راز جهان و منتقدان بازارياب
| فرهنگ و هنر |
|محمدناصر احدي|«فقط آدمهاي سطحياند كه بر مبناي ظواهر داوري نميكنند. راز جهان در آن چيزي است كه آشكار است، نه آنچه به چشم نميآيد».
اسكار وايلد
مهرجويي، بيضايي، تقوايي، كيميايي، فرهادي و حتي بسياري از كارگردانان تازه كار و خرده پا از سوي سينمايي بنويسان و ستايشگرانشان به چنان جايگاه دست نيافتني و بيبديلي دست يافتهاند كه چنانچه هر محصولي با هر كيفيتي توليد كنند، مصرفكننده خواهند داشت. سينمايي بنويسان در چنين وضعي به بازارياباني تبديل ميشوند كه تمام توانايي خود را به كار ميگيرند تا براي محصول بيكيفيت و نامرغوب و بنجل اربابشان مشتري پيدا كنند.
«نارنجي پوش» در ادامه زوال مهرجويي، فيلمي است كه قدرت رقابت با ابرفيلمفارسيهاي سينماي ايران مثل«گنج قارون» را دارد. «نارنجي پوش» فيلمي تهي از انديشه و الكن در تكلّم به زبان سينما است و بهشدت به مذاق كساني كه سينماي بيخطر را مطلوب ميدانند، خوش ميآيد.
همهچيز در فيلم مضحك و حقير و مبتذل است؛ فيلمنامه، بازيها، فيلمبرداري و بالاخص كارگرداني. در اينجاست كه هنر بازاريابان(سينمايي بنويسان) عيان ميشود. نياز به تلاش و تكاپوي چنداني هم ندارند. سالهاست كه از مصرف كننده اين بازار، كالاي مرغوب دريغ شده و او ديگر قدرت تشخيص و محك خود را از دست داده است و با هر متاع ناخالصي كله پا ميشود. در صحنه دادگاه كاملاً مشهود است كه تقليد از - و نه اداي دين به- «هامون» از سر هوس بازيگر نقش اول مرد فيلم بوده و از قبل براي آن برنامهريزي و استراتژي مشخصي در فيلمنامه وجود نداشته است. البته بازاريابان به دامن بينامتنيت چنگ مياندازند.
تنها فكري كه در كل صحنه دادگاه به چشم ميآيد و خود را به رخ ميكشد، مشابهت موضوعي صحنه با دادگاه فيلم«جدايي نادر از سيمين» است. مهرجويي تمام تلاش خود را ميكند كه زن متقاعد شود بايد در ايران بماند و فرنگ جاي خوبي نيست. در واقع مهرجويي به«سيمين» تفهيم ميكند كه بايد نقش تاريخي زن در اين مملكت را بپذيرد و همراه با شوهر و فرزندش به زندگي در ايران ادامه دهد.
بازاريابان به فرافكني متوسل ميشوند تا جنس خود را به جاي اصل جا بزنند و هر تفسيري را كه بتوانند، سوار بر پيكر لاغر و رنجور فيلم ميكنند. معناتراشان در دل معدن لجن، به دنبال رگههاي طلا ميگردند. آنها هيچ چيز نميبينند، چراكه براساس ظاهر قضاوت نميكنند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|




