لزوم تجدید ساختار در جناح اصولگرا
| سياست |
محمد حسني:شيوه تعامل گروههاي مختلف اصولگرا در انتخابات آتي نشانگر واقعيت مهمي بود كه پيش از اين هم عدهاي از آن خبر داده بودند. عدم تفاهم و تعامل در ميان گروههاي اصولگرا در شرايطي كه براي نخستين بار اصلاحطلبان در انتخابات حضوري فعال نداشتند را شايد بتوان اعلام افول بخت اصولگرايان سنتي كه ايفاگر نقش رهبري در ميان اصولگرايان را داشتهاند تلقي كرد. ريش سفيداني كه سالهاي سال در ميان هم طيفانشان از مقبوليتي برخوردار بودند كه حرفي روي حرفشان زده نميشد و هميشه سخنشان فصلالخطاب بود اما در انتخاباتهاي اخير و بهويژه از انتخابات رياستجمهوري نهم به بعد اين نقش موازنهاي خود را از دست دادهاند.
اما اصولگرايان را چه شده است كه اكنون چنين در فضاي سياسي متفرق و ناهمكوك ساز ميزنند؟ شايد يكي از مهمترين دلايلي را كه منجر به شرايط كنوني شده است را بتوان با عنوان «شكاف بين نسلي» در ميان اصولگرايان بررسي كرد. از پيرترين فعالان اصولگرا كه از دهه چهل به فعاليت سياسي ميپردازند تا جوانان اين طيف را شايد بتوان در سه نسل مختلف دستهبندي كرد.
نسل اول كه انقلاب كردند و بعد در كسوت ريش سفيدي اصولگرايان نقشآفريني كردند، نسل دوم كه در سالهاي اواخر جنگ و بعد از آن تا دوران اصلاحات با توجه به قدرت يافتن رقباي سياسيشان چندان توان قدرتنمايي نيافتند و نسل سوم كه ميتوان گفت همزمان با شروع رقابتهاي سياسي رياستجمهوري نهم عرض اندام كرد و نتيجه حضورش هم تعدد كانديداهاي اصولگرا در اين انتخابات بود.
نسل سومي كه به هيچوجه به قواعد حزبي كه نسل دوم بدان ملتزم بودند التزام ندارد. اين شكاف بين نسلي در ميان اصولگرايان شايد مهمترين دليلي باشد كه شرايط كنوني را به وجود آورد و البته شايد دليل اين تفاوت عدم توان ارتباط بين نسل قبلي با نسل جديد بود كه سبب پديد آمدن نسلي كاملا تحول خواه، ايدهآليست و تجددگرا شد. نكته جالب اينكه بدنه اصلي اين نسل را فرزندان نسل قبل تشكيل ميدادند كه بر روي شانههاي پدران خود ساز مخالف كوك ميكردند.
بخشي از اين تفاوت را هم شايد بتوان به جايگاه اجتماعي و شغلي ايشان مربوط دانست. در حالي كه نسل اول و دوم عمدتا از ميان بازاريان و اقشار سنتي برآمده بودن در نسل سوم اكثرا افرادي تكنوكرات و داراي مناصب دولتي ظهور كردند و اين اختلاف خود سبب پديد آمدن اختلا ف ديدگاهها و نگاهها شد.
از ديگر خصوصيات اين نسل از اصولگرايان ميتوان به سهلانگار بودن نسبت به برخي قواعدي كه نسلهاي قبلي به آن كاملا مقيد بودند نام برد. قواعدي مثل: رعايت بيتالمال، سادهزيستي و احترام به روحانيت كه از سوي اين نسل بهشدت مورد بيتوجهي قرار گرفت تا جايي كه باعث شد دربرخي فواصل زماني اكثر مصاحبههاي بزرگان به بحث لزوم احترام به روحانيت و اعلام خطر جدايي روحانيت از سياست اختصاص يابد.
خطري كه با نزديكي زياد اين نسل به هيئتهاي عزاداري و برخي مداحان صورت جديتري به خود گرفت و اين هيئتها را به پايگاههاي اصلي آنان تبديل كرد و ريش سفيدان را به گوشزد كردن بروز انحرافات زياد دراين جريان واداركرد. شايد جبهه پايداري را بتوان به عنوان يكي از مظاهر مهم اين نسل از اصولگرايان مورد بررسي قرارداد.
كساني كه به هيچوجه از قواعد سنتي اصولگرايان پيروي نميكنند و قديمي ترها را با عباراتي مثل: محافظهكارها، ساكتين و عافيتطلبان خطاب ميكنند و به كلي آنان را تخطئه ميكنند. از خصوصيات ديگر اين نسل خرج كردن از ولايت و رهبري و برخي علماست كه در زمان خطر با پنهان شدن پشت اسامي آنان و محكوم كردن سايرين به درك نكردن سخنان اين بزرگان خود را به حاشيه امني ميرسانند كه از تيررس حملهها خارج شوند.
اين نسل به هر حال كاري كه كرد اين بود كه ابهت ريش سفيدان جريان اصولگرايي را شكست و شايد نويد تولد جناح سياسي جديد را در كشور ميدهد. جناحي راديكال كه افراطهايش معلوم نيست در صورت دستيازي به قدرت كشور را به چه واديهاي خطرناكي بيندازد. 8 روز ديگر مشخص خواهد شد كه مردم با كدام گروه خواهد بود ولي آنچه مسلم است اصولگرايان سنتي با ساز و برگهاي قديمي بايستي رسما پايان دوران خود را بپذيرند و درصدد پوستاندازي و تجديد ساختار برآيند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






