ما و ماجراي توليد علم
| علم و فناوري |
| فاطمه مرتضوي |سازوكارتوليدعلم(علوم كاربردي)، مبتني بر نياز است. برپايه همين احساس نياز است كه تفكر خلاق بشر به امر«توليد» دست ميزند. بشر در صورت درك كمبود در يكي از حوزهها يا عرصههاي زيست خود، به«چارهجويي» و«چارهسازي» ميپردازد. دو اصطلاح چارهجويي و چارهسازي داراي پيشفرضي از اين قرارند كه مسئلهاي بروز يافته و نيز توسط افرادي كشف شده باشد. درك وجود مسئله پيشگام تامل در باب چارهجويي آن مسئله است. به عبارتي گوياتر تا بروز يك مسئله در ادراك ما جاي نيافته باشد، به حل آن نيز مبادرت نخواهيم ورزيد و تنها در صورتي كه پديده يا روندي به علت ماهيت دروني يا تحميل شرايط بيروني حالت مسئلهگونه به خود بگيرد، آن گاه اميد براي پيش كشيدهشدن راهحل آن و چارهانديشي در آن باب نيز واهي نخواهد بود.
زعم نگارنده بر اين است كه مسئله پيشيني در ايران عدم درك نياز است. فارغ از برخي علوم خاص كه به درست يا غلط ضرورت شناخته شده و سعي و اهتمام در بسط و گسترش آنها بسيار است، در ساير علوم نه تنها نيازي شناسايي نميشود كه گاه به طرزي مضحك نياز«ديگران» را كپي ميكنيم. شكل فاجعهآميز اين جريان زماني است كه نياز ديگران، ضد آن ارزشهايي است كه شعارش را دادهايم.
اگر نهادهايي كه كاركرد و وظيفه آنها كشف و شناسايي نياز حتي در صورتي كه اين نيازها توسط ساير آحاد و نهادهاي جامعه احساس يا مهم تلقي نشده باشند، داراي عملكردي مستقل بوده و ذات گرايانه عمل كنند؛ پيش گام توليد علوم كاربردي طي شده است. از جمله نهادهايي كه توليد اين علوم در سرلوحه وظايف آن حك شده است، نهاد شريف دانشگاه است. دانشگاه نهادي است كه ميتواند و بايد در قالب تحقيقات و مطالعات خود كمبودها را رصد كرده و تشخص نيازهاي واقعي از نيازهاي كاذب و تحميل شده بر جامعه را برعهده گرفته و به توليد علم، علمي كه هدف آن پاسخ به آن نياز شناخته شده است، بپردازد.
وقتي دانشگاه نهادي ميشود تحت استيلاي نهاد يا سازماني ديگر كه نتيجه آن نيز اكتفا به دستورات از بالاست، نميتوان انتظاري براي شناسايي مسائل واقعي جامعه داشت. در اين صورت دانشگاه تنها نيازهايي را شناسايي ميكند كه پاسخ بدانها در راستاي سياستها و برنامههاي دولت متبوع باشد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|







