پيام دولتآبادي براي روز جهاني تئاتر
| فرهنگ و هنر |
محمود دولتآبادي براي روز جهاني تئاتر و نهمين جشن بازيگر پيام داد. اين نويسنده پيشكسوت و بازيگر قديمي تئاتر در بخشهايي از اين پيام با عنوان «تئاتر ايران، تئاتر هميشه جوان!» نوشته است: «ميتوان باز هم از همان كليات سخن گفت و كار را آسان كرد؛ مثل صلح و بشر و نكوهش زشتيها و مثلا آرزومندي نيكيها. اما من در وضع واقعي اين زمان تئاتر مملكت حرف ميزنم و نخستين اصل، آنكه هنر تئاتر پيش از هر معياري يك «پرنسيپ» است و اين پرنسيپ البته نگهدارندگاني دارد يا بايد داشته باشد.
نگهدارندگان تئاتر نه فقط هنرمندان كه همگي كارورزان هنر تئاتر هستند كه لابد ميبايست معيار پذيرفتهشدهاي را پاس بدارند. گفتن ندارد كه تئاتر در ميان هنرها، «بشري»ترين است، زندهترين و بيغشترين هنر. اما چه اتفاقي رخ داده است و رخ ميدهد كه اين بشريترين هنر در كشور ما، غالبا غايب از نظرها در پس پستوها نفس ميكشد؟»
دولتآبادي در بخش ديگري از اين پيام خاطرنشان كرده است: « پيش از آن بايد پرسيد چه ميشود كه تئاتر در كشور ما كمتر فرصت بالغ شدن يافته و مييابد. شرح مصيبت را البته بايد در تاريخچه تئاتر ايران جستوجو كرد كه پايان اندوه اسفبار همه گروههاي نمايشي از آغاز دوران جديد تا امروز، آن را ميتوانند بازگويند؛ يعني گسيختگي هر گروه و پايان غمانگيز زندگي هنرمندانش در ميدان نظرتنگي مسئولان وقت و سطحينگري ـ بياعتنايي و ناتواني جمعي تودهها.
در چنين شرايطي بود كه حتي هنرمندان فراگيري چون زندهيادها كميزان و ارحام صدر هم نتوانستند تئاتر همهپسند را به آيندگان بسپارند؛ آخرين سنگر تئاتر جدي ايران، تئاتر دولتي بود كه با آمدن سينما و جذب هنرمندانش، پايههاي همان تئاتر هم متزلزل شد و سپس تلويزيون آمد كه تئاتر هم اندك جايي در آن داشت تا سريالها جاي تلهتئاتر را گرفتند و در اين سوي انقلاب ديگر اين سريالهاي بيپايان را نميدانم چه ميتوان ناميد،
جز تصاويري به قصد افسردگي و مسخ سليقههاي مشتريهايش با چهرههاي مدام گريان و آن صحنههاي عمدا مكرر چه و چه... به اين ترتيب چهرههاي پخته تئاتر هم از صحنه رفتند و باقي ماندند و ميمانند جوانان شيفته و با قريحه تئاتر ـ تئاتري كه انگار در همان جواني بايد باقي بماند؛ زيرا نياز معيشتي ـ حياتي، ايشان را نيز تك به تك ميكشاند به مكررات سريالي تا جوانان ديگري جايشان را در تئاتر بگيرند، آماده پرتاب به تلويزيون و احيانا سينما... »
اين نويسنده در بخش پاياني پيامش نوشته است: «حالا بيش از حدود نيم قرن است ميبينم كه اداراتي قيموميت تئاتر را بر عهده دارند بيآنكه بتوانند كاري كنند در تناسب حداقلي تنظيم نيروي انساني كارآمد با فراواني سالنهاي بيكار افتاده تهران و شهرستانها و در همه حال بذر نوميدي را هم نبايد از ياد برد كه مدام پاشانده ميشود، از جمله بر جامعه تئاتر همچون مجموعهاي نيازمند كمكهاي رسمي و مسائل ناشي از همين وضع در آن زيرزمينهاي نفسگير تنها تئاتري كه شده است مركز تئاتر كلانشهري مثل تهران!
به اين ترتيب ضروري است كه هنر تئاتر به جاي كليگوييها در پيام سالانهاش، ابتدا خود را ساخته و آماده بدارد، همچون يك ركن از هنر و فرهنگ. بعد از آن شايد بتواند پرتویی بيفكند بر آنچه امور كلان بشري ناميده ميشوند و در آن سمت و سو جايي بيابد كه بتواند با آرزوهاي بزرگ بشري سخن بگويد».
| < قبلی | بعدی > |
|---|






