Website TemplatesJoomla TemplatesWeb Hosting
سرخط اخبار
اخبار فرهنگ و هنر
زاويه
تصویر
حسين صافي
چهارشنبه, 10 خرداد 1391

فرهنگ گفت و گو تلاش براي دريافت هويت نهفته در اثر هنري

تلاش براي دريافت هويت نهفته در اثر هنري

فرهنگ و هنر

مهدي پرستار، از برگزيدگان بخش بيداري  اسلامي و عدالت خواهي جهاني چهارمين جشنواره هنرهاي تجسمي فجر؛ در توصيف ويژگي‌هاي هنرمند گفت: ويژگي هنرمند در گوهر وجودي او نهفته است. گاه دريافت هويت نهفته در اثر هنري متضمن صرف زمان طولاني است. در هر حال و در اغلب موارد؛ اثر هنرمند هنگامي درك خواهد شد كه در مسير خود محكم‌تر گام نهد.

 

 

| مينا عبدي |

 


برگزيده بخش بيداري اسلامي در گفت‌وگو با «ملت ما» مطرح كرد

 

رسالت هنرمند و وجه تمايز او را چه مي‌دانيد؟


هنرمند به باور من موظف به داشتن انديشه بلند است. بايد رها از اتفاقات كوچك و كم ارزش پيرامون عمل كند. گرچه اتفاقات روزمره دستمايه خلق هنري او هستند؛ ليكن نبايد او را براي مدت طولاني و به شكلي اثرگذار تحت تاثير قرار دهند. موضوع اصلي اين است؛ كه هنرمند چگونه با جهان مواجه مي‌شود. اين موضوع به باور من نقطه عطف توجه يك هنرمند است.


ويژگي هنرمند در گوهر وجودي او نهفته است. گاه دريافت هويت نهفته در اثر هنري متضمن صرف زمان طولاني است. در هر حال و در اغلب موارد؛ اثر هنرمند هنگامي درك خواهد شد كه در مسير خود محكم‌تر گام نهد. تلاش هنرمند متفاوت از ديگر انسان‌ها و دريافت او بسيار عميق‌تر و زود ياب‌تر از ديگر مخلوقات است. درگيري‌هاي عادي دغدغه هنرمند نيست. به يقين به‌خاطر سپردن چندين و چند سبك و يادگيري چند شيوه خاص تنها رسالت هنرمند نيست و در واقع اين مرحله بسيار سهل و ممتنع‌تر از راهي است كه براي يك هنرمند قابل تصور و شايسته پيگيري است.

 

هنرمند بايد از وجود و ذات خويش محافظت كند. رسالت هنرمند محافظت از پروانه‌هايي است كه خداوند در وجود او به وديعه نهاده است. وجود هنرمند سرشار از عطر است. عطر وجود هنرمند سيال و فرار است و نيازمند محافظت بسيار. هنرمند به دريافتگري‌هايي دست مي‌يابد؛ كه نهايتا موجب فهم مي‌شود؛ خودشناسي در هنرمند اتفاق مي‌افتد و از طريق دستمايه‌هاي ذهن او ردپايي ارزشمند براي آينده گانش به وجود مي‌آيد. گرچه معتقدم آثار يك هنرمند در مقايسه با ارزش‌هاي وجودي او تنها ظواهري ناچيزند.


اثر هنري و دستمايه خلق هنرمند را از چه روي حائز ارزش مي‌دانيد؟

نهايت خلق اثر هنري خودآگاهي هنرمند، از گوهر وجودي خويش است. شناخت ذات انساني هدفي است كه به مدد هنر، امكان‌پذير است. اين استحاله براي تمامي انسانها قابل دسترسي است و هنرمند به واسطه درك هنري و ارزش‌هاي حاصل از آن؛ به اين هدف نزديك‌تر است. سرعت تبديل از مفهومي عادي و معمول؛ به مفهومي پر ارزش براي هنرمند با سرعت بيش‌تري امكان‌پذير است.


تحول وجودي هنرمند به واسطه امتياز ويژه او به يقين متفاوت از تمامي انسان‌هاست. هر انسان داراي نقطه تولد و نقطه مرگ است. وقتي از مفاهيم فلسفي، تاريخي، و كلامي فاصله مي‌گيريم اين حقيقت به سادگي قابل درك خواهد بود. چرا كه حقيقت آدمي فارغ از ارزش‌هاي مادي است.


به باور من آنچه در اين سير، از تولد تا مرگ، از بهاي بيش‌تري برخوردار است؛ دريافت درسي از جهان در وجود انسان است. به عبارت ديگر رسالت انسان درك حقيقت هستي است و اگر اين‌گونه نبود؛ تعليم انسان از ازل به شيوه ديگري رخ مي‌نمود. در اين بازه زماني ميان تولد و مرگ تجربيات متفاوتي براي هر انسان اتفاق مي‌افتد.


در واقع دو حادثه تولد و مرگ هر يك به نحوي متفاوت بر انسان اثرگذارند. نخستين اتفاق در اوج ناآگاهي انسان صورت مي‌گيرد و انسان در آن فاقد هرگونه اختيار است. بخش نهايي نيز به همين شكل است. در حادثه مرگ نيز انسان به همان اندازه بي‌اثر است. اما ميان اين دو نقطه، يا به تعبير ديگر تولد و مرگ، موقعيتي وجود دارد؛ كه امكان ساخت، تغيير و تحول را در اختيار بشر قرار مي‌دهد. فاصله ميان دو اتفاق، نقطه اختيار انساني است.


اين سير چه سهمي در آثار خلق شده توسط شما دارد؟

هر گاه در آثارم نقطه تولد و مرگ مجال ظهور و بروز مي‌يابد؛ انساني در فاصله اين دو نقطه به تصوير كشيده مي‌شود. انسان در نقطه شروع و تولد بسيار كوچك است و در نهايت راه و نزديك به نقطه پايان آن‌قدر بزرگ است، كه اگر به گام برداشتن اراده كند؛ مي‌تواند مرگ انديشي را به همان معنايي كه در عرفان ما مستتر است؛ تجربه كند.

 

عرفان نهفته در مرگ انديشي به مفهومي فراگير و جهاني نوعي از استحاله دروني است. نوعي از پالودگي، اين به باور من به هنرمند بسيار نزديك است. هنرمندي كه با تصوير و خلق هنري قرابت دارد. با گامي كوتاه به مقصد خويش كه همان شناخت و استحاله دروني است؛ دست يابد. در واقع اين بهره‌اي است كه هنرمند از تمام رويدادها خواهد گرفت. گرچه اين راه چندان سهل نخواهد بود. در مسيري كه هنرمند در آن قدم مي‌گذارد فراز و نشيب بسيار وجود دارد.

 

بهايي كه بسياري براي هنرمند قائل نيستند و ارزشي كه برخي به اثر هنري مي‌گذارند. بخشي از فراز و نشيب مسير هنرمند؛ در اين رويدادهاي مادي نهفته است. بسياري از جوايز از آن هنرمند نمي‌شود و برخي از آنها نيز از آن او خواهد شد. برخي از مقام و منصب‌هاي مادي نصيب هنرمند مي‌شوند و برخي نيز از او دريغ مي‌شوند.

 

گرچه ملاك سنجش حسن و قبح يك اثر فارغ از مسائلي از اين دست است. اگر آگاهي از اثر اين موضوع كه اثر هنري ردپاي لحظه‌هاي هنرمند است، براي مخاطب حاصل شود؛ نياز به توجيه اثر هنري نيست. حتي؛ اين‌كه كدام يك از آثار هنرمند ارزشمند و كدام يك فاقد ارزش است ديگر مدنظر نخواهد بود.

 

معيار و شاخصه گزينش درست يك اثر هنري را چه مي‌دانيد؟ به عبارت ديگر سره و ناسره در رويكرد جست‌وجوگرانه به آثار هنري چگونه معنا مي‌يابد؟

آثار يك هنرمند به باور من؛ ردپايي است كه از او بر جاي مي‌ماند و اين ردپا نشانه دريافتگري‌هاي او محسوب مي‌شود. هنرمند آگاه؛ هنرمندي است كه در گيرو‌دار آثار خويش نيست و به ردپاي گذشته خويش نقبي نمي‌نهد.  اثر هنرمند؛ آيينه احساس هنرمند از لحظه‌هاي گوناگون زندگي اوست.

 

هر اثر يك ردپاست كه از هنرمند باقي مي‌ماند و هنرمند واقعي كسي است كه به ردپاي خود نقبي نمي‌نهد و بر آن تاكيدي ندارد.  از سوي ديگر در مواجه با آثار هنرمند نمي‌توان قائل به مرزي مشخص بود. به عبارت ديگر قائل شدن به نيك يا بد، براي يك اثر هنري يا يك تعيين ارزش براي يك دوره از آثار هنرمند خطايي آشكار است؛ چرا كه اثر هنرمند، نشانگر خصوصيات روحي او در يك زمان است.

 

اگر آگاهي از اثر اين موضوع كه، اثر هنري ردپاي لحظه‌هاي هنرمند است، براي مخاطب حاصل شود؛ نياز به توجيه اثر هنري نيست. حتي؛ اين‌كه كدام يك از آثار هنرمند ارزشمند و كدام يك فاقد ارزش است ديگر مدنظر نخواهد بود. هنرمند يك فرد است و تمام آثارش از دريچه توان او نشأت مي‌گيرد.

تمامي اين آثار خصوصيات روح او را با خود حمل مي‌كنند.اين امر نه نيازمند اثبات است و نه نيازمند تفسير. ردپاهاي يك هنرمند، همه به هم شبيه هستند؛ حتي اگر گام‌هايش را بلند بردارد يا كوتاه. تمامي آثار او نشان از شخصيت، هويت و انديشه هنرمند دارند.


آرمان هنر را به عنوان يك ارزش لامكان و لازمان چه مي‌دانيد؟

شايد والاترين خواسته يك هنرمند، اين است كه مخاطبانش در لا به لاي آثارش به دنبال يك اصل در وراي رويه اثر باشند. در غير اين صورت اثر چندان حائز ارزش نيست. چرا كه هر اثر نمودي از يك احساس است و سراسر تاريخ، پر از احساس آدميان است. احساس هر هنرمند به گونه‌اي ثبت شده است و يادگيري چگونگي ثبت اين عواطف كاري نه چندان دشوار است.

 

بسياري از مشكلاتي كه هنر امروز و هنرمند امروز با آن روبه‌روست به مدد اين نگرش عميق قابل حل است. مشكلاتي از جمله مطالعه محدود يك هنرمند و كم شدن فعاليت هنري او، محافظت از روح هنرمند، توجه به اتفاقات معاصر و شناخت مخاطب، در غالب دستيابي به آگاهي و درك درست از هنر؛ از بين خواهد رفت. معتقدم، تمامي اين مشكلات از نوع تفكر كنوني حاصل مي‌شود.


به يقين تغيير در انديشه هنرمند در صورتي كه او را به معناي واقعي هنر نزديك كند، سبب مي‌شود؛ هنرمند هراسي از تجربه‌هاي تازه هنري و خلق فضاهاي متفاوت به خود راه ندهد.


بزرگ‌ترين عامل موثر بر هنر را هم از رويه مثبت و هم از رويه منفي چه مي‌دانيد؟

آنچه در بررسي بسياري از دوره‌هاي تاريخي به وضوح پيداست، جزميت نهفته در بسياري از ادوار تاريخي است. انتزاع صرف، رئاليسم صرف، فيگوراتيو محض، ساخت و ساز ظاهري دقيق و تمام دوره‌هاي ديگر، هر يك به نحوي و بر پايه يك نگرش ويژه؛ تنها يك قالب كاري را مقبول دانسته است و اين به باور من اشتباهي تاريخي است.


گرچه همين اتفاق، هنرمند معاصر را به انديشمندي جامع الاطراف بدل كرده است. همين امر تاريخي سبب شده است تا تمامي اتفاقات براي هنرمند معاصر حائز اهميت و در بردارنده نشانه‌اي مشخص باشد. شايد ساده‌سازي مكانيزم‌هاي پيچيده موجود در جهان معاصر رسالت هنرمند معاصر است.


در واقع يك هنرمند بزرگ، چرخه تولد، زندگي و مرگ را هر روز و هر ساعت در ذهن خود مي‌پالايد و هر بار به مقتضاي حال خويش به شيوه‌اي متفاوت به بيان تبديل مي‌كند. اين بروز در يك تكه رنگي، يك قطعه موسيقي، يك پرده نقاشي يك مجسمه يا به هرگونه ديگر اين اتفاق؛ به باور من تعهد اصلي يك هنرمند است.

 

عمده‌ترين مسئله را در هنر امروز چه مي‌دانيد؟

هنر بيانگر انديشه و عرفان غالب بر روح هنرمند است. مشكلي كه امروز در هنر شاهد هستيم در همين امر نهفته است. هنرمندي كه طبيعت روستا و آرامش نهفته در آن را به تصوير مي‌كشد؛ به جاي آن‌كه واقعيت موجود در جهان معاصر را به نمايش گذارد و با اثر خويش انسان‌ها را بيدار كند؛ به آنها مخدر مي‌دهد.

 

چراكه دغدغه امروز؛ با آرامش يك باور ساده روستايي، فرسنگ‌ها فاصله دارد. تفاوت هنرمند واقعي در همين امر نهفته است. اين‌جاست كه يك هنرمند درون مدار خويشتن خويش را به نمايش مي‌گذارد؛ به عبارت ديگر هم نشيني اطلاعات، انسانيت، درونيات عواطف، جغرافيا و عواملي از اين دست را به هم مي‌آميزد و اين نقطه عطف اثرگذاري هنرمند و جايگاه واقعي بيانگري، در اثر اوست.

 

اين‌جاست كه هويت واقعي هنرمند به نمايش درخواهد آمد. اين‌جا نقطه‌اي است كه حرف دل هنرمند به دل مخاطب مي‌نشيند. حتي اگر يك اثر هنري در همان زمان ازاثرگذاري مهجور ماند؛ مرور زمان اين امر را سهل مي‌كند و اثر هنري جايگاه مطلوب خود را مي‌يابد. همان‌طور كه بسياري از هنرمندان براي اثبات جايگاه انديشه خويش به انتظار گذر زمان نشستند. اين امر شايد جبري است كه بر هنرمند آزاد انديش حاكم است.

 

گرچه امروزه افقي بازتر پيش روي هنر است و هنرمند آزادانه از انديشه خود سخن مي‌گويد؛ نمي‌توان آزاد انديشي هنر را محدود به روزگار معاصر كرد. آزاد انديشي مختص زمان و مكاني خاص نيست و انديشمند هر زمان به اين جبر گرفتار آمده است.

 

دست يابي هنرمند به اوج هنر تابع كدام متغير است و اين تغيير متضمن چه رويكردي از سوي هنرمند است؟

هرگاه هنرمند گوهر التقاط باورها و انديشه‌هاي بلند خويش را بيابد؛ به اوج هنر نائل مي‌آيد. اما هنرمند همواره گرفتار امر نسبي است. در واقع براي يك هنرمند واقعي؛ بيان علاقه به يك موضوع يك محتوا يا يك انديشه خاص كاري دشوار است. به عبارت ديگر ابهام هر روز و اتفاقات واقع در آن يك هنرمند را از بيان يك فرم در طول زمان معذور مي‌دارد.

 

معلوم نيست كه هر روز كدام اتفاق بزرگ كائنات؛ انديشه هنرمند را به خويش معطوف مي‌دارد. به همين سبب هنرمند همواره فضاهاي برخاسته از انديشه خويش را بي‌پاسخ گذارده و مي‌گذارد. چرا كه قائل به تغيير يك پديده است و همواره به دنبال شكلي تازه از رويدادهاي پيرامون است. هنرمند حساس به طبيعت پيرامون است. تامل در طبيعت پيرامون خصوصيت بارز يك هنرمند واقعي است. فردي كه به‌راحتي يك امر را رد نمي‌كند يا به سهولت آن را نمي‌پذيرد.

 

او به دنبال نقطه تلاقي تمامي اتفاقات است. همين امر سبب مي‌شود؛ تصوير ثبت شده توسط او فارغ از تمامي غرض‌ورزي‌ها و سويه‌گيري‌هاي معمول روي دهد. هنرمند به دنبال يك انديشه جهاني است. انديشه‌اي كه لامكان و لازمان است. حال اين امر مطرح است كه اين امر تا چه اندازه در فضاي تصويري رايج در دنياي ما به حقيقت پيوسته است و اين نيازمند تامل در تمامي دوران‌هاي گذشته و نسل‌هاي پيشين است.

 

معتقدم هنرمندي كه بر نسل پس از خود اثري كمرنگ داشته است هرگز نتوانسته باورها و اطلاعات خويش را به نحو درستي طبقه‌بندي كند. اين ضعف بر هنر ما وارد است. به همين دليل هنرمند نوپايي كه شايد به تازگي قدم در راه هنر گذاشته است؛ به‌راحتي از آثار يك هنرمند پيش كسوت انتقاد مي‌كند و بر اثرش ايراداتي را وارد مي‌داند.

 

هنرمند امروز در برخورد با يك دستاورد هنري محدود و خشك به واكنش وادار مي‌شود. هنرمند بايد فارغ از موضع‌گيري‌هاي معمول در هنر به خلق اثر بپردازد. شايد موفقيت در هنر بدين معناست كه هنرمند در كنار پاسخ خود به جهان هستي براي مخاطب نكاتي مبهم باقي بگذارد؛ در ذهن او سئوالاتي ايجاد كند و او را وادار به انديشه پيرامون هستي كند.

 

اين سوال و باقي گذاشتن دريچه‌اي براي انديشه مخاطب، در آثار نياكان ما به وضوح قابل مشاهده است.  سلطان محمد، بهزاد و بزرگاني از اين دست در آثار خود به اين رمز دست يافته‌اند. آثار اين هنرمندان با قواعد امروز و با وجود پيشرفت انديشه و هنر بشر، باز هم حرف تازه‌اي براي گفتن دارد. به يقين در عصر اين هنرمندان قواعد امروزي در هنر و طبقه‌بندي‌هاي كنوني وجود نداشته است.

 

اما با وجود آن‌كه اثر هنرمند بخش عمده‌اي از نيازهاي دوران خود را پاسخ داده؛ سوالاتي براي انديشه مخاطب باقي گذاشته است.به همين سبب اين آثار حتي امروز نيز بر مخاطب اثر گذارند و مي‌توان گفت آثاري از اين دست براي هميشه زنده‌اند. چرا كه موضع‌گيري، غرض‌ورزي و جزم انديشي خاصي در بيان اين آثار نيست. به همين علت بيان آزاد و روان هنرمند، از پس آن پيداست. به يقين هر روز قواعدي تازه از ژرفاي آثار هنري گذشته ايران، به مدد پيشرفت دانش هنري آشكار خواهد شد و سندي تازه بر معناي بلند اين آثار عرضه خواهد كرد.

 

آفت اجتماعي در هنر امروز را چه مي‌دانيد؟

احساس، بخش بزرگي از زندگي ما را به خود اختصاص داده است. عرفان و لطافت روح جايگاه ويژه‌اي در فرهنگ اسطوره‌اي و ديني ما دارد. هنر عامل پيوستگي انسانهاست. عامل نزديكي روح بشري و به باور من فضاي مسموم در اجتماع معاصر و فاصله ميان هنرمندان معاصر عامل بزرگي براي عدم پيوستگي در فضاي هنر معاصر است. هنر امروز به جاي آن‌كه انسان‌ها را به هم نزديك كند آنها را از هم گسيخته‌تر مي‌كند.

 

همين امر آفتي براي هنر معاصر است. به باور من اختلاف و دشمني ديوارهاي ميان جامعه هنر پاشنه آشيل هنر معاصر است. يادآوري ارزش‌ها و حمايت از ديگر هنرمندان رسالت هر هنرمند است. به يقين وظيفه هنرمند باقي ماندن در فضاي هنر معاصر است.  به اعتقاد من يك هنرمند موظف به تعامل با هم صنفان خويش است.

 

شايد علت عدم توجه به هنر از سوي مسئولان در عدم تفاهم ميان هنرمندان نهفته است و اين نقطه دردناكي است كه هنر امروز را مورد تهديد قرار مي‌دهد. هنر همچون پيام سروش است. كه گوش نامحرم از درك آن عاجز است و آن را به گوش نامحرم نمي‌سپارند. وظيفه هنرمند حفظ خويشتن خويش است؛ فارغ از تمام درگيري‌هاي معمول و جنگ با معاصرين. رسالت هنرمند بيان دريافت‌هاي ژرف خود براي نسل بشري است.

اين مستلزم يك دريافت عميق است؛ چراكه عطر وجود هنرمند در هر اثرش نهفته است و دريافت‌هاي او حتي به مرور زمان بر ژرفاي وجود مخاطب اثر گذار است.

 

 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

جوادالائمه(ع) و درك اندك مسئولان و فعالان هنري
پنجشنبه, 11 خرداد 1391
| عليرضا غنچي|در انديشه مسلمانان و به‌ويژه انديشه شيعي، ائمه اطهار(ع)، به دليل اذن و اراده الهي، كه عصمت و دردانه بودن از بارزترين نمودهاي... ادامه مطلب...
ارديبهشت تئاتر ايران و نواقص متعدد برنامه‌ريزان
پنجشنبه, 11 خرداد 1391
| بهروز پايدار|وقتي عنواني ملي بر فعاليتي گذاشته مي‌شود، بايد در برنامه‌ريزي آن حتما حداقل‌هايي رعايت شود، به‌ويژه اگر چنين اقدامي... ادامه مطلب...
تصویر
در گرامیداشت قيام 15 خرداد
چهارشنبه, 10 خرداد 1391
ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه... ادامه مطلب...
معيار انتخاب آثار در ايرانشهرچيست؟
سه شنبه, 09 خرداد 1391
| فرزاد صبوري |بايد از مسئولان تماشاخانه ايرانشهر پرسيد كه با وجود ده‌ها كارگردان در انتظار نوبت اجرا، چگونه به كارگرداني كه اثرش در... ادامه مطلب...
تصویر
شهداد روحاني: موسيقي فيلم سراسر ذوق و تجربه است
سه شنبه, 09 خرداد 1391
شهداد روحاني كه رهبري اركستر سمفونيك را در كارنامه پربار خود دارد، درباره موسيقي فيلم به هنرآنلاين گفت: «نوشتن موسيقي فيلم با آهنگسازي... ادامه مطلب...