چشمه اي كه خشكيد!
| انديشه |
جهان تازه شعر، مجموعهاي از دفاتر شعري است كه در دو سال اخير توسط نشر چشمه به بازار عرضه شده است. من 13مجموعه از اين جهان تازه را خواندم و مابقي را به امان خدا سپردم. در اين جستار، به دلايل اين به خداسپاري و چند و چون اين مجموعهها خواهم پرداخت.پيش از آنكه به چند مجموعه جهان تازه بپردازم، ذكر يك حقيقت تلخ لازم است؛ ايران امروز نسبت به گذشته، بيشترين تعداد دانشآموخته و دانشگاه ديده را دارد.
| عباس سليمي آنگيل |
نگاهي به چند دفتر شعري از مجموعه «جهان تازهي شعر»
جواناني كه در پايان دوران تحصيل و معضل يافتن كار، اندوه خود را با ياري از سنت تاريخيمان به شعر تبديل ميكنند و دفتر به دست، به انتشاراتيها سرك ميكشند. بيشينه اينها يك تا دو ميليون ميسلفند تا چيزي چاپ كنند. زنان و مردان دانشآموخته و بيكار در ايران، نخستين عرصه خوديابي و خودنمايي را هنر شاعري ميدانند.
از دهها عامل وطني و جهاني كه شعر و شاعري را از رونق انداخته است، يكي هم همين تعداد بيشمار شاعران است. اين همه تقاضا براي چاپ كتاب شعر چون آفتي است كه اشعار جاندار و شاعران صاحب حرف را هم نابود ميكند. آقايان و خانمها! سرودن شعر واجب عيني نيست! اگر دو نفر سرودند از گردن شما ساقط ميشود به والله!
سال گذشته، دوستي كه ترم نخست دانشگاه را ميگذراند، بنده را كارشناس خطاب كرد و اشعارش را داد تا نظر دهم. خواندم و ديدم شبيه همين چيزهايي است كه همگان هميشه ميسرايند! در پايان اشعارش نوشتم: «براي چاپ اين شعرِ تو شايد يك درخت يا درختچه بيشتر نابود شود، خدا وكيلي ارزشش را ندارد.
چاپ نكن. براي دلت بسراي و بنويس. خودت چند ماه ديگر راهي زبالهدانيش خواهي كرد»! در آغاز دلگير شد اما در نخستين روز از زمستان امسال اعتراف كرد كه همهاش را راهي سطل كارگشاي زباله كرده است كه اگر در هزار نسخه صد برگي هم چاپ كرده بود، يكصد هزار صفحه كاغذ را بيهوده هدر داده بود. به نظر اين حقير بيشينه شاعران جوان و گروهي از ميانسالان و بخشي از كهنسالان، اين روزها فقط درخت حرام ميكنند و آب را چنان گل آلود كه شاعران صاحب دغدغه و شعر شناس نيز حرفشان به جايي نميرسد!
اين را هم اشاره كنم كه گاهي شاعران سرشناستر هم از آوازه خود سوءاستفاده ميكنند و هر چه كه به ذهن و زبانشان برسد به ناشر ميدهند. توليد انبوه و ماشيني در صنعت جوجه كشي پيامدهاي سوء دارد چه رسد به ميدان هنر! شاعري كه سالي يك مجموعه چاپ ميكند، بيگمان تفاوت عصر خود با دوره صائب تبريزي را درك نكرده است.
و اما جهان تازه چشمه
دفترهاي شعري اين مجموعه نيز همانند بيشتر شعرهاي چند سال اخير سه ويژگي اصلي دارند.
الف) ساده سرايي
ب) كوتاه سرايي
ج) دلنالههاي دوران بلوغ
اگر چند شاعر در سالهاي اخير توانستند با ساده سرايي ضمن كسب نام و آوازه، حرف تازهاي نيز به گوش مخاطب برسانند، لزوما همگان نميتوانند. نخست آنكه سادگي در زبان هيچگاه به هنر نميانجامد و آن چه هنر ساز و هنجار گريز است، ساده نمايي است در عين پيچيدگي. اين شيوه ساده نماي پيچيده، سنّتي دور و دراز در شعر فارسي دارد.
اما سادگي شعر اين سالها و بهويژه دفترهاي شعري «جهان تازهي شعر»، حكايت از كج فهمي دارد. در اين جا از هر دفتر شعري يكي، دو نمونه آورده ميشود. مخاطب ميتواند براي خواندن باقي سادهلوحيها به اين مجموعه اشعار رجوع كند.
«اين بوي تنباكو/ كه جا مانده از عطر تو/ در پيرهنم/ بازم ميگرداند/ به سال 1390 قمري/ كه نه تو بودي/ نه من/ نه اين خيابان ميرزاي شيرازي/... » (جنبش تن باكو. ص 44)خب؟! چه عاملي اين نوشته را به شعر تبديل ميكند؟! چه نشاني از شعر را در خود دارد؟! چه ميخواهد بگويد؟ چرا اينگونه ميگويد؟!
و نيز «فرصت نيست/ بر عكس خيره ميشوي/ روي ديوار كاهگلي/ پنجرهاي با قاب فيروزهاي/ شمعدانيهاي قرمز/ زير سايه دستهايت ميلرزند/ كه با انگشتر عقيقت/ ماشه دوربين را ميچكاني (جنبش تن باكو. ص 47)دلنالههايي چون: «... جايم را با كسي پر خواهي كرد/ او هم تو را خواهد بوسيد/ و به تو خواهد گفت كه زيبايي/ اما به مرور از تك و تا خواهي افتاد/ چون نه بوسههايش مغناطيس بوسههاي مرا/ خواهد داشت/ نه شعر ميداند چيست/... ». (جنبش تن باكو. صص 17. 18)خب؟! و دهها شعر از اين دست در اين مجموعه يافت ميشود.
و شعري از مجموعهاي ديگر، «عزيز دلم/ اينكه ناراحتي ندارد/ غمها و شاديها/ هميشه/ سر زده ميآيند/ شاديها همانطور كه آمدهاند بر ميگردند/ بيآنكه پشت سرشان را نگاه كنند/ چيزي كه ميماند غم است/ و... »! (سايهام را بر ديوار جا گذاشتهام. صص 23. 24)و شعري از مجموعه تشريفات:
«درست نميدانستم/ به دنبال چه چيزي/ به اين جا آمده بودم/ پرنده كوچكي شده بودم/ انگار/ دنبال آشيانهها ميگشتم/ برگهدانها را/ زير و رو ميكردم/ قفسهي مياني/ رديف كناري/... ». (تشريفات. ص 34)يكي از ناشيگريهاي اين شاعران، سطربندي آنان است كه مشخص نيست چه منطقي دارد! براساس معنا است؟
بر اساس موسيقي كلام؟ بر چه اساسي؟! چيزي به نام واژه غير شاعرانه نداريم و شعر ممنوعيتي براي هيچ واژهاي ندارد، به شرط آنكه درست و شاعرانه به كار رود. حجم انبوه واژگان علمي در مجموعه «تشريفات» چون دست انداز عمل ميكند. اين واژگان هيچگاه در شعر هضم نشدهاند و دل آزارند. واژگاني چون: اسكوپ، پاتيناژ، لنز حلبي، عدسيهاي مقعر و محدب، تايپوگرافي، ناسا و ! ...
از ديگر ويژگيهاي مجموعه تشريفات اين است كه خواننده را از هر چه مراعات نظير و تناسب بيزار ميكند. (به كتاب رجوع شود). مجموعه«همهچيز عادي است» يكي ديگر از كتابهاي جهان تازه شعر است. دفتري از شعر كوتاه. مجموعهاي كه از قرينهسازي هم استفاده ميكند! قرينهسازي پيش پا افتادهترين روش براي شاعر شدن است! نوعي رابطهي بينامتني خندهدار و يكي از شيوههاي سادهلوحانه برخورد با متون كهن.
«دليل جنگ هفتاد و دو ملت/ افسانه ديدن حقيقت بود/ نه عذر نديدن آن»! (همهچيز عادي است. ص 30) يا «آن كه آدم كشت را نبايد كشت/ وگرنه تبديل ميشوي/ به آنكه آدم كشت». (همان. ص 29) . به اين شيوه ميتوان با تمام ابيات شعر كهن بازي كرد. و شعرهايي كه تا شعر شدن راه درازي بايد بپيمايند: «برگ دو رو و دو رنگ سپيدار را/ دوست دارم/ مثل نگاه دو رو و دو رنگ تو» (همان. ص 143) . «نگاهت/ همهچيز را دوست داشتني ميكند/ حتي رسوايي را» (همان. ص 140) . «مثل دو درخت/ كه سالها همسايهاند/ اما دستشان به هم نميرسد/ با هم زندگي ميكنيم» و...
مجموعه «حفرهها» از گروس عبدالملكيان كه خود اين «جهان تازه» را خدايي كرده است هم دست كمي از ديگران ندارد. گروس عبدالملكيان كه در دومين مجموعهاش (رنگهاي رفتهي دنيا) خيلي زيركانه و آرام، زبان، نگاه و لحن عباس صفاري در «كبريت خيس» را از آن خود كرده بود، در اين مجموعه نيز همان روند را ادامه داده است. او كه با بريدن از عمق فلسفي اشعار صفاري و فقط با تاثيرپذيرفتن از سادگي و لحن عاطفي كبريت خيس توانسته بود اشعاري عامّه پسند روانه بازار كند، با گزينش اين دفاتر شعري، دين خود را به شعر «با نقاب» ادا كرده است.
«باد كه ميآيد/ خاك نشسته بر صندلي بلند ميشود/ ميچرخد در اتاق/ دراز ميكشد كنار زن/ فكر ميكند/ به روزهايي كه لب داشت»؟!!! (حفرهها. ص 13)«بگذار اين خيابان/ هر چه ميخواهد صدايش را بلند كند/ و مردي كه بارها/ پشت سر خودش در صف تكرار شده/ مدام بگويد: / چيزي از چيزي نمانده است/... » (همان. ص 80) . زبان فارسي پس از يك هزاره تجربه هنر كلامي، به جايي رسيده است كه بيشينه گويشورانش ميتوانند توصيفات شاعرانه و قطعههاي ادبي بسازند و بيافرينند. من اينها را مشتي حرفهاي شاعرانه ميدانم نه شعر.
«حالا كه رفتهاي، بيا/ بيا برويم/ بعد مرگت قدمي بزنيم/ ماه را بياوريم/ و پاهايمان را تا ماهيان رودخانه دراز كنيم... »؟!!!
در مجموعههاي نام برده، شعر خوب هم هست. اما نه آن اندازه كه بتوان با آنها يك مجموعه راهي بازار كرد. شعرهاي سست و ناپخته بيش از شعرهاي سخته و پختهاند.
شعر پيزوري
يكي از تكنيكهاي پر كردن صفحات كتابهاي شعر، بهرهگيري از روش پيزور تپاني است؛ روش مورد علاقه گروس عبدالملكيان و شاعران جهان تازه شعرش. پيزور گياهي است كه در پالان دوزي مورد استفاده بوده و هست. كاربردش پر كردن فضاهاي بيهوده ميباشد. در اين روش شاعر كلمهاي قصار به ذهنش ميرسد كه زيباست و شاعرانه.
عبارتي كه به خودي خود شعر است. اما براي چاپ يك مجموعه، به صدها كلمه قصار از اين دست نياز است. پس با افزودن سطرهايي چند پيش از آن، مشكل حل ميشود. جالب آنكه اين سطرهاي پيزوري هميشه پيش از كلمه قصار قرار ميگيرند نه پس از آن، تا پايان شگفت انگيز شعر آسيبي نبيند. به اين سه شعر از مجموعه حفرهها دقت كنيد.
هر چند عبدالملكيان اين روش را در ديگر دفترهايش هم به كار گرفته بود.
«تهران/ كلاه بزرگي ست/ كه بر سر زمين گذاشتهايم» (همان. ص 43)پيش از عبارت بالا 9 سطر آورده است كه فقط نقش پيزور را ايفا ميكنند.
فقط براي آنكه دو صفحه پر شود نه يك صفحه!
يا عبارت؛ «پريدن، ربطي به بال ندارد/ قلب ميخواهد» (همان. ص 53)بيست سطر (دو صفحه) شعر پيزوري را پيش از اين عبارت پاياني آورده است تا با خود كلمه قصار بشود سه صفحه! «مثل رودخانهاي خشك/ كه از سد عبور ميكند/ و هيچ كس نميداند/ ميرود/ يا باز ميگردد». (همان. صص 31. 32) اين سطرها زيباست اما فقط يك صفحه را سياه ميكند.
براي آنكه دو صفحه شود، هفت سطر سراسر پيزوري پيش از آن آورده ميشود! از اين جهان تازه، مجموعههاي ديگري نيز هست كه بررسياش در حوصله اين نوشتار نميگنجد. در مجموع حال و روز شعر فارسي خرابِ خراب است. زبان اين شاعران چنان به هم شبيه است كه گويي در يك كارگاه شعر تكثير شدهاند!
آثار منتشره جهان تازه شعرِ نشر چشمه اگر واكنشي به تئوري زدگي دهه پيش است، واكنشي است سست و غير مسئولانه كه خود واكنشي ديگر ميطلبد. اگر بخشي از اين آثار به چاپ دوم رسيدهاند، مرهون ناشر سرشناس و تبليغات رسانهاي هستند و همين روزها در اعماق تاريخ بيرحم ادبيات فارسي به خيل خاموشان خواهند پيوست.
اين بند پاياني را هم براي نشر خوش پيشينه چشمه مينويسم. كتاب شعر، بليت بخت آزمايي نيست كه ده تا بخري به اميد پوچ نبودن يك از ده! آن هم با اين حقوق كارمندي و قيمت روز افزون كتاب. وقتي ناشري سرشناس و پيشينهدار كتابي به بازار عرضه ميكند، نبايد با ترس و لرز سراغ آن كتاب رفت. چندي پيش در همين نشريه درباره دروغهاي گريهدار ترجمه رمان «آخرين انار دنيا» نوشتم. به نظرم انتشاراتيها بايد كمي هوشيارتر باشند.
منابع:
1- بهاره رضايي. تشريفات. چاپ اول. چشمه. تهران. 1389
2- سجاد گودرزي. جنبش تن با كو. چاپ دوم. چشمه. تهران. 1390
3- گروس عبدالملكيان. حفرهها. چاپ اول. چشمه. تهران. 1390
4- مجيد رفعتي. همهچيز عادي است. چاپ دوم. چشمه. تهران. 1390
5- مهدي مظفري ساوجي. سايهام را بر ديوار جا گذاشتهام. چاپ اول. چشمه. تهران. 1389
| < قبلی | بعدی > |
|---|










نظرات
لینک RSS این نظر