نگرش جامعهشناختي به اعتياد به عنوان يك انحراف اجتماعي
| حوادث |
انسان همواره تحتتاثير نهادهايي مانند خانواده، آموزش و پرورش، دين، اقتصاد، سياست و نهادهاي فرعي ديگر جامعه خويش قرار دارد. به همين دليل چگونگي رفتار و شخصيت افراد به چگونگي ساختار اين نهادها و محيط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي او بستگي دارد. به عبارت ديگر اگر عوامل اجتماعي شدن فرد يعني والدين، خانواده، محيط، اطرافيان، مدرسه، دوستان و وسايل ارتباط جمعي طوري سازمان يافته باشند كه در هويت يابي و همانندسازي وي به او كمك كنند، مسائل و مشكلات حاد ايجاد و آشكار نخواهد شد ولي اگر اين عوامل به گونهاي ديگر شرايط بحراني ايجاد نمايند فرد به سوي بزهكاري و انحراف اجتماعي سوق داده خواهد شد.
جامعهشناسان اين واقعيت را پذيرفتهاند كه انحراف اجتماعي يك مسئله اجتماعي است و به حفظ و پيشبرد اهداف بنيادي جامعه لطمه وارد ميكند و نظم اجتماعي را تهديد ميكند. اگر جامعه را به ارگانيسم و سازمان بدني انسان تشبيه كنيم، مسائل اجتماعي به مثابه بيماريهاي آن جامعه محسوب ميشوند و همانطوري كه بيماريهاي جسمي قابل شناخت و علاج هستند بيماريهاي اجتماعي نيز قابل تشخيص و درمان هستند كه بدين منظور ميبايست علاوه بر شناسايي فرد منحرف و درمان سريع او، انحراف اجتماعي را ريشهيابي كرد و درصدد پيشگيري و از ميان بردن عوامل ايجادكننده آن بود.
جامعهشناسان معتقدند هر اجتماع بر اساس موازين خود داراي حركتي طبيعي است كه پيوند اجتماعي مردم را براي ادامه زندگي حفظ ميكند. اگر عملي رخ دهد و اين پيوند را بر هم زند و مشكل براي حركت طبيعي جامعه ايجاد كند آن عمل را يك مسئله اجتماعي ميگويند. به بيان ديگر مسائل اجتماعي عبارت از شرايط و مواردي است كه جامعه آنها را خطري براي راه و رسم زندگي يا راحتي خود ميداند بنا بر تعريف فوق اعتياد يك مسئله اجتماعي محسوب ميشود.
علل اعتياد: پديدههاي اجتماعي بر خلاف پديدههاي طبيعي از پيچيدگي خاصي برخوردار هستند بنابراين در تبيين آن ميبايست شبكهاي از علل و عوامل را در نظر گرفت. به همين دليل مطالعه پيرامون مسئله اعتياد، مطالعهاي ميان رشتههاي مختلف است بدين معني كه براي تبيين آن از ديدگاههاي مختلف زيستشناختي، روانشناختي، جامعهشناختي و حقوقي بايد سود جست.
در توضيح كجرويهاي اجتماعي و توجه به پيچيدگي آن سه نظريه عمده وجود دارد كه عبارتند از: نظريه زيستشناختي، نظريه روانشناختي و نظريه جامعهشناختي. نظريه زيستشناختي: انديشمندان رويكرد زيستشناختي معتقدند كه انحراف بهطور مثبت با عواملی چون نقص جسماني و الگوهاي كروموزومي در ارتباط است. نظريه روان شناختي:
از اين ديدگاه كجروي و انحراف يك نوع اختلال رفتاري تلقي شده و ناشي از خصوصيات فردي است. بسياري از روانشناسان انحراف را بر اساس نقص شخصيت تبيين ميكنند به اين معنا كه برخي از انواع شخصيتها گرايش بيشتري به انحراف و اعتياد دارند. اين ديدگاه تاكيد زيادي بر تجربههاي ناهنجار فرد بهويژه در دوران كودكي داشته و آن را عامل مهمي در پيدايش كاستيهاي شخصيتي اختلال رفتار و انحراف محسوب مينمايد.
فرويد در تبيين رفتار به چگونگي شكلگيري شخصيت پرداخته و معتقد است كجروي و جرايم افراد به شرايط رواني و وضع شخصيتي آنها مرتبط است. نظريه جامعهشناختي: هدف اصلي جامعهشناسي از مطالعه و بررسي مسائل اجتماعي بيان جنبههاي غمانگيز و ناراحتكننده موضوع نيست بلكه هدف آن روشن كردن علل اين مشكلات است. جامعهشناسان براي فهم علل انحرافات به عوامل اجتماعي و فرهنگي شكلدهنده رفتار انسان توجه دارند و در تبيينهاي جامعهشناختي خود به ساختار اجتماعي و الگوهاي كنش متقابل فرد و ديگر اعضاي جامعه تكيه ميكنند.
* جامعهشناس و آسيبشناس
| < قبلی | بعدی > |
|---|





