فخرالدين فخرالديني :عكسِ شخصيت آدمها را ميگيرم
برگزار شدن چهارمين جشنواره تجسمي كه با نمايش آثاري از استادان بزرگ همچون فخرالدينی در موزه هنرهاي معاصر همزمان شده است دليلي بر گفتوگوي«ملت ما» با فخرالدين فخرالديني است. فخرالديني برگزاري جشنوارهها را انشعابي فكري در بين جوانان ميداند و معتقد است اگر اين جشنواره سالي دوبارهم برگزارشود، به گسترش مخاطب در جامعه كمك ميكند. استاد در زمينه آشنايي خود با عكاسي اشاره ميكند و ميگويد:
گفتوگوي«ملت ما» با فخرالدين فخرالديني
من عكاسي را از دوران كودكي از پدر آموختهام و براي دستيابي به ريزهكاريها و تكنيك سه سال در آكادمي سانفرانسيسكو به كار مشغول شدم؛ يك سال و نيم هم با شاركويكسي كار كردم كه يكي از صاحبنظران خوب عكاسي كلن و از استادان بسيار خوب بود و تكنيك بالايي داشت.
وي تمايل خود را در عكاسي بيشتر به پرتره ميداند و ميافزايد: تمايل من به پرتره و شخصيتگرايي در افراد است. ميخواستم شخصيت افراد را آنطور كه هست نشان دهم نه چهرههايي با ژستهاي غيرطبيعي. هدف من اين بوده است كه شخصيتهاي انسانها را با لحني ساده و آنچه كه در قالب خودشان است نشان دهم. من سعي كردهام كه سادگي كار را در نظر بگيرم.
وي توضيح ميدهد: من به شخصيتگرايي افراد علاقه بسيار داشتم، با عكاسي پرتره شخصيتهاي افراد را ميتوان نشان داد؛ در پرتره مسائلي است كه هنوز عكاسان ما به دنبال آن نرفتهاند. آنچه كه انسان حس كند وروي كاغذ بياورد كار بسيار مهمي است. عكاسي دكلانشورزدن نيست.
بايد محيطكار عكاس و نورپردازيهايي كه انجام ميدهد چهره را كاملاً طبيعي ثبت كند. به اين منظور ممكن است از پنج يا شش منبع نوري هم استفاده كند. عكاس بايد در كار خود خلاقيت داشته باشد و تمايل افراد در پيشه آنها نشان داده شده باشد. روانشناسي تا 20 درصد در كار عكاس دخالت دارد و بقيه آن مربوط به ذوق و استعداد اوست.
قبل از عكاسي، عكاس بايد با سوژه آشنايي پيدا كند، دوستي و احساس راحتي با آن برقرار كندو شغل او را در نظر بگيرد و بعد متناسب با آن همان حالت نورپردازي و عكاسي انجام پذيرد. من معمولا از مدل هايم بلافاصله عكس نميگيرم و با آنها چند بار صحبت ميكنم و اجازه ميدهم كه با هم راحت ارتباط برقرار كنيم.
چون كسي كه ميخواهد عكس بگيرد در برخورد اول خود را جمع و جور ميكند و اين مسئله به عقيده من در عكاسي مهم است. وقتي كه روابط خوب و آشنا باشد، مدل در مقابل عكاس راحتتر است و عكاس هم در مقابل مدل. فخرالديني عجله نداشتن در عكاسي را توصيه ميكند و ميگويد: عجله نكردن در عكاسي و حوصلهداشتن، كارهاي منحصربه فردي را خلق ميكند.
با عكاسي شخصيتگرايانه ميتوان، شخصيتهای مهم را براي نسلهاي آينده معرفي كرد. شخصيتهاي معروف خيلي به عكاسي كمك ميكنند؛ شهرت آنها خود به خود تاثيرگذار است و نسلهاي جديد با ديدن عكاسها شخصيت آنها را حس ميكنند و با آنها ارتباط برقرار ميكنند.
به عنوان نمونه نسلهاي آينده خواهند فهميد كه« پرفسور هشترودي» يا «سعيد نفيسي» چه شكلي بودهاند. وقتي عكس حالت طبيعي افراد را نشان بدهد تمامي خيالبافي افراد در رابطه با شخصيتها در هم شكسته ميشود و مخاطب با ديدن عكس احساس ميكند كه شخصيت را ديده است.
وي درباره نورپردازي در آثار خود بيان ميكند: من بيشتر از فلاش استفاده ميكنم ولي تمايل به نورپردازي كه متمايل به نورهاي طبيعي باشند، دارم من معمولاً سعي ميكنم از ديافراگمهاي بسيار بسته استفاده كنم. ديافراگم بسته مزايا و معايبي دارد. عيب آن اين است كه اگر عكاس شناخت خوبي از نور نداشته باشد، چهره را خيلي تخت نشان ميدهد و بعد را از بين ميبرد؛ در حالي كه اگر نور را خوب بشناسد با نورپردازيهاي خاصي ميشود به صورت بعد بيشتري داد.
نورپردازي يكي از مهمترين مسائل عكاسي است و پس از آن كادر بندي مناسب و ظهور خوب مكمل يكديگرند و يك عكاس پرتره حتما بايد آگاهي به داورهاي خوب و لنزهايي كه مرتبط باشد، داشته باشد، تا عكاسي را دفورمه نكند. وي ميافزايد: من از لنزهاي 350 در بيشتر پرترههايم استفاده ميكنم ولي بعضيها با توجه به روششان از اين لنزها استفاده نميكنند. من در بعضي از عكسهايم از لنزهاي 420 هم استفاده كردهام.
وي معتقد است كه يك عكاس خوب بايد عكس هايش را خودش چاپ كند تا عيب كارش مشخص شود. وي بارها به دانشجويانش در دانشكده هنر گفته است كه سعي كنيد كارهاي مربوط به عكاسي را خودتان انجام دهيد و به كارتان وجه يك شخصيتي بدهد؛ وقتي كه يك عكاس، عكسش را براي چاپ به جاي ديگري ميدهد عكس او دو شخصيتي است. يعني چاپگر با عكاس هيچوقت نميتواند هماهنگي داشته باشد؛ ولي وقتي عكاس كار خودش را خودش انجام دهدمي تواند روش كار و عيوب كارش را تصحيح كندو عيوب كارش را به ترتيب از بين ببرد.
وي به نمايش چند اثرش كه توسط موزه هنرهاي معاصر براي نمايش به چاپ رسيده اشاره ميكند و ميگويد: وقتي چاپ آن عكسها را يكي از آنها پرتره «مميز» بود را با چاپي كه من انجام داده بودم، مقايسه كرديم، متوجه اختلاف زياد در چاپ آنها شديم. وي ادامه ميدهد: اگرچه امروزه عكاسي، بسيار پرهزينه است و براي استفاده كردن از وسايل مورد قبول بايد هزينه زياد پرداخت، اما اگر يك عكاس بخواهد اثر با كيفيت ارايه بدهد، بايد تمام كارهاي مربوط به عكاسي را خودش انجام دهد.
وي درپاسخ به اين سوال كه در مدلهاي خود تمايل دارد كه كدام يك از ويژگيهاي آنها را نشان دهد ميگويد: من به هنرمندان و نويسندگان بسيار علاقهمندم چرا كه اين شخصيتها هميشه ماندگار هستند. من از افراد عادي هم عكس بسيار گرفتهام، اما آنها را كسي نميشناسد. فخرالديني به عكسهايي كه از سيمين بهبهاني، ابتهاج، سايه و فريدون مشيري گرفته، اشاره ميكند و ميافزايد: ممكن است كه بسياري از افراد از اين عكسها خوششان نياد ولي من در اين عكسها با توجه به نزديكي كه با آنها داشتم، آنها را آنطور كه بودند نشان دادم.
وي به آخرين عكس گرفته شده از شاملو اشاره ميكند و ميگويد: 20 روز بعد از گرفتن اين عكس شاملو فوت ميكند. در آن روز دولتآبادي و جمعي ديگر از هنرمندان هم در منزل شاملو بودند و همسر شاملو(آيدا) روبه من كرد و گفت: هرطور شده بايد يك عكس از شاملو بگيريد. بسيار عكاسي مشكل بود و من دوربين را تا پايينترين سطح آوردم چرا كه سر شاملو بلند نميشد و با خوششانسي توانستم يك عكس از شاملو بگيرم.
وي درباره اين سوال كه آيا عكسي شده او را راضي نكند اينطور اظهارنظر ميكند: بله چندينبار شده است كه عكسي را بگيرم و مرا راضي نكرده باشد. پس از آن دوباره از مدل عكاسي كردهام تا عكس مورد نظر خود را بدست آورم. گاهي اوقات ساعتها، ولي بارها دو تا سه روز هم وقت گذاشتهام. هنگام نقاشي از چهره ممكن است چند روز مدل رفت و آمد كند و هر بار با قيافهاي، يك روز خسته، يك روز بيروحيه و يك روز با مشكل مالي و... ولي هنگام عكاسي بيشتر فرصت پيدا كردن لحظه مناسب وجود دارد. هرگاه قيافه مناسب است عكس گرفته ميشود.
وي به مدلهايي كه از آنها عكاسي كرده است گريز ميزند و ميگويد: من در كتابم از چند پزشك عكس گرفتم، آخرين عكس گرفته شده از«پرفسور عدل» در سن90 سالگي متعلق به من است كه چند ماه بعد فوت كرده است. وي به فعاليت 60 ساله خود در عكاسي پرتره اشاره ميكند و ميافزايد: بعضي از عكسهاي گرفته شده و چاپ شده در كتاب من متعلق به 40 سال يا بيشتر است.
وی از عكسهاي گرفته شده از عباس كيارستمي و آيدين آغداشلو كه در 5، 6 سال پيش گرفته شده به عنوان عكسهاي جديد در مجموعهاش ياد ميكند. وي در پاسخ به اين سوال كه چه حسي از ديدن عكس هايش به او دست ميدهد ميگويد: من خاطرات زيادي از مدل هايم دارم. آتليه من بيش از 40 سال عمر دارد و شاهد رفت و آمدها و دوستيهای زيادي با شخصيتهای بزرگ است. پدر من با شهريار دوستي و آشنايي داشت وبعضي ازمدلهاي من رابطه خانوادگي است و با بعضي ديگر به واسطه عكاسي دوست و آشنا ميشدم.
وي به عكاسي از طبيعت اشاره ميكند و ميگويد: من نمايشگاههاي زيادي در رابطه با عكاسي از مناظر طبيعي شركت كردهام. من سفر را دوست دارم و بسيار هم سفر كرده ام؛ نمايشگاههاي مناظر طبیعي من هميشه با استقبال روبهرو بوده است. فخرالديني عاشق پاييز و طبيعت است و فصل پاييز را بهترين و زيباترين فصل براي عكاسي و نقاشي ميداند. وي به علاقه خود به نقاشي اشاره ميكند و اضافه ميكند: من در 11 سالگي با سياهقلم فردوسي را كشيدم.
وي به برنامه هفتگي خود اشاره ميكند و توضيح ميدهد: من هفتهاي سه روز از لواسان به آتليه خودم درخيابان فلسطين ميآيم و چهار روز ديگر را در منزل نقاشي ميكنم. وي در صحبت هايش به ياد هديهاي كه از«شارکویسکی» گرفته ميافتد؛ آن كه يك دوربين با 52 سال عمر بود كه هم اكنون با آن عكاسي هم ميكند را به من نشان ميدهد.
وي درباره عكاسي سياه و سفيد از مدلهای خود ميگويد: من در حدود 30 سال پيش از طرف كداك به سفري دعوت شده بودم و در نمايشگاهي ديدم، عكسهايي كه 60، 70 سال از عمر آنها ميگذشت بسيار سالم و خوب بودند ولي عكسهاي رنگي از بين رفته بودند. عكاسان بزرگ هميشه سعي ميكنند كه با سياه و سفيد كار كنند به دليل اينكه رنگي بعد از چند سال از بين ميرود.
وي ادامه ميدهد: در عكاسي سياه و سفيد مخاطب كنجكاو ميشود كه چشمهاي مدل و رنگ پوست آن چه شكلي است؛ ولي در رنگي توناليته رنگ است و در عكس رنگي همهچيز براي شما روشن است و در عكاسي سياه وسفيد شما فكر ميكنيد و به خيالبافي می پردازيد. عكاسي سياه و سفيد بهنظر من با گسترش تكنولوژي امروزي عمری بيش از 500 سال خواهد داشت و هيچوقت خراب نميشود. فخرالديني در پاسخ به اين سوال كه چرا بين عكاسي و نقاشي يكي را انتخاب نكرده است بيان ميكند: بهنظر من مقام نقاشي در مقابل عكاسي بالاتر است.
در عكاسي 50 درصد آن وسيله است و 50درصد خلاقيت عكاس است ولي در نقاشي قلم و رنگ است كه به آثار جان ميدهد. فخرالديني به علاقه خود به موسيقي و نواختن تار اشاره ميكندو ميگويد: از آنجا كه برادرم رهبر اركستر است، من در مقابل او نميتوانم بگويم كه من در موسيقي هم تخصص دارم. هر وقت با برادرم فرهاد فخرالديني صحبت ميكنم به او ميگويم من 30 سال است كه در دستگاه«سه گاه» كار ميكنم و به جايي نرسيدهام. ولي من اگر دوباره، دوباره و دوباره متولد شوم بازهم عكاسي را انتخاب ميكنم واگر ديگر چيز ديگر نبود شايد به سراغ موسيقي ميرفتم.
من از كودكي عاشق اين كار بودهام و هم اكنون هم عاشق عكاسي هستم. و هنوزم كه هست اگر من عكاسي را كنار بگذارم همانند آدم فلج ميمانم. اگرچه در حال حاضر فعاليتم كم است ولي تجربهام زياد است چرا كه سالها عمرم را صرف تجربه اندوزي كردهام و با گذشت زمان ايرادهاي كارم را حس كردهام. ولي با تمام اين تفاسير عكاسي از عزيزترين كارهايي است كه من انتخاب كردهام.
فخرالديني در ادامه صحبت هايش به عكاسي با آنالوگ اشاره ميكند و ميگويد: پايههاي عكاسي، آنالوگ است. اگر شما دوربين ديجيتال را به يك كودك هم بدهيد او عكاسي ميكندولي آن آگاهي كه عكاس آنالوگ دارد و ميداند كه تكنيك چيست؟نورپردازي و كادر بندي چيست؟با عكاسي ديجيتال نميتوان بدست آورد. عكاسي كه با دوربين آنالوگ كاركرده است، كاركردن براي او با دوربين ديجيتال آسان است.
اين هنرمند به روتوش در عكاسي و روش خود در اين باره اشاره ميكند و ادامه ميدهد: من هميشه به دليل ضعفها و محدوديتهايي كه در چاپ وجود دارد در تاريكخانه روي عكس كار ميكنم. ما مجاز نيستيم زيبايي بافتهاي صورت را كه خود عكس ميتواند آنها را جلوه دهد، با ماله صاف كنيم و بگوييم آن را روتوش كردهايم. البته من در تاريكخانه روي عكس كار ميكنم و برخي از ضعفها را در هنگام چاپ از بين ميبرم...
فخرالديني در پاسخ به اين سوال كه كدام يك از عكاسان بزرگ در كارش تاثيرگذار بودهاند؟ بيان ميكند: من در اوايل تحتتاثير دو نفر قرار گرفتم يكي «فيليپ هالسمن» و ديگري «ژوزف كارش»، اما الان كارم شبيه كار هيچكس نيست. شخصيت كارم مستقل شكل گرفته است. لازم نيست شبيه كسي باشم. چون خود او وجود دارد و تقليد كار بيهودهاي است.
اگر بخواهم تقليد كنم صورت سوژههايم را تقليد ميكنم. شخصيت هر فرد در صورت او نهفته است. وي به نصيحت«بهزاد» كه هيچوقت به آن عمل نكرده است، اشاره ميكند كه به او گفته بود هيچوقت ازدواج نكن ولي من به توصيه او عمل نكردم و در سن 50 سالگي ازدواج كردم. دو فرزند؛ يك دختر و يك پسر دارم.
همسرم هنرمندو نويسنده است. پسرم 27 سال مهندس كامپيوتر و دخترم 24 سال دارد و من هيچوقت، وقت نداشتم كه به بچهها برسم و اين همسرم بوده است كه تربيت آنها را به عهده گرفته است و از اين بابت مديون اويم. استاد فخرالديني ميگويد:اي كاش انسان دوبار در اين دنيا زندگي ميكرد، يكبار براي تجربه كردن و دگربار براي استفاده از تجربهها با آنها ضعفها و عيوبش را از بين ببرد.
ولي متاسفانه آن آرزو هيچوقت محقق نميشود. وي زندگي كردن در غرب را دوست ندارد و معتقد است كه ايران بهترين جاي دنيا است. او ميگويد: در غرب انسانها تنها و بيگانه با يكديگرند.










