امام خميني(ره) نفي گفتمان سلطه
امام خميني(ره) نفي گفتمان سلطه
محمد مهدي مظاهري:انقلاب اسلامي بدون نام معمار بزرگ انقلاب امام خميني(ره) در هيچ جاي دنيا شناخته شده نيست چراكه انديشههاي ايشان همواره الهام بخش انقلابات جهان بوده و هست. جوهره اين انديشه را بايد در رد سلطهپذيري و سلطهگري جستوجو كرد. بهطوريكه امروزه نيز اثرات اين تفكر و انديشه اسلامي در مطالبات مردمي كشورهاي شمال افريقا و خاورميانه تبلور عيني دارد. در اين مسير با وجود تلاشهاي گسترده غرب براي مصادره انقلابات اخير مردمي در شمال افريقا و جهان عرب هنوز اين انقلاب الهام بخشي خود را حفظ كرده است. بايد گفت كه تعريفي كه امام از واژه سياست و حكومت داشتند بسيار متفاوتتر از آنچه در علم سياست و سياستمداران به كار ميبرند، است.
ايشان عنصر دين را وارد سياست كرد و بحثي را تحت عنوان سياست الهي و حكومت الهي مطرح ساخت كه در قاموس لغات سياسي از آن تعبير به حكومت خوبان و صالحان ميشد، وي همواره در سياست سه حوزه را متمايز ميساختند ابتدا سياست را سياست شيطان و سياست حيوان و نهايتا سياست الهي كه مداوم به دنبال اجراي عملي آن بود. از ديدگاه امام خميني(ره) سياستهاي امريكا در جهان مصداق عيني سياست شيطاني بود چراكه با افترا، تهمت، حيله، نيرنگ و فريب آميخته است و به تعبير ديگر، ماكياوليستي يا همان سياستي كه هدف وسيله را توجيه ميكند، است.
در اين راستا امريكا به عنوان نمونه آشكاري از استعمار نوين با به كارگيري قدرت زور و تزوير و فريب ملتها به دنبال تداوم سلطه و چپاول ثروتهاي جهان سوم بود. در مرتبه بعدي امام خميني، به سياست مادي گرايانه يا همان سياست حيواني هم كوچكترين ارزشي در مقام عمل قايل نبودند و از نظر وي انديشههاي الهام گرفته از انديشههاي ماترياليستي هيچ شأن و منزلتي ندارد، انديشهاي كه وي مبتكر و معمار آن در جهان معاصر بود. تحت عنوان سياست الهي ياد ميشد و منجر به پايهگذاري حكومت اسلامي يا سياست الهي شد.
نكته اساسي كه امام همواره در سياست خارجي بر آن تاكيد داشت نقش ملتها در ترسيم آينده و هموار كردن بستر مناسب براي حكومت اسلامي است و بحث مردم در اين سياست به قدري است كه مشروعيت سياست اسلامي به نوعي با هم پيوند خورده است. براي موشكافي بيشتر ديدگاههاي امام خميني(ره) لازم است جز مصاديقي كه ذكر شد نگاهي هم به نحوه توزيع قدرت در سطح نظام بينالملل داشته باشيم، نظام بينالملل در زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران بر اساس دوقطبي عمل ميكرد
يعني جهان كمونيستي به رهبري شوروي سابق و جهان آزاد به رهبري امريكا و كشورهاي ديگر مجبور به تبعيت و پيروي از يكي از قطبهاي تعريف شده بودند و خارج از اين تقسيم بنديها و بلوك بنديهايي که ابرقدرتهاي آن زمان بين خود انجام داده بودند هيچ گونه تغيير و تحول اساسي صورت نميگرفت لذا جهان سوم براي مبارزه و نيز رشد اقتصادي و توسعه موجب پذيرش يكي از الگوهاي رايج سوسياليستي يا ليبراليستي بود.
تئوري كه امام خميني(ره) مبتكر آن در سياست خارجي ايران و در دنيا بود، نفي گفتمان وضع موجود و تكيه بر گفتمان عدالت طلبانه و طرد اساسي خشونت ساختاري نظام دوقطبي است. به تعبير ديگر تئوري امام خميني(ره) بر اساس تئوريهاي انتقادي روابط بينالملل قابل فهم و درك است، تئوري كه اساس نظام موجود را قبول ندارد و هدفش نقد نظام موجود است. در اين ميان ما شاهد خشونت ساختاري در داخل هستيم، خشونتي كه ماهيت سلطه گونه ميان واحدهاي سياسي كشور را به وجود آورده كه با حضور گفتمان انقلاب امام اين حوزه كاملاً از هم پاشيد.
حوزه ديگر جنبه خشونت ساختاري در رابطه ايران و بلوك غرب بود بهطوريكه ايران در سالهاي 1320 تا 1357 قدرت ميان بلوك غرب و شرق تقسيم شده و عمده تلاش امام خميني نفي اين سلطه بود. بنابراين انقلاب اسلامي و گفتمان انقلابي امام، مدل جديدي از حكومت بود كه آزادي، استقلال و خود اتكايي از مشخصات بارز آن را تشكيل ميداد واژگاني كه براي مدتها در حوزه بينالملل از آن ياد ميشد بهطوريكه بسط و گسترش اين واژگان هنوز هم در دنياي معاصر ادامه دارد.
نكته ديگري كه گفتمان امام و تبلور آن را در سياست خارجي نيز ميتوان مشاهده كرد، نگاه جهانشمولي ايشان به مسائل بينالملل است. بهطوريكه اين رويكرد نه در قالب نگاه هابزي (واقعگرايي) نه نگاه كانتي (آرمانگرايي) نميگنجد، ايشان بر پايان ظلم در جهان و قيام تودهها و حكومت مستضعفين تاكيد داشتند و به نوعي استكبار جهاني را عامل اساسي بدبختيها و تبعيضها و جنگها اعلام ميكردند.
از اين منظر در ديدگاه امام خميني(ره) آگاهي بخشي به تودهها و ملل مستضعف بسيار مهم قلمداد ميشد در اين مسير براي برپايي عدالت و نفي ظلم در سراسر دنيا امام همواره بر ايجاد طرح نو و تحول آفريني در كشورهاي جهان سوم تاكيد ميورزيد و تحجر و پذيرش وضع موجود را عامل تداوم ظلم و استكبار جهاني اعلام ميكرد.
لذا نگرش حضرت امام آگاهي بخشي و بسترساز حقوقي مثل عدالت، آزادي و سربلندي و عزت است كه دين اسلام بارها بر آن تاكيد داشته است. به نظر ميرسد كه الهام بخش بودن رهنمودهاي امام خميني(ره) در دنياي معاصر هنوز هم از جايگاه مناسبي برخوردار است. بهطوريكه خيزشهاي اخير مردم بحرين در نفي سلطه و سلطهپذيري و مبارزه با حاكمان ستمكار را ميتوان نمونههايي از همين واقعيتها دانست.
* استاد دانشگاه
| < قبلی | بعدی > |
|---|


