Website TemplatesJoomla TemplatesWeb Hosting
سرخط اخبار
اخبار انديشه
انديشه گزارش عمقي گل آلود تا حوالي زانو (بخش نخست)

عمقي گل آلود تا حوالي زانو (بخش نخست)

انديشه

بي‌گمان سرودن شعر در زبان فارسي كاري است آسان و سخت. آسان است چرا كه اين زبان با مفاهيم اشراقي و شهودي گره خورده است و اگر كسي با ادبيات فارسي خو كند، مي‌تواند چيزكي موزون و مقفا و عارف مسلكانه بسرايد. سخت است به همان دليل؛ قلندران خراسان و شاعران عراق عجم و نيز نيما و همفكرانش كاري كردند كه سرودن شعر تازه و گفتن سخن نو در اين زبان، به سختي جفت پا پريدن از روي زاينده رود باشد!

 

 

| عباس سليمي آنگيل |

 

نگاهي به‌ غزل پست مدرن

سال 1382 كه همزمان با تحصيل در دانشگاه در كارگاه تراشكاري كار مي‌كردم، شعري از نيما و غزلي از رهي معيري را براي كارگران خواندم. همگي شعر رهي را پسنديدند. بيش‌تر اين كارگران ديپلمه بودند و چند نفري هم زير ديپلم. سال گذشته نيز در كلاسي 26 نفره، همان دو شعر را براي دانش‌آموزان سوم راهنمايي خواندم و نظرشان را جويا شدم. 19 نفر غزل رهي را پسنديدند.

 

سه نفر شعر نيما را و چند نفر هم هيچكدام را. در كوچه و بازار هم اين كار را كرده‌ام و اقبال غزل رهي بيش‌تر بوده است! حال آن‌كه غزل رهي ادامه‌ گفته‌هاي ديگران بود و شعر نيما يك جهش در ادب فارسي بود. غرض اين‌كه هنوز بيشينه با سوادان و كم سوادان و بي‌سوادان اين ممكلت شعر را با قالب‌هاي كلاسيك مي‌شناسند و حتي شعر وزن‌دار نيمايي را به صرف تغييراتش نمي‌پسندند.

 

اين را حتي در ميان پزشكان و مهندسان هم ديده‌ام. كساني كه اگر چه شعر را جدي دنبال نمي‌كنند اما گوش‌شان با وزن عروضي و به‌ويژه قالب‌هاي كلاسيك آشناست. در حقيقت تفاوت در «قالب» بود و گرنه هر دو شعر در اوزان عروضي بودند.جذابيت قالب‌هاي كلاسيك و وزن عروضي بسيار است و با وجود آن‌كه نزديك به يك سده از انقلاب زيبايي شناختي در شعر فارسي مي‌گذرد، هنوز اين قالب‌هاي كلاسيك بر روح و روان توده‌هاي ايراني (دانش‌آموخته و نياموخته) حكمفرمايي مي‌كنند.

 

ممكن است اين مسئله دلايل اجتماعي هم داشته باشد كه در اين جستار ما را با آن كاري نيست. غرض اين‌كه قالب‌هاي شعري گذشته و بلند آوازه‌ترين‌شان يعني غزل، همچنان هوادار دارند و البته مخالفاني چون ضياء موحد.اين‌ها را گفتم تا برسم به اين نكته كه غزل موسوم به پست مدرن، وجهي توده پسند دارد و آن وجه چيزي نيست جز به كارگيري قالب‌هاي كلاسيك با وفاداري به تمام قواعد صوري‌شان.

 

در اين نوع شعر خواه غزل باشد و خواه مثنوي و... وجه ديداري و شنيداري قالب‌ها به عينه رعايت مي‌شود و نوآوري‌ها و دگرگوني‌ها در حوزه‌هايي ديگر روي مي‌دهد. پس اقبال مخاطب غير حرفه‌اي و در مواردي بسيار، مخاطبان ادبيات خوانده را در نخستين گام با خود دارد. چرا كه قالب انس يافته با ذوق عموم را پذيرفته است.

 

اگر از نوع قالب بگذريم، دلايل ديگري هم هست كه اين نوع غزل و ديگر شيوه‌هاي كلاسيك سرايي را با اقبال مخاطب همراه سازد. قطعه‌هاي شبه ادبي و شلختگي‌هايي كه اين سال‌ها به نام شعر سپيد در حجمي انبوه چاپ و منتشر شد و نيز فضاي تئوري زده يكي – دو دهه اخير، اقبال به غزل و ديگر قالب‌هاي مالوف را در پي داشته است. به عنوان مثال در مقايسه با بسياري از كتاب‌هاي «جهان تازه شعر» نشر چشمه، غزل پست مدرن آبروي شعر فارسي است.

 

اما اين همه‌ حكايت نيست. در اين جستار مي‌خواهم در حد توانم به كج فهمي‌ها، نارسايي‌ها و ناسازواره‌هاي دروني اين نوع شعر بپردازم. حاليا كاري ندارم كه دسته واژه‌ غزل پست مدرن تركيبي ناسازوار است يا خير و راهبر و پيران اين نوع غزل كي يا كي‌ها بوده‌اند و مسائلي از اين دست كه نقل محافل است! اصلِ حكايت چيز ديگري است:

 

در آغاز اين قرن، شاعران غربي و به پيروي از آنان، شاعران شرقي، يكي پس از ديگري انقلاب‌هاي زيبايي شناختي در شعر را به پيش بردند. در ايران نيما اين انقلاب ادبي را تئوريزه كرد. هر چند پيش از نيما نيز كوشش‌هايي شده بود. يكي از شاخص‌هاي انقلاب ادبي نيما و ديگران، زدودن جبر وزن بيروني بود (در ايران عروضي) .

 

اين جبر در قالب‌هاي كلاسيك (هر قالبي كه جاي قافيه از پيش مشخص باشد و نيز كوتاهي - بلندي هجاها منجر به تساوي نيم بيت‌ها شود) آزار‌دهنده بود. اين قالب‌ها و اين قوانين، با نگاه انسان مدرن هم همخواني نداشت و تقدير گرايانه بود. حال غزل موسوم به پست مدرن را بنگريم. تمام كاستي‌هاي پيش از انقلاب ادبي را ما در اين قالب مي‌بينيم (جبر قافيه و وزن) . پرسش اين است كه وقتي ستون يك پديده هنري لرزان است، آيا هر كوششي به معناي در بند نقش ايوان بودن نيست؟

 

حتي محافظه‌كارترين استادان ادبيات هم نقد نيما بر كاستي‌هاي قالب‌هاي كلاسيك را پذيرفته‌اند يا دست كم مواردي از آن را پذيرفته‌اند. استاداني كه در آن عصر شعر نيمايي را گونه‌اي خفيف از ارتداد قلمداد مي‌كردند!


چشم اسفنديار اين غزل اين است كه نقد نيما و پيروانش بر قالب‌هاي كهن را ناديده گرفته است و مي‌خواهد اين كاستي را با مولفه‌هايي ديگر بپوشاند يا به نوعي جبران كند. اين شعر از همين نقطه آسيب خورده و حاليا با اشعاري كه مي‌خوانيم و مي‌بينيم به نفس نفس افتاده است. نمي‌توان بر پاي بستي ويران بنايي استوار ساخت.

 

پذيرش بي‌چون و چراي فرم ديداري و شنيداري قالب‌هاي كهن، فراروايتي است بزرگ كه غزلسرايان موسوم به پست مدرن آن را بر خود حاكم كرده‌اند! فرم هنري صرفا وسيله‌ بيان نيست. خودِ بيان هم هست. دست كم بخشي از خود بيان است. از عبدالقاهر جرجاني تا جورج لوكاچ، همه اين را فهميدند.

 

قالب‌هاي كهن شعر فارسي آن چنان زورمندند و آن چنان جبري در خود دارند كه كوشش اين غزلسرايان براي نزول و فروكاستِ آن‌ها در حد يك «ظرف» دردي را دوا نمي‌كند. اگر قالب نيمايي بود، شايد اما غزل، مثنوي و... خير! شاعران غزل موسوم به پست مدرن هر از گاهي به نقد رضا براهني بر نيما استناد مي‌كنند.

 

براهني در كتاب «چرا ديگر يك شاعر نيمايي نيستم» بر اصول زيبايي‌شناسي نيما خرده‌هايي مي‌گيرد كه در مواردي حق با اوست. اما ايرادات براهني هم آن خصلت را ندارد كه پشتيبان نظري غزل پست مدرن باشد يا چارچوبي نظري براي آن فراهم كند. نقد براهني بر نيما به اين مسئله منجر نشد و نمي‌شود كه شاعران براي هميشه به يك قالب شسته و رفته‌ كهن تن در دهند.

 

اما هر آن كس كه دستي در سرودن داشته باشد مي‌داند و شايد به تجربه دريافته باشد كه برخي غزل‌ها و نيز ديگر قالب‌هاي كهن كه در همين دوران و روزگاران سروده شده‌اند، بسيار غافلگير‌كننده عمل كرده‌اندو هميشه با نوآوري‌ها و زيبايي‌هاي خيره‌كننده‌اي همراه بوده‌اند. پس آيا در وجه سلبي نظريه‌ نيما كه قالب‌هاي كهن را ناديده مي‌گيرد، شكاف و ايرادي وجود دارد؟ پاسخ من اين است: خير. شايد در وجه ايجابي نظريه نيما خللي بود كه منجر به گذر زود هنگام شاعران از آن شد، اما در وجه سلبي آن نيست. نيما كاستي‌ها و سستي‌هاي قالب‌هاي كهن را خوب و به‌موقع شناخت و سنجيده بر آن خرده گرفت.

 

هميشه ممكن است كه شاعري غزلي بسرايد كه خوشايند خود او و مخاطب باشد، اما هيچ‌گاه ممكن نيست كه شاعري براي هميشه غزل خوب بسرايد. سخنم را اين‌گونه مي‌گسترانم؛ سرودن در قالب‌هاي كهن خاصه غزل اگر به شگرد تبديل نشود، گاهي مايه‌ اتفاقي خوشايند است، به محض تبديل شدن به شگرد، بايد چهار تكبير بر او زد.

 

اتفاقا سرودن غزل بايد از سر تفنن باشد. تفنني با پشتوانه‌اي قوي. اگر چه از قرن چهارم تا دوره‌ مشروطه و در درازاي نزديك به هزار سال، هفت- هشت شاعر بزرگ باليدند، اما حساب چارچوب‌هاي عصر سنت و عقلانيت آن دوران و امروز را از هم جدا كنيد.  باز گو مي‌كنم؛ سرودن به قالب‌هاي كلاسيك به‌ويژه غزل، اگر به «رويه» شاعري تبديل نشود، مي‌تواند زيبا باشد. به محض تبديل شدن به رويه، تمام كاستي‌هاي قالب‌هاي كلاسيك را يك جا در خود هويدا مي‌كند.

 

شاعري كه سرودن غزل به شگردش تبديل شود، در اسرع وقت مضمون‌پردازي و قافيه يابي گريبانش را مي‌گيرد. در ادامه نشان خواهم داد كه حتي اگر از دام قافيه و مضمون برهد، تكنيك‌هايي كه با عنوان فصل مميز غزل خود و غزل پيشينيان به كار گرفته است، چون تله‌اي گرفتارش مي‌كند يا او چون پيله‌اي آن تكنيك‌ها را دور خود و شعرش مي‌تند. در هم لوليدگي هولناكي را اين روزها به نام غزل پست مدرن شاهديم و هر دل ناله‌اي را به تنگ قافيه مي‌چسبانند.

 

گاهي شاعران غزلسراي امروزي، در گفته‌هاي‌شان قالب نيمايي را هم نوعي قالب كلاسيك جا مي‌زنند با اين توجيه كه آن هم از وزن بيروني (عروضي) برخوردار است! اين آخر كج فهمي است! بزرگ‌ترين مشكل قالب‌هاي كلاسيك كه نيما و ديگران را به واكنش واداشت، جبر موجود در آن قالب‌ها بود كه تماما در غزل موسوم به پست مدرن وجود دارد. بي‌كم و كاست! جبر قافيه و گاهي رديف، جبري كه در هم وزني دو مصراع است و حتي اگر آن را كج و معوج و زير و رو هم بنويسيم، دردي را دوا نمي‌كند. پس جا زدن قالب نيمايي دركنار غزل و مثنوي و چهاره پاره و... ادعاي درستي نيست.

 

شناسه‌هاي غزل پست مدرن

مهدي موسوي يادداشتي دارد با عنوان «شناسه‌هاي غزل پست مدرن». اين يادداشت كوتاه، چكيده‌ بيش‌تر نظرات وي و دوستانش است. هر آن چه در ديگر مباحث نظري، سخنراني‌ها و... از وي شنيده‌ام و خوانده‌ام، در اين يادداشت گنجانده شده است. شايد بتوان اين نوشته را بيانيه‌ غزلسرايان پست مدرن ناميد.


غزلسراياني كه در مقام تئوري خود را چندگانه، متكثر و تمركز نيافته مي‌دانند و در مقام عمل، چون گروه‌هاي همسالان در محله‌هاي حاشيه‌اي، همبسته، همگرا، همانند، هم آوا و هم مقصدند! از بيانيه دادن در دفاع از يكديگر تا شركت دسته جمعي در همايش‌ها و نشست‌هاي دولتي و غير دولتي و كمك استاد به انتشار كتاب‌هاي شاگردان و پست مدرن‌تر از هر رفتاري (!) شباهت تام و تمام اشعارشان به يكديگر است. بيهوده نيست كه مهدي موسوي از چيزي به نام زبان ويژه‌ شاعر و سبك شخصي انتقاد مي‌كند.

 

او مي‌داند و مي‌بيند كه در غزل موسوم به پست مدرن چنين خودبسندگيي ممكن نيست. وقتي تمام شعر مبتني بر چند تكنيك دستور العملي باشد، طبيعتا اشعار همانند هم مي‌شوند و اين فرايند همگون‌سازي شعر و شاعر خود رفتاري است كه ريشه در انگاره‌هاي سنتي و مدرن دارد.

 

شناسه‌هاي غزل پست مدرن حاوي چند تكنيك زباني است كه وجه مميز اين نوع شعر با غزل‌هاي ديگران و پيشينيان است. البته ممكن است در آينده شاعراني باشند كه نوآوري‌هايي فراتر از پيشنهادهاي موسوي داشته باشند. فعلا كه چنين چيزي را شاهد نيستيم. در اين جا چند تكنيك پركاربرد اين گروه را از نظر مي‌گذرانيم.

 

مهدي موسوي در يادداشت شناسه‌هاي غزل پست مدرن مي‌نويسد: «... با ناتمام گذاشتن انتهاي جمله، مرگ شخصيت را روي زبان پياده مي‌كنيم. به بياني ديگر در غزل پست مدرن حوادث براي مخاطب بازگو نمي‌شود، بلكه از تمام امكانات براي اجراي آنها بر سطح زبان استفاده شده و مخاطب خود قسمتي از متن خواهد شد».

 

يادمان نرفته كه در دهه‌ 70 مي‌گفتند شعر را بايد اجرا كرد و هميشه مثال‌هايي از اين دست مي‌زدند. جمله «از هوش رفتم» گزاره‌اي را بيان مي‌كند اما جمله‌ «از هوش رف... » اجرا مي‌شود. چرا كه در شعر مي‌بينيمش و گوينده از حال رفته و جمله ناتمام مانده است! حالا كمتر غزل‌سرايي است كه اين تكنيك را دستمالي نكرده باشد! « دارم يواش واش... كه از هوش مي‌ر... ر... / پيچيده توي جمجمه‌ام هي صداي دست» (پرنده كوچولو، نه پرنده بود نه كوچولو. ص16) «اگه حتي بين ما، فاصله يك نفسه، نفس منو بگير/ نفس منو بگير... » (همان. ص55)
«روي تختي كه مرده خواهم مرد روي تختي كه مرده مي‌ميرم/ آن قدر خون نرفته از دستم من ولي هيچ... هيچ چي را حس... » (محمد حسيني مقدم. وبلاگ شخصي‌اش) .

 

خب كه چه؟! يعني فهم اين مسئله سخت است كه اين تكنيك هم وقتي به دستور العمل تبديل شود، شعر ساز نيست و هر شعري را به تصنع مي‌كشاند! پيش از انقلاب هم شاعري جمله‌اي مانند «آب ريخت» را در شعرش عمودي نوشت تا ريزش را نشان داده باشد و از فردا هر كسي پايان شعرش را عمودي كرد! مي‌گويند كسي كه نخستين‌بار معشوقش را به ماه تشبيه كرد شاعر بود و مابقي كه اين كار را كردند، مقلد بوده‌اند و درست گفته‌اند!

 

در مجموعه اشعار بيش‌تر شاعراني كه از كارگاه مهدي موسوي برخاسته‌اند، اين تكنيك را ديده‌ام كه بارها و بارها به كار برده‌اند. موسوي در همان يادداشت و در‌بندي با عنوان «اتفاق در زبان» مي‌نويسد: «... حتّي يك كلمه به كلمه‌اي ديگر مسخ مي‌شود، مثلاً شاعر مي‌گويد: «مي‌دز/دمت كه گرم/بشو از رسوخ من» در اين‌جا «دمت » و « گرم » هر دو متعلّق به دو جمله گوناگون هستند

 

كه مطمئناً بر وجود رابطه‌اي علّت و معلولي بدون هيچ توضيح و حاشيه‌اي در جمله‌هاي پياپي اشاره دارد و در واقع هر جمله را چنان علّت ديگري مي‌داند كه گويي قسمتي از وجود خويش را از آن يك به عاريت گرفته است».  اين تكنيك را هم خود موسوي و هم شاعران كارگاهش بي‌كم و كاست به وفور به كار برده‌اند. بي‌آن‌كه از خر شيطان پياده شوند و بپرسند: خب كه چه؟!

 

ادبيات مثل نجاري

دايما در خودش ب/كارت برد (بردن توله گرگ‌ها به مهد كودك. ص 62)


من زنگ /مي‌زنم به سرت فكر مرگ را


بر شيشه‌هاي پنجره مشتي تگرگ را (يك بحث فمينيستي قبل از پختن سيب زميني‌ها. ص 18)


در دفاتر شعري كه از تك تك شاعران اين گروه ديده‌ام، اين تكنيك را چون دستورالعملي به كاربرده‌اند. گويي كه يكي از 10فرمان موساي نبي است!


از ديگر دستورهاي مهدي موسوي در اين يادداشت، هنجارگريزي نحوي يا «تصرف در نحو» است. اين فرمان هم در شعر اين گروه آن چنان پر بسامد است كه نيازي به آوردن شاهد مثال ندارد. هر تكنيكي زماني شعر ساز است كه انگيخته باشد و نتيجه‌ خواندن و سرودن، نه آگاهانه و با پيش انديشي.


مهدي موسوي در اين يادداشت مي‌نويسد: «آوردن كلمه‌هاي «تخصصّي و نيمه تخصصّي» از ديگر ويژگي‌هاي «غزل پست مدرن » است. خواننده اين نوع شعر گاهي نياز به پاورقي و توضيح پيدا مي‌كند و گاهي براي درك واقعي يك كلمه شعر مجبور به مطالعه چندين كتاب مي‌شود».

 

اين ويژگي هم در سراسر شعر شاگردانش موج مي‌زند و آن‌ها را عجيبانه شبيه هم مي‌كند. بيش‌تر اين اصطلاحات نيز به دانش پزشكي و قرص اعصاب و... مربوط است كه تخصص موسوي است اما شگفتا كه شاگردانش هم همان‌ها را به كار مي‌برند. علاوه بر اصطلاحات پزشكي، آوردن نام فيلسوفان و عرفا و... هم بسي رايج است. اين‌ها همان دستورالعمل‌هايي است كه شعرهاي اين گروه را شبيه هم مي‌كند. در اين جا به فراواني اين نام‌ها نگاهي مي‌اندازيم و در بحثي كه به نا اميدي و آه و ناله در اين نوع شعر مربوط است به اصطلاحات پزشكي هم مي‌رسيم.


رديف كردن نام‌هايي از شوپنهاور تا دريدا در شعر و هر چه رنگ و بوي فلسفي داشته باشد. اين خصلت به خودي خود نه عيب است و نه حسن. اما وقتي در شعر اثري از فلسفيدن نباشد يا كم باشد و فقط چند نام خاص ذكر شود، وجهه‌ خوبي ندارد. (براي نمونه ن. ك به دفتر پرنده كوچولو... صص10، 38، 43، 68، 269، و نيز دفتر يك بحث فمينيستي قبل ازپختن سيب زميني‌ها صص 6، 18 و 19 و صفحاتي ديگر از همين كتاب‌هاو كتاب‌هاي ديگر اين گروه) .

 

خب كه چه؟ چه لطفي دارد اين همه نام را پشت هم رديف كردن و با عنوان يك ويژگي از آن نام بردن؟! گاهي واقعا خسته‌كننده مي‌شود!

 

دل‌ناله‌هاي دوران بلوغ

شايد بخشي از آه وناله‌هاي هستي يافته در اين نوع شعر، بجا و قابل پذيرش باشد. اما گريستن و زاريدن براي خيلي چيزها كه نه گريه دارد و نه زاري و شايد دقايقي اندوه كافيش باشد، به يكي از ويژگي‌هاي ذاتي شعر اين گروه تبديل شده است. حال براي قهر از دوست دختر باشد يا دوست پسر.

 

بيش‌تر شاعران اين نوع غزل زير 30 سال دارند و شايد اقتضاي سن‌شان است!  نگاه شاعران اين جريان به مقولاتي مانند زن و عشق و دوستي، گاهي پاورقي‌هاي مجله‌ تهران مصور و داستان‌هاي عاشقانه آن دوران را فرياد مي‌آورد. جنون و رگ زدن و نشئه كردن و قرص خوردن و كشتن شوهر و رقيب و سقط جنين توي كمد و هر آن چه رنگ و بوي نا اميدي داشته باشد، رويكرد بارز اين نوع اشعار است.

 

در اين اشعار اميد نيست. «اميد» نه به معناي خر رنگ كنش! بلكه به معناي سيلي زدن به هستي. اين‌ها شاعرانِ سيلي خورند. نااميدي و مرغ بودگي از مولفه‌هاي غزل پست مدرن است.بايد سال‌ها بگذرد تا شاعري بفهمد كه اميد نهايت اعتراض است و اميدواري غايت معترض بودن. همان‌گونه كه گفتم، اميدوار بودن، سيلي زدن به هستي و جهاني است كه تو را نا اميد مي‌خواهد.

 

«اميد چيست؟ اسم قشنگي براي مرگ، يك مشت داستان خيالي كه نيستم دنيا چه بود؟ فاصله‌اي بين هيچ و هيچ با خاطرات چند نفر كه نداشتي و... »  بيت بالا از مهدي موسوي است نه از شاگردان حرف شنو و يا‌ريزيده و پرانيده‌هاي اين جريان. آن هم در كتابي كه نويسنده خواندن آن را براي دارندگان ضريب هوشي كمتر از 110 ممنوع كرده است! (پرنده كوچولو، نه پرنده بود نه كوچولو. ص 7) و نيز نگاه كنيد به همين كتاب صص 6، 8، 31، 34، 40، 44، 47، 48، 60، 62، 65، 68 و... در اين شعرها ابياتي يافت مي‌شود حاكي و راوي از خودزني و خوردن قرص و ترياك و هروئين و... نيز در كتاب «بردن توله گرگ‌ها به مهد كودك» صص 23، 47، 60 و...

 

زاريدن‌ها و رگ زدن‌ها يكي از بارزترين ويژگي‌هاي شعر اين گروه است كه شباهت اشعارشان به هم را دو چندان مي‌كند. مهدي موسوي در يادداشت غزل پست مدرن، پاورقي و حاشيه نويسي را تشويق مي‌كند. مي‌نويسد: «آوردن كلمه‌هاي «تخصصّي و نيمه تخصصّي» از ديگر ويژگي‌هاي «غزل پست مدرن » است.

 

خواننده اين نوع شعر گاهي نياز به پاورقي و توضيح پيدا مي‌كند». دو مجموعه از الهام ميزبان و فاطمه اختصاري پر از پاورقي و حاشيه نويسي است. هر دو نفر با امتثال اوامر، توضيح ساده و مازوخيسم و اصطلاحات پزشكي و فلسفي را در پاورقي آورده‌اند.


حجم انبوه اصطلاحات و نام‌هاي علمي و فلسفي در غزل پست مدرن، شبيه حجم انبوه اصطلاحات عرفاني در شعر شاه نعمت‌الله ولي است! هيچ‌گاه در شعر هضم نشده‌اند و بد جوري توي ذوق مي‌زنند. فلسفي‌ترين شعرهاي ادب فارسي آن‌هايي است كه هيچ‌گاه ژست فلسفي و فيلسوفانه نگرفته‌اند.

 

 

نظرات  

 
+1 #1 پاسخ: عمقي گل آلود تا حوالي زانو (بخش نخست)جاوید 03 اردیبهشت 1391 ساعت 21:54
واقعا درست گفتی.
نقل قول
 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

دوشنبه 4 اردیبهشت 1391
سال سوم | شماره 432

نسخه الكترونيك روزنامه‌ ملت:

تصویر
مرگ دو شاعر جوان، رخداد ناخوشايند سال
سه شنبه, 15 فروردین 1391
هرمز علي‌پور:ادبيات هر سرزميني با توجه به پارادايم غالب معاصر و ربط و پيوند رويدادها با شرايط حاكم شكل مي‌گيرد، آثاري كه در سال گذشته... ادامه مطلب...
تصویر
تجديد مطلع
سه شنبه, 23 اسفند 1390
| هادي خورشاهيان |اگرچه در اين سال‌هاي بسيار خواندن و نوشتن، از خواندن غزل‌هاي بسياري از غزلسرايان پارسي‌زبان لذت برده‌ام، اما در حيطه... ادامه مطلب...
تصویر
معشوق در شعر فارسي
شنبه, 06 اسفند 1390
مهرداد فلاح* :همواره در شعر كلاسيك از عنصر غایب سخن گفته مي‌شود و عنصر يا فرد غایب همواره داراي ويژگي‌هاي بسيار خاصي است. گاه اين... ادامه مطلب...
تصویر
‌الله و چشم‌انداز هنر
چهارشنبه, 03 اسفند 1390
| دكتر شهرام گيل‌آبادي* |چشم‌انداز هنر ايران چيست؟ دستگاه‌هاي سياست‌گذار در حوزه هنر چون همواره اقتضايي عمل مي‌كنند بدون‌شك... ادامه مطلب...
روسيه در چنگ مافيا
دوشنبه, 21 آذر 1390
|   جواد لگزيان   |پترا بوناويتا در «روسيه در چنگ مافيا » به سراغ دست اندركاران اقتصاد غيرقانونيِ سايه يعني بوروكرات‌هاي فاسد و... ادامه مطلب...