علياكبر لرني آرزو داشت خيالينگاري نميرد
| فرهنگ و هنر |
نكوداشت علياكبر لرني ـ يکي از آخرين بازماندگان نقاشي قهوهخانهاي در خانه هنرمندان ايران برپا شد. در اين مراسم كه شامگاه پنجشنبه ـ 22 ديماه ـ در تالار استادجليل شهناز خانه هنرمندان ايران برگزار شد، مجيد سرسنگي ـ مديرعامل خانه هنرمندان ـ با تسليت دوباره براي درگذشت اين نقاش خيالينگار اظهار اميدواري كرد تا اين روح پير غلام ابا عبداللهالحسين با شهداي كربلا محشور شود و خانوادهاش از فيوضات اين مرد آميخته با مذهب و دين بهرهمند شوند.
گزارشي از مراسم نكوداشت نقاش «خيالينگار»
او با اشاره به تقارن برپايي اين برنامه با ايام اربعين حسيني سخنانش را اينگونه ادامه داد: شايد اين اتفاق نشانهاي باشداز نزديكي اين هنرمند و نقاشيهايش نسبت با ائمه معصومين و بهويژه امام حسين(ع) مديرعامل خانه هنرمندان ايران تصريح كرد: در گذشت هركدام از اين بزرگان، يك درگذشت معمولي نيست بلكه آنها پارههايي از فرهنگ اين سرزمين محسوب ميشوند و با رفتن آنها بخشي از اين فرهنگ از دست ما ميرود.
از اين رو اميدوارم اين راه بهواسطه شاگردانشان ادامه پيدا كند تا غم و اندوه اين مرگ كمتر شود. سرسنگي همچنين با مرور جايگاه علياكبر لرني در عرصه نقاشيخيالينگاري گفت: او بيشتر سالهاي عمرش را براي نقاشي قهوهخانهاي گذاشت و آثارش امروز در بسياري از موزههاي معتبر ايران وجهان بهنمايش در ميآيد و موجب تعالي تمدن ايراني اسلامي ميشود.
او ادامه داد: بايد در كنار برگزاري چنين بزرگداشتهايي به برپايي كارگاههاي آموزشي نيز بپردازيم تا بهنوعي هنر اين بزرگان را توسعه دهيم و اجازه ندهيم هنرشان فراموش شود. زيرا اين فراموشي ضايعه سنگينتري براي فرهنگ و هنر ايراني است. سرسنگي تصريح كرد: امروز متاسفانه تعبير غلطي كه درحوزه مدرنيسم ايجاد شده، باعث غفلت جدي نسبت به هنرهاي سنتي است.
در حالي كه ما نميتوانيم همچون نياكانمان سردمدار هنرهاي جهاني باشيم، بدون آنكه ميان هنرهاي سنتي و نسل معاصر پيوند برقرار كنيم و اين اتفاق توسط هنرمندان و مديران فرهنگي حاصل ميشود. او اظهار اميدواري كرد تا برگزاري اين برنامهها و كارگاهها براي انتقال چنين تجربههايي باعث شود تا پيوندي دوباره ميان نسلهاي مختلف برقرار شود و از جايگاه و هنر اين اساتيد بهرهمند شود.
مديرعامل خانه هنرمندان ايران در پايان سخنانش يادآور شد: اميدوارم راه اين اساتيد خيالينگار كه سالها قلم زدند و عمر پر بركت خود را صرف اين هنر كرده و پارههايي از وجود خود را بر روي بوم جاي گذاشتهاند مستدام باشد. در ادامه اين مراسم، مرشد محسن ميرزاعلي همراه با ني سعيد اسماعيلي بهاجراي پردهخواني پرداخت و گفت: هنرمندان رشته نقاشي خيالينگاري بسيار قوي هستند و بايد از كساني كه قدردان اين حوزه و هنرمندانش هستند، تشكر كرد.
سپس محمد فراهاني ديگر نقاش خيالينگار و از آخرين بازماندگان نقاشي قهوهخانهاي، تصريح كرد: ما نقاشان فقط نقاشي بلد هستيم و كار ديگري از دستمان ساخته نيست. اما از شما تشكر ميكنم كه امروز بهخاطر دوستمان علي آقا لرني به اينجا آمديد. او گفت: علي آقا قلم شيريني داشت،
خوش اخلاق بود و با كسي كاري نداشت و سرش به كار خودش گرم بود. لذا هرچه از خوبيهايش بگويم كم گفتم اما دوست داشتم تا زماني كه هنرمندان زنده هستند بيشتر توجه شوند. هرچند كه امروز ما در دورهاي كار ميكنيم كه بيشتر از گذشته به هنرمندان رسيدگي ميشود و از آنها ياد ميكنند.
مسعود صميمي ـ داماد خانواده لرني ـ نيز از طرف خانواده اين هنرمند از حاضران قدرداني كرد و گفت: امروز به لطف شما مسئولان هنر و هنرمند كه همواره مظلوم بوده از مهجوريت در آمد و شناخته ميشود، زيرا هرآنچه كه ميخواهد پايدار شود بايد با هنر مخلوط شود. او سپس با مرور زندگينامه زندهياد علياكبر لرني خاطرنشان كرد:
او سال 1326 در شهر تهران و منطقه بازار در محلهسيد نصرالدين چشم بهجهان گشود و از حدود 12 سالگي با هنر نقاشي آشنا شد. آغاسي كه در محلهآنها زندگي ميكرد توجه او را جلب كرد و اجازه داد تا لرني نزدش آموزش هنر خيالي نگاري ببيند. بعد از پنج شش سال كه او از دنيا رفت با همراهي اساتيد ديگري همچون محمد مدبر و عباس بلوكيفر اين هنر را ادامه داد.
صميمي سپس به يك گلايه و سه آرزوي زندهياد علي اكبر لرني اشاره كرد و افزود: او همواره آرزو داشت تا مكاني در اختيارش قرار بگيرد تا اين هنر نميرد و بتواند آن را به جوانان آموزش دهد اما با وجود تلاشهاي بسياري كه صورت گرفت اين اتفاق نيفتاد. وي ادامه داد: از سوي ديگر زندهياد لرني آرزو داشت تا به زيارت كربلا مشرف شود تا آنچه را كه در خيال و گفتارش ترسيم كرده بود، بتواند در بينالحرمين با چشم خود ببيند كه آن هم نشد.
اين عضو خانواده زندهياد لرني در بخش ديگري از سخنانش گفت: هنرمند معمولا پول ندارد و بايد از طريق فروش آثارش زندگيش را سپري كند. اما چون عاشق هنرش است دست از اين حرفه برنميدارد و به اين كار ادامه ميدهد، به اميد روزي كه در زمان حياتش يا بعد از مرگش به هنرش گوشهچشمي توجه شود و دستاوردش پايدار شود.
او اضافه كرد: امثال استاد لرني كه هنرشان تحتعنوان خيالي نگاري شناخته ميشود، تلفيقي از اساطير و گذشتگان ما را همراه با باورها و اعتقادهاي مذهبي به زندگي مردم كوچه و خيابان پيوند ميدهد و در اين آثار بهويژه مردم كوچه و خيابان جايگاه مهمي دارند. پس اگر از تهاجم فرهنگي ميترسيم بايد به دامن فرهنگي اين هنرها پناه ببريم.
صميمي با بيان اينكه، امروز چه چيز را بايد جايگزين كنيم تا گم نشويم؟ ادامه داد: به اعتقاد بنده بايد نقاشي قهوهخانهاي كه اين رسالت را داشته تا نقاشان براي سالها بتوانند براي ما اين تداوم فرهنگي را ايجاد كنند و زبان بزرگانمان را چون فردوسي به مردم بفهمانند، زنده نگه داريم.
او سپس به گلايهزندهياد علي اكبر لرني اشاره كرد و افزود: او ميگفت: «خيلي از مواقع در گالريها و نمايشگاههايي كه ميروم دلم ميشكند كه اثرم را بر ميدارند و امضاي آن را پاك ميكنند تا به جاي آن امضاي يك استاد قديمتر را بگذارند و كار را گرانتر بفروشند.» پس اگر ما امروز از قانون كپي رايت يا مالكيت معنوي بهره نميگيريم حداقل به اخلاقمان پايدار باشيم.
داماد خانواده لرني در پايان سخنانش سومين آرزوي لرني را براي حاضران مرور كرد و افزود: او همواره ميگفت،«من كه تنها زندگي كردم و با مشكلات دست و پنجه نرم كردم اما آرزو دارم كه بعد از مرگم در قطعه هنرمندان به خاك سپرده شوم.» خوشبختانه بههمت مسئولان به يكي از آرزوهايش جامه عمل پوشانده شد.
در بخش ديگري از اين مراسم هادي سيف ـ نويسنده و پژوهشگر هنرهاي سنتي ـ با مرور خاطره نخستين ديدارش با علي اكبر لرني گفت: اول بار در قهوهخانهاي با همراهي عباس بلوكيفر، نام او را شنيدم و حيرت كردم كه از نديدن اين مرد اظهار دلتنگي ميكند و از ذوق و هنرش ستايش مينمايد.
بههمين دليل هم در كتاب نقاشي قهوهخانهاي در بخش كوچكي هنرش را گرامي داشتم و بعد از چاپ كتاب در يك غروب پاييزي صداي نام آشنايي را شنيدهام كه بابت اين نوشته از من تشكر كرد و من پاسخش را دادم و مهرش را پاسداشت كردم و بعدتر متوجه شدم كه اين صداي مهربان آشكار همان، علياكبر لرني است.
وي ادامه داد: سرانجام توفيق زيارتش را به لطف عباس بلوكيفر پيدا كردم و اين نقاش كوچه و بازار را ديدم سخت آراسته كم حرف و بيادعا بود و ميكوشيد تنها با تكان سر، حرفهاي استادش را تاييد كند و حركتش مثال احترام شاگردي به استادش بود. سيف در بخش ديگري از سخنانش يادآور شد:
در همان ديدار اول، دلم را به آشنايي بيشتر با علياكبر لرني خواندم اما ديدم، همان فردي بود كه در ديدار با عباس بلوكيفر شناخته بودم. وي سخنانش را با نقل قولي از علياكبر لرني ادامه داد و گفت: او ميگفت«هر چه آموختهام از عباس آقا و ساير استادانم است.» من حيران بودم كه او خودش نقاش خوشذوقي بود چگونه دم از شاگردي ميزند
و به اين باور رسيدم كه هر آنچه در چنته دارد حاصل ذوق معرفت، صداقت، انسانيت و خضوعش است. بهگفته سيف، شايد لرني از آخرين نسل نقاشاني بود كه راه و رسم اداي دين استاد و شاگردي را پاس ميداشت و همچنان قدردان اساتيدش بود عهد و پيماني كه با آنها بسته بود را از ياد نبرده بود.
اين محقق و پژوهشگر در بخش ديگري از سخنان خود به آشنايي بيشترش با لرني در نمايشگاه نقاشان قهوهخانهاي در فرهنگسراي نياوران اشاره كرد و افزود: آنجا از نزديك ديدم كه اين نقاش چقدر خموش و بيادعاست و ميانهاي با تفاخر ندارد. اين رفتار و منش لرني هر روز من را مجذوبتر ميكرد و سرانجام روزي دليل اين خضوع را دريافتم و فهميدم نقاش دلشكسته چرا اينگونه است.
او با مرور گفتوگوي نزديكش با لرني و گلايههاي اين نقاش خيالينگار عنوان كرد: در آن ديدار بهمن گفت استادي عباس آقا و رابطهتنگاتنگ با او سببساز اين باور غلط شده است كه سرسوزن ذوق من، حاصل دخالت و دست بردن استادم در كارهايم است. ولي اعتراف ميكنم كه نقاشيهايم تنها حاصل ذوق مستقل و سليقه خاص خودم است و چه خوب كه اين سكوت شكسته شد و من نيز بيپرده اعتراض ميكنم كه حق با علياكبر لرني بود.
زيرا تابلوهاي او پرده بركشيدن از عالمي سراسر خيال و رويا بود. او با دل مردم و هم سليقه مردم بود و نقش و نگارهايش نشان از همين باور ميداد. هادي سيف در ادامه سخنانش به درگذشت يك به يك نقاشان خيالي نگار اشاره كرد و گفت: ديدم كه طي اين سالها ياران نقاش ما چه غريب و چه بيسپاس مونس خاك شدند.
اما فاصله ميان من و لرني براي سالها ادامه يافت تا كتاب«سوتهدلان نقاش» را با مدد زندگي دركنار او و يارانش نوشتم. تابلويي از شب ديدار ما در قهوهخانه دواتگر كشيده بود كه همه نقاشان قهوهخانهاي در آن بودند. اما وقت پايان كتاب نوشتم كه تاب ديدن اين تابلو را ندارم زيرا تك تك آنها از جمع ما رفتهاند و از آن ميان تنها محمد فراهاني باقي مانده كه خدا به او طول عمر دهد و مابقي رفتهاند.
اين پژوهشگر در بخش پاياني سخنانش گفت: سوالم اين است كه چرا من كوتاهي كردم و در زنده ماندن لرني تلاشي انجام ندادم تا هنرش را در چنين محفلي به رخ بكشم و بعد از اين، كار ما با بازمانده اين هنر چيست؟ آيا لرني از ياد خواهد رفت يا تمام هنرمندان به خاك رفته فراموش ميشوند؟ اما اين را ميدانم كه عشق با من و فراموشي غريبه است و آنها عاشق بودند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|




