رسانهاي بيش از يك رسانه
| فرهنگ و هنر |
بيشك تلويزيون رسانهاي است كه در تمام دنيا بيش از يك رسانه بر جامعه و رويدادهاي مختلف اجتماعي، سياسي و اجتماعي تاثيرگذار بوده است. اما اين رسانه تاثيرگذار در جامعه ما چه كاركردي داشته و دارد؟ اصليترين مشكلاتي كه اين رسانه در كشور ما داشته و راههاي برون رفت از مشكلات آن چيست. در اين گزارش موضوعات فوق مورد بررسي قرار گرفتهاند.
بررسي كم و كيف تلويزيون در سال 90
همچنين تشتت فكري موجود در تصميمگيريهاي تلويزيون، مميزيها، کمبود مديران متخصص در تلويزيون، بيگانه بودن واژه ملي براي رسانه و در نهايت ريزش مخاطب ديگر موضوعاتي هستند كه به آنها پرداخته خواهد شد. با «دكتر امانالله قراييمقدم» جامعه شناس و استاد دانشگاه، «دكترعلي روحاني»، مدرس سينما و مدير گروه سينماي دانشكده سوره و «اسماعيل عفيفه» تهيهكننده تلويزيون و «شهاب شهرزاد» كارشناس و منتقد، گفتوگوهايي در جهت ارزيابي علمي و كارشناسي برنامههاي تلويزيون توسط «سينماپرس» صورت گرفته كه در زير آمده است.
قرايي مقدم: تلويزيون ما در جذب خرده فرهنگها ناتوان است
«دكتر امانالله قراييمقدم» جامعه شناس معتقد است تلويزيون به عنوان يكي از وسايل سمعي و بصري است كه ميتواند تاثير همهجانبه و عميقي بر كل جوامع بشري گذارد و سبب تغيير شود. راديو در سال 1919 توانست چنين تاثير عميقي را برجاي گذارد. اما تلويزيون به دليل آنكه شكل ديداري و شنيداري دارد به قول حضرت امام(ره) يك دانشگاه به حساب ميآيد.
همانطور كه «هارولد لاسول» امريكايي و «مارشال مك لوهان» كانادايي جامعه شناسان مطرح دنيا اعلام كردهاند پس از به وجود آمدن تلويزيون، ديگر دنيا به يك دهكده جهاني تبديل شده است. آنها معتقد بودند تلويزيون دنيا را كوچك كرده است. ما در جامعهشناسي ارتباطات فرستنده پيام، متن پيام وگيرنده پيام داريم. مارشال مك لوهان ميگويد «تكنولوژي وسيلهاي براي تقويت برد پيام است».
هارولد دوايت لاسول گفت: «اين درست است اما محتوا را بايد به گونهاي روي امواج بفرستيد كه گيرنده متوجه ماهيت آن پيام نشود. اين قدرت تلويزيون است و ميتواند حس بينايي و شنوايي شما را تحت تاثير قرار دهد». جامعهشناسي مطبوعات ميگويد با وجود شبكههاي ماهوارهاي ديگر ديواري در خانهها وجود ندارد.
امروز تلويزيون مردم را از گردشهاي بيرون خانه به درون خانه آورده است. اوقات فراغت را پركرده و سعي ميكند اين زمان را غني كند. اين رسالت بزرگي است كه تلويزيون بايد برآن كوشا باشد. جامعه شناسان روي اين موضوع كار كردهاند تا بفهمند كه چگونه ميتوانند بارش فكري بر مغز مردم جهان ايجاد كنند.
اينكه چگونه ميشود خرده فرهنگهاي اين كشورها را دگرگون و انقلابهاي اجتماعي را در مناطق مختلف دنيا ايجاد كرد. اما اينكه آيا تلويزيون ما توانسته در اين راه مقاومت كند يا خير، پاسخ منفي است. زيرا برد ما كم است. در حال حاضر ما حدود سه يا چهار هزار كلمه مخابره ميكنيم ولي در غرب بيش از 70 تا 80 ميليون كلمه مخابره ميكنند.
در يك فضاي مسموم نميشود كار كرد
دكتر امانالله قرايي مقدم ادامه ميدهد: آيا سياستگذاران تلويزيون اجازه ميدهند تا تحقيق براي كارها صورت گيرد؟ به نظر بسياري از توليدكنندگان، سريال «چهل سرباز»، رستم را نزد همگان کشت و شأن و عظمت او را تخريب كرد. از اين رو ميگويم كه سياستگذاران نميخواهند تحقيق در توليدات وجود داشته باشد.
نظام اجتماعي و جو اجتماعي بايد براي ساخت يك اثر و گفتن يك حرف مساعد باشد. نميتوانيم بگوييم تمام كساني كه در تلويزيون كار ميكنند نسبت به كاري كه ميكنند نا آگاه هستند. آنها جرات و اجازه انجام آن كار را ندارند. زيرا اگر قرار باشد حرفي زده شود، بلافاصله در تلويزيون جلوي آن گرفته ميشود.
قرار بود در برنامهاي راديويي درباره شادي و بيكاري حرف بزنم. اما بلافاصله به من اطلاع داده شد كه در اين موارد صحبت نكنيد. در چنين فضاي مسمومي نميشود كار كرد. ما قصد برچسب زدن بر كاركنان صدا و سيما را نداريم. تلويزيون تكنولوژي وسيعي دارد. اما چيزي كه خلأ آن در تلويزيون احساس ميشود فضاي مناسب اجتماعي است. ما سنتي فكر ميكنيم. زماني كه جامعه سنتي فكر ميكند، نظام جامعه نيز سنتي فكر ميكند. در چنين جامعهاي هر تفكري غير از تفكر سنتي طرد ميشود.
روحاني: در توليداتمان به تك برنامههاي موفق نگاه ميكنيم
بنابراين گزارش براي بيان محتواي مورد نياز برنامههاي مختلف، نيازمند به ابزارهاي كار آمد هستيم كه بايد در اختيار برنامهسازان تلويزيوني قرار گيرد. اين ابزار شامل تكنولوژي توليد نيز ميشود. «دكترعلي روحاني» مدرس سينما در اين رابطه ميگويد: در ايران زماني كه به ابزار و كاركردهاي ابزار توليداتمان اشاره ميكنیم بيشتر دچار مشكل ميشويم. در تلويزيون دو جريان وجود دارد يك جريان تكنولوژيكي تلويزيون و ديگري شيوه و چگونگي انتقال پيام.
ريموند ويليامز درباره حوزه پخش برنامههاي تلويزيوني نظرات خاصي دارد. متاسفانه بسياري از برنامهسازان ما درايران به اين نظرات چندان توجهي نميكنند. اين نظريه ريموند ويليامز نظريه جريان يا flow مدل ناميده ميشود. يعني انتقال محتوا بايد در قالب يك جريان انتقال بيفتد. در تلويزيون ما، محتوا به نوعي مانند سرنگ به برنامهها تزريق ميشود تا در مرحله و زماني خاص يا كوتاه به نتيجه دلخواه برسيم.
درحالي كه اين نظريه ميگويد كه توليدات تلويزيوني شما در دل يك جريان ميتواند برمخاطب تاثير بگذارد. در تلويزيون ايران اين ماجرا در قالب يك كنداكتور ديده ميشود. مشكل عمدهاي كه تلويزيون براي تاثيرگذاري بر جامعه دارد نيز همين موضوع است. امروز رقيبهاي ما در آن سوي مرزها از اين روش استفاده ميكنند.
ما در توليداتمان به تك برنامههاي موفق نگاه ميكنيم. به همين دليل كليت كنداكتور پخش را نميبينيم. در تلويزيون تصميم ميگيرند تا فلان مفهوم را به مخاطب القا كنند. به همين دليل قالب برنامهها را بر اساس نيازشان تغيير ميدهند. نظريه جريان ما را از مكانيكي شدن بر حذر ميدارد. اما متاسفانه اين روندي است که در توليدات ما وجود دارد.
اين كارها اندكي صبر و استراتژي ميخواهد. نظريه ديگر موجود درتوليدات تلويزيوني نظريه «استوارت هال» است. او معتقد است مخاطب دربرابر محتوا مخاطب منفعلي نيست. اين فرد به سه نوع قرائت اعتقاد دارد. در گام اول، قرائتي توافقي وجود دارد. يعني فرستنده پيامي را براي جامعه ميفرستد و جامعه نيز با محتواي پيام موافق است.
به نظر ميرسد اين هدف، بايد هدف اصلي توليدات ما باشد. در قرائت دوم، بيننده پيام را ميگيرد و آن بخشي كه مورد تاييدش است و به آن اعتقاد دارد را ميپذيرد. درشكل سوم ما با قرائتهاي تعارضي روبهرو هستيم. در اين حالت بيننده در مقابل اين پيام جبهه ميگيرد. به نظر ميرسد نگاه ما به توليدات تلويزيوني اينگونه است.
اگر ما در محتوا بايد به بيننده امتياز بدهيم و نبايد فكر كنيم بيننده هر چه را به او ارايه ميشود، بپذيرد، پس در انتقال پيام راه را اشتباه ميرويم. رابطه تكنولوژي ما با جامعه اگر بر اساس دستاوردهاي حوزه رسانه نباشد ممكن است نتيجه غلطي در پيش گيرد. درتلويزيون، امروز شاهد اين مشكل هستيم كه در نهايت تلاشهاي خوبمان نيز به چشم نميآيند.
قرائتهاي مختلفي در تلويزيون وجود دارد
«دكترعلي روحاني» با اشاره به اينكه اين فاصله بر اساس كدام سياستگذاري غلط به وجود آمده؟ گفت: در تلويزيون دو مشكل اساسي وجود دارد. ما درباره مفاهيم موجود در مواردي همسان فكر نميكنيم. يك باور غالب در تلويزيون به يك نتيجه مشخص نميرسد. به عنوان مثال درباره رويكرد به خانواده قرائتهاي مختلفي وجود دارد. روي موضوعات اجتماعي در تلويزيون توافق وجود ندارد.
زيرا تلويزيون دچار نگرشهاي متفاوتي از علوم انساني است. در نقش زن، رابطه پدر با خانواده، وضع آموزش و پرورش و اعضاي مختلف اجتماعي، اجماعي وجود ندارد. ما درباره موضوعاتي صحبت ميكنيم كه هيچ رابطهاي با جامعه بر قرار نميكند. براي اينكه راحتتر اين تعارضها را ببينيد ميتوانيد به آنتن شبكهها نگاه كنيد.
در يك شبكه رابطه اعضاي خانواده يك شكلي دارد و در شبكه ديگر جور ديگري است. من نميخواهم تنوع را انكار كنم در اينجا ما با تضاد مواجه هستيم. ساعت 8 شب برنامهاي پخش ميشود كه برنامه ساعت 10 شب آن را رد ميكند. اين اجماع حاصل مثلث مخاطب، توليدكننده و جامعه است.
بهعنوان مثال تعارضات برنامههاي ورزشي ما بسيار كم است زيرا نگاه رسانه و نگاه جامعه به هم نزديك است. آنها درباره ناكارآمدي وضع ورزش كشور مشترك هستند. در تلويزيون ما پس از سالها هنوز درباره زيباييشناسي رسانه به توافق نرسيدهايم. زيرا هر گروهي يك تعريف خاصي از آن دارد. ممكن است طرحي در گروهي تلويزيوني مورد تشويق قرار گيرد ولي در گروهي ديگر مورد نكوهش قرار گيرد.
البته اين افراد آدمهاي با حسن نيتي هستند فقط اجماعي با هم ندارند. البته در بخش ساختار سلايق مختلف وجود دارد اما در بحث محتوا بايد يك نگرش واحد وجود داشته باشد.
عفيفه: تحقيق در تلويزيون غيبت اساسي دارد
بيشك مقوله تزريق شدن محتوا به ساختار و برنامههاي تلويزيوني، توليدات تلويزيوني ما را رنج ميدهد. اين نوع نگاه، نگرشي شعاري و سفارشي به كارها ميدهد. اين مقوله براي مخاطب دافعه نيزايجاد كرده است. «اسماعيل عفيفه» تهيهكننده تلويزيون در اين رابطه ميگويد: دربرنامههاي تلويزيوني محتوا به توليدات تزريق و تحميل ميشود.
علت اين نيست كه مديران ما نميخواهند كارخوب انجام دهند اما علت اينجاست كه شايد آنها متوجه اين فرايند نيستند. اين فرايند كه امروز مباحث نظري آن را ميشنويم حاصل يك فرايندي است كه متخصصات علوم ارتباطات، علوم اجتماعي و علوم ديگر سينمايي براي آن همت گماردهاند. دليل مهم اين است كه تحقيق در تلويزيون غيبت اساسي دارد.
اينكه الان يك دهكده جهاني ايجاد شده بسيار خوب است زيرا امروز من تهيهكننده ميتوانم آثار كارگردانها و تهيهكنندگان خارج از مرزها را به روز ببينم. دراين خصوص ميتوان دريافت كه آنها چه زحماتي براي بخش تحقيق كشيدهاند. در تلويزيون ما، مديران در توليد عجله ميكنند. شايد آنها نميدانند كه هر كاري نيازمند تحقيق و مخاطب سنجي است.
ما در ايران يك سري ارزش وعناوين اخلاقي را در توليداتمان ميگنجانيم. البته در مواردي قرائت تعارضي حاكم ميشود. به هرحال در مواردي كه تعارضي وجود ندارد بايد تلاشهاي فراواني در توليداتمان انجام گيرد.
هرگاه در سريالي دروغ گفتيم، مردم آن را نديدند
اسماعيل عفيفه ادامه ميدهد: تجربه چندين ساله من درساخت سريال ميگويد در ايران سريالهايي موفق هستند كه مردم آينهاي از زندگيشان را درآن ببينند. هرگاه در سريالهايمان دروغ گفتيم مردم آن را نگاه نكردهاند. عفيفه ميافزايد: در قدم نخست بايد در تعريف هنجارها به يك وحدت رسيد، فارغ از نگاهي آرمانگرايانه برخي از اشكالات موجود به ضعف افراد دستاندركار باز ميگردد. ما بايد هنجارها را تعريف كنيم.
نبايد برخي موارد را آرمان گرايانه ديد. برخي از اشكالها به ضعف شخصي افراد بازميگردد. در همه جاي دنيا نيز از اين قبيل اتفاقها رخ ميدهد. در سراسر دنيا تلويزيون به دليل عام بودن مخاطبانش توانسته تاثيراتي را بر روند جامعه و اقتصاد كشور بگذارد. آنها سعي ميكنند در برنامههايشان به مردم نگاه مثبتي بدهند و آنها را به جامعه اميدوار كنند.
اما در روش اجرای اين اهداف اختيار را به كارگردانها و سريالسازانشان ميدهند. به همين دليل ممكن است در نگاه نخست احساس شود كه درفيلمهايشان موضوع فاسد بودن پليس مطرح شده است. اما آنها اين تفكر را به كل جامعه تعميم نميدهند. فيلمسازان كشورهاي ديگر به اين نتيجه رسيدهاند كه ما ميتوانيم يك محتواي مثبت را به تمام جامعه القا كنيم.
اما متاسفانه سريالسازان ما اين توانايي را ندارند. درتلويزيون ما يك چيزهايي فرموله شده است. ما به همين دليل بايد فلان پزشك، كارمند و... را در شرايط ايدهآل خاص خودش نشان دهيم. پخش چيزي غيرازاين موضوع براي تلويزيون مشكلهايي را به همراه دارد. اين مميزيها در بيرون از سازمان شكل ميگيرند.
شهاب شهرزاد: مديريت رسانه نبايد يك اقليت فكري را نمايندگي كند
«شهاب شهرزاد» كارشناس و منتقد نيز در اين زمينه ميگويد: در بحث شناخت بحران در تلويزيون اختلاف نظري وجود ندارد. اما احساس ميشود در بحث استراتژي مديريت فرهنگي دچار اختلاف نظرهستيم. علت اصلي به جامعه بازميگردد. ما جامعهاي داريم كه سرشار از خرده فرهنگ است.
اما تصاوير، نمايندگان و انديشههاي مرتبط با تمام اين خردهفرهنگها در رسانه وجود ندارد. بنابراين ما از دستيابي به يك فرهنگ ملي باز ماندهايم. زماني كه به فرهنگ ملي اشاره ميكنيم منظورمان اين است كه نگاه به زندگي در تمام كشور يكسان باشد. اما امروز شاهد آن هستيم كه در يك محله شهري تهران، سلايق، ديدگاهها و گرايشهاي فكري و فرهنگي نه فقط مختلف بلكه متضاد وجود دارد.
يكي از اتفاقهايي كه ميتوانست در رسانهاي ملي اتفاق بيفتد اين نكته بود. بسياري از مديران رسانهاي ما معتقدند كه رسانه ما رسانه ملي نيست و حكومتي است. البته اين يك نظريه است. آنها معتقدند كه تلويزيون نتوانسته خرده فرهنگها را به يكديگر نزديك كند تا ما به يك فرهنگ ملي دست پيدا كنيم.
در اين ميان دو نگرش وجود دارد، يك اينكه ما خرده فرهنگها وارزشهاي آنها را حفظ كنيم و ديگر اينكه تمام اين خرده فرهنگها را به فرهنگ ملي تبديل كنيم. در ايران افرادي با نگرش عهد سنگي تا آدمهاي عصر پست مدرن وجود دارند. از سويي هيچكدام اين افراد نيز درجريان توليد رسانه بازتاب و انعكاس مستقيم ندارند.
مدير رسانه ما در بحث استراتژي رسانه تكليفش با خودش مشخص نيست. امروز دنيا به سمت رسانههاي تعاملي ميرود. مخاطب بايد بداند كه ميتواند روي پيامي كه ميآيد تاثير بگذارد. متاسفانه در جامعه ما از راديو و تلويزيون گرفته تا مطبوعات شاهد يكسويه نگري رسانه هستيم. به اين ترتيب مخاطب خودش را در توليد پيام دخيل نميداند.
اين اتفاق البته مربوط به جامعه ما نيست و معمولا در جوامع پليسي رخ ميدهد. البته بسياري از جوامع پليسي هم امروز ميكوشند تا ارتباطات را به صورت اقناعي نزديك كنند. اين يعني مخاطب به لحاظ روانشناسي احساس كند كه براي انجام كاري تشويق ميشود تا اينكه چيزي بر او تحميل شود. مخاطب احساس اختيار ميكند تا احساس الزام كرده باشد.
سخن آخر...
بنابراين گزارش ميتوان به اين نتيجه كلي رسيد كه تلويزيون نميتواند نيازهاي مخاطب را بر آورده كند. به هرحال هر رسانهاي بر اساس خط و مشيهاي قراردادي خودش حركت ميكند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|




