چوبهدار پايان تلخ سناريوي سرقت گوني پر از پول
| حوادث |
پس از حضور ماموران كلانتري كن در بيمارستان و مشخص شدن وقوع جنايت، بازپرس ويژه قتل و كارآگاهان دست به كار شده و به تحقيق در اين رابطه پرداختند. آنها متوجه شدند مقتول پسر 20سالهاي به نام عبدالله است كه در ميدان ميوه و تره بار كار ميكرد. پرس و جو از همكاران اين جوان فاش كرد او حسابدار بود
و هر شب بعد از تعطيلي بازار، پولهاي دخل را به خانه شوهرخواهرش ميبرد و در آنجا باقي كارها را انجام ميداد. بنابراين انگيزه قتل سرقت تشخيص داده و اين احتمال مطرح شد كه قاتل يا قاتلان از شغل عبدالله خبر داشتند و او را در مسير بازار تا خانه كشتهاند.
كارآگاهان براي گره گشايي از اين پرونده تحقيقات خود را روي كارگران ميدان ميوه و تره بار متمركز كرده و از بين آنها به مردي به نام احمد مشكوك شدند. دليل ظن پليس به اين مرد سوء سابقهاش بود. از طرفي احمد از زمان قتل به طرز مرموزي بدون اعلام قبلي محل كارش را ترك كرده بود.
در اين بين جواني به نام ادريس نيز كه رابطه صميمانه با احمد داشت در حلقه مظنونان جاي گرفت. ادريس نيز مانند مظنون اول سوءسابقه داشت و در حالي كه تا قبل از جنايت در بازار روز جنت آباد كار ميكرد، از زمان قتل ناپديد شده بود. تلاشها براي پيدا كردن ردپاي اين دو نفر ماموران را به يكي از شهرهاي غرب كشور كشاند و فاش شد آن دو به خانههاي پدري شان رفتهاند. سرانجام روز 25 مهرماه مظنونان بازداشت و به تهران منتقل شدند.
با وجود انكارهاي احمد و ادريس، آن دو به دستور بازپرس پرونده در بازداشت ماندند و كارآگاهان در شاخههاي ديگري نيز به تحقيق پرداختند و اينبار با جواني به نام حامد آشنا شدند كه از دوستان ادريس بود. حامد كارگر اخراجي بازار روز بود كه بهخاطر نداشتن جاي خواب شبها براي استراحت به محل كار ادريس ميرفت.
او نيز از زمان قتل تهران را ترك كرده و به خانه پدرياش رفته بود. كارآگاهان با فرضيه دخيل بودن حامد در قتل جوان حسابدار با اخذ نيابت قضايي به شهرستان محل سكونت او رفتند و اين جوان را بازداشت كردند. حامد زماني كه تحت بازجويي قرار گرفت راز قتل را برملا و ادريس را به عنوان قاتل معرفي كرد. او گفت: از چند روز قبل از حادثه احمد مرتب سراغ ادريس ميآمد و درباره عبدالله و اينكه او شبها پول زيادي را حمل ميكند، صحبت ميكرد.
احمد ميگفت اگر پولهاي عبدالله را بدزديم هيچ مشكلي پيش نميآيد. سرانجام ادريس موافقت خودش را براي اجراي اين نقشه اعلام كرد و من هم بهخاطر بيكاري و بيپولي با آنها همراه شدم. من و دوستم منتظر مانديم تا احمد به ما خبر بدهد چه زماني بايد دست به كار شويم. روزهاي پنجشنبه ميزان فروش ميادين ميوه و تره بار بيشتر از روزهاي ديگر است، به همين دليل احمد پنجشنبه شب با ما تماس گرفت و گفت زمان سرقت فرا رسيده است. او مسير هر روزه عبدالله را نيز به ما نشان داد.
اين متهم در ادامه اعترافاتش گفت: آن شب را مقابل بازار ايستاديم و منتظر عبدالله مانديم. او در حالي كه يك گوني برنج در دست داشت به طرف مان آمد. ما ميدانستيم داخل گوني پر از اسكناس است. همين كه عبدالله به ما رسيد، به وي حمله و گوني را سرقت كرديم و من دوان دوان پا به فرار گذاشتم. ادريس با تاخير به من رسيد و گفت: عبدالله را با چاقو زده است. از ترس چاقو را دور انداختيم. مبلغ سرقت شده را تقسيم بر سه كرديم و هر كدام به شهر خودمان رفتيم.
بعد از اعترافات حامد، ادريس نيز جرمش را گردن گرفت و گفت: بعد از سرقت گوني اسكناسها عبدالله شروع به داد و فرياد كرد. براي اينكه بتوانم خودم را از دستش نجات بدهم و او را ساكت كنم با چاقو ضربهاي به وي زدم و فرار كردم. پس از تحقيقات در دادسرا و بازسازي صحنه قتل، بازپرس پرونده براي سه متهم قرار مجرميت صادر كرد و با صدور كيفرخواست، پرونده براي محاكمه به شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد. در ابتداي جلسه دادگاه، نماينده دادستان با تشريح كيفرخواست براي سه متهم پرونده درخواست مجازات قانوني كرد.
بعد هم اولياي دم خواستار قصاص قاتل فرزند خود شدند. ادريس هم پس از حضور در جايگاه اتهام قتل را قبول كرد و گفت: وسوسه سرقت پول و مقاومت مقتول در برابر سرقت باعث اين جنايت شد. از كار خود پشيمانم و از اوليايدم ميخواهم مرا ببخشند. در ادامه دو متهم ديگر پرونده به دفاع از خود پرداختند. قضات دادگاه پس از آخرين دفاعيات متهمان وارد شور شده و ادريس را به اتهام قتل عمد به قصاص و بهخاطر سرقت به زندان محكوم كردند.
دو متهم ديگر نيز به اتهام مشاركت در سرقت به 10 سال زندان محكوم شدند. با اعتراض متهمان به حكم مجازاتشان پرونده به ديوان عالي كشور فرستاده شد كه قضات شعبه هفتم ديوان با بررسي پرونده حكم را تاييد كردند. با تاييد حكم از سوي قضات ديوان عالي كشور مرد جنايتكار در يك قدمي چوبهدار قرار گرفت.
| < قبلی | بعدی > |
|---|





