پاكستان و امريكا؛ كلاف سردرگم استراتژيك
| حوادث |
سيد محمدكاظم سجادپور:كشته شدن بيست و چهار سرباز پاکستاني در اثر حملات ناتو و پيامدهاي شديد احساسي، سياسي و ديپلماتيك آن از موضوعات مهم و قابل توجه در روابط امريكا و پاكستان است. پاكستان نسبت به رفتار امريكا در اين حوزهها بسيار حساس بوده و خواستار عذرخواهي رسميامريكا از كشته شدن سربازان خود بود كه نهايتا بعد از دو هفته تاخير، اوباما رسما اظهار تاسف و عذرخواهي امريكا را اعلام كرد.
اما ماوراي اين برخورد كه توام با تصميم بسيار مهم پاكستان براي عدم شركت در كنفرانس بن دوم درباره تحولات افغانستان كه با حضور بيش از هشتاد كشور برگزار شد، سوال بسيار مهميمطرح ميشود و آن اينكه روابط امريكا و پاكستان به كجا ميرود؟ و از نظر استراتژيك اين رابطه چگونه قابل تجزيه و تحليل است؟
در پاسخ بايد حداقل به سه پديده توجه داشت. پديده اول تنشهاي در حال افزايش ميان دو كشور، پديده دوم شكافهاي دروني جامعه پاكستان و بازيگري امريكا در اين ميان و سرانجام انتخابهاي مطرح در ايالات متحده درباره سياستهاي پاكستاني اين كشور.
1- تنشهاي در حال افزايش
روابط امريكا و پاكستان، روابطي محكم و استراتژيك محسوب ميشد. پاكستان در تمام دوران جنگ سرد در كنار ايالات متحده و ايالات متحده در كنار پاكستان بود و سياست سنتي امريكا تكيه بر پاكستان در اين منطقه همراه با ساير نيروهاي همراه با غرب بود. اشغال افغانستان توسط شوروي در سال 1979 نقطه تحولي در روابط امريكا و پاكستان بود كه باعث تعميق بيشتر روابط دو جانبه اين دو كشور شد. اما شكست شوروي در افغانستان و تحول بعدي آن يعني پايان جنگ سرد را ميتوان آغازي بر ايجاد تنش در روابط امريكا و پاكستان به حساب آورد.
در دوران بعد از جنگ سرد، منافع استراتژيك پاكستان و امريكا به مرور دستخوش تغيير شد و عمده تغيير و تحول بر سر دو موضوع افغانستان و هند بود. اما در رابطه با افغانستان حوادث يازده سپتامبر بيترديد نقطه عطفي است كه در آن پاكستان مجبور شد ظاهرا از حمايت از گروه طالبان دست بر دارد و در كارزار جهاني امريكا عليه تروريسم شركت كند.
اما در پشت پرده روابط خود را با طالبان نگه داشته و افغانستان را به عنوان يك ذخيره استراتژيك در مقابل هند و گسترش كيفي وضع استراتژيك هند به كار برد. اين تنشها منجر به تنشهاي ميان پاكستان و امريكا شد و در سالهاي اخير به دنبال تحولات داخلي در افغانستان و حضور نيروهاي خارجي بازي دوگانه پاكستان با مسئله افغانستان از يك سو و تغيير نگرش امريكا نسبت به تحولات شبه قاره و توجه و تمركز بر هند به جاي پاكستان در اين روابط ايجاد تنش و شكاف جدي كرد.
در ماههاي اخير اين تنش رو به افزايش است. مخصوصا در چند ماه گذشته دستگيري و محاكمه يك امريكايي طرف قرارداد با سيا به نام ريموند ديويس (Raymond Davis) و بعد مسئله كشته شدن بنلادن كه عمليات نظاميامريكا بدون اطلاع پاكستان صورت گرفت و همينطور كشته شدن تعداد قابلتوجهي از مردم و سربازان پاكستاني توسط هواپيماهاي بدون سرنشين امريكايي و مسئله ايجاد انفجار در خطوط مواصلاتي نيروهاي ناتو كه از پاكستان ميگذرند،
اين تنشها را به مرحله پيچيدهتري وارد كرده و در آخرين حلقههاي اين تنشها بايد به جابهجايي سفير پاكستان در امريكا بهدليل انتقال درخواستهايي كه از امريكا از سوي سياستمداران پاكستاني براي مقابله با نظاميان اين كشور داشت اشاره كنيم. موضوع آخر نشاندهنده حساسيت امريكا در سياست داخلي پاكستان و شكافهاي داخلي اين كشور نيز است كه ذيلا به آن توجه بيشتري ميشود.
2- شكاف دروني در پاكستان و نقش امريكا
امر پوشيدهاي نيست كه قدرت اصلي در طي بيش از شصت دهه حيات پاكستان از آن ارتش و نيروهاي نظامي اين كشور بوده و در اين پيوستگي، امريكا عمدتا در حمايت از نيروهاي نظاميدر مقابل نيروهاي سياسي عمل كرده است. به عبارت ديگر امريكا حاميديكتاتورهاي نظاميدر پاكستان بوده كه از طريق حمايت از نظاميها اهداف استراتژيك خود را دنبال كرده است. در واقع دموكراسي جايي در روابط امريكا و پاكستان نداشته و معمولا سياستمداران پاكستاني قرباني ارتش پاكستان و امريكا ميشدند و روند دمكراتيك در پاكستان در اثر اين رابطه دچار خلل و آسيب دايمي بوده است.
در سالهاي اخير امريكا به ارتش پاكستان به دليل نقش آن در افغانستان و مخصوصا حمايت عناصر اطلاعاتي ارتش پاكستان از طالبان حساس شده و اين حساسيت در عين حفظ پيوند با ارتش امريكا به ايجاد تنشهايي در داخل پاكستان منجر شده است.در مجموعه سياسي پاكستان سياستمداران كه طي يك روند دمكراتيك در سال 2008 قدرت را در اختيار گرفتند و توانستند يكي از ژنرالهاي پرقدرت اين كشور يعني پرويز مشرف را كه از دوستان نزديك امريكا بود كنار بگذارند، با چالشهاي زيادي روبهرو بودند.
يكي از چالشهاي عمده آنها نحوه ارتباط ارتش پاكستان و سياستمداران اين كشور است. براساس آن چه كه در مطبوعات غربي و بعد در مطبوعات پاكستاني روشن شد، سياستمداران پاكستاني در شكايت از ارتش پاكستان از طريق سفير پاكستان در امريكا از اين كشور تقاضاي كمك كردند تا از كودتاي ارتش و قدرت گرفتن بيشتر ارتش جلوگيري كنند. اما افشاي اين نامه به تنش بيشتر ميان ارتشيان و سياستمداران در پاكستان شد و نهايتا به بركناري سفير پاكستان در واشنگتن يعني حسين حقاني منجر شد و جاي او به خانميداده شد كه بهداشتن افكار ليبرال و عدم تقيد به ارزشهاي سنتي مشهور است.
اين تنش در داخل پاكستان پيامدهاي مختلفي براي دولت داشته است. منجمله تضعيف دولت پاكستان و پراكندگي مراكز قدرت را ميتواند در اين روند شناسايي كرد. اما هر چه كه هست امريكا در حال حاضر يكي از بازيگران در صحنه سياست داخلي در پاكستان است كه همراه با اقداماتي كه ناتو و ارتش امريكا عليه مردم پاكستان انجام ميدهند، مسئله امريكا را در سياست داخلي پاكستان به قدري برجسته كرده كه شايد هيچگاه در تاريخ روابط امريكا و پاكستان، جامعه پاكستان نسبت به امريكا، اهداف و نيتهاي آن حساس و بدبين نبوده است. در ماههاي اخير يكي از نقاط اوج هيجانات ضدامريكايي در پاكستان ديده ميشود.
آن چه وراي اين حساسيتها بيش از همه جلبتوجه ميكند، علاوه بر كشتارهايي كه ارتش امريكا انجام ميدهد، حمايت جدي امريكا از هند در اذهان عموميمردم پاكستان است. به هر حال امريكا فاكتور موثري در سياست داخلي پاكستان است و در عين حال معطلي است كه ميان دوستان سنتي يعني نيروهاي نظاميو نيروهاي سياسي كه قدرت چنداني ندارند در حال نوسان و گردش است و در پي تنظيم و مشخص كردن قدرت خود است. در مجموع تنش ميان نظاميان امريكايي و دولت امريكا در اين چارچوب سياست داخلي بسيار حائز اهميت است به گونهاي كه مسئله نحوه تعامل ميان واشنگتن و اسلامآباد تبديل به يكي از گفتمانهاي استراتژيك عمده در محافل تصميمگيري امريكا شده است.
3- انتخابهاي امريكا در قبال پاكستان
در چند ماه گذشته يكي از اصليترين بحثها در امريكا اين سوال است كه بايد با پاكستان چه كرد؟ شوراي روابط خارجي امريكا در پنجم دسامبر 2011 مصادف با شانزدهم آذر نشستي را در رابطه با آينده پاكستان برگزار كرده كه خود برگزاري اين نشست نشاندهنده دل مشغولي استراتژيستهاي امريكايي درباره تحولات پاكستان است.
اين نشست و ساير ادبيات و نوشتههاي استراتژيكي كه در امريكا درباره پاكستان بهچاپ ميرسد، نقاط اشتراك و افتراقي را از نظر استراتژيك به نمايش ميگذارد كه دقت در آن براي علاقهمندان و كارشناسان مسائل بينالمللي حائز اهميت است. نقطه اجماعي همه اين بحثها اين است كه پاكستان وارد يك مرحله طولاني بيثباتي شده است
و بيثباتي در پاكستان يك موضوع استراتژيك است كه پيامدهاي گسترده و عميقي را بر اين كشور و تحولات منطقه غرب آسيا خواهد گذاشت. اما در كنار اين اجماع استراتژيك، افتراق نظري هم وجود دارد و آن هم اين است كه امريكا بايد چه رفتاري را در قبال پاكستان در پي بگيرد؟ سه گرايش را ميتوان در پاسخ به اين سوال شناسايي كرد.
1- اين گرايش بهشدت عليه پاكستان در امريكا موضعگيري ميكند به نحوي كه حتي معتقد است كه بايد حملات بيشتر و ضربات نظاميبه نيروهاي حاميطالبان در پاكستان را پيگيري كرد. اين گرايش را نبايد دست كم گرفت هرچند كه غلبه و تسلط گفتماني بر سياستگذاري پيدا نكرده است.
2- اين گرايش كه شايد گرايش در حال غالب شدن باشد، مهار پاكستان است. بحث مهار پاكستان در مرحله اول نشاندهنده اين است كه پاكستان نه تنها يك مسئله براي سياستمداران امريكايي است، بلكه مسئلهاي جدي است و رفتار پاكستان بايد مهار شود و براي مهار رفتار پاكستان مجموعهاي از ابزارهاي ديپلماتيك، اقتصادي و حتي تحريمها پيشنهاد ميشود.
3- اين گرايش بر تداوم همكاري و نيفتادن در دام دشمني ساختاري با پاكستان است. اين گرايش كه در حال ضعف است، تداوم گذشته را مطرح ميكند و ميگويد كه بايد مانند گذشته اين همكاري ادامه پيدا كند و از طريق همكاري و تعامل امريكا بهتر ميتواند منافع خود را در پاكستان دنبال كند و بهتر ميتواند مسئله افغانستان را از طريق پاكستان حل و فصل كند و حتي روابط هند و پاكستان را تعديل و تنظيم كند.
اما اينكه چه گرايشي در اين ميان غلبه پيدا كند، معلوم نيست و ملاحظات سياست داخلي در امريكا، ملاحظات روابط منطقهاي مخصوصا تحولات افغانستان، روابط امريكا با هند و مخصوصا روابط امريكا و چين و همچنين چين با پاكستان را بايد در كنار ساير تحولات بينالمللي مد نظر قرار داد. هر چه كه هست در يك نگاه كلان ميتوان گفت كه روابط امريكا و پاكستان از حالت عادي و طبيعي خارج شده و وارد مراحل غيرعادي، غيرطبيعي و غيرتاريخي شده كه پيامدهاي آن نامشخص است.
*تحليلگر مسائل بينالملل
منبع: ديپلماسي ايراني
| < قبلی | بعدی > |
|---|





