زندگي بر مدار ناهنجاري؛ تباهي در آتش لجبازي
| حوادث |
وقتي خطاي او را ديدم، قلبم آتش گرفت و زانوهايم سست شد. ديگر زنده بودن، بدون او برايم ارزشي نداشت، بنابراين تصميم گرفتم خودكشي كنم. با سر، شيشه درب ورودي خانه مان را نشانه رفتم. وقتي به هوش آمدم متوجه شدم كه تاندوم دو تا از انگشتان دستم قطع شده بود.
قرص خوردم تا دوباره خودكشي كنم اما باز هم نجاتم دادند. واقعاً انگيزهاي براي ادامه زندگي نداشتم. مدتي بعد هم او توانست طلاقش را بگيرد و براي هميشه مرا ترك كرد. بعد از او ديگر هيچ چيز برايم مهم نبود. شايد بهخاطر نفرت از بيعرضگي خودم، شايد...
ظاهري آرام در پس ناهنجاريهاي بيشمار اينها اظهارات جواني بود كه در ظاهر منطقي و فاقد اضطراب بود و در مصاحبه، خود را آرام و قابل اعتماد جلوه ميداد، اما در پس اين نماي ظاهري، تنش، خصومت، تحريكپذيري و خشم، دروغگوييهاي مكرر، دزدي، دعوا، مصرف مواد مخدر و اعمال غيرقانوني پنهان بود. وقتي صحبت از خانوادهاش شد سري تكان داد و آه سردي كشيد. خاطرات خوبي از دوران كودكي نداشت. ميگفت: پدرم فردي عصبي، ديكتاتور، از لحاظ عاطفي بيگانه با فرزندانش بود. فردي كه فقط به دنبال بهانهگيري و انتقاد و تخريب شخصيت فرزندان و همسرش بود و هيچ كس جرأت حرف زدن با او را نداشت.
در دوران كودكي و تا آنجا كه به ياد دارم پدرم به جرم خريد و فروش مواد مخدر و جرايم ديگر در زندان بود و اعتياد شديدي به هرويين داشت. مادرم هيچوقت در برابر رفتارهاي خشن پدر اعتراض نكرد و حتي قدرت دفاع از خودش در برابر ناحقيها و ظلم پدر را نداشت. ابزارش سكوت بود و گريه، آن هم فقط وقتي كه پدر خانه نبود.
پدرم فرد بيمسئوليتي بود و تنها انتظارش از ما اين بود كه ما از او پول نخواهيم.
تجربه استفاده مواد مخدر در 15 سالگي
يادش نميآيد كه حتي يك روز يك شكم سير غذا خورده باشد. هميشه فقر بود و فقر.
ميگفت: خيلي زود با مواد مخدر آشنا شدم و براي نخستين بار مواد مخدر را در سن 15 سالگي تجربه كردم. بهخاطر زنداني شدنهاي مكرر پدر، از تحصيل انصراف دادم و همانند برادر بزرگترم كه ترك تحصيل كرده بود وارد بازار كار شدم. البته فرقي هم نميكرد، چون براي تامين هزينههاي مدرسه هميشه مشكل داشتيم.
دزدي بهخاطر علاقه به ساعت
در مدرسه بهخاطر وضع خانوادهام و لباسهاي ژوليدهاي كه ميپوشيدم هميشه از بقيه دانشآموزان خجالت ميكشيدم. يادم است وقتي پنجم ابتدايي بودم يكي از بچههاي كلاس بهخاطر اينكه شاگرد ممتاز شد از پدرش ساعت زيبايي هديه گرفته بود. خيلي دوست داشتم من هم ساعت داشته باشم، براي همين يك روز وقتي همكلاسيام بهخاطر فوتبال ساعتش را در كيف مدرسهاش گذاشته بود آن را از كيفش برداشتم.
پس از ترك همسرم تصميم داشتم خيلي زود پولدار شوم تا به او بگويم كه من بيعرضه نيستم. بنابراين از مغازهها سرقت ميكردم تا زودتر از همه پولدار شوم. معمولاً مغازههايي را براي سرقت انتخاب ميكردم كه مطمئن بودم نياز مالي ندارند و دزديدن چند وسيله از آنجا به آنها ضرر چنداني نميرساند.
در مصاحبه وانمود ميكرد كه از روي بيعقلي و بيتوجهي دست به چنين شگردي (كلاهبرداري) ميزد. اما در باطن مشخص بود كه از ضريب هوشي بالايي برخوردار است و حتي با مظلوم نمايي به صورت ماهرانهاي قصد منحرف كردن پليس را داشت.
زمينههاي بروز ناهنجاري
در اين زمينه مسئول مركز مشاوره فرماندهي انتظامي استان به تشريح عوامل رواني، اجتماعي، خانوادگي و ويژگيهاي شخصيتي«ع – ب» پرداخت و اظهار كرد: مواجه شدن فرد با احساس حقارت و سرخوردگي در سنين حساس كودكي و نوجواني، رابطه ضعيف عاطفي ميان اعضاي خانواده و جو خفقان و سركوب خواستههاي فرزندان و همسر توسط پدر خانواده، وجود پديده اعتياد در خانواده، طرد شدن از طرف همسر به علت فقر مالي و ناتواني در تامين معاش خانواده، فقدان احساس مسئوليت شخصي كه در خانواده فرد هم مشهود بود، همانندسازي با پدر (الگوي نامناسب خانواده)، ترك تحصيل زودهنگام و... از جمله عوامل زمينه ساز در بروز اين پديده نابهنجار است.
سيد علي بنيفاطمي، روان درماني به وسيله مشاور و روانشناس با هدف تقويت حرمت به خود و ارزندهسازي و تغيير باورها و شناختها و هدفمندي را به عنوان راهكارهاي درماني اين شخص ذكر كرد و تصريح كرد: حقيقت امر اين است كه كودك در نخستين سالهاي زندگي بر اثر تماس نزديك و دايمي با والدين ارزشهاي رفتارياش پايهگذاري خواهد شد و ملاكي براي رفتار اجتماعي خواهد يافت.
عوامل پايهريزي شخصيت سالم
به گفته بني فاطمي محيط گرم خانوادگي و روابط صميمي افراد خانواده با يكديگر ميتواند شيوه زندگي فرزندان را بر مبناي همدلي و درك اجتماعي از قوانين و نيز پايهريزي شخصيت سالم ياري دهد.وي ادامه داد: زندگي در محيط خانوادگي پريشان و از لحاظ عاطفي سرد، آلوده و منحرف، عدم نظارت و مراقبت كافي از فرزندان و بيتوجهي به امر تعليم و تربيت آنها ميتواند اساس كجرويها را در كودك در زمان حال و هنجارشكني را در بزرگسالي رقم زند.
اين گزارش به خوبي نشان ميدهد كه رنج از كمبودهاي عاطفي، سردي روابط و بيعلاقگي و خودخواهي و نيز طلاق همسر و جدايي ناخواسته از او ضربات سنگيني را بر روح اين مرد 25 ساله وارد و وي را مجبور به اعمال خلاف اخلاق و فريب ديگران از دوران كودكي كرده است.پس شايد افرادي همچون(ع - ب) باشند كه در اثر بيمهري خانواده و اجتماع مجرم شوند كه ريشهيابي و برطرف كردن عوامل بروز اين اختلال احساس ميشود.
| < قبلی | بعدی > |
|---|







