كودكان كار و روياي شيرين زندگي راحت!
| جامعه |
صفدر دوام:بسياري از ما در هنگام ورود به يك مكان عمومي با كودكان كاسب از طبقه پايين جامعه روبهرو ميشويم. كودكان واكسي، كودكان فال فروش، بادكنك فروش، گل فروش سر چهارراهها و... متاسفانه نگاه افراد جامعه نگاهي از بالا به پايين است، به همين دليل نگاه به اين كودكان از روي ترحم يا بياعتنايي كه هر دو ديدگاه اين كودكان را در جامعه تحقير كرده است! البته برخي مواقع افرادي در جامعه به علت بيحوصلگي و فشار عصبي روزمره و در عين حال فشار كودكان كار براي خريد از آنان به پرخاشگري روي ميآورند!
'
بسياري از اين كودكان كار يا به دليل اصرار ناپدري يا به دليل اينكه مأمن و مأوايي براي خود ندارند به شغلهاي كاذب در سطح اجتماع روي مي آورند. بر اساس آمار، بيشتر كودكان بازمانده از تحصيل را كودكان كار شامل ميشوند.
عباس يكي از اين كودكان كه در محله دروازه سعدي شيراز مشغول فروش آدامس در سر چهارراه بود ميگويد: من 14 سال سن دارم. پدرم سه سال پيش بر اثر تزريق فوت كرده و هم اينك مادرم ازدواج كرده است اين ناپدري هنگام ازدواج با مادرم شرط گذاشته كه عباس اگر بخواهد در اين خانه بماند بايد مدرسه را ترك كرده و كار كند. اگر روزي درآمد كار روزانهام كمتر از 10 هزار تومان باشد ناپدريام حتماً مرا كتك خواهد زد!
او ادامه داد: من تمام تلاشم را در طول روز ميكنم كه حداقل 10 هزار تومان كسب درآمد كنم، در غير اين صورت شبها حق ورود به منزل ناپدريام را ندارم! كودك ديگري كه در ورودي پايانه شهيد مدرس مشغول واكس زدن بود گفت:
اگر ميخواهي مصاحبه كنم بايد بگذاري كفشت را واكس بزنم!! او گفت: نام من عبدو است و از اهالي افغانستان هستم. پدر من كارگر است و مادرم در يك خانه سرايداري ميكند و من تنها پسر خانواده هستم كه مجبورم براي امرار معاش كار كنم. وي در پاسخ به اين سوال كه چرا به افغانستان نرفتهايد؟ اظهار داشت: چون مادرم تبعه ايران است ما به صورت قانوني در ايران ساكن هستيم و من و پدر و مادرم ماهيانه درآمد خوبي كسب ميكنيم كه البته صرف هزينه زندگي، اجاره مسكن و هزينه تحصيل خواهرانم ميشود. وي اضافه كرد: با اينكه 17 سال بيشتر ندارم اما خوشحالم كه كمك خرج خانوادهام ميباشم.
اما در حوالي پايانه مدرس كودك ديگري مشغول فروش ادعيه و شكلات بود و با هر رهگذري حداقل 100 متر جهت فروش اجناس همراهي ميكرد! كه البته كمتر كسي به خواستههاي او پاسخ ميداد. براي مصاحبه با او نيز مجبور شدم تعدادي از شكلات و آدامسهايش را خريداري كنم. وي مدعي بود، 12 سال سن دارد و پدرش سه سال پيش فوت كرده و در يك اتاق اجارهاي در محله گودعربان با مادرش زندگي ميكند. وي ميگفت: مادرم براي امرار معاش مشغول به رختشويي و كار در خانهها است و من نيز هر روز از ساعت 6 صبح تا 8 شب سراسر در اين مكان مشغول كار هستم. او تحصيلاتش را سوم ابتدايي عنوان كرد و گفت:
از روزي كه پدرم مرده ترك تحصيل كردهام! با اين حال اگر سري در شهر بزنيم شغلهاي كاذب كودكان كار را آشكارا ميتوان مشاهده كرد. اين در حالي است كه طبق ماده 79 قانون كار به كار گماردن افراد كمتر از 15 سال تمام ممنوع است، اما در يك تكاپوي عميق ميتوانيم كودكان زير 15 سال را در كارهاي سخت در برخي كارگاههاي شهر بيابيم كه به علت احتياج خود و خانواده يا بيسرپرستي در اين كارگاهها سخت مشغول به كار هستند كه شايد از حقوق اوليه كه بيمه است هم برخوردار نگردند!
ترديدي نيست اقدامات موثر سازمانهاي دولتي همچون بهزيستي در جهت ساماندهي اين كودكان مناسب بوده اما بدون ترديد ايجاد NGOهاي فعال جامعه با حضور كارشناسان و خيران در اين حوزه تاثيرگذار خواهد بود! تقويت سازمانهاي غيردولتي در جهت حمايت از كودكان كار كه نوعي كودكان خياباني محسوب ميشوند به عهده مسئولان و همچنين اقشار مختلف مردم است.
زيرا در صورت تقويت اين سازمانها علاوه بر ساماندهي كودكان كار ميتوان اقداماتي در جهت آموزش آنها نيز انجام داد. براي جامعه ما بايد روشن شود كه زندگي كودكان كار همواره با التهاب و ترس و رنج عجيبي همراه است. ترسي كه در اين گزارش آن كودك از تنبيه ناپدرياش داشت، كودكي كه حق دارد همانند كودكان ديگر به فكر شادي، تحصيل، بازي رايانهاي و... باشد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|




