يك سال بدون «عقاب»
| ورزش |
باز به عقب بازميگردم، خاطراتي از شادي مردي كه فقط يكبار بر روي نيمكت مربيگري آن را بروز داد و هميشه در ذهن دوستدارانش باقي است، رقابتهايي كه آخرين افتخار آسيايي استقلال رقم خورد. اي كاش زمان به عقب بازميگشت تا خاطرات دوباره زنده شوند و از نزديك آن را لمس نمايم، خاطرات مردي كه در زندگي بارها برق فريب را در چهره بسياري ديد و زماني كه با صداقت خود تراز ميكرد، تاب اين نيرنگ و فريبكاريها را نداشت و لقب شاكي روزگار را براي خود خريد.
شاكي روزگار، شكايت داشت از روزگاري كه نارفيقانه دفتر گذشته وي را ورق زد، روزگاري كه بسياري از آدمهاي اهل نارو، لقب مرد ميدان را براي خود خريدند و ميخرند و حجازي سالها به داشتن زخم خيانت در سينه عادت كرد و زندگي را در اتاقي سرد و آبي با سيگار و تنهايي پشت سر گذاشت.
كاش حجازي تا ابد ميماند، كاش اين يكسال خواب و افسانهاي بيش نبود، خواب و افسانهاي تلخ كه مرا به اين فكر وا ميدارد: بهراستي عقاب پر كشيده است؟ از اين رو به يكسال اخير كه جسم حجازي در ميان ما نبوده، نگاه ميكنم. به روزهايي كه حاشيه گريبان استقلال را گرفته بود، روزهايي كه از داخل و خارج، خواسته و ناخواسته به استقلال صدرنشين ضربه ميزدند.
روزهايي كه اگر حجازي در جمع ما بود، جرات اين ضربه زدنها وجود نداشت. در قفس نيز جسم ضعيف عقاب فقط با گفتن جمله «به حاشيهسازان استقلال يادآوري ميكنم كه حجازي هنوز زنده است» باعث شد تا آرامش با عقبنشيني خودخواهان به استقلال بازگردد. آري، حجازي اينچنين بزرگ بود اما وقتي ديدم كه در اين مدت راحت به استقلال ضربه ميزنند، باور كردم كه حجازي ديگر در میان ما نيست و حجازي ديگري نيز نخواهد آمد.
باور كردم كه عشق من به خاك رفته است و بياد آوردم يكسال قبل در اين روزها طعم شب براي دوستداران وي چيزي جز بيداري نبوده است. آري، مرور كوتاه يكسال زندگي بدون ناصر حجازي، ثابت ميكند جسم وي در ميان ما نيست اما اين يكسال... نشان داد كه حجازي براي مردم فراموششدني نيست.
تكرار ياد و نام وي به هر بهانه در مجامع ورزشي و حتي هنري و فرياد نام ناصر حجازي در ورزشگاههاي مختلف ايران زمين با همصدايي مردم ثابت كرده كه حجازي تا ابد اسطورهاي دوست داشتني و قصهاي رويايي باقي خواهد ماند و روزي وي را خواهيم ديد... روزگاري. عقاب آسيا پر كشيد و رفت. او در جمع عظيم مردم از ورزشگاه آزادي تشييع شد و سرانجام چهارشنبه در قطعه نامآوران بهشت زهرا به خاك سپرده شد و سنگ قبري سقف آرامگاه ابدي عقاب آسيا شد؛ سنگي كه اين بيت شعر روي آن حكاكي شده بود:
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بيآبي
ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم
| بعدی > |
|---|







