جوانان ناكام از القاب و عناوين بزرگ
| فرهنگ و هنر |
هوشنگ كامكار:در حال حاضر جوانها با عشق دور هم جمع ميشوند و كار ميكنند. من گروههاي بسيار بسيار خوبي در جوانها ديدهام كه حتي پول تاكسي تلفنيشان را هم خودشان ميپردازند و در خانههاي هم جمع ميشوند و كار ميكنند. منتها اينها جايي براي ارايه آثارشان ندارند. ريش سفيدها و افرادي با موهاي بلند سفيد مشهور هستند. آثار آنها را دنبال ميكنند و به آنها استاد ميگويند؛ در حالي كه آثاري كه جوانترها توليد ميكنند، نميگويم صد برابر ولي چندين برابر باارزشتر و با عشق بيشتري ساخته ميشود.
منتها حتي مكاني براي كنسرت دادن هم در اختيار آنها نميگذارند. معمولا در فرهنگسراها و جاهايي با ظرفيت چهل، پنجاه نفر مينوازند و هيچ كس هم متوجه كار آنها نميشود و بيسر و صدا برگزار ميشود و ميرود. اين گروهها بيشتر ميمانند؛ البته مشكلات مالي خيلي زياد است. همه اهالي ميدانند كه هم براي انتشار اثر و هم براي اجراي كنسرت و... مشكلات مالي وجود دارد و مخارجي كه نميتوانيم بگوييم. اوايل انقلاب همه با عشق كار ميكردند و مسائل مالي براي هيچكس اهميت نداشت.
اما الان اين نكته در امر جمع شدن گروهها هم بسيار اهميت دارد. هر كسي اين را انكار بكند، به نظر من حرف بيراهي زده است. به نظر من يك اثر هنري هنگاميميتواند جاودانه و ماندگار شود كه پشتوانه فرهنگي و علميو تكنيكي داشته باشد و آن هنرمند نسبت به اين موارد آگاهي داشته باشد و بتواند، مخاطب را جذب كند و احساس و انگيزهاي را در دل مخاطب به وجود آورد. حالا اين احساس ميتواند هر چيزي باشد. احساس شادي، تفكر، رضايت و... اين اتفاق بايد بيفتد و من معتقدم كه ۳۰ تا ۴۰ درصد كار را بايد به جذب مخاطب اختصاص داد.
چون اگر شما نتوانيد با مردم ارتباط برقرار كنيد، آن كار فاقد ارزش است. به اين معنا كه وقتي كاري را اجرا ميكني نبايد آن چيزي باشي كه آنها ميخواهند. اين اثر در مخاطب هيچ اكنشي به وجود نميآورد. به اين معنا كه نه شخص را به تفكر وا ميدارد و نه اينكه حتي او را به تعرض وا ميدارد. امكان دارد با خيلي از كارهاي پيش پا افتاده مخاطب ارضاء شود. با كاري كه نه تكنيك دارد و نه محتوا. فقط يك ريتم و يك ملودي ساده دارد و يك شعر الكي. امكان دارد به آن راضي شود ولي آيا اين هدف هنرمند هم هست؟
كا ر بايد به نحوي باشد كه يك آهنگساز متوجه ويژگيهاي فني و فكر و انديشه آن شود و يك مخاطب عادي هم تا حدي ازآن خوشش بيايد و اين باعث ميشود كه انتظار مخاطب از اصل به كنسرت آمدن هم بالا برود. بعد از اين اگر گروهي بيايد و چند نفر ساز زدند و كسي هم آواز خواند و همين، بتواند بين اين گروهها تمايز قائل شود. من فكر ميكنم با كار كردن و اثر هنري بايد انتظار مردم را بالا برد. من هم اعتقادم بر اين است و گروه ما هم سعي ميكند تا حدودي بتوانيم اين اصل را رعايت كنيم.
ديگر ميزان موفقيت ما را بايد مخاطبان بسنجند. در شاخههاي مختلف هنر ما، عدم وجود فرهنگ كار گروهي ديده ميشود. گروههاي بسياري شكل ميگيرند. اما دوام پيدا نميكنند و بنا به هر دليلي از هم ميپاشند و... در اين ميان گروه كامكارها به كار خودش ادامه داده است. اما در بحث اركستر سمفونيک بايد بگويم آهنگسازان معاصر ايراني كمترين سهم را از اجراي آثار خود در اركستر سمفونيك تهران دارند. برگزاري كنسرتهاي متعدد توسط اركستر سمفونيك تهران با رهبر مختلف تجربه خوبي است اما نكته قابل توجه اين است كه اركستر سمفونيك تهران نمادي از موسيقي كلاسيك در ايران است و بايد آثار آهنگسازان معاصر ايراني توسط رهبران مهمان اجرا شود؛ ولي متاسفانه چنين نيست.
از طرف ديگر من به عنوان يك آهنگساز در شأن خود نميبينم آثارم را دست بگيرم و به مسئولان برنامهريز اثرم را نشان دهم؛ چراكه معتقدم من يك آهنگسازم و مدير يا برنامهريز يك مركز موسيقي بايد به فكر اجراي آثار ارزنده در اركستر سمفونيك باشد؛ به عنوان مثال چندي پيش پوئم سمفوني با عنوان «حلبچه» براي اركستر سمفونيك ساختهام و در هيچ محفلي ارايه نداده بودم تا اينكه اين پوئم سمفوني را در اجراي اخيري كه در سليمانيه عراق داشتيم به روي صحنه بردم كه مورد استقبال بسياري قرار گرفت و همانجا از من قول گرفتند كه با اركستر سمفونيك بغداد اين اثر را اجرا كنيم؛ زماني كه اين همه شوق براي اجراي مجدد اين اثر را ديدم بسيار افسوس خوردم كه چرا اين قطعه توسط اركستر سمفونيك تهران اجرا نميشود.
اما درباره سبك آهنگسازيم بايد بگويم سبك كارمن، عبارت است از بهرهگيري از كليه تكنيكها و فنون آهنگسازي و اركستراسيون موسيقي كلاسيك غرب و تلفيق مناسب آن با عوامل و ويژگيهاي موسيقي ايران، اعم از سنتي، فولكلوريك و ديگر انواع به شيوهاي نو. اين تلفيق به گونهاي است كه كليه تكنيك ها، حتي عوامل موسيقي قرن بيستم نيز در خدمت بيان هويت ملي آهنگساز قرار ميگيرد نه اينكه بر آن تسلط يابد، به گونهاي كه در جامعه شنونده داشته باشد و در عين حال حاوي نكات فني و علمي باشد.
آهنگسازان اين سبك ميتوانند براي بيان احساسات ملي خود از قواعد خشك و مرسوم در موسيقي غربي سرپيچي كرده و آنچه را كه مناسب ملوديهاي مدال و سنتي ايران است بنويسند. علاوه بر اينها با تركيب سازهاي ايراني و كلاسيك، اركستراسيون نيز متنوعتر خواهد شد و ميتوان با اين هماهنگي در زمينه استفاده از عوامل موسيقي و رنگ سازهاي جديدتر به دستاوردهاي تازهاي در موسيقي جهاني برسيم. بايد با كار كردن و نوشتن آثاري متفاوت در اين راه به شيوه بهكارگيري پوليفوني مدون دست يافت.
اكنون هر آهنگسازي بنابر تجربه خود تكنيك پوليفوني را مورد استفاده قرار ميدهد ولي بايد توجه داشت كه قالب ملوديهاي ايراني با ملوديهاي غرب تفاوت دارد، لذا هارموني و شيوههاي كنترپوان نويسي آنها هم بايد تفاوت داشته باشد و از ويژگيهاي ملوديهاي ايراني پيروي نمايد. اگر زياد سنت گرا نباشيم به نظر من از هر تكنيكي در موسيقي كلاسيك و معاصر غرب ميتوان در جهت بيان احساسات ملي و به خدمت گرفتن آنها بهره برد.
البته واضح است كه كاراكتر موسيقي ايراني به شيوهاي كه مورد نظر عامه است را نميتوان حفظ كرد، ولي فضاي آن را ميتوان به بهره گرفتن از تم، موقيفها و ديگر عوامل حفظ كرد. آهنگسازان ايراني كه در اين زمينه كار ميكنند دو راه دارند. نخست اينكه به عنوان يك آهنگساز ايراني، موسيقي اين سرزمين را در سطح جهاني به عنوان اثري ايراني معرفي نمايند،
يا اينكه كاملا در زمينه موسيقي كلاسيك جهاني كار كنند كه در اين صورت تداومدهنده آثار آهنگسازان مدرن و آوانگارد قرن بيستم خواهند بود و بايد با وزنه، كاولها و... مقايسه شوند كه مسلما جايگاهي نخواهند داشت... بايد افزود رديف موسيقي ايران گنجينهاي است كه ميتواند مورد استفاده آهنگسازان باشد و در جاي خود ارزش دارد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






