مركب نوازي ستارگان
| فرهنگ و هنر |
| مانا کیانی|دهه 60 از منظري سياسي، اجتماعي و فرهنگي در ايران از اهميت خاصي برخوردار است. بهويژه آنكه وجوه مختلف زندگي مردم بهشدت تحت تاثير فضاي سياست زده اين دهه قرار داشت. در سالهاي نخستين پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ ايران و عراق، دغدغههاي فرهنگي و هنري از اهميت چنداني برخوردار نبودند.
بهويژه مسئله موسيقي، از پايه و اساس منشأ بروز اختلاف نظرهايي بود تا جايي كه باعث شد بسياري از نوازندگان چيره دست ايراني تا مدتها كار نكنند و اگر اثري خلق ميكردند، فضايي براي عرضه آن فراهم نبود.در سالهاي اول بعد از انقلاب، از يك طرف شاهد ركود بسيار شديد هم در توليد موسيقي و هم در اجراي آثار موسيقي بوديم، كه چند سالي ادامه پيدا كرد.
ولي همزمان با آن ركود بايد گفت كه اتفاقات بسيار خوبي نيز افتاد. به گونهاي كه در همان سالهاي اول انقلاب آثاري توليد شدند كه اين آثار شايد تا امروز جزو برجستهترين آثار موسيقي باشند كه در كشور ما خصوصاً در زمينه موسيقي سنتي توليد شدهاند، آثاري كه بنا به دلايلي، به نوعي تبديل به نماد و قطبهاي موسيقي ايران در دهه 60 شدند و ماندگار ماندند.
اين توليدات بهوسيله كساني صورت گرفت كه اولا جزو هنرمندان برجسته موسيقي كشور بوده و هستند و ثانيا نسل جواني كه بهخاطر نوع آموزشي كه ديده بودند و نگاه ويژهاي كه به موسيقي و انقلاب داشتند آثاري را توليد كردند كه اين آثار ماندگار شد.
مانند آثار حسين عليزاده و محمدرضا لطفي كه در همان سالها ساخته شد و ميتوان گفت تحولي بنيادين در موسيقي سنتي ايجاد كرد.در همين راستا نگاهي گذرا به زندگي و كار برخي از نوازندگان پركار و تاثيرگذار دهه شصت که گروه موسیقی تاسیس یا آلبوم ماندگاری راهی بازار کردند، مياندازيم:
عليزاده
حسين عليزاده از جمله افرادي است كه از دل گروههاي عارف و شيدا بيرون آمد. عليزاده در نخستين سالهاي بعد از انقلاب با چاووشها، خود را به مخاطبان موسيقي سنتي نشان داد و با آلبوم ماندگار «نينوا» به اوج شهرت رسيد.اين قطعه كه با ني جمشيدعندليبي به عنوان تكنواز ني اجرا شد، از جمله شاخصترين قطعات تاريخ موسيقي ايران به شمار ميرود كه عليزاده آن را با الهام از تحولات سالهاي ابتدايي دهه شصت تصنيف كرد.
عليزاده نيز مانند خيلي از آهنگسازان غربي معتقد بود كه جايگاه خواننده در اركستر در حد يك ساز است و اين نگاه با چيزي كه در فرهنگ موسيقايي ما وجود داشته و دارد، بهشدت مغاير بود. زيرا در فرهنگ موسيقايي ما، شعر داراي جايگاه ويژهاي است و خواننده شعر در نظر مردم، حكم ستارههاي فيلمهاي سينمايي را دارد و عليزاده سعي داشت اين جايگاه را تغيير دهد. دهه 60 براي عليزاده شايد يكي از مهمترين دوران هنري به حساب آيد چرا كه از پس تجربههاي دهه 50 و تلاش براي ارايه آثار نو و متفاوت، دوراني ظهور ميكند كه عليزاده خود را در دنياي موسيقي تثبيت ميكند.
پس از تعطيلي و توقف موسسه چاووش، عليزاده براي ادامه تحصيل موسيقي به دانشگاه آزاد برلين رفت و در سالهاي مياني دهه شصت به ايران بازگشت و گروه شيدا و عارف را بازسازي كرد كه حاصل آن كنسرت شورانگيز با صداي شهرام ناظري، صديف تعريف و بيژن كامكار در تالار وحدت بود. اين كنسرت بعدها با صداي شهرام ناظري در آلبومي به همين نام انتشار عمومي يافت.
لطفي
روزگاري محمدرضا لطفي از تاثيرگذارترين موسيقيدانهاي اين مملكت بود. دوران طلايي همكارياش با گروه عارف و شيدا و آلبومهايي كه در كانون چاووش همراه محمدرضا شجريان، حسين عليزاده و پرويز مشكاتيان و ديگر هنرمندان بزرگ آن دوره بودند. كانون چاووش در شهريور 57 و در پي اقدام انقلابي اهالي موسيقي شكل گرفت.
اعضاي گروه شيدا به سرپرستي محمدرضا لطفي و همراه با شجريان، يك روز پس از ماجراي 17شهريور كانون موسيقي چاووش را پايه گذاشتند. محصول كار چاووشيها، دوازده نوار كاست بود كه به شماره منتشر شدهاند. لطفي همان اوايل دهه 60 از ايران رفت و تا چند سال پيش جز در قالب سفرهايي كوتاه، به وطن بازنگشت.
پايور
از نمادهاي نوازندگي و آهنگسازي بعد از انقلاب ميتوان از استاد مسلم سنتور، فرامرز پايور نام برد. او جزو معدود هنرمندان ميانسال پيش از انقلاب بود كه بعد از انقلاب نيز مجال حضور و فعاليت پيدا كرد. پايور در ساخت و اجراي آهنگهايش، وسواس بسيار زيادي داشت و هميشه با بهترين نوازندگان روزگار خود همكاري ميكرد. پايور تا سال 1377، كه به علت بيماري مجبور به خانهنشيني شد، يكي از مهمترين قطبهاي موسيقي بعد از انقلاب به شمار ميرفت. فرامرز پايور هنرمندي منظم و دقيق و پايبند اصول اخلاقي است.
توصيه جدي او به همكاران و شاگردانش همواره احترام به پيشكسوتان و نيز داشتن انضباط در كار و خوش قولي است. استعداد كم نظير او در شناختن گوشههاي رديف و تكنيك ممتازش در نوازندگي سنتور سبب شده است تا او را استادي برجسته در اين زمينه بشناسند. در دهه 60 و هفتاد پايور آستين همت را براي آموزش و نيز گردآوري آثار خود و بزرگان موسيقي ايران بالا زد.
او بهترين راه را در حفظ و اشاعه موسيقي ملي ايران انتخاب كرد. كتابهايي براي ساز سنتور از مقدماتي تا عالي، تدوين كرد كه به نوبه خود الگو و سرمشق ساير نوازندگان شد. در كنار اين اقدام او به تربيت شاگرداني نمود كه هر كدام از آنها اكنون در مقام استاد رسالت آموزش ساز سنتور ايراني را براي نسل بعدي بدوش ميكشند.
مشكاتيان
خالق تصنيف «رزم مشترك» كسي نبود جز، پرويز مشكاتيان كه با اين اثر شور و شعف عجيبي در زمان خود به پا كرد. او كمسن و سالترين عضو گروههاي عارف و شيدا بود ولي آنچنان توانا نشان ميداد كه همگان فكر ميكردند او از ديگران مسنتر يا هم سن آنهاست. مشكاتيان با آثاري كه با لطفي در گروههاي عارف و شيدا خلق كرد
و آلبومهايش چون«آستان جانان»، «نوا و مركبخواني»، «سِرِ عشق»، «دستان» و «دود عود» با محمدرضا شجريان به ستاره آهنگسازي بعد از انقلاب تبديل شد، اما مشكلات خانوادگياي كه با شجريان پيدا كرد باعث شد نتواند آن روند را بهخوبي ادامه دهد و هرچند آلبومهايي را با ايرج بسطامي، علي رستميان و نوربخش تهيه كرد اما روند موفقيتش تقريبا متوقف شد.
ذوالفنون
يكي از هنرمنداني كه هم خودش و هم سازش، از نمادهاي مهم موسيقي بعد از انقلاب به شمار ميروند، جلال ذوالفنون است. در روزگاري كه برنامه گلها قطع شده و استاد عبادي به سن كهولت رسيده بود، جلال ذوالفنون با «گل صدبرگ» و«آتش در نيستان» با صداي ناظري و «شيدايي» با صداي صديق تعريف، سهتار را به خانههاي مردم برد.
پس از رونق اين آلبومها بود كه افراد بسياري بهويژه جوانان به سه تار علاقه نشان دادند و اين ساز در اتفاقي كمنظير تا نيمه دهه هفتاد و تا قبل از رواج موسيقي پاپ، بسيار پرطرفدار بود. از اين نظر كار ذوالفنون تحسين برانگيز است كه توانست سهتار را، كه صدايي كم حجم دارد و به همين دليل تا آن زمان در اركسترها جايگاهي نداشت، به صورت گروهنوازي مطرح و دوام و حضور اين ساز را تضمين كند. شهرت عمومي ذوالفنون از سالهاي مياني دهه شصت شمسي آغاز شد.
در سالهايي كه بسياري آهنگسازان و نوازندگان بهنام چون محمدرضا لطفي و حسين عليزاده ايران را ترك كرده بودند، او در همكاري با شهرام ناظري و خلق آلبوم«گل صد برگ» به اوج معروفيت رسيد. آوردهاند كه «گل صد برگ» نقطه عطفي در تاريخ موسيقي ايران به شمار ميرود. زيرا تا پيش از آن استفاده از سهتار به تكنوازيها و آوازهايي بسيار اندك محدود ميشد. اما در «گل صد برگ» سه تار ستاره است و شنونده را سحر ميكند. برخي ميگويند كه اقبال بيسابقه هنرآموزان ايراني به ساز سهتار نتيجه مستقيم اجراي«گل صد برگ» بود كه قابليتهاي فراموششده اين ساز را زنده كرد.
درخشاني
مجيد درخشاني فراگيري موسيقي را از دوران نوجواني آغاز كرد و با قبولي در رشته موسيقي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به جمع كساني پيوست كه موسيقي را به شكلي جدي پي گرفتند. وي همزمان با تحصيل در دانشگاه به فراگيري موسيقي نزد استاد محمدرضا لطفي در دانشگاه و خارج از آن در قالب آموختن رديف (تار و سه تار) پرداخت.
در سال ۱۳۵۵ به عضويت در گروه شيدا در آمد و در توليد و خلق مجموعه آلبومهاي چاووش مشاركت داشت و نيز عضو موسس كانون چاووش شد. انتشار آلبومهاي بچهها بهار (با حسين عليزاده) و آلبوم قاصدك (با صداي مرحوم اخوان ثالث) از تلاشهاي مستقل درخشاني در دهه شصت بود.
كيخسرو پورناظري
كيخسرو پورناظري در سال ۱۳۵۹ گروه تنبور شمس را بنيان نهاد كه اين كار، راهي نوين را براي نگاه به گروه نوازي موسيقي تنبور پيش اهل موسيقي نهاد. از اين منظر كاري را كه كيخسرو پورناظري با ساز تنبور كرد ميتوان بعدها با تجربه گروه كامكارها در شهري كردن موسيقي كردي مقايسه كرد.
شناخت پورناظري از ساز تنبور و آشنايي عميقاش با موسيقي نواحي منطقه كرمانشاه و علاوه بر آن استفاده ظريف و متناسب از ساز دف در ساختار گروه فضايي را فراهم آورد تا نگاه به گروه نوازي تنبور صورت و صبغهاي متفاوت پيدا كندو بعدها گروههاي ديگري هم به تأسي از كار وي در اين زمينه شكل بگيرد. حاصل اين گروه آلبوم«صداي سخن عشق» با صداي شهرام ناظري بود. بعدها پورناظري آثاري چون «حيراني»، «مهتاب رو» را با ناظري كار كرد و البته در اين ميان برخي از آثار همانند تصنيف مردان خدا را هم با جلال الدين محمديان به صحنه برد.
عالي نژاد
سيد خليل مشق تنبور را باسيد نادر طاهري آغاز كرد و پس از 2 سال نزد سيد امرالّله شاه ابراهيمي رفت. همچنين از درويش امير حياتي نيز بهره برد و بعدها به محضر استاد عابدين خادمي راه يافت؛ در اين دوره و به صورت همزمان سرپرستي گروه تنبورنوازان صحنه را نيز بر عهده گرفت. وي در اواخر دهه پنجاه در رشته موسيقي از دانشگاه هنر فارغالتحصيل شد. در اوايل دهه 60 گروه تنبور شمس به سرپرستي كيخسرو پورناظري تشكيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست.
حاصل همكاري با گروه تنبور شمس، تكنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در كاست صداي سخن عشق بود كه با صداي شهرام ناظري انتشار يافت. در اواسط دهه 60 سيد خليل خود گروه بابا طاهر را تشكيل داد و اعضاي گروه باباطاهر كاستي به نام زمزمه قلندري بيرون دادند.
گروه كامكارها
از ديگر نمادهاي مهم موسيقي بعد از انقلاب، فرزندان مرحوم حسن كامكار هستند كه در قالب «گروه موسيقي كامكار» در دو بخش موسيقي سنتي فارسي و كُردي فعاليت ميكنند. اين گروه پس از كمرنگشدن فعاليتهاي دو گروه عارف و شيدا تشكيل شد و اعضاي آن آنقدر غنا و استعداد موسيقايي داشتند كه هنوز هم با گذشت سي سال از انقلاب از معدود گروههاي ثابت موسيقي سنتي هستند كه در اين فضاي بحرانزده موسيقي، از كنسرتها و آلبومهايشان استقبال ميشود.
در اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد كه همزمان با رونق موسيقي ايراني پس از يك دوره هفت هشت ساله بود، كامكارها شامل بيژن، پشنگ، ارژنگ، قشنگ، ارسلان و اردوان بودند. پس از حدود يك دهه، هوشنگ برادر بزرگتر كه همانند خواهر و برادرانش، حرفه نوازندگي نداشت، به عنوان آهنگساز و مدير هنري گروه فعاليتي جديدي را آغاز كرد و از آن زمان به نظر ميرسد كامكارها به يك تركيب ثابت رسيدهاند. اما امروزه با حضور فرزندان شان، ما جمعيت بزرگتري را شاهد هستيم.
آنها خوب ميدانستند و ميدانند كه اگر به همان جمع نخستين خود اكتفا كنند، پس از سپري شدن زمان طبيعي عمر، موجوديت گروه نيز خود به خود از بين ميرود. به همين دليل چند سالي است كه نسل دوم خانواده ايشان، دوشادوش نسل اول به روي صحنه ميآيند. كامكارها بدون هيچ نگراني فرزندان نورسيده خود را در كنارشان مينشانند و بچهها نيز سعي ميكنند پا به پاي پدران، مادران و عموها و عمه شان بنوازند و بخوانند. اين كار از يك جهت دورانديشانه است. يعني اينكه كامكارها همچنان ميتوانند در دهههاي آينده بر صحنه موسيقي كشور حضور داشته باشند. اين گروه امروز نام و آوازهاي جهاني پيدا كرده و همواره معرف خوبي براي موسيقي سنتي در داخل و خارج بوده است.
جنگوك
از نوازنده ايراني تار و سهتار و پژوهشگر موسيقي محلي ميتوان به عطاءالله جنگوك اشاره كرد. او نوازندگي تار را نزد علي اكبر شهنازي، نوازنده تار و پسر ميرزا حسينقلي و حبيبالله صالحي ادامه داد. با راه افتادن مركز حفظ و اشاعه موسيقي به همت داريوش صفوت در دهه پنجاه خورشيدي جمعي از دانشجويان موسيقي و نوازندگان جوان از جمله محمدرضا لطفي، داود گنجهاي، حسين عليزاده، علي اكبر شكارچي و داريوش طلايي به اين مركز پيوستند.
جنگوك نيز كمي بعد به اين جمع پيوست. جنگوك پس از انقلاب همراه با تعدادي از نوازندگان و آموزندگان مركز حفظ و اشاعه، به كانون چنگ رفت و تدريس تار و سه تار را در آنجا ادامه داد. سپس بار ديگر با مركز حفظ و اشاعه همكاري كرد. با توجه به رخدادهاي مرتبط به انقلاب ايران و توجه بسياري از نوازندگان و آهنگسازان ايراني به سرودهاي انقلابي،
جنگوك نيز چند سرود انقلابي ساخت كه ميتوان از ميان آن به سرودي با مطلع «دشمن ما منطق ضد بشر دارد» اشاره كرد. به عقيده بعضي از كارشناسان موسيقي، آلبوم مال كنون از موفقترين آثار موسيقي محلي در ايران است عطا جنگوك از اوايل دهه شصت به بعد، بيشتر فعاليت خود را بر روي تحقيق و تهيه موسيقي محلي متمركز كرد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|





