رمان و جامعه
| انديشه |
| اعظم بيژني دليوند |پس از تحولات اروپا در قرن نوزدهم، استعمار كه از پيشتر آغاز شده بود روند سريعتري به خود گرفت. كشورهاي اروپايي كه در مسير دستيابي به منابع اوليه و بازار كالاهاي خود با يكديگر به رقابت برخاسته بودند، سرتاسر آسيا، شرق دور و آمريكاي جنوبي را ميدان تاخت و تاز خود كردند.سرزمين ايران به جهت موقعيت استراتژيك و اينكه در حقيقت تنها گذرگاه غرب به شرق است و نيز به جهت داشتن منابع اقتصادي، از ديرباز مورد توجه كشورهاي استعمارگر اروپا بوده است.
آنچه در سرزمين ايران همواره، بستر تحولات و دگرگونيهاي اجتماعي را رقم ميزند، كيفيت ساختار قدرت حاكم بر جامعه است. به بيان ديگر ساختار قدرت سياسي ايران همواره، جامعه ايراني را به نفع خود دچار بزرگترين دگرگونيهاي منفي كرده است. مثلا ناصرالدين شاه قاجار با آنكه با چند سفري كه به فرنگ كرد، زمينههايي نيز براي دگرگونيهاي مثبت در جامعه ايجاد کرد، خود يكي از عوامل كند كننده تحولات اساسي در ايران بود. ناصرالدين شاه قاجار حدود نيم قرن بر ايران حكم راند و اين سرزمين گسترده و مستعد را به حال درجا زدن نگاه داشت.
بايد گفت كه انقلاب مشروطه كه دستآورد جانفشانيهاي روحانيون، روشنفكران و توده مردم ايران بود، اندكي پس از پيروزي به انحراف رفت و شعارهاي انقلابيوني مانند ساختار و امثال ا و به بوته فراموشي سپرده شد. ترديدي نيست كه دخالت بيگانگان در ساختار قدرت سياسي ايران در آن برهه سرنوشتساز بنابر اسناد تاريخي كاملا روشن است.
تحولاتي كه بر مبناي ساختار سياسي ايران و آسيبهاي آن بر جامعه در برهههاي مورد مطالعه اين پژوهش يعني دوران حكومت پهلوي اول و دو دوره پهلوي دوم(پيش از كودتاي 28 مرداد و پس از آن) در ايران صورت گرفت، صرفا در حوزه سياست بود. اين تحولات را كه دولتهاي بيگانه بيشترين عامليت را در آن داشتند ميتوان اينگونه خلاصه كرد:
پس از سقوط سلسله قاجار، رضاخان بهعنوان نخستين پادشاه سلسله پهلوي حكومت ايران را به دست گرفت. اگرچه در آغاز اقداماتي چند به سود مردم كرد اما بسيار زود به اعمال ديكتاتوري و ايجاد اختناق دست زد و از مشاركت مردم در امور سياسي و اجتماعي جلوگيري كرد. شايد بتوان گفت كه عدم درك رضاشاه از واقعيتهاي داخلي و معادلات جهاني باعث شد تا پس از اشغال ايران از سوي متفقين در شهريور 1320، دولت او سقوط كند و مردم ايران در نجات آن هيچ اقدامي نكنند.
در اين دوره مهمترين مساله ايران، نفت بود. با روي كار آمدن دولت ملي دكتر محمد مصدق- نخستوزير وقت محمدرضا شاه- زمينهاي مساعد براي رشد آگاهي و دخالت مردم در امور خود فراهم آمد. در اين ميان دولت انگليس كه خود را قيم نفت ايران ميدانست به جهت صدماتش در جنگ جهاني دوم بيش از حد ضعيف شده بود، بنابراين براي دولتهاي مثل ايران كه از دخالتهاي اين استعمارگر مخوف، آسيبهايي فراوان ديده بودند،
فرصت خوبي براي رهايي از چنگال انگليس فراهم آمد. كوششهاي دكتر مصدق و ديگر بزرگان سياست وقت ايران باعث شد تا دولت ايران بتواند نفتش را ملي اعلان كند و در دادگاه بينالمللي لاهه دولت انگليس را شكست دهد. پيروزي ملي شدن نفت، به زودي كمرنگ شدن و دولت دكتر مصدق با كودتاي انگليسي- كه ظاهري آمريكايي داشت- در 28 مرداد 1332 سقوط كرد. علت اصلي سقوط دولت مصدق، ناتواني در رفع به موقع مشكل مساله نفت بود.
زير طرفداران مصدق با يكديگر اختلافاتي عميق داشتند كه باعث سستي در قدرت اجرايي او گرديد به همين سبب دولتهاي بيگانه و عوامل داخلي آنان نيز از فرصت استفاده كرده، دولت او را با كودتاي نظامي، ساقط كردند. پس از كودتاي 28 مرداد، روند تحولات ايران در مسيري تازه گام نهاد. دولت ايران كه پس از سقوط مصدق، به دولت آمريكا نزديك شده بود با روي كار آمدن جناح ليبرال آمريكا به رياست جمهوري جان.اف. كندي با اقدام به انجام اصلاحاتي، در پي آن بود تا چهرهاي مردمي به خود گيرد. بنابراين با شعار انقلاب شاه و ملت، اصلاحات ارضي و طرح لوايح ششگانه را براي اصلاحاتي كه خود آن را انقلاب سفيد ناميد، ارايه كرد.
از آنجايي كه حكومت شاه از سلطنت به حكومت ديكتاتوري بدل شده بود و بيش از گذشته دست بيگانگان را در امور ايران بازگذاشته بود، در پانزدهم خرداد 1342 جنبشي مردم به رهبري امام خميني(ره) سراسر ايران را فرا گرفت. اين جنبش به نبردي خونين ميان مردم و حكومت تبديل شد كه به دنبال آن حضرت امام خميني(ره) تبعيد گرديد.
از اوايل دهه 1350 حكومت شاه با پشتيباني نيروهاي آمريكايي و نيز سازمانهاي نيرومند و مخوفي چون ساواك و ارتش و پليس، شكستناپذير به نظر ميآمد. اما به دنبال تحولات بينالمللي در زمينه مطرح شدن حقوق بشر و سازمان عفو بينالملل، مردم ايران از فرصت استفاده كرده به ابراز مخالفتهاي آشكار نهان با حكومت ديكتاتوري شاه اقدام كردند.
رشد فكري دانشجويان و مردم ايران در حوزههاي ديني سياسي و اجتماعي باعث شده تا حكومت شاه نتواند به اعمال قدرت بيشتر اقدام كند. از اين روي در اواخر دهه 1350 ملت ايران يكپارچه به رهبري امام خميني خيزش عظيم اجتماعي سياسي انجام داد و خود را چون كوهي يكپارچه و استوار بر پيكره قدرت شاه كوبيد و آن را متلاشي كرد.
ادبيات ايران در اين برهه زماني، يكي از پرفراز و نشيبترين دوران خود را گذرانده است. انقلاب مشروطه آخرين خفتگان را هم بيدار كرد و دريافتند كه جهاني نوين شكل گرفته است؛ از اينرو نويسندگان و شاعران به محسوسات عقلي و تجربيات عيني روي آوردند. شايد بتوان گفت كه واقعگرايي(رئاليسم) در اين دوره در ايران به صورت كاربردي در آثار هنرمندان ديده ميشود. در اين دوره است كه هنرمندان ايراني با بازگشت به هويت ايراني خود، اعتماد از دست رفته را بازيافتند.
رمانهاي تاريخي يكي پس از ديگري نوشته شد، آنگاه جايش را به رمانهاي اجتماعي داد. هر چند اين رمانها سياه مشقهايي بيش نبود، اما براي شروع و ورود به دوراني جديد در ادبيات فارسي، بسيار سرنوشتساز بود.تحولات سياسي و اجتماعي دستمايه كار نويسندگان شد و آنچه در بيشتر آثار نويسندگان اين دوره، از تهران مخوف تا آثاري كه اكنون در رديف آثار بزرگ جهان هستند(مانند كليدر)، بازتاب دارد، مردمگرايي است.
كودتاي 28 مرداد يكي از حوادث سياسي دورانسازي است كه ادبيات فارسي را در برابر آزموني هولناك قرار داد. شايد بتوان گفت پس از به انحراف رفتن انقلاب مشروطه، كودتاي 28 مرداد 1332 مصيبتي بود كه حتي اميدوارترين نويسندگان را نيز دچار ترديد كرد. برخي از نويسندگان و شاعران دچار سرخوردگي شدند و گروهي در لاك خويش فرو رفتند.
ادبيات پويا و اميدوار پيش از كودتا بر آن بود تا پيامدهاي ناشي از انحراف انقلاب مشروطه را جبران كند، با آن كه سقوط دولت مردمي دكتر محمد مصدق، نويسندگان طرفدار مردم را اندوهگين كرد، اما پيامي شگفت و تكاندهنده براي ملت ايران داشت، پيام اين بود كه به هيچ وجه نبايد به بيگانه و بهخصوص امپراياليسم اعتماد كرد.در ادبيات داستاني پس از كودتا سرخوردگي و خشم بسياري از نويسندگان بزرگ ديده ميشود. بسياري از آنان به تجربيات ناتوراليستي دست ميزنند و در باب جامعه توسري خورده و بيپناه، زشتنگاري ميكنند.
اگرچه آثار اين گروه مستقيما سياسي نيست، اما ژرفساختي سياسي دارد و تعهدي عميق به حقوق فردي انسان در آنها ديده ميشود؛ هرچند كه گروهي ديگر مانند جلالآلاحمد و به آذين و احمد محمود و امثال اينها آثارشان كاملا سياسي است و نقد اجتماعي و بويژه نقد سياسي را جان مايه كار خود كردهاند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|








نظرات
در صورت امکان آدرس پست اکترونیک خانم اعظم بيژني دليوند و یا هر گونه وسیله ارتباطی دیگر
hos000345
لینک RSS این نظر