ادبيات ضد جنگ منافاتي با تقدس دفاع ملت ايران ندارد
| دفاع |
در فصل يك با دژباني مواجهايم كه بافرو كردن چنگك در كپههاي خاك و بوتههاي پرپشت دنبال سربازهاي فراري ميشود و «گاهي سربازي نعره ميزد: «آي... » و دژبان چنگك را با زور بالا ميبرد و سرباز را كه توي هوا دست و پا ميزد ميانداخت توي كاميون. از داخل كاميون صداي ناله ميآمد و صداي قرچ قرچ استخوانهاي شكسته. »
در فصل دوم توصيفاتي كه نويسنده از جراحتهاي وارده بر راننده ميآورد بسيار دلخراش است و در فصل سوم دژباني كه برگه ترخيص مرتضي هدايتي را پاره ميكند، همگي در همان ابتداي رمان چنان خواننده را درگير و ميخكوب ميكنند كه مخاطب از پاي كتاب جنب نميتواند بخورد. اين تصوير كردن عريان و بيپرده خشونت جنگ، مهمترين عامل باورپذيري رمان هم هست.
آبكنار در اين رمان به جاي تمركز بر شخصيتپردازي با ساختن و پرداختن موقعيتهايي ويژه در جنگ يك رمان مطلقا ضدجنگ را پديد آورده كه با مخاطبش با صراحت راجع به جنگ حرف ميزند. جاي اين صراحت، سالهاي سال در ادبيات جنگ ما خالي بوده است و اين صرفا از يك سوءتفاهم بزرگ ناشي ميشود كه راجع به آن بحث خواهم كرد.
موقعيتهايي كه آبكنار خلق ميكند به هيچوجه به قصد تخريب چهره رزمندگان نبوده و نيست و اين را ميشود از دلسوزي نويسنده براي شخصيتهايش (مرتضي و سياوش) ديد. اين موقعيتها صرفا اشاره دارند به اينكه جنگ حتي اگر به قصدِ مقدسِ دفاع از خاك وطن باشد، مخرب و ويرانگر است و قربانيان آن، مردم كشور درگير جنگ هستند.
اين رويكرد ضدجنگ فقط منحصر به چند نويسنده ايراني نيست. هر انسان عاقلي ميداند كه جنگ پديده مخرب و ويرانگري است و نويسندگان هم از اين امر مستثنا نيستند. مثالها زيادند: همينگوي كه خودش در جنگ جهاني اول در ارتش ايتاليا به عنوان راننده آمبولانس حضور داشته، در «وداع با اسلحه» جنگ را مسبب جدايي انسانها از يكديگر و قرباني شدن نسل بعد از جنگ ميداند.
كورت ونهگات هم كه در جنگ جهاني دوم در ارتش ايالات متحده ميجنگيده و در روزهاي پاياني جنگ در درسدن آلمان حضور داشته در رمان «سلاخخانه شماره 5» بمباران درسدن توسط نيروهاي امريكايي را همان قدر زشت و بيشرمانه ميشمارد كه وحشيگري آدولف هيتلر در كشتن انسانها را.
هر نويسندهاي از زاويه ديد خودش به جنگ نگاه ميكند و با رويكرد خودش راجع به آن مينويسد و از آن انتقاد ميكند. همينگوي نابودي يك ارتباط عاشقانه انساني را در دل جنگ روايت ميكند و اينگونه جنگ را به چالش ميكشد و ونهگات با وارد كردن عنصر فانتزي و طنز تلخ و گزندهاش به «سلاخخانه شماره 5» جنگ را به نقد ميكشد و آبكنار با نمايش خشونت عريان، جنگ را نقد ميكند. قصد مقايسه «وداع با اسلحه» و «سلاخخانه شماره 5» با «عقرب... » نيست. بحث سر رويكرد و نگاه نويسندگان مختلف به جنگ است.
رمان آبكنار پس از دو چاپ و در آستانه چاپ سوم به محاق توقيف رفت. ميشود حدس زد كه مسئولان وقت وزارت ارشاد به دليل همين ضدجنگ بودن رمان اجازه نشر مجدد آن را ندادهاند. اما يك سوال اين جا مطرح ميشود و آن اينكه آيا ضدجنگ بودن بد است؟ پاسخ يا مثبت است يا منفي. اگر منفي است چرا از انتشار چنين كتابهايي جلوگيري ميشود؟
و اگر مثبت است معني آن اين است كه ما موافق جنگيم؛ اما آيا ما واقعا موافق جنگيم؟ ايران افتخار ميكند به اينكه بيش از دويست سال از آخرين حمله نظامياش به خاك كشوري ديگر ميگذرد و اين نشاندهنده آن است كه ما جنگ را بد ميپنداريم و تجاوز را زشت. پس چگونه است كه با ادبيات ضدجنگ مخالفت ميشود؟
نوبت ميرسد به سوءتفاهمي كه بالاتر بدان اشاره شد و ماند تا بحث برسد به ريشهيابي اين مسئله كه چرا با اينكه ما ملت جنگطلبي نيستيم، مسئولان اجازه انتشار كتابهاي ضدجنگ را به ناشران و نويسندگان نميدهند؟
ميشود نشست و مفصل بحث كرد و ريشهها را پيدا كرد. اما در اين نوشته آن قدر جا هست كه گفته شود جنگ هشتساله براي مسئولان يك تابوي بزرگ است. اين سوءتفاهم در درجه اول برميگردد به اصطلاح «دفاع مقدس». اصطلاحي كه صرفا براي تقدس بخشيدن به دفاع ملت ايران از آب و خاك خود در فاجعه جنگ هشتساله بدان اطلاق شد. جنگي كه آمار رسمي هم عمق فاجعهاش را نشان ميدهد:
بيش از 200 هزار شهيد، بيش از 300 هزار جانباز و نزديك به 50 هزار اسير و مفقودالاثر. آمار، حكايت از فاجعهاي انساني دارد كه هرگز از ياد و خاطره تاريخ پاك نخواهد شد. كسي منكر ارزشهاي انساني و متعالي دفاع مقدس نيست. ارزشهايي كه جنگ ما را از ديگر جنگهاي دنيا متمايز ميكند. اما جنگ، جنگ است. جنگ فاجعه است.
بازتاب اين فاجعه عظيم انساني در ادبيات منجر به نوشته شدن داستانها و رمانهاي ضدجنگ ميشود. ادبيات ضدجنگ نه منافاتي دارد با تقدس دفاع ملت ايران در جنگ نابرابر تحميلي و نه منافاتي دارد با ارزشهاي اين دفاع.
ارزشها و تقدس دفاع مقدس ربطي به عمق فاجعه ندارد و موضوعي است كاملا جدا. وقت آن رسيده- اگر نگذشته باشد- كه مسئولان وزارت ارشاد نگاه خود را به پديده دفاع مقدس اصلاح كنند و به جاي ايستادن رو در روي نويسندگان، بنشينند كنار آنها و همراه شوند با جامعه ادبي. اين همراهي در رسانهاي مثل سينما نتايج بدي همراه نداشته است.
ساخته شدن و نمايش فيلمهايي چون ليلي با من است و اخراجيها و فيلمهاي ديگر (فارغ از نقاط ضعف و قوتشان) نشان دادهاند كه نمايش خشونت و زشتيهاي جنگ كه هيچ، شوخي با دفاع مقدس هم نتايج بدي به دنبال ندارد. مخاطب ادبيات كه دهها بار كمتر از مخاطب سينماست. پس مشكل چيست؟ جنگ شوخي نيست.
خالهبازي نيست. جنگ خشن است. خرابكار است.نامردي و نامردمي دارد در خودش. ادبياتي هم كه به جنگ ميپردازد بايد جدي باشد. ادبيات جدي است، مثل جنگ. با اين تفاوت كه ادبيات سازنده است و جنگ ويرانگر. كسي هست كه با اين گزاره مخالف باشد؟
| < قبلی | بعدی > |
|---|










