Website TemplatesJoomla TemplatesWeb Hosting
سرخط اخبار
اخبار دفاع
دفاع گزارش وصيتنامه شهيد چمران

وصيتنامه شهيد چمران

دفاع

براي مرگ آماده شده‌ام و اين امري طبيعي است و مدت‌هاست كه با آن آشنا شده‌ام ولي براي نخستين بار وصيت مي‌كنم... خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي‌رسم. خوشحالم كه از عالم و مافيها بريده‌ام. همه‌چيز را ترك كرده‌ام و علايق را زيرپا گذاشته‌ام. قيد و بند را پاره كردم و دنيا و مافيها را سه طلاقه كرده‌ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي‌روم.  از اين‌كه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بوده‌ام متاسف نيستم.

 

از اين‌كه امريكا را ترك گفته‌ام، از اين‌كه دنياي لذات و راحت طلبي را پشت سر گذاشتم، از اين‌كه دنياي علم را فراموش كردم، از اين‌كه از همه زيباييها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته‌ام متاسف نيستم...   از آن دنياي مادي و راحت طلبي گذشتم و به دنياي درد و محروميت، رنج و شكست، اتهام و فقر و تنهايي قدم گذاشتم.

 

با محرومين همنشين شدم و با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنياي سرمايه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم و با تمام اين احوال متاسف نيستم... تو‌اي محبوب من، دنيايي جديد به من گشودي كه خداي بزرگ مرا بهتر و بيش‌تر آزمايش كند. تو به من مجال دادي تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرت‌هاي بي‌نظير انساني خود را به ظهور برسانم.

 

از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزش‌هاي الهي را به همگان عرضه كنم و راهي جديد و قوي و الهي بنمايانم تا مظهر عشق شوم، تا نور گردم، تا از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا ديگر خود را نبينم و خود را نخواهم. جز محبوب كسي را نبينم و جز عشق و فداكاري طريقي نگزينم. تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قيد و بندهاي مادي آزاد شوم...

 

تو‌اي محبوب من، رمز طايفه درد و رنج 1400 ساله را به دوش مي‌كشي، اتهام، تهمت، هجوم، نفرين و ناسزاي 1400ساله را همچنان تحمل مي‌كني، كينه‌هاي گذشته، دشمنيهاي تاريخي و حقد و حسدهاي جهان سوز را بر جان مي‌پذيري. تو فداكاري مي‌كني و تو از همه‌چيز خود مي‌گذري.

 

تو حيات و هستي خود را فداي هدف و اجتماع انسانها مي‌كني و دشمنانت در عوض دشنام مي‌دهند و خيانت مي‌كنند.  به تو تهمت‌هاي دروغ مي‌زنند و مردم جاهل را بر تو مي‌شورانند و تو‌اي امام، لحظه‌اي از حق منحرف نمي‌شوي و عمل به مثل انجام نمي‌دهي و همچون كوه در مقابل توفان حوادث، آرام و مطمئن به سوي حقيقت و كمال قدم بر مي‌داري، از اين نظر تو نماينده علي و وارث حسيني... و من افتخار مي‌كنم كه در ركابت مبارزه مي‌كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت مي‌نوشم...

 

كسي كه وصيت مي‌كند آدم ساده‌اي نيست، بزرگ‌ترين مقامات علمي را گذرانده، سردي و گرمي روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشقها برخوردار شده، از درخت لذت زندگي ميوه چيده، از هرچه زيبا و دوست داشتني است برخوردار شده و در اوج كمال و دارايي، همه‌چيز را رها كرده و به‌خاطر هدفي مقدس، زندگي دردآلود و اشك بار و شهادت را قبول كرده است.  اي محبوب من، آخرتو مرا نشناختي! زيرا حجب و حيا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمايانم، يا ازعشق سخن برانم يا ازسوزوگداز دروني خود بازگو كنم...

 

اما من، مني كه وصيت مي‌كنم، مني كه تو را دوست مي‌دارم... آدم ساده‌اي نيستم. من خداي عشق و پرستشم، من نماينده حق، مظهر فداكاري و گذشت، تواضع، فعاليت و مبارزه‌ام. آتش‌فشان درون من كافي است كه هر دنيايي را بسوزاند، آتش عشق من به حدي است كه قادر است هر دل سنگي را آب كند، فداكاري من به اندازه‌اي است كه كمتر كسي در زندگي به آن درجه رسيده است.

 

به سه خصلت ممتازم: 1) عشق كه از سخنم و نگاهم، دستم و حركاتم، حيات و مماتم عشق مي‌بارد. در آتش عشق مي‌سوزم و هدف حيات را جز عشق نمي‌شناسم. در زندگي جز عشق نمي‌خواهم و جز عشق زنده نيستم. 2) فقر كه از قيد همه‌چيز آزادم و بي‌نيازم و اگر آسمان و زمين را به من ارزاني كنند تاثيري نمي‌كند. 3) تنهايي كه مرا به عرفان اتصال مي‌دهد و مرا با محروميت آشنا مي‌كند.

 

كسي كه محتاج عشق است در دنياي تنهايي با محروميت مي‌سوزد و جز خدا كسي نمي‌تواند انيس شب‌هاي تار او باشد و جز ستارگان اشك‌هاي او را پاك نخواهد كرد و جز كوه‌هاي بلند راز و نياز او را نخواهند شنيد و جز مرغ سحري ناله صبحگاه او را حس نخواهد كرد. به دنبال انساني مي‌گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد ولي هرچه بيش‌تر مي‌گردد كمتر مي‌يابد...

 

آري‌اي محبوب من، يك چنين كسي با تو وصيت مي‌كند... وصيت من درباره مال و منال نيست، زيرا مي‌داني كه چيزي ندارم و آنچه دارم متعلق به تو و به حركت (حركت المحرومين وحركت امل) و موسسه (موسسه صنعتي جبل عامل) است. ازآنچه به دست من رسيده به‌خاطر احتياجات شخصي چيزي برنداشتم و جز زندگي درويشانه چيزي نخواستم، حتي زن، بچه، پدر و مادر نيز از من چيزي دريافت نكرده‌اند و آنجا كه سرتا پاي وجودم براي تو و حركت باشد معلوم است كه مايملك من نيز متعلق به توست.

 

وصيت من درباره قرض و دين نيست، مديون كسي نيستم در حالي كه به ديگران زياد قرض داده‌ام، به كسي بدي نكرده‌ام. در زندگي خود جز محبت، فداكاري، تواضع و احترام روا نداشته‌ام و از اين نظر به كسي مديون نيستم... آري وصيت من درباره اين چيزها نيست... وصيت من درباره عشق و حيات و وظيفه است...

 

احساس مي‌كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسيده است و ديگر فرصتي ندارم كه به تو سفارش كنم... وصيت مي‌كنم كه وقتي جانم را بركف دست گذاشتم و انتظار دارم هر لحظه با اين دنيا وداع كنم و ديگر تو را نبينم... تو را دوست مي‌دارم و اين دوستي بابت احتياج يا تجارت نيست. در اين دنيا، به كسي احتياج ندارم... احساس احتياج نمي‌كنم و چيزي نمي‌خواهم.

 

عشق من به‌خاطر آنست كه تو شايسته عشق و محبتي و من عشق به تو را قسمتي از عشق به خدا مي‌دانم و همچنان‌كه خداي را مي‌پرستم و عشق مي‌ورزم به تو نيز كه نماينده او در زميني، عشق مي‌ورزم و اين عشق ورزيدن همچون نفس كشيدن براي من طبيعي است...

 

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است و زيباتر از عشق چيزي نديده‌ام و بالاتر از عشق چيزي نخواستم. عشق است كه روح مرا به تموج وامي دارد و قلب مرا به جوش در مي‌آورد. استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي‌كند و مرا از خودخواهي و خود بيني مي‌راند. دنياي ديگري حس مي‌كنم و در عالم وجود محو مي‌شوم. احساس لطيف، قلبي حساس و ديده‌اي زيبا بين پيدا مي‌كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا و غروب آفتاب همه احساس و روح مرا مي‌ربايند و از اين عالم مرا به دنياي ديگري مي‌برند، اينها همه و همه از تجليات عشق است.

 

به‌خاطر عشق است كه فداكاري مي‌كنم، به‌خاطر عشق است كه به دنيا با بي‌اعتنايي مي‌نگرم و ابعاد ديگري را مي‌يابم.  به‌خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي‌بينم و زيبايي را مي‌پرستم. به‌خاطر عشق است كه خدا را حس مي‌كنم و او را مي‌پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي‌كنم؟

 

مي‌دانم كه در اين دنيا، به عده زيادي محبت كرده‌ام و حتي عشق ورزيده‌ام ولي در جواب بدي ديده‌ام. عشق را به ضعف تعبير مي‌كنند و به قول خودشان، زرنگي كرده و از محبت سوءاستفاده مي‌نمايند! اما اين بي‌خبران نمي‌دانند كه از چه نعمت بزرگي كه عشق و محبت است محرومند. نمي‌دانند كه بزرگ‌ترين ابعاد زندگي را درك نكرده‌اند، نمي‌دانند كه زرنگي آنها جز افلاس و بدبختي و مذلت چيزي نيست؟

 

و من قدر خود را بزرگ‌تر از آن مي‌دانم كه محبت خويش را، از كسي دريغ كنم حتي اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سوءاستفاده نمايد.  من بزرگ‌تر از آنم كه به‌خاطر پاداش، محبت كنم يا در ازاي عشق تمنايي داشته باشم. من در عشق خود مي‌سوزم و لذت مي‌برم و اين لذت بزرگ‌ترين پاداشي است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب‌آيد.

 

مي‌دانم كه تو هم‌اي محبوب من، در درياي عشق شنا مي‌كني، انسانها را دوست مي‌داري و به همه بي‌دريغ محبت مي‌كني و چه زيادند آنها كه از اين محبت سوءاستفاده مي‌كنند و حتي تو را به تمسخر مي‌گيرند و به خيال خود تو را گول مي‌زنند! و تو اينها را مي‌داني ولي در روش خود كوچك‌ترين تغيير نمي‌دهي زيرا مقام تو بزرگ‌تراز آن است كه تحت تاثير ديگران عشق بورزي و محبت كني.

 

عشق تو فطري است، همچون آفتاب بر همه جا مي‌تابي و همچون باران بر چمن و شوره زار مي‌باري و تحت تاثير انعكاس سنگدلان قرار نمي‌گيري. درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و تاريك خودبيني و خودخواهي بيرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسما مقدس خداست. عشق سوزان من، فداي عشقت باد كه بزرگ‌ترين و زيباترين مشخصه وجود تو است و ارزنده‌ترين چيزي است كه مرا جذب تو كرده است و مقدس‌ترين خصيصه‌اي است كه درميزان الهي به حساب مي‌آيد.

 

 

 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

تصویر
پاسداران مدافعان هميشه بيدار عرصه‌هاي نبرد
شنبه, 03 تیر 1391
وحيد مهابادي:سوم شعبان، سالروز طلوع شمس معنويت و پاسدار اسلام و نجات‏بخش امت خاتم(ص) است نامگذاري سوم شعبان المعظم، سالروز ولادت سيد و... ادامه مطلب...
تصویر
به ياد مرد خدا حمزه زمان
چهارشنبه, 31 خرداد 1391
وحيد مهابادي:31خرداد يادآور شهادت بزرگ مردي است كه زندگي و سيره سراسر پرافتخارش الگو و اسوه‌اي است براي همگان به‌ويژه نسل جوان.  چمران... ادامه مطلب...
تصویر
حاج عبد‌الله والي قلب‌ها
شنبه, 27 خرداد 1391
وحيد مهابادي:هشت اسفند 1327 مداح معروف محله دولاب تهران، «مرشد نصراله»، صاحب نخستين فرزند خود شد؛ «عبدالله».عبدالله با نان روضه... ادامه مطلب...
تصویر
آلونك ننه علي را پس بديد ساختن يادمان پيشكش
پنجشنبه, 25 خرداد 1391
وحيد مهابادي:آلونك ننه علي كه 20 سال سجده‌گاه آن شير زن مومنه بر مزار فرزند شهيدش بود، «نماد و ارزش فرهنگي» بود و به همين سبب متعلق به «همه... ادامه مطلب...
تصویر
چرا ايثارگران به مديران اعتماد ندارند؟
سه شنبه, 23 خرداد 1391
يوسف مجتهد:در چند سال اخير ديوار اعتماد بين ايثارگران و مديران بنياد شهيد و امور ايثارگران چنان فرو ريخته كه به اين سادگي‌ها قابل ترميم... ادامه مطلب...