- ليست نهايي نامزدهاي جبهه ايستادگي در تهران
- آغاز تبلیغات انتخاباتی مجلس نهم
- وزير خارجه عمان: ماموريت ويژهاي براي ميانجيگري بين ايران و امريكا ندارم
- آيتالله مهدويكني:اين که برخي براي بزرگ كردن خود ديگران را بزنند ولايتمداري نيست
- اینترنت ملی در 3 فاز
- فخرالدين فخرالديني :عكسِ شخصيت آدمها را ميگيرم
- شوك ايران به غرب
- مناظره در رسانه ملي فضاي باز در دانشگاهها
- رشوه 000 000 3 دلاري به خاوري
- ابوالقاسم رئوفيان:رئیس جمهور نباید در انتخابات مجلس دخالت می کرد
- حركت دولت با چراغ خاموش
- 22 بهمن امسال نماد بصيرت موقع شناسي و ايستادگي ملت
- بحرين، انقلاب فراموش شده
- ليست 20 نفره جبهه ايستادگي
- فرشيد مثقالي:سرعت زندگی ، فرصت ثبات را از هنرمند گرفته است
- ٢٩ بهمن ،نخستين جلسه دادگاه فساد 3000 ميلياردي
- حسن غفوری فرد:احمدی نژاد با شبیه سازی شهید رجایی رأی آورد
- ابزار جدید برای کنترل بازار ارز
- احمد مسجد جامعي :بهجاي دولت، مردم هزينه ظرفيتهاي ملي را ميپردازند
- آماده مذاكره در چارچوب عدالت و احترام هستيم
- دوئل توکلي و رحيمي
- حضور ملت در 22 بهمن استمرار حرکت مردمي انقلاب
- اسحاق جهانگيري:سياستهاي اقتصادي ناكارآمد عامل وضع موجود است
- آخرين وضع ليست جبهههاي انتخاباتي تهران
- عبد العلي دستغيب :معيار من در نقد «ابداع» و مناسبات فرهنگي است
- عقب نشيني اوباما
- عماد افروغ:بدون نقد و نخبگان نمي شود کشور را به سلامت اداره کرد
- پول ملي جديد از سال 93
- ماهواره «نويد» با موفقيت به فضا رفت
- تاکيد مقام معظم رهبري بر رقابت سالم در انتخابات
ابوالقاسم رئوفيان:رئیس جمهور نباید در انتخابات مجلس دخالت می کرد
گروه سياسي- حديث خوشنويس: هر چه به روزهاي پاياني عمر مجلس هشتم نزديك ميشويم، تنور انتخاباتي داغتر شده و هر روز شاهد اعلام موجوديت احزاب و جبهههاي جديد در اردوگاه بزرگ اصولگرايي ميباشيم. جبهه ايستادگي ايران اسلامي، يكي از جبهههايي است كه در اين اردوگاه بزرگ مشغول به فعاليت است. سيد ابولقاسم رئوفيان رئيس ستاد انتخاباتي جبهه ايستادگي انتخابات را بهار احزاب ميداند، وي معتقد است كه فعاليتهاي انتخاباتي يك روي سكه فعاليت احزاب است و روي ديگر آن مربوط به فعاليت فرهنگي، سياسي و اجتماعي در دوران پس از انتخابات است.
سيد ابوالقاسم رئوفيان در گفتوگو با «ملت ما»:
جبهه ايستادگي، از ظرفيت هاي زيادي برخوردار است
فرقي بين جبهه پايداري و جبهه حاميان مشايي نيست
آرايش سياسي كشور را در حال حاضر چطور ارزيابي ميكنيد؟
از خيلي وقت پيش قابل پيش بيني بود كه در عرصه رقابت انتخاباتي طيفهاي مختلف اصولگرايي داراي تنوع بيشتري نسبت به طيفهاي اصلاحطلبي باشد. برخي بر ارايه يك فهرست در اردوگاه بزرگ اصولگرايي اصرار داشتند و دوست داشتند همين يك فهرست در معرض آرای ملت شريف ايران قرار گيرد. ما از همان ابتدا ارايه تك فهرست را به نفع نظام نميديديم، به هر حال حاكميت تك فهرستي،
تداعيكننده حاكميت تك حزبي است. ولي ارايه چند فهرست را در اين اردوگاه بزرگ موجب ايجاد شور و نشاط بيشتر انتخابات و حضور بيشتر مردم پاي صندوقهاي راي پيش بيني ميكرديم كه امروز اين امر محقق شده است . ولي اينكه امروز بخواهد بيش از 10 فهرست از سوي اصولگرايان مطرح شود، اين هم به نفع نظام نيست. بايد بين تك فهرستي و تكثر فهرستها تعادلي برقرار باشد.
در حال حاضر جبهههاي مختلفي مانند ايستادگي، پايداري، بصيرت و بيداري اسلامي و چند جبهه ديگر اعلام موجوديت كردهاند، با توجه به اين موضوع آرايش سياسي را چطور ارزيابي ميكنيد و احتمال ارايه ليست مشترك با توجه به تكثر جبههها چقدر است؟
در اردوگاه بزرگ اصولگرايي صحبت از ارايه بيش از 10 ليست است. تكثر در اين كميت نميتواند به نفع جامعه باشد. اشتراك فراواني بين اين جبههها وجود دارد كه بعضا ميتوانند باهم ائتلاف كنند و ليستها را نهايت به سه يا چهار ليست برسانند. جبهههايي كه اكنون در اردوگاه اصولگرايي مطرح است عبارتست از؛
جبهه ايستادگي، جبهه متحد اصولگرايان است كه البته اين اتحاد محقق نشد زيرا اين جبهه به معناي اكثريت اصولگرايان است كه بايد در كنار هم قرار ميگرفتند. جبهه پايداري، جبهه بصيرت و بيداري اسلامي، جبهه حاميان دولت اسلامي همان حاميان گفتمان انقلاب اسلامي كه منتسب به دولت است، طرفداران حاميان مشايي كه همان توحيد و عدالت است.
جنابعالي به عنوان رئيس ستاد انتخاباتي جبهه ايستادگي بفرماييد كه اين جبهه مانند بقيه جبههها براي انتخابات تشكيل شده يا برنامههاي ديگري هم دارد؟
اين جبهه، در واقع يك جبهه نوظهور نيست كه در آستانه انتخابات تشكيل شده باشد و بخواهد در اين برهه مانوري داده و پس از آن ديگر فعاليتي تا انتخابات بعدي نداشته باشد. تاريخ تولد اين جبهه به حدود يكسال پيش بر ميگردد. چند تشكل قانوني كه پروانه رسمي فعاليتشان را از كميسيون ماده 10 قانون احزاب دريافت كرده بودند و تعدادي از شخصيتها و چهرههاي اثر گذار كه كلامشان نافذ و تصميم ساز بودند
و ميتوانستند در تصميمگيريها به عنوان يك شخصيت حقيقي در اين جبهه حق راي داشته باشند، اين افراد و گروهها دور هم جمع شدند و اين جبهه را تشكيل دادهاند ولي بهار كار احزاب و تشكلهاي سياسي انتخابات است. البته معتقديم، يك روي سكه فعاليت انتخابات است و يك روي ديگر آن فعاليت حزبي، تشكيلاتي، نيروسازي و برنامهريزي در حوزههاي مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي است.
هدف جبهه ايستادگي از بدو تشكيل، انتخابات مجلس نهم نبوده است بلكه تشكيل شد تا بتواند در مقابل همه نابهنجاريها و توطئهها ايستادگي نمايد و از ارزشها، دستاوردها، استقلال، آزادي، جمهوريت و اسلاميت نظام دفاع كند. اين ايستادگي را در مكتب امام آموختيم، كما اينكه امام (ره) در مكتب جد بزرگوارش حضرت امام حسين (ع) ايستادگي را آموخت و اين ايستادگي رمز موفقيت و پيروزي بوده و كليد تداوم و بقاي انقلاب اسلامي هم همين است. امام(ره) فرمودند: ما ايستادهايم.
ايستادگي در مقابل چه چيزي؟
همانطور كه اشاره كردم، ايستادگي در مقابل هجمهها و توطئهها.
هجمهها و توطئههاي داخلي يا خارجي؟
بهطور كل، چون وقتي يك نهاد مدني فعال در عرصه سياسي كشور شكل ميگيرد، يكي از وظايفش رصد كردن مسائلي است كه منافع ملي را تهديد ميكند و امنيت ملي را به خطر مياندازد. همواره اپوزیسيون خارج، استكبار جهاني و افراد توطئهگر وجود داشتهاند، اين افراد مدام در حال برنامهريزي براي سرنگوني نظام هستند. حركت اين جبهه براساس دفاع از منويات امام(ره) و رهنمودهاي مقام معظم رهبري، حاكميت جمهوريت و اسلاميت كه همان مردم سالاري ديني است.
يعني با اين وصف منظورتان اين است كه افراد در جبهههاي ديگر اين شعائر را قبول ندارند و در مقابل اين مسائل ايستادگي نميكنند؟
فلسفه وجود احزاب و گروههاي سياسي همين است كه بتوانند رصد كنند آنچه را از بيرون ميخواهد به نوعي منافع ملي را در معرض تهديدها و آسيبها قرار دهند و در داخل هم همينطور و ميخواهيم كه يك انسجام و وحدت نظري درباره استراتژيهاي نظام پديد آوريم. ما در جبهه ايستادگي منشور جامعتين را قبول داريم.
جبهه ايستادگي ايران اسلامي رئيس شوراي مشخصي دارد، فردي كه دراين راستا به عنوان يك شخصيت اثر گذار است و اين جبهه خودش را مرتبط با آقاي رضايي ميداند، زيرا وي امتحان خودش را پس داده است. البته تشكيل اين جبهه به معناي نفي ديگران نيست. جبهه بصيرت و بيداري اسلامي هفته گذشته اعلام موجوديت كرد.
از چند وقت پيش جلساتي با مديریت دكتر صدر داشته است و تشكلهايي هم كه در اين جبهه وجود دارند، تشكلهاي رسمي و پروانهدار هستند. اين جبهه هم منشور جامعتين كه يك نوع استراتژي است را قبول دارد. جبهه توحيد و عدالت مدعي حمايت از مشايي است. من بيانيه شماره يك آنها را كه مطالعه ميكردم، ديدم كه به خودشان نمره صد داده و ديگران را صفر قلمداد كردهاند.
مصادره به مطلوب اصولگرايي از ناحيه يك جبهه و بعد اينكه گفته شود هر كه با ما است با نظام جمهوري اسلامي است و هركه با ما نيست خارج از اصولگرايي است.اين انحصار گرايي است كه در واقع انحصار طلبي است كه مبتني بر مباني اصولگرايي نيستند، حاميان در آنجا ديده ميشوند. جبهه پايداري كه از وزراي معزول يا افرادي كه در كابينه بودند و اكنون يا مستعفي هستند و در كل ديگر در كابينه وجود ندارند.
تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كه در واقع به عنوان حاميان دولت هم هستند، من خيلي فرقي بين جبهه پايداري و جبهه حاميان مشايي و حاميان دولت و گفتمان دولت اسلامي نميبينم. در واقع اين افراد در جزيرهاي بزرگتر در كنار هم و در داخل اردوگاه اصولگرايي و با اين پرچم حركت ميكنند , در واقع واژه اصولگرايي، واژه مظلومي است و در واقع برخي با شعار اصولگرايي و رفتار مغاير با اين شعار به اين اردوگاه ضربه وارد ميكنند.
با توجه به اينكه احتمال ميرود كه اصلاحطلبان بخواهند بعد از تاييد نهايي ليست مشتركي ارايه دهند، فكر نميكنيد تفرق يا تكثر ارايه فهرست در اردوگاه اصولگرايي در نهايت به ضرر اين اردوگاه تمام شود. به نظر ميرسد كه اصلاحطلبان از شكست خود در شوراي شهر دوم و ارايه ليستهاي جداگانه تجربه كسب كرده
و در واقع به اين نكته رسيدهاند كه تجربه را تجربه كردن خطاست ! ولي اصولگرايان از اين رويكرد تاريخي درس نگرفتهاند، و به نظر ميرسد كه اين اردوگاه در حال ركب خوردن سياسي است. اين مسئله را چطور ارزيابي ميكنيد؟
اصلاحطلبان برخلاف دورههاي گذشته، اينبار با يك خلأ جدي مواجه شدند، برخي توانستند تا حدي خودشان را پيدا كنند كه من از اين بابت خوشحال هستم. هيچوقت دوست نداشتيم و دوست نداريم كه در عرصه رقابت انتخاباتي فقط اصولگرايان باشند و اصلاحطلبان غايب. چهارده گروه اصلاحطلب با تابلوي جبهه مردم سالاري حضور پيدا كردند
كه اين به نظر يك اقدام موثري در جذب افكار و تحقق استراتژي حضور مردم در صحنه انتخابات است، برخي از آنها هم انفرادي و بهطور مستقل آمدهاند.در حال حاضر، رقابت انتخاباتي مانند گذشته نيست كه رقابت بين اصولگرايان و اصلاحطلبان باشد، ولي به هر حال حضور اين افراد در عرصه سياست را خوب ميدانيم.
فكر نميكنيد، نيرويي يا جرياني به انزواي اصلاحطلبان تمايل داشته و ميخواهد آنها را از صحنه داخلي حذف نمايد؟ و اين نيرو از همان جنسي است كه عماد افروغ را در مجلس هفتم و علي مطهري و دوستانش را در مجلس هشتم به انزوا كشانده است؟
بله، اين بوده است. ما همواره در جبهه اصولگرايي و در جبهه اصلاحطلبي از ناحيه افراد تندرو ضربه خوردهايم، افراد معتدل و عاقل در جبهه اصولگرايي به هيچوجه آرزوي انهدام اصلاحطلبي را نداشتهاند و تلاشي در اين راستا انجام ندادهاند. زماني مقام معظم رهبري، در سخنراني قزوينشان فرمودند:«جبهه اصولگرايي وجود دارد، جبهه اصلاحطلبي هم هست و اين دو به منزله دو جناح براي نظام هستند و پيشرفت با يك بال امكان ندارد، براي پرواز به دو بال نياز داريم».
ولي اصلاحطلبان در اين راه دوام نياوردند و اي كاش، قدر اين سخن سنجيده و عميق را ميدانستند و با اتخاذ سياستها، برنامهها و انتخاب اركان موثر در گفتمان اصلاحطلبانه، به انتحار سياسي دست نميزدند، حال اين اتفاق افتاده است، اما اين درست نيست كه همه اصلاحطلبان را با يك چشم نگاه كنيم، در بين اصلاحطلبان هم انسانهاي فهيم، عاقل، سنجيده، داراي تفكر اصلاحطلبانه و علاقهمند به جمهوريت و اسلاميت نظام وجود دارند. اين افراد نوعا معتدل هستند.
ما معتقديم، اتخاذ مشي اعتدال در فعاليتهاي سياسي و در عرصه سياست ميتواند كمك موثري را در پيشبرد اهداف تعيين شده نمايد. حال اگر عدهاي در اردوگاه اصولگرايي فكر كنند ميتوانند با پنبه زدن اصلاحطلبان آنها را منزوي و در نهايت، با حذف اينان به نظام كمك ميكنند، متاسفانه بايد بگويم انديشه باطلي است , اگر اصلاحطلبان هم در اين فكر باشند، آنها هم دچار اشتباه هستند. لذا ما معتقديم كه بايد آنان حضور داشته باشند و بارها گفتهايم،
آنان خودشان را پيدا كنند و در رقابت انتخاباتي شركت داشته و در محور قانون حركت كنند، زيرا هم اصولگرايان و هم اصلاحطلبان هواداران خودشان را دارند. لذا معتقدم كه وجود اصلاحطلبان عاقل و جناحهاي سياستمدار و نه سياسي كار، فعالاني كه هنر سياست ورزي را در عرصه سياست بدانند، قطعا به نفع نظام است. اگر بخواهند افراطيهاي دو جناح مستقر شوند به نظام ضربه وارد ميكنند. توصيه ما به خودمان و ديگران، همواره حركت در مشي اعتدال است. و نيز انتظار داريم كه اصلاحطلبان خودشان را بازسازي كرده و در اين مسير حركت كنند.
به نظر ميرسد، ارايه بيش از 10 ليست در اردوگاه اصولگرايي دور از رفتار سنجيده افراد صاحبنظر در اين جبهه است جنابعالي اين مسئله را چطور ارزيابي ميكنيد؟ دليل تكثر ليستها چيست و در نهايت به كجا ختم ميشود؟
اگر ما بخواهيم عوامل پيدايش وضع موجود را بررسي كنيم و بگوييم معلول چه علتهايي است، به عقيده بنده اين وضع بر ميگرددبه نحوه شكلگيري و پيدايش جبهه متحده اصولگرايي است.
يعني به نظر جنابعالي نحوه شكلگيري اين جبهه از ابتدا غلط بوده است؟
سرچشمه وضع فعلي به جبهه متحد اصولگرايي برميگردد، قبل از پديد آمدن اين جبهه منشأ پيدايش آن يك گروه سه نفره براي ايجاد هماهنگي بين اصولگرايان بود.
اين گروه سه نفره از چه افرادي تشكيل شده بود؟
سي نفر به عنوان نماينده تشكلهاي اصولگرايي ديداري با احمدينژاد انجام ميدهند، اين سي نفر برخلاف اينكه گفته شد كه نماينده اصولگرايان بودند، نماينده تمام طيفهاي اصولگرايي نبودند. سوال من اين است كه آقاي حاجي بابايي وزير آموزش و پرورش نماينده كداميك از تشكلهاي اصولگرايي بود؟ آقاي صادق محصولي چطور؟
آن موقع كه جبهه پايداري وجود نداشت ! آقاي بذرپاش، آقاي رحيمي معاون اول رئيسجمهور كداميك از احزاب اصولگرايي را نمايندگي ميكردند؟ اين افراد ديداري انجام ميدهند، در آن جلسه آقاي رئيسجمهور، رئيس دولت سه نفر به نامهاي حداد عادل، عسگر اولادي و ولايتي را انتخاب ميكند كه در ميان قاطبه اصولگرايان يك انسجام و هماهنگي به وجود آورند تا در انتخابات مجلس نهم يك فهرست واحد بيرون بيايد.
رئيس دولت حق دخالت در اين مسائل را ندارد. اساس كار از ابتدا درست نبود. همانجا باز خوردهاي منفي اين اقدام و تصميم خودش را نشان داد. از همان ابتدا انتخاب اين سه تن از سوي رئيس دولت، اين مسئله را در اذهان اصولگرايي پديد آورد كه اين سه تن به دليل برگزيده شدن از سوي رئيسجمهور پتانسيل برقراري اتحاد در جبهه اصولگرايي را ندارند، لذا از اين جا جبههگيريها آغاز شد. خوب اين سه تن به اين دليل انتخاب شدند كه در بين اصولگرايان كار كنند و گزارشهاي خود را به رئيس دولت ارايه دهند.
رئيسجمهور پس از مدتي به اشتباه خود پي برد و در مقابل دوربين هاي تلويزيوني اعلام كرد:« هيچ يك از اعضاي كابينه حق دخالت ندارند حتي رئيس دولت». البته، خوب شد به اين خطا پي برد، ولي پيامد چنين تصميمي جبههگيريهايي بود كه پديد آمده بود. اين سه نفر، بعد از بررسيهايي متوجه شدند كه براي پيشبرد اهدافشان كه وحدت بين اصولگرايان است، بايد از جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين قم هم دعوت كنند.
يعني شدند پنج نفر؟
در اين زمان جامعتين اضافه شدند، يعني جامعه روحانيت مبارز دو نفر را معرفي كرد و جامعه مدرسين حوزه علميه قم هم دو نفر را معرفي كرند و به همراه سه نفر مذكور هفت نفر گروه تصميمگيري را تشكيل دادند. البته اين سه نفر اينبار به عنوان نماينده اصولگرايان وارد شدند نه نمايندههاي شخص رئيسجمهور. در كنار اين گروه،
مجموعهاي به نام گروه هشت را تشكيل دادند، گروه هشت متشكل شده بود از نمايندگان جبهه خط امام و رهبري كه باهنر و متكي بودند، نماينده جمعيت دفاع از ايثارگران فدايي و نماينده جمعيت رهپويان زاكاني معرفي شد. تا اينجا چهار نفر از گروه هشت مشخص شدند، يك نفر به عنوان نماينده آقاي قاليباف و يك نفر هم به نمايندگي آقاي لاريجاني معرفي شد. از جبهه پايداري خواسته شد تا دونفر را معرفي نمايد. ميبينيم كه 8+7 تشكيل شد.
هنگامي كه، نوبت به معرفي نمايندگان جبهه پايداري شد، شروع به شرط و شروط گذاشتن كرد و گفت به شرطي كه فلان فرد نباشد يعني در واقع هم برخورد سلبي و هم ايجابي داشتند، گفتند نيازي نيست كه قاليباف و لاريجاني، نمايندهاي در اين جبهه داشته باشد. در نتيجه، از جبهه متحد براي پيوستن جبهه پايداري دعوت و از طرف اين جبهه اصرار بر پذيرش شروط براي پيوستن.
ديديم كه براي پيوستن اين جبهه امتيازاتي به اينها داده شد، ولي آنها ميخواستند كه امتياز تام داشته باشند و ميگفتند كه سه نفر اوليه بايد كنار گذاشته شوند و ما هم به جاي دونفر سه نفر وارد كنيم يعني يك نفر به گروه هفت بروند كه گروه تصميمگيري است و دو نفر هم به گروه هشت فرستاده شوند.
مگر جبهه پايداري از چه گروههايي تشكيل شده بود؟
هيچ يك از تشكلهاي رسمي پروانهدار در اين جبهه حضور ندارند، يعني اصلا جبهه موضوعيت پيدا نميكند.
اين موضوع به پيدايش جبههها و اعلام موجوديت آنها دامن زد. اگر امروز شاهديم كه جبهه ايستادگي تمايل به ارايه فهرست جداگانه دارد، اين جبهه از ابتدا جايي در جبهه متحد اصولگرايان نداشت، ما بارها به اين جبهه پيغام داديم كه شرط و شروط هم تعيين نميكنيم، زيرا كه قائل به وحدت هستيم. ما در واقع به آنها پيغام داديم كه در صورتي كه از ما دعوت شود آمادگي به اعزام نمايندگانمان داريم .
يعني ميگوييد، از شما دعوتي نشد؟
بله، حتي يك نماينده هم از طرف ما دعوت نشد.
ولي من خاطرم هست كه آقاي روحالاميني مذاكراتي داشتند؟
بله، ولي ما خودمان او را معرفي كرديم وگرنه از وي دعوتي صورت نگرفت، هنگامي كه ما اعلام كرديم فهرست مستقلي ارايه خواهيم داد. آقاي متكي تماس گرفت كه از طرف جبهه متحد ماموريت دارد كه با ما ديدار داشته باشد. در جمع هيئت رئيسه به اين موضوع اذعان داشت كه ما دير آمدهايم، ولي حال كه آمدهايم. در آن هنگام از ما دعوت به وحدت شد؟
اما انتظار داشتند كه در كميتههايشان فعاليت كنيم، نه در سطح عالي گروه هشت. ما هم به آنها پاسخ داديم كه پتانسيل جبهه پايداري ايجاب ميكند كه در گروه هشت فعاليت كنيم.
يعني به شما گفته شد، جبهه ايستادگي نه حق تصميمسازي دارد و نه حق ورود به گروه هشت و فقط بايد در سطح كميتهها قرار گيرد؟
بله، من در مصاحبهاي گفتم كه ما نه پياده نظام خواهيم شد و نه تماشاگر.
خاطرم هست چندي پيش با منوچهر متكي جلسهاي داشتيد، در آن جلسه چه گذشت؟
در اين جلسه كه با حضور كبكانيان و متكي و اعضاي هيئت رئيسه جبهه ايستادگي كه آقايان سيد محمود علوي، حبيبي، من، روحالاميني و اميري بود، متكي گفت ما از طرف جبهه متحد مأموريم كه از شما دعوت كنيم. ما هم گفتيم آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟
در آن جلسه حرفها زده شد و قرار شد تصميم بگيريم و بعد از خروج آنان تصميم بر اين شد اگر از ما براي حضور در گروه هشت دعوت ميشد، ميرفتيم زيرا تا آن زمان جبهه پايداري هنوز نمايندهاي به گروه هشت نفرستاده بود و آن گروه شش نفره به كار خود ادامه ميداد. ما هم مايل بوديم نه دو نفر حتي يك نفر را به آن گروه معرفي كنيم.
در نتيجه چند روزي صبر كرديم از طرف آنها خبري نيامد، ديداري با آقا سيد رضا تقوي انجام شد، وي نماينده جامعه روحانيت مبارز در گروه هفت بود و ادارهكننده جلسه نيز بود. در اين جلسه دوساعته گفتيم كهاي كاش شما ظرفيت جبهه ايستادگي را در نظر ميگرفتيد و از آن دعوت ميكرديد و آنگاه متوجه ميشديد كه ظرفيت جبهه 8+7 مضاعف ميشد. بعد از آن ديداري داشتيم با آقاي ابوترابي كه عضو گروه هفت هستند.
اينبار از شما دعوت شد كه در گروه هشت قرار بگيريد؟
او گفت كه چرا شما خودتان را زودتر معرفي نكرديد؟ من هم گفتم كه 8+7 بايد ببيند كه چه افرادي با چه تواناييهايي وجود دارند، شما تا به حال درباره توانايي هاي ما مطالعه كرديد؟ ديديد كه هرچه به جبهه پايداري اصرار كرديد بيفايده واقع شد، يعني در واقع از شما اصرار و از آنها انكار. اين در حالي بود كه ما بارها آمادگي خودمان را اعلام كرديم. و در واقع جبهه شما اين جبهه را تحقير كرديد، اگر چه معتقديم كه خدا به جبهه ايستادگي عزت داده و عزت خواهد داد به اين لحاظ كه از ابتدا هدف ما وحدت بود
و از شعائر جبهه ايستادگي اخلاق و معنويت بود و هيچگاه حاضر به تضعيف گروه هشت نشد، هيچگاه حاضر نشد كه آيت الله مهدوي كني تكدر خاطر پيدا كند، از اين بابت ناراحت بوديم و اكنون هم ناراحت هستيم. نه اينكه چرا در آنجا حضور نداريم به اين دليل كه چرا آنها به اين ظرفيت پي نبردند و از ما دعوت نكردند، كه اگر دعوت ميشديم امروز كار به اينجا نميكشيد و به تصميمگيري درست كمك ميكرديم. آنچه در 8+7 گذشت، كم كم موجب افتراق و انشقاق بين جبههها شد.
چه چيزي باعث شد كه شرط هاي جبهه پايداري تا حدي پذيرفته شود در حالي كه از جبهه ايستادگي حتي دعوت هم نشد؟
آنچه ما استنباط كرديم اين بود كه جبهه ايستادگي اهل جنجال و بداخلاقي نيست و يك جبهه آرام است، پيش خودشان گفتند اگر از آنها دعوت نشود گلهاي نميكنند. اين داستان مانند كلاس درسي بود كه معلم وارد كلاس شده و شلوغترين فرد را به عنوان مبصر كلاس انتخاب ميكند. اما به نظر ميرسيد كه جبهه پايداري را به اين جهت دعوت كردند كه بتوانند آنها را كنترل كنند. البته اين سياست از يك منظردرست است.
ولي به كار بردن چنين مسئله اي ادبيات سياسي را به مخاطره نخواهد انداخت؟ اين مسئله را نهادينه نميكند كه گروهها يا افرادي كه ادبيات تندي را پيش ميگيرند و ادبياتشان مبتني بر اخلاق نيست جايي برايشان محيااست ولي افرادي كه با حيا و متانت و در كل معنويت اخلاقي از خودشان نشان دهند، جايي ندارند. جبهه متحد اصولگرايي شما شخصيت محسن رضايي را نميشناختند؟
ولي آقاي محصولي و رسايي را از جبهه پايداري دعوت كرديد كه معمولا سعي ميكنند با حرفهايشان يكسري درگيريهايي به وجود آورند. ليست جبهه متحد اريه شده است، ولي چرا چهرهاي مثل علي مطهري چهرههاي ديگر در آن ديده نميشد. فهرست جبهه متحد اصولگرايي حرف نويي نيست جاذبه ندارد.
شما نگاه كنيد كه از جمعيت رهپويان و ايثارگران 9 نفر در ليست حضور دارند. يعني زاكاني و فدايي در هسته تصميمگيري قرار ميگيرند و هردوي اين افراد نامزد انتخاباتي هستند. جبهه پيروان خط امام و رهبري كه از پانزده تشكل، شكل گرفته هفت، هشت نفر را در ليست قرار داده است دو نفر از پيشرفت و عدالت مربوط به آقاي قاليباف حضور دارد.در اين شرايط است كه ما بايد سعي كنيم با چهرههاي جديد و نه چهرههاي تكراري كه عملكرد قابل قبولي هم ندارند فهرست جاذبه داري را ارايه دهيم. سوال اساسي جبهه ايستادگي براي جاي دادن افراد در ليست اين است كه عملكرد شما در مجالس قبلي چه بوده است؟
ما اكنون با جبهه صداي ملت وارد مذاكره شدهايم، احتمال ميرود ائتلافي صورت بگيرد كه يا تحت عنوان جبهه ايستادگي فعاليت كنيم يا فهرستهاي جداگانه با اشتراكات فراواني داشته باشيم. ولي مثلا نميتوانيم با جبهه پايداري به دليل وجود زاويه يك ليست ارايه دهيم هر چند افرادي از پايداري در ليست ما حضور خواهند داشت .
در استاني به من گزارش دادند كه يكي از اعضاي استان گفته است هركه در جبهه پايداري باشد ما در ليستمان قرار نميدهيم، از من پرسيدند كه چنين چيزي صحت دارد؟ گفتم خير، اصلا تفكر، تفكر غلطي است، ما به دنبال كارآمدي هستيم جبهه ما پذيرش اين افراد را دارد. ما پنج معيار داريم با بيست زير معيار و معيارهايمان مشخص است، كارآمدي، ولايت مداري، ويژگيهاي بارز شخصيتي آن چيست، عدالت محوري، شجاعت براي انتقاد و سوال بهموقع، حتي در صورتيكه اين مراحل اوليه جوابگو نباشد به استيضاح فكر كند.
غالب فهرست جبهه بصيرت و بيداري اسلامي آقاي صدر، همان اسامي جبهه پايداري است. خوب اين انتظار نميرفت. اينكه ميگوييد چرا وضع كنوني چنين است به نحوه دعوت و مباحث صورت گرفته در آن جبهه و نوع گفتماني كه از برخي افراد آن جبهه ای صورت ميگرفت. مصاحبه ميكردند و ميگفتند غير از فهرست جبهه متحد هر جبهههاي تحت عنوان اصولگرايي فهرستي ارايه دهد اصولگرا نيست.
اين مسئله با هيچ خرد سياسي و معيار سياسي قابل جمع نيست. اين تفكر باطل و عبثي است شما حق نداريد خود را صد بدانيد و ديگران را هيچ. شما حق نداريد خودتان را تثبيت كنيد و ديگران را تخريب.
اين نوع ادبيات و تصميمگيري و اين نوع دعوتها از برخي و عدم تمكين از سوي اين اشخاص باعث به وجود آمدن اين وضع شد. افرادي وارد گروه هشت يا شش شده بودند كه خلاصه تزشان اين بود كه اگر ما نباشيم نميخواهيم فرد ديگري هم باشد. و ميگفتند كه حرف، حرف ما است.
شما ميگوييد كه رئيسجمهور سه نفر را انتخاب كرد حال درست يا غلط، به هر حال اين اتفاق افتاد، فكر نميكنيد كه حركت وي به معناي اطلاع از تحولات اصولگرايان بوده است؟
اعتقادي ندارم كه آقاي احمدينژاد وقتي پيشنهاد دعوت اين سي نفر را پذيرفت و اين افراد را دعوت كرد. قصد چنين كاري را داشت.
اين پيشنهاد از طرف چه كسي بود؟
از طرف آقاي عسگر اولادي. من بر اين باور نيستم كه آقاي رئيسجمهور نميدانست كه چنين كاري نبايد صورت گيرد.
پس چرا اين كار را انجام داد؟
اعتقاد دارم كه وي اهدافي داشت كه براي رسيدن به آن اهداف چنين تصميمي گرفت. حالا سي نفر را دعوت كرده نبايد كه سه نفر را او انتخاب ميكرد. ميگذاشت كه جبهههاي اصولگرايان خودشان انتخاب ميكردند.اين انتصاب است. در زماني كه اين سه نفر انتخاب شدند مخالفت خودم را به عنوان دبيركل حزب ايران زمين اعلام كردم و گفتم كه اين يك نوع توهين به احزاب و گروههاي سياسي است، شما به چه حقي سي نفر را نمايندگان احزاب و گروههاي سياسي خوانديد كداميك از اينها احزاب و گروههاي سياسي را نمايندگي ميكنند؟
حالا جمع شدند، بزرگاني مانند حداد عادل، عسگراولادي و ولايتي نبايد قبول ميكردند. اگر رئيسجمهور دقت نكرد، حواسش نبود، علم به اين مسئله نداشت اين بزرگان چرا قبول كردند؟ اينان چهرههاي برجسته هستند فردي مانند عسگر اولادي خيلي كم پيدا ميشود وي مصداق آيه السابقون السابقون است، وي نميدانست كه نبايد از سوي رئيسجمهور انتخاب شود. اين نبود كه آقاي رئيسجمهور نميدانست، ميدانست چرا انتخاب كرد؟ زيرا اهدافي داشت.
اهداف رئيسجمهور از اين اقدام چه بود؟
او ميخواست چيدمان و تركيب فعالان اصولگرا را در مسيري قرار دهد كه در نهايت به رئيسجمهور برسد، اين هم هدف غايي وي نبود. هدف وي دولت و كابينه يازدهم بود. در زمان آقاي هاشميرفسنجاني افرادي مثل مهاجراني مطرح كردند كه بتوان قانون را تغيير داد كه وي رئيسجمهور مادام العمر شود. به نوعي اين قضيه داشت تكرار ميشد.
برخي معتقدند، فتنه از مناظرههاي تلويزيوني شكل گرفت و هنوز آثار تاريك آن پا برجاست، جنابعالي اين مسئله را چطور ارزيابي ميكنيد؟
منشأ پيدايش جريان فتنه به اعتقاد من هم، همان ادبياتي بود كه در مناظره تلويزيوني از سوي بعضي نامزدها اتخاذ شد و ملت ما دريافت كه غير از شخص محسن رضايي كه ادبيات مبتني بر اخلاق، رعايت حرمتها و توجه به اصل حفظ حيثيت افراد كه عملا به اين مسائل التزام داشت، مابقي دچار خطا شدند.
معتقدم كه نخستين تير در مناظره با آقاي ميرحسين از سوي آقاي احمدينژاد پرتاب شد. البته، بعد از آن اتفاقاتي افتاد كه اگر به درستي مديريت و كنترل ميشد، شايد كار به اينجا نميكشيد. اين فرآيندي است كه همچنان ادامه دارد اين نيست كه بگوييم جريان فتنه تمام شده است و جريان انحراف زاییده جريان فتنه است. شايد بتوان گفت كه احمدينژاد با ادبيات مناظره نا آشنا بوده است، البته اين عجيب است، فردي كه داعيه دارد اداره كشور براي چهار سال بوده با ادبيات محاوره و مناظره آشنايي نداشته باشند.
اگر هر فردي بخواهد تهمت بزند و جايي هم پاسخگو نباشد، فكر نميكنيد سنگ روي سنگ بند نخواهد شد؟
بله، اين افراد حتما بايد پاسخگو باشند.
آقاي صديقي در خطبههاي نماز جمعه هفته پيش به نوعي گوشزد داشتند، اگر فردي بخواهد بداخلاقي كند آراي وي ابطال ميشود، اگر قانوني براي اين موضوع در نظر گرفته شده است چرا اكنون پياده نميشود و اگر قانوني نيست مگر ميتوان آراي فردي را باطل كرد؟
من با اين قانون آشنا نيستم، ولي اگر ميتوانستند و انجام ندادند جاي سوال دارد و اگر نميتوانند شايد خلأيي در قانون وجود دارد. نبايد فضاي امن براي افرادي كه تهمت ميزنند، پديد آيد. نبايد فردي جرات كند در مقابل ديد ميليونها انسان تهمت بزند و بخواهد مانند روغني كه زمين ميريزد آبرو و حيثيتي را ببرد و بعد هم آن مسلمان اجازه نداشته باشد، پشت همان تريبون قرار گيرد و از خودش دفاع کند.
اگر اينجا رسيدگي نشود، فرداي قيامت بازخواست خواهند شد، چه آن فردي كه چنين ظلمي را انجام داده است كه فرمودند الامر بالظلم، چه آن فردي كه كمك به ظلم كرده است كه فرمود والمعين عليه، چه آن فردي كه سكوت كرده و راضي بوده است ظلم انجام گيرد كه فرمود و راضي به و سپس فرمود والشركاء ثلاثه.
آن فردي كه حرمت برد ظلم كرد، فردي كه كمك كرد نميدانم چه دستگاه و چه گروهي و نميدانم چه فردي راضي به اين اتفاق بود، آن افرادي هم كه شنيدند و از ته دل خوشحال و راضي شدند. البته اينجا بحث بر سر دفاع از فردي نيست ولي افرادي كه خوشحال شدند از اينكه آقاي موسوي شكسته شد يا خوشحال شدند كه ميرحسين، احمدينژاد را در هم كوبيد، يا كروبي در هم ريخته شد يا وي توانست فردي را به سخره بگيرد.
من ميخواهم بگويم، فردي كه شنيد و ميتوانست كاري انجام دهد و ميتوانست با در دست داشتن قوانين، كاري صورت دهد ولي از اين كار صرف نظر كرد و راضي شد به اينكه وضع كنوني پديد آيد اميرالمومنين ميفرمايند كه همه اين افراد شريكند. اين ظلم است.
برخي ميگويند كه فتنه از هشت سال جنگ تحميلي براي كشور خطرناكتر بود؟
من معتقدم كه انحراف از آن هم خطرناكتر است. فتنه يك خطر جدي براي امنيت كشور بود و يك سفره براي نشستن استكبار پهن شد. چرا بايد خودمان چنين وضعي به وجود آوريم. گناه ملت چه بود؟ هشت سال دفاع مقدس، امام و امت ايستادند و نگذاشتند يك وجب از خاك كشورمان در اختيار دشمن قرار گيرد. همه بسيج شدند.
زماني كه امام ميخواستند به وطن برگردند، هيچ يك از قدرتها ابراز تمايل نكردند. شاه و استكبار يكي شدند كه ايشان باز نگردند ولي ديديم كه خدا خواست ايشان باز گشتند و عزيز هم شدند بين همه ملت هاي آزاده. شاه ذليل شد و امام عزيز. خداوند ميفرمايند و تعز من تشاء و تذل من تشاء. ميخواهم بگويم انحراف زاییده فتنه است و اكنون به دو لبه قيچي مبدل شده و آماده برش هستند.
اگر شوراي نگهبان ميتواند آراي مردم را باطل كند، چرا آراي رياستجمهوري را باطل اعلام نكردند؟ تهمتهايي كه زده شد و عدم برنامهريزي مناظرهها منجر به اين شد كه قطار انقلاب در ايستگاه فتنه توقف كرده و افرادي از اين قطار پياده شوند و اين زمان ايستگاه فتنه بارور شود و جريان انحرافي از آنزاده شود؟
انتخابات صورت گرفت و آقاي احمدينژاد راي آورد. شوراي نگهبان كه نميتواند رايي را كه مردم دادهاند باطل كند. شوراي نگهبان ميتواند در صورتيكه انتخابات با تقلب همراه باشد آن هم در صورتيكه به اثبات رسيده باشد را باطل كند.
يعني تهمت و تخريب و بداخلاقي باعث ابطال آرا نخواهد شد؟
بله، بايد به آن مسئله رسيدگي شود. انتخابات مجلس انجام شد برخي سوالاتي داشتند بعد از بررسي شوراي نگهبان همچنان سوال داشتند، اين دليلي براي ابطال آرا نخواهد شد. نبايد هم كه باطل ميشد. رئيسجمهور منتخب مردم بود و راي وي غالب بر ديگر كانديداها بود. مقام معظم رهبري هم تنفيذ كردند.
قبل از انتخابات فضا بايد باز شود، افراد بايد بتوانند صحبت كنند، اما تجربهها حاكي از اين است كه قبل از انتخابات نيروهاي امنيتي از جزئي نگري به كلي نگري روي ميآورند، ولي بعد از انتخابات كنترل بر آزاديهاي مشروع قبل از انتخابات وجود دارد و در واقع افراد بعد از انتخابات بايد پاسخگو باشند، جنابعالي اين مسئله را چطور ارزيابي ميكنيد؟
آزادي يكي از شعارهاي اساسي در كنار استقلال و جمهوري اسلامي است. يك موقع سوال ميشود كه آزادي وجود دارد يا خير؟ بايد بگويم كه آزادي وجود دارد. ولي آزادي توطئه وجود ندارد كه نبايد هم باشد، آزادي بيان، آزادي عقيده بايد باشد. حتي شهيد مطهري ميگويد آزادي بايد براي افرادي كه مسلمان نيستند هم وجود داشته باشد. پس ميبينيم كه آزادي وجود دارد ولي آنچه مورد انتظار است وجود ندارد. سعه صدر، آستانه تحمل پايين است.
ابزار رياست سعه صدر است. چندي پيش آقاي افروغ براي انجام گفتوگويي به برنامه تلويزيوني دعوت شد. افراد كج فهم اين قضيه را به مخالفت با ولايت فقيه نسبت دادند. ما بايد نسبت به حركتهايمان آگاهي داشته باشيم. راديو سلسله برنامههاي مناظره انتخاباتي تشكيل داده است و از افراد و گروهها دعوت به عمل ميآورد. اين يعني آزادي. انتظار ميرود كه سيماي جمهوري اسلامي هم همين كار را انجام دهد، از افرادي دعوت كنند كه به فن مناظره آگاهي داشته باشند.
بردي كه سيماي جمهوري اسلامي دارد، صدا ندارد. من در راديو تهران با آقاي حبيبي از موتلفه و سهيلا جلودارزاده از خانه گارگر و آقاي محتشمي از حزب آزادي كه مربوط به همان چهارده جبهه مردم سالاري است مناظرهاي را انجام دادم. كه مناظره خوبي بود. ميخواهم بگويم، اين يعني آزادي ولي در حد جمهوري اسلامي نيست.


