بازگشت احتمالي طالبان و پيامدهاي آن براي ايران
| سياست |
| مرتضي اسماعيلي |حمله ايالات متحده امريكا به افغانستان در سال 2001 براي سرنگوني گروه طالبان و به دنبال آن استقرار دولت جديد در اين كشور به رياست حامد كرزاي پشتون، نويددهنده آيندهاي با ثبات و بدون درگيري در افغانستان بود و اكثريت قريب به اتفاق كارشناسان و تحليلگران مسائل افغانستان به اين نتيجه رسيدند كه دوران زمامداري طالبان در افغانستان حداقل به صورت رسمي به پايان رسيده و زين پس بايد ساختار رسمي قدرت در اين كشور را منهاي طالبان تحليل و بررسي كرد.
جمهوري اسلامي ايران نيز با توجه به اينكه گروه طالبان را دشمن خود تلقي ميكرد و اين دشمني با حمله طالبان به كنسولگري ايران در مزارشريف در مرداد ماه 1377 و به شهادت رساندن ديپلماتها و خبرنگار ايراني، به اثبات رسيده بود، پس از استقرار دولت جديد در افغانستان، ضمن به رسميت شناختن آن و اعطاي كمكهاي بسيار، حذف طالبان را به فالنيك گرفته و براي تثبيت وضع سياسي و بازگشت آرامش به اين كشور تلاشهاي زيادي صورت داد.
اما آنچه در يكي دو سال گذشته و بهويژه چند ماه اخير معادلات فوق را متاثر ساخته است، زمزمههايي مبني بر مذاكره امريكا و دولت كرزاي با طالبان براي سهيم كردن اين گروه در ساختار قدرت در افغانستان است، زمزمههايي كه اخيرا با انتشار خبري درباره استقرار رسمي دفتر طالبان در كشور قطر رنگ واقعيت به خود گرفته است.
حال صرفنظر از صحت يا نادرستي موارد فوق الذكر آنچه اين نوشتار به دنبال واكاوي آن است، بحث پيامدهاي بازگشت احتمالي طالبان به ساختار قدرت در افغانستان براي جمهوري اسلامي ايران است، پيامدهايي كه به احتمال زياد و با توجه به حمايت ايران از سركوب طالبان، چندان خوشايند نخواهد بود و تاثير جدي بر قدرت و نفوذ ايران در افغانستان خواهد داشت.
در سطح كلان بازگشت طالبان به قدرت مترادف با يك فرض اساسي است و آن اينكه طالبان يك گروه سياسي است و عمدهترين خواست آنان رسيدن به قدرت است. از نظر فكري و عقيدتي ميتوان طالبان را در رديف گروههايي قرار داد كه با قرائت و تفسير عقلاني از اسلام و بالاخص تفسير شيعي از آن مخالف بوده و برداشتي كاملا سلفي و بنيادگرا از اسلام دارد كه از اساس با ايدئولوژي ج. ا. ا. مغاير است.
در اين صورت اگر قرار باشد بازگشت طالبان به قدرت با پذيرش اصول سياسي و اعتقادي طالبان باشد مسلما پيامدهاي بسيار ناگواري براي ايران خواهد داشت و شرايط به گونهاي رقم ميخورد كه با توجه به پيشينه روابط ايران و طالبان بايد از دشمني همهجانبه طالبان بازگشته به قدرت، با ايران سخن گفت.
از سوي ديگر ورود مجدد اين گروه به ساختار قدرت افغانستان، به معناي شروع دوباره مشكلات امنيتي براي ايران در مرزهاي خود با افغانستان و دردسرهاي شديدتر درباره قاچاق موادمخدر به ايران است. علاوه بر اين بايد توجه داشت كه عامل اصلي و تنها دليل تغيير سياست امريكا از محاربه با طالبان به مذاكره با اين گروه، مسئله خود افغانستان نبوده بلكه هدف اصلي استفاده ابزاري از طالبان براي تحتفشار قرار دادن ايران خواهد بود.
زيرا به نظر ميرسد كه امريكا پس از آنكه اهداف خود را از حمله به عراق و افغانستان به مثابه اهرمي براي فشار بر ايران تحقق نيافته ميبيند، در پي آن است كه با تقويت و بازگرداندن مجدد طالبان به قدرت به سياست سابق خود كه همانا تقويت اين گروه در برابر ايران است، باز گردد.
از آنجاكه بيش از يك دهه حضور در افغانستان تاكنون دستاورد محسوسي براي امريكا در افغانستان نداشته و طالبان هر روز نيرومندتر ميشوند، و از سوي ديگر غرب در مناقشهاش با ايران نيز به بنبست رسيده است شايد بخواهد با تجهيز طالبان و دامنزدن به احساسات مذهبي از اين گروه عليه ايران استفاده كند.
از ياد نبريم كه مرزهاي ايران با افغانستان در زمان حكومت طالبان بر اين كشور بسيار ناامن بوده و قابل مقايسه با شرايط فعلي نيست.
در نهايت به نظر ميرسد گروه طالبان هم به لحاظ ايدئولوژيك و هم به لحاظ سياسي از پتانسيلهاي دشمني با ايران برخوردار است لذا در مجموع بايد عنوان كرد كه بازگشت احتمالي طالبان به قدرت چه به دليل شرايط حاكم بر كشور افغانستان ايجاد شود يا اينكه حاصل طرحي حساب شده از سوي امريكا در جهت فشار بر ايران باشد؛ در هر صورت داراي آثار و تبعات بسيار زيادي خصوصا در حوزه امنيتي و سياسي براي ايران خواهد بود.
| بعدی > |
|---|





