دنياي خاكستري آنها را رنگ اطمينان بزنيد
| جامعه |
خوشحال نيست. با آنكه عقل حكم ميكند اين لحظه بايد از شادترين لحظات زندگياش باشد ولي او اصلا شاد نيست. دلشوره تمام وجودش را پر كرده است. نميداند چه كند. روزي كه در بزرگ آهني به رويش بسته شد، تلخترين احساسات ممكن را تجربه كرده بود. آن لحظه فكر كرده بود خلاصي بايد برايش بهترين لحظه باشد اما حالا كه زمانش فرا رسيده است انگار تمام شرنگهاي عالم در كامش خانه كردهاند. نميداند حالا بعد از اين مدت چه چيز آن سوي اين در، در دنياي واقعي، دنيايي كه تمام اين مدت را بدون او سپري كرده است، منتظرش است.
| رويا كاكاوند |
زنان زنداني و آشتي دوباره با زندگي
لحظه آزادي براي او لحظه شيرين رهايي نيست. قدم كه از در بيرون ميگذارد انگار از زنداني به زنداني ديگر، حالا شايد بزرگتر و پر رنگ و لعابتر پا گذاشته است. بيرون زندان هيچكس منتظرش نيست و اين دلهره اين روزهاي آخر را برايش معنا ميكند. هيچكس منتظرش نبوده است. اين پيامي تازه است. او بايد ياد بگيرد از اين پس در اين دنياي پر از گرگ گليمش را تنها از آب بيرون بكشد. به سمت خانه ميرود با بغضي كه در گلو است و دستي كه ميلرزد زنگ خانه را به صدا در ميآورد.
چشمان سرد مادر و نگاه پر كينه برادر از او استقبال ميكنند. سر سفره، سنگيني حضورش را در خانه احساس ميكند و باز بغضش را فرو ميخورد. فكر ميكند شايد چند روزي كه بگذرد همهچيز درست شود. شايد اگر ببينند او همان دختر خانه است كه پيش از زندان عزيز خانواده بود نگاهها تغيير كند. اما انتظار او هر روز طولانيتر ميشود. بيرون از خانه نيز اوضاع بهتر نيست. دوستانش، حتي صميميترينها با سردي او را از خود ميرانند و در مهمانيهاي خانوادگي كسي او را دعوت نميكند
و اگر هم خودش تصميم ميگرفت همراه خانواده به مهماني برود با چنان پشت چشم نازك كردنهايي مواجه ميشد و كلا از رفتن پشيمان ميشد.بيرون از خانه هم خبر بيشتري نبودن با آن سابقه هيچ جا او را به عنوان نيروي كار قبول نميكردند و او هر روز در گرداب آزادي جديدش غرق ميشد. اين داستان، تنها داستان او نبود. اين داستان تمام زندانيان پس از آزادي است و اين داستان بهويژه براي زنان زنداني تلختر و سختتر است.
زناني بدون پايگاه اجتماعي
زناني كه به هر دليلي زنداني ميشوند پس از تحمل زندان با مشكل جديدي مواجه ميشوند به نام از دست دادن پايگاه اجتماعي. فاطمه تراب پرور، جامعه شناس در اين زمينه ميگويد: زنان به واسطه زنداني شدن شرايط استثنايي پيدا ميكنند و آن از دست دادن پايگاه اجتماعيشان در نگاه عرف اجتماعي است. اين زنان مجبورند براي موجه جلوه دادن خودشان بعد از زندان تلاش بيشتري انجام دهند و در اين زمينه با مشكلات جدي مواجه خواهند بود.
او ميافزايد: بدترين اتفاقي كه براي اين زنان رخ ميدهد اين است كه از سوي زنان ديگر جامعه كه در شرايط آنان قرار نداشتهاند بيشتر از هر كس ديگر طرد ميشوند و حتي مورد تهاجم قرار ميگيرند. رفتاري كه شرايط را براي آنان به مراتب سختتر ميكند. اما به هر حال بايد اين زمان راهي براي خروج از اين شرايط تلخ بيابند چرا كه نيافتن بهموقع راهحلي مناسب معمولا آنها را به سمت راهحلهاي ناخوشايند رهنمون خواهد کرد.
زناني كه مدتي را در زندان گذراندهاند به طبع مانند تمام زندانيان ديگر در معرض برخورد با انواع بزهكاران با جرايم متفاوت بودهاند و بعد از آزادي نيز بيشترين جمعي كه آنها را به خود راه ميدهد و با او همدردي ميكند همين گروه است.در بسياري از موارد زنان وقتي از همه جا طرد ميشوند مانند تمام زندانيان ديگر دنيا خود به خود به سمت دوستان زنداني خود كشيده ميشوند و در بيشتر مواقع از سر ناچاري از چاله درآمده و به چاه ميافتند. شروع تخلفات جديد و جرايم سنگينتر در موارد بسياري آينده آنها را به تباهي كامل ميكشاند در حالي كه كمي كمك و توجه ميتواند آينده و زندگي آنها را نجات داده و به راه درست زندگي بازگرداند.
رئيس پليس امنيت اخلاقي نيروي انتظامي نيز در اين زمينه ميگويد: بيشتر زنان خياباني يا آسيبديده را دختران و زنان فراري تشكيل ميدهند كه خانه گريز هستند. اين دختران به دلايل مختلف از خانه فرار كرده و افراد و باندهاي گوناگون كه شكارچي اين قبيل زنان و دختران هستند، آنها را به دام انداخته و به فساد كشاندهاند.
آموزش بهترين راه است
روزبهاني معتقد است براي جلوگيري از بازگشت اين زنان به دام باندهاي فساد بايد سازمانهاي مسئول براي زنان خياباني فكري اساسي كنند تا اين افراد پس از آزادي از زندان محلي را براي زندگي داشته و شغلي را نيز براي تامين هزينههاي زندگيشان داشته باشند وگرنه مجددا به فساد كشيده شده و به يك زن خياباني تبديل ميشوند.
اما فاطمه ترابپرور ميگويد: بهترين راهحل براي اين دست زنان اين است كه براي به دست آوردن وجهه اجتماعي خود دست به دامن آموزش شوند. هنگامي كه اين زنان بعد از طرد شدن از جامعه براي آموزش ديدن در مجامع عادي آموزشي حضور پيدا كنند يعني دارند اعلام ميكنند كه ما داريم براي آموزش ديدن و بازگشت به جامعه تلاش ميكنيم و به دنبال يافتن راه بهتري براي ادامه زندگي هستيم.
اين جامعهشناس ميافزايد: حرفه آموزي يا علمآموزي، فرقي نميكند نگاه جامعه به كسي كه در حال آموزش است نگاهي مثبتتر است. در جامعه ما بر اساس عرف حاكم براي معلم و آموزش احترام بسيار زيادي قائل هستند و همين نگاه موجب ميشود نظر جامعه نسبت به افرادي كه در محيطهاي آموزشي از هر نوع، حضور مييابند تغيير كند. به اين ترتيب بخش آسيبديده زنان زنداني با اين روش تلطيف ميشود چرا كه نشان ميدهند آماده تغييرات مثبت در زندگي خود هستند.
اما آموزش ديدن هم مستلزم داشتن منابع مالي است. چيزي كه بسياري از اين زنان از آن برخوردار نيستند و در واقع همين نقطه ضعف موجب ميشود دوباره به رغم خواسته دروني خود به سمت جرم بروند. ترابپرور ميگويد: براي اين افراد نيز تدابير خاص در نظر گرفته شده است. اين افراد ميتوانند در محيطهاي رايگان آموزشي و مددكاري حضور يابند و به اين ترتيب از مزاياي آموزش بهره مند شوند و به اين شكل درصدد تغيير ديدگاههاي جامعه و كسب پايگاه از دست رفته اجتماعي برآيند.
جامعه مقاومت ميكند
جامعهاي كه باورهايش شكسته شده و برخلاف عرف اصليش رفتار شده به همين راحتي نظرش را تغيير نميدهد. جامعه مقاومت ميكند و به همين دليل هميشه تلاش زندانيان آزاد شده موفقيتآميز نخواهد بود و گاه براي به دست آوردن پايگاه اجتماعي از دست رفته بايد ساليان سال تلاش كرد. كاري كه از دست هركسي ساخته نيست.
ترابپرور درباره اينكه چقدر طول ميكشد تا زني كه از زندان آزاد شده بتواند دوباره خود را به جامعه و اطرافيانش ثابت كند و به زندگي طبيعي باز گردد ميگويد: اين كاملا به خود افراد بستگي دارد. توانمندي هر كس در برخورد با مشكلات متفاوت است و همچنين شرايط رفتاري و روانشناسي هر فرد. اين جامعهشناس معتقد است كساني كه اعتماد به نفس بالاتري دارند در اين زمينه موفقتر عمل ميكنند.
او ميگويد: مردم عقلشان به چشمشان است و تغييراتي كه در باورهاي مردم ايجاد ميشود سخت به حالت اوليه باز ميگردد بهويژه اگر خطايي خارج از چارچوب تفكرشان رخ داده باشد اين مقاومت شديدتر هم ميشود. به همين دليل كار اين زنان مشكلتر است. اما بيشتر زناني که مجرم و زنداني هستند دقيقا به دليل مشكلات رفتاري مانند نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس كافي گرفتار شدهاند
بنابراين از همان ابتدا ميتوان تصور كرد كه روند بازگشت اين افراد به جامعه چه شرايطي خواهد داشت. ترابپرور نيز اين مسئله را تاييد كرده و ميگويد: بسياري از اين زنان به دليل مشكلات اقتصادي اعتماد به نفس خود را از دست داده و در نتيجه دچار بزه و زندان شدهاند بنابراين نميتوانند به تنهايي از پس اين مشكلات برآيند.
اين جامعهشناس ميگويد: براي حل اين مشكل بايد مددكاران در همان دوران زندان به داد اين زنان برسند و با اجراي فعاليتهاي اجتماعي و حرفه آموزي قدرت و اعتماد به نفس را به آنان بازگردانند. البته كار اين مددكاران بعد از زندان پايان نخواهد يافت. آنها بايد بعد از زندان نيز با مراكز اقتصادي در تماس باشند و اين زنان را براي اشتغال حمايت كنند. زنان زنداني آموزش ديده لازم دارند تا پس از آزادي نيز تا مدتها مورد حمايت قوي باشند تا فرصت پيدا كنند كه خود را به جامعه اثبات كنند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|








