داستان ساده است
| جامعه |
| لاله رحيمي |مي گويند هر بار كه خشونت در نقطهاي بالا ميگيرد، بعد از آن گرايش به تصوف و عرفان بيشتر و بيشتر ميشود. در اين باره مثال مغولان و حملات آنان را ميزنند. وقتي اين حملات شدت گرفت و هزاران هزار نفر كشته شدند و شهرها و روستاهاي آباد ايران ويران شد تصوف در ميان ايرانيان رواج يافت و هرچه آدم به درد بخور بود به كنج خانقاه خزيد. مساجد از بين رفتند و خانقاهها سر برآوردند و تنبلي و رخوت و سستي و لاقيدي جاي خود را به تلاش و كوشش و تكاپو داد، چون اميدي باقي نمانده بود.
اين كه گسترش تصوف در ايران حوالي حمله مغول صورت گرفته ترديدي نيست. در اين هم كه اين ماجرا تاثير در خانهنشيني نخبگان و دلسوختگان داشته، نبايد چندان ترديد كرد.اما اينكه چه رابطهاي ميان اينها وجود دارد، بايد مورد تامل قرار گيرد و به عنوان يك عبرت مورد استفاده واقع شود. ظاهرا داستان ساده است. وقتي خشونت فراگير ميشود و به اسم ياسا يا هر چيز ديگري ظلم و ستم عموميت مييابد، انديشههايي كه سياست را خبيث دانسته و آن را ويژه ظالمان و زورگويان ميداند تقويت ميشود.
ماجراي تصوف در شعرهاي حافظ، تقويت مفاهيم صوفيانه مانند جبر و تقدير، رفتن سراغ سرخوشي و مستي همراه با دوري از مردم آزاري و كبر و نخوت و سلطنت، يكباره آدمي را اينچنين تربيت و تحريك ميكند كه بهتر است براي دوري از خونريزي، كنج خانقاه برويم و در آنجا در حالت مستي عارفانه، احكام و قوانين ظالمانه را دور بريزيم.
اين كه مولوي سر از حمله مغول سالم به در ميبرد و با ايجاد خانقاهي جديد يك سره تفكر مولويهاش عالمي را فرا ميگيرد، و اينكه حافظ كه البته زيبا شعر ميگويد تفكرش با اين مولفههاي صوفيانه اينقدر گسترش مييابد، اينكه صوفياني چون علاءالدوله سمناني و خواجه محمد پارسا و صفي الدين اردبيلي در قرن هشتم ميتوانند هزاران هزار مريد در هر نقطه از دنياي مغول و تيمور زده جمع كنند، همه اينها بايد به گونهاي در شرايط سياسي آن دوره نهفته باشد.
در اين دوره، حتي سياست هم صوفي زده است و سربداران هم از سران متصوفه. اين درس را براي چه مورد تاكيد قرار ميدهيم؟ تاكيد براي اين است كه دريابيم چرا عرفانهاي به قول معروف كاذب اينقدر رواج مييابد؟ مردم به چه چيزي اميد بسته بودند كه ممكن است اميد آنها نااميد شده باشد و سراغ اين قبيل تفكرات بروند؟ چرا بايد شريعت و احكام ديني كه ميتواند الهام بخش زندگي آرام و اخلاقي و صلح و ثبات و صميميت باشد چنان متهم به خشونت بشود كه مردم ترجيح دهند كه تصوف آن هم نوع كاذب آن را جايگزين آن كنند؟
اين روزها كه سي ديهاي مستانه رواج يافته، جز به اين دليل است كه در آنها تبليغ ميشود كه در ميخانه، دشنه و دشمني وجود ندارد؟ سلطنت و شاهي در كار نيست ؟ هيچ شاهي جز ساقي وجود ندارد؟ ودر آنجا دشمن تو هم به جاي دشنه، ساغري در دست دارد و دعوت به دوستي ميكند؟ خون مردم در آنجا چنين و چنان است و تخت سلطنت دوش مردم نيست؟
به گزارش خبر آنلاين، البته و صد البته دستگاه قضا و اجراي حدود و تامين امنيت چيزهايي نيست كه مردم ضرورتشان را نفهمند. آنها در مييابند كه دزد معركه را بايد گرفت و حبس كرد، ياغي را بايد سركوب كرد و... اما اين حس عمومي كه تصور كنند دنياي سياست چنان و چندان به دروغگويي و فساد آلوده شده است كه يكي فساد ميكند اما برخوردش با ديگري ميشود، يا بيش از حد معين، روشهاي تنبيهي به كار بسته ميشود...
يا در كنار اجراي شريعت، هيچ روي خوشي نشان داده نميشود و خطابات همهاش با كلمات غير دوستانه صورت ميگيرد يا از ابزارهاي حيله و نيرنگ استفاده ميشود و بسياري از چيزهاي ديگر. اگر حس عمومي اين تشخيص را داد، به سراغ راههاي ديگر ميرود كه اين روزها تجربه عرفانهاي كاذب جايگزين خوبي براي آنهاست. زمان شاه، مردم با زده شدن از آن اوضاع به سراغ اجراي شريعت آمدند، اما اگر از اين سرخورده شدند، به دوره شاه و قوانين نيم بند و بيربط و مناسبات ستمگرانه آن باز نميگردند،
در عوض به سراغ فضاهاي ديگري ميروند كه تصور ميكنند آرام است. يا به اعماق تاريخ گذشته ميروند كه از آن هم چندان سر در نميآورند و به درستي آن را نميشناسند و فقط براي گريز از وضع موجود به آن سوي ميروند يا به عرفانهاي كاذب و گزارههاي عجيب و غريب اما دوستانه ميروند آنكه حتي اگر در شعار هم شده همهچيز را اجازه ميدهد، ظهور هر نوع عقيدهاي را آزاد ميشمرد و همهچيز را در قالب مستي و مستانه تاويل ميكند.
نتيجه چه ميشود؟ رواج انديشههاي صوفيانه كاذب همان بلايي را سر مردم در ميآورد كه حمله مغول. يكي با شمشير تمدن اسلامي را نابود كرد ديگري با ايجاد رخوت و سستي. هر كدام به نوعي انگيزه كار و فعاليت را از ميان ميبرند. هر كدام به نوعي به قول امروزيها مانع توسعه ميشوند.
پاسخش چيست؟ ترويج عملي اخلاق در كنار شريعت. اينكه برخي حكومت شريعتانه را منكر شده و منادي تفكر مولانا شدهاند، براي اين است كه حس ميكنند شريعت خشن برخورد ميكند و لحن دوستانه ندارد.اگر حكومت كاري كند كه اخلاق در كنار شريعت باشد، اگر كاري كند كه مردم او را از خود بدانند، اگر كاري كند كه بفهمند به آنان و فكرش و رأي شان احترام ميگذارد، اگر بفهمند كه صداقت هست،
اعتراف به خطا هست، تلاش براي تصحيح خطا هست و خيلي چيزهاي ديگر، ... طبيعي است كه اين مردم، حس عمومي شان به ايشان خواهد گفت كه با حكومت باشند، و تلاششان را مضاعف كنند و درك كنند كه اگر حكومت اقدامي ميكند حتما توجيهي معقول براي كارش دارد... در غير اين صورت، حتي اگر كار معقولي صورت گيرد، تاويل نامعقولي از آن خواهد شد و اگر اين اتفاق بيفتد كار آن حكومت دشوار خواهد بود كه ديگر هرچه تلاش كند، سودي ندارد و به قول آن شاعر بزرگ چو تيره شود مرد را روزگار/ همه آن كند كش نيايد بهكار.
شبح عرفانهاي كاذب و جادويي بر سر مراكز فرهنگي
چند روز قبل خبر رسيد كه مسئولان آموزش و پرورش قصد دارند با آنچه نفوذ عرفانهاي كاذب و دروغين در مدارس ناميده ميشود، مقابله كنند. رئيس سازمان بسيج فرهنگيان اين نفوذ را تاييد كرده و گفته كه قصد مبارزه با آن را دارند. مدارس، صداوسيما و بازار كتاب سه مركز فرهنگي كشور هستند كه بيشترين انتقادها درباره رواج عرفانهاي كاذب متوجه آنهاست. به گزارش قانون، چند روز قبل خبر رسيد كه مسئولان آموزش و پرورش قصد دارند با آنچه نفوذ عرفانهاي كاذب و دروغين در مدارس ناميده ميشود، مقابله كنند.
رئيس سازمان بسيج فرهنگيان اين نفوذ را تاييد كرده و گفته كه قصد مبارزه با آن را دارند. مسئولان ميگويند كه بيش از 3 هزار عرفان كاذب در دنيا وجود دارد و فرقههاي شيطان پرستي و بعد از آن عرفانهاي اوشو، سرخپوستي، رامالله، پائولوكوئيليو و دالايي لاما در ايران بسيار رايج شده است. آنچه در اين ميان جالب توجه و مهم است، تكذيبهاي قبلي مقامات آموزش و پرورش درباره فراگيري اين عرفانها در مدارس بود. از قرار معلوم مسئولان آموزش و پرورش شيوع اين عرفانها را به عنوان نقطه ضعفي در كارنامه خود تلقي ميكردند. بنابراين رضا اماني، معاون پرورشي و تربيتبدني آموزش و پرورش شهر تهران گفته بود:
«هيچ سند و مدركي در اين رابطه كه حتي يك دانشآموز به اين مقوله گرايش داشته باشد به ما گزارش نشده است.» بحث شيوع عرفان كاذب به مدارس ختم نميشود و هر از چند گاهي از شيوع آن در بازار كتاب و حتي صدا وسيما هم سخن به ميان ميآيد. چندي پيش يكي از سايتهاي ارزشي با اشاره به هشدارهاي مقامهاي عاليرتبه كشور درباره خطر عرفانهاي بدلي نوشت كه چرا در صدا وسيما مستندي از زندگينامه يكي از پايهگذاران يك نوع از اين عرفانها پخش شده و چرا صدا و سيما براي مبارزه با اين عرفانها برنامهريزي نميكند و توليد برنامه چشمگيري ندارد. اين مستند باعث نامه جمعي از مدرسين حوزه و دانشگاه به رئيس صداوسيما شد.
در اين نامه آمده بود كه در صداوسيما آبروي روحانيت، دين و حوزه، خرج تبليغ اين نوع عرفانهاي كاذب شده است. نويسندگان نامه تذكر داده بودند كه پخش اين برنامه و مشابه آن تبليغ مروجين اين عرفانها با وجود تاكيد رهبري براي مقابله با عرفانهاي بدلي، بسيار سوالبرانگيز است. از طرف ديگر ادعاي نفوذ اين عرفانها به بازار كتاب هم رسيده است و عدهاي معتقدند بازار كتاب تحت تاثير كتابهاي اين عرفانها با تيراژهاي بالا قرار گرفته است و...
رواج اين كتابها به قدري بود كه سال پيش در مراسم اختتاميه نمايشگاه كتاب محمد حسيني وزير فرهنگو ارشاد از گسترش كتابهايي با موضوع عرفانهاي كاذب در نمايشگاه كتاب انتقاد كرد و گفت: «انگار بعضي از ناشران به اين موضوع توجه زيادي دارند.» رسول جعفريان، دينپژوه ميپرسد: «چرا عرفانهاي به قول معروف كاذب اينقدر رواج مييابد؟ مردم به چه چيزي اميد بسته بودند كه ممكن است، اميد آنها نااميد شده باشد و سراغ اين قبيل تفكرات بروند؟»
بخشي از پاسخ وي به اين پرسش «زمان شاه، مردم با زده شدن از آن اوضاع به سراغ اجراي شريعت آمدند، اما اگر از اين سرخورده شدند، به دوره شاه و قوانين نيم بند و بيربط و مناسبات ستمگرانه آن باز نميگردند، در عوض به سراغ فضاهاي ديگري ميروند كه تصور ميكنند آرام است.
يا به اعماق تاريخ گذشته ميروند كه از آن هم چندان سر در نميآورند و به درستي آن را نميشناسند و فقط براي گريز از وضع موجود به آن سوي ميروند يا به عرفانهاي كاذب و گزارههاي عجيب و غريب، اما دوستانه ميروند آنكه حتي اگر در شعار هم شده همهچيز را اجازه ميدهد، ظهور هر نوع عقيدهاي را آزاد ميشمرد و همهچيز را در قالب مستي و مستانه تاويل ميكند. نتيجه چه ميشود؟ رواج انديشههاي صوفيانه كاذب همان بلايي را سر مردم درميآورد كه حمله مغول.»
| < قبلی | بعدی > |
|---|





