Website TemplatesJoomla TemplatesWeb Hosting
سرخط اخبار
اخبار جامعه
جامعه گزارش گزارش يك سقط جنين؛ دوربرگردان اجباري به بهشت

گزارش يك سقط جنين؛ دوربرگردان اجباري به بهشت

جامعه

| نورا حسيني |آمارها نشان از رشد چشمگير سقط جنين در كشور دارد؛ در ميان اين عدد و رقمها تهران بيش‌ترين آمار سقط جنين را دارد. اين در حالي است كه تعداد كمي از اين آمارها به سقط قانوني اختصاص دارد و بيش‌تر آنها در خانه‌هاي مخفي يا مطب پزشكان متخلف اتفاق مي‌افتد. زماني نگذشته بود از ورود ميهمان ناخوانده در وجودش. خودش را آرام مي‌كرد؛ در اين دو سه هفته نه شكلي دارد و نه روحي. يك لخته خون است كه جايي در زندگي پر مشغله و گرفتارش ندارد. دلداري‌هاي مادر كه مي‌گفت: بچه خودش روزي‌اش را مي‌آورد و بركتي براي زندگيتان است هم آرامش نمي‌كرد.

 

مادر از گشايش و بركتي مي‌گفت كه بعد از تولد هر كدام از خواهر و برادرهايش در زندگي شان به وجود آمده است. از اين‌كه قبل از تولد هر انساني روزي‌اش مي‌آيد و او اين حقيقت را در زندگي‌اش حس كرده است. مي‌گفت: ايمان و توكل داشته باش، رمزي كه زندگي قديم ترها را شيرين‌تر از حالا كرده بود. ايمان مادر از جنس ديگري بود. او يقين داشت كه هرآن كس كه دندان دهد، نان دهد. اما او به چهار ديواري فكر مي‌كرد كه هر سال نگران نبودنش بود و حقوقي كه چرخ زندگي شان با آن مي‌چرخيد. حالا اين لخته خون آمده بود و بر تمام زندگي‌اش سايه انداخته بود.

 

مريم 32 ساله بهانه زياد دارد براي نخواستن كودكي كه بي‌اجازه در وجودش لانه كرده است. مي‌گويد: زياد براي پيدا كردن راهي براي سقط تلاش نكرده است. شماره پيرمرد قرص فروش را از زن همسايه گرفته بود. به مريم گفته بود نمي‌خواهد خودت را خسته كني و بروي خيابان ناصر خسرو براي خريد قرص. كافي است تلفن بزني با پيك برايت قرص‌ها را مي‌فرستند. هر جاي تهران هم كه باشي هشت هزار تومان پول پيك مي‌گيرند. آن‌قدرها هم موضوع مهمي نيست. بعد از مدت كوتاهي مي‌تواني با قرص و آمپول هم بچه را از بين ببري.

 

دو سه ساعت بعد از تلفن، پيرمرد با قرص‌هاي 6 ضلعي سايتروتك آمد. با لحني مهربان مي‌گفت: اولي را كه خوردي 6 ساعت بعد دردت آغاز مي‌شود. دومي را بخور و باقي را هم دو ساعت يك‌بار. مانند دكتري كه احتياط‌هاي لازم را به بيمارش گوشزد مي‌كند. براي اين چهار قرص 6 گوشه صد هزار تومان گرفت و رفت. مريم براي پيدا كردن شماره دكترهم زياد تلاش نكرد. دو سه تلفن به دوستانش كافي بود به شماره زني كه خود را دكتر زنان معرفي كرده اما در خانه‌اش كار مي‌كند برسد. تلفن كه مي‌زند احساس مي‌كند لحن زن به پزشكان نمي‌خورد. صداي پشت تلفن از سن و سال جنين مي‌پرسد و اين‌كه شوهر دارد يا نه.

 

توي اتاق هيچ وسيله بهداشتي نبود. رفتار زن هم سرد و خشك بود. مريم اتاق مرگ را اين‌گونه توصيف مي‌كند. زن دو آمپول به مريم مي‌زند و مي‌گويد دوباره غروب بيا تا آن زمان دردت هم آغاز مي‌شود.مريم مي‌گويد: غروب من دردي نداشتم. روي تخت خوابيده بودم و به سقف كه سرمي از آن آويزان بود نگاه مي‌كردم. آمپول شيري رنگ بيهوشي را توي رگهايم تزريق كرد. بعد‌ها فهميدم اين آمپول تنها زماني بايد تزريق شود كه دكتر بيهوشي هم حضور داشته باشد در غير اين صورت بسيار خطرناك است. دوست همراهم مي‌گفت دوسه بار وسط سقط نفست رفت. آن روز زن هر چه تلاش مي‌كند نمي‌تواند با ساكشن جنين را بيرون بكشد. جنين جان سختي بود. انگار دنيا را دوست داشت و چنگ انداخته به جانم و نمي‌خواست بيرون بيايد.

 

مريم فردا صبح دوباره مي‌رود ته كوچه بن‌بست. اين‌بار آمپول را كم كم تزريق مي‌كند. مريم ته هوشياري دارد. درد را حس مي‌كند. لخته‌اي خون بيرون مي‌آيد. نيمه هوشيار از زن مي‌خواهد دارويي بنويسد كه از عفونت احتمالي جلوگيري كند. زن مي‌گويد نيازي نيست. مهرنظام پزشكي زن 4 رقمي بود. به سن و سال كمش نمي‌خورد كه شماره نظام پزشكي قديمي داشته باشد. مهر قلابي، مريم را نگران مي‌كند. حالا كلمات پزشكي كه اشتباه تلفظ مي‌كرد بيش‌تر به چشمش مي‌آيد. او چند روز بعد نگران مي‌رود تا از نبودن جنين مطمئن شود اما سونوگرافي نشان مي‌داد هنوز بچه مريم زنده است. قلب نوزاد مي‌زد. نمي‌دانست آنچه زن به عنوان جنين به مريم نشان داده چه بوده است؟

 

كودكش هنوز نفس مي‌كشيد. حس قاتلي را داشت كه دارد قرباني‌اش را زجركش مي‌كند. خودش را دلداري مي‌داد كه همه اين كارها براي خوشبختي اوست. مريم دوباره با آن زن تماس مي‌گيرد و او دوباره دعوتش مي‌كند به همان خانه. اما مريم بيش‌تر از آن ترسيده است كه دوباره پا به آن اتاق بگذارد. از ترس شكايت و تهديدهاي مريم، زن 400 هزار تومان دستمزدش را كامل پس مي‌دهد. حالا جنين دارد بزرگ‌تر مي‌شود و مريم نگران‌تر. عمر اين كودك شكل نگرفته انگار خيلي به دنيا است. ترديد داشت ميان خواستن و نخواستن طفلي كه اين‌گونه به وجودش پيوند خورده بود اما حالا نگران بلاهايي بود كه به سر جنين آورده است.

 

مي رود سراغ يكي از دكترهاي قديمي. هزينه‌اش مي‌شود يك ميليون و نيم. مي‌گويند پنجه طلا است. داستان مريم را در يكي از بيمارستان‌هاي بزرگ تهران مي‌شنود و بعد مي‌گويد در يكي از روزهاي فرد از منشي وقت بگيرد و هماهنگي‌هاي لازم را انجام دهد. خبري از بيهوشي نبود. آمپول خواب‌آور مي‌زنند كه درد كم‌تر شود. درون مطب همه‌چيز پاكيزه و تميز بود. روي تخت دراز مي‌كشد و منتظر مي‌ماند تا دوباره كودكي را كه بي‌اجازه در وجودش جا گرفته، به جاي اصلي‌اش بازگرداند. پر از عرق است.

 

چشمانش را مي‌بندد و به كودكي فكر مي‌كند، او به تنهايي براي ماندنش تلاش كرد. به انبرك مرد سفيد پوش خيره مي‌شود. توي سرش صداي محو گريه كودك مي‌پيچد، چشمانش را از درد مي‌بندد.وقتي از روي تخت بلند شد نيمه جان بود و خطي عميق روي پيشاني‌اش افتاده بود. به جان سختي لخته خوني فكر مي‌كرد كه دوست داشت در اين دنيا بماند اما... .

 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

منشأ ذرات معلق هواي تهران كشور عراق و عربستان نيست
پنجشنبه, 08 تیر 1391
مجيد مزرعه فراهاني:امروز در شرايطي قرار گرفته‌ايم كه بر ميزان غلظت تمامي آلاينده‌ها از جمله منواكسيد كربن،... ادامه مطلب...
تصویر
خنده بر هر درد بي‌درمان دواست
پنجشنبه, 08 تیر 1391
هليا عبدي:چه قدر به اﯾﻦ جمله كه«خنده ﺑﺮ هر درد بي‌درمان دواﺳﺖ»، اعتقاد دارﯾﺪ. آﯾـا مي ﺗﻮاﻧﺪ تاﺛﯿﺮي... ادامه مطلب...
بلاي انسان‌سوز، نه خانمان سوز
چهارشنبه, 07 تیر 1391
|آوا كريمخاني|حشيش، شيشه، ترياك، كراك! حتي نام اين اقلام نيز ناخودآگاه لرزه بر اندام ما مي‌اندازد. نام‌هايي... ادامه مطلب...
عوارض سزارين بيش از 7 برابر زايمان طبيعي است
چهارشنبه, 07 تیر 1391
مريم وكيلي:افزايش آمار سزارين در دهه‌هاي اخير به يكي از نگراني‌هاي عمده مسئولان بهداشتي كشورها به‌ويژه... ادامه مطلب...
تصویر
ويژگي‌هاي جنگ نرم در ايران كدامند؟
سه شنبه, 06 تیر 1391
مجيد ابهري:بعد از مطرح شدن جنگ نرم و ترفندهاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي، ديني و اقتصادي آن و در تداوم رهنمودهاي... ادامه مطلب...