Website TemplatesJoomla TemplatesWeb Hosting
سرخط اخبار
اخبار جامعه
جامعه گزارش جزئيات آزادسازي خرمشهر به روايت سرلشكر پاسدار غلامعلي رشيد

جزئيات آزادسازي خرمشهر به روايت سرلشكر پاسدار غلامعلي رشيد

دفاع

سرلشكر پاسدار غلامعلي رشيد، جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح در عمليات بيت المقدس، فرمانده قرارگاه فتح سپاه و از يادگاران آن روزهاي سخت و هميشه ماندگار در تاريخ اين سرزمين است. ايشان در مسجد ولي عصر مورخ 1/3/86 در جمع پيشكسوتان هشت سال دفاع مقدس، برادران عزيز ارتشي، جهاد سازندگي و سپاهي، درباره جزئيات اين عمليات و آثار و پيامدهاي آن سخن گفته‌اند. با سپاس از سردار رشيد، متن سخنراني ايشان براي نخستين‌بار منتشر مي‌شود.

 

 

براي بيان اهميت فتح خرمشهر، مي‌توان عمليات بيت‌المقدس را از زوايایي مختلف مورد بررسي قرار داد.ما مي‌خواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم كه فتح خرمشهر چه نقش و جايگاهي در روند تحولات جنگ داشته است؟ ما مي‌توانيم براي پاسخ به اين پرسش، به چند نكته اشاره كنيم. فتح خرمشهر پايان يك دوره و آغاز يك دوره جديد است و ماهيت جنگ را تغيير داد. به هر حال دشمن در آغاز تجاوز از مرز‌ها عبور مي‌كرد و شهرهاي بسياري از ما به اشغال دشمن درمي‌آمد و پانزده تا بيست هزار كيلومتر مربع از خاك ما را دشمن تصرف كرد.

 

در سال اول جنگ موفق نشديم هيچ نقطه‌اي از سرزمينهاي اشغالي را آزاد كنيم، ولي در سال دوم جنگ، تحول بزرگي اتفاق افتاد و با يك استراتژي نظامي و عمليات‌هاي موفق و سلسله وار، دشمن را با قدرت به عقب رانديم تا به مرز‌ها رسيديم. عمده عمليات‌هاي ما در استان خوزستان بود و نيمه جنوبي استان ايلام.

 

دشمن در مرز خوزستان و انتهاي جنوبي استان ايلام- كه جمعاً نزديك ۳۰۰ كيلومتر مرز داريم- ۱۰ هزار كيلومتر مربع از سرزمين‌هاي ما را اشغال كرده بود و در مابقي مرز كه حدود ۱۰۰۰ كيلومتر است، ۵ تا ۶ هزار كيلومتر مربع را اشغال كرده بود و اين اهميت مناطق اشغالي را در خوزستان مي‌رساند. ما با چهار عمليات پي در پي در سال دوم جنگ، نزديك به 10 هزار كيلومتر مربع را آزاد كرديم.

 

 

دوره جديد با فتح خرمشهر آغاز و يك تصميم استراتژيك توسط حضرت امام و شوراي عالي دفاع گرفته شد و ما وارد خاك عراق شديم و جنگ شش سال ديگر ادامه پيدا كرد.با فتح خرمشهر، ماهيت جنگ عوض شد؛ يعني تا پيش از فتح خرمشهر اگر اهداف صدام و رهبران بعثي عراق براندازي و سقوط نظام و تهديد جدي انقلاب اسلامي و نابود انقلاب و لغو قرارداد سال ۱۹۷۵ بود، با فتح خرمشهر همه اين اهداف از ميان رفت و ايران را به قله پيروزي رساند و بر عكس عراق در آستانه سقوط قرار گرفت.

 

قدرت نظامي عراق كه توانسته بود ظرف يك تا دو سال قدرت‌هاي جهان و حتي قدرت‌هاي منطقه را متقاعد ساخته بود كه قدرت نظامي عراق قدرت بزرگي است و توانست ايران را شكست بدهد و ايراني‌ها نتوانستند او را شكست دهند، همه اينها با فتح خرمشهر از بين رفت و صدام در آستانه سقوط قرار گرفت.

 

نكته مهم ديگر آن‌كه خطري كه امريكايي‌ها با پيروزي انقلاب اسلامي احساس كردند، دوباره براي آنها با آزادي خرمشهر ابعاد گسترده‌تري پيدا شد، چون دشمنان ما با تحميل جنگ آمده بودند قدرت انقلاب را در مرزهاي ايران مهار كنند. اكنون پس از فتح خرمشهر دوباره اين امكان براي انقلاب اسلامي پديد آمد كه قدرت تاثيرگذار بر همه مسائل منطقه باشد.

 

نكته دوم كه مي‌توان در پاسخ به اين پرسش گفت، اين‌كه موازنه نظامي به سود ايران به شكل تعيين‌كننده‌اي تغيير كرد و ايران به عنوان يك ايران بر‌تر و يك ايراني كه غلبه كرده بر يك قدرت نظامي كه همه قدرت‌ها پشت سر او هستند، در برابر ديدگان ملت‌ها قرار گرفت و تا پيش از اين، عراق به عنوان قدرت بر‌تر به شمار مي‌رفت، ولي با فتح خرمشهر اين موازنه نظامي به سود ايران و ملت و نيروهاي مسلح تغيير كرد.

 

همچنين جايگاه ايران در عرصه نظام بين‌المللي ارتقا پيدا كرد.نكته بعدي اين‌كه همه مبارزين و ملت‌هايي كه علاقه به انقلاب اسلامي داشتند، مثل فلسطين، لبنان، مصر و مردم افغانستان، مطمئن شدند كه انقلاب اسلامي شكست‌ناپذير است و خيلي خوشحال شدند و به مبارزه اميد پيدا كردند و در فرداي پيروزي فتح خرمشهر، حزب‌الله لبنان متولد شد كه ۲۵ سال از مبارزات آنها مي‌گذرد و قدرت بسيار تاثيرگذاري هستند.

 

همچنين در درون كشور مردم اطمينان پيدا كردند، ليبرال‌ها يك سال فقط شعار دادند و هيچ نقطه روشني از دشمن پس نگرفتند و اطمينان پيدا كردند كه اين قدرت نظامي متكي بر فرماندهان حزب‌اللهي و با ايمان، مي‌تواند از منافع ملت ايران دفاع كند و تهديد را دور و شكست بدهد. نكته بعدي كه مي‌توان گفت با فتح خرمشهر ابعاد و ماهيت قدرت نظامي ايران آشكار شد دشمن پيش از اين باور نمي‌كرد كه قدرت جديدي شكل گرفته كه همه اين تحولات را ايجاد كرده و اينها خرمشهر را فتح كردند. تا فتح خرمشهر قدرت اين نيرو را نديده و ارزيابي نكرده بودند ولي با اين پيروزي قدرت اين نيروي نظامي جديد آشكار شد و آنها به‌شدت وحشت كردند.

 

نكته پاياني، نگراني صدام و كساني كه پشت سر صدام بودند يعني حاميان منطقه‌اي و جهاني صدام از فتح خرمشهر، آزادي خرمشهر نبود، بلكه پيامدهاي فتح خرمشهر بود كه بر موازنه منطقه‌اي تاثير گذاشت و موازنه را به سود ايران تغيير داد. با فتح خرمشهر، نشانه‌هاي شكست عراق براي همه آشكار شد و ظهور قدرت نظامي جديد ايران، مهم‌ترين نقطه نگراني دشمن بود.من يادم هست در آن روزهاي پيروزي عمليات بيت‌المقدس، نخست وزير اسرائيل بگين بود، گفت:

 

اگر نيروهاي ايران از دجله عبور كنند، ما با آنها مقابله خواهيم كرد و حقيقتا نگران بودند كه اين قدرت سرزمين عراق را در هم كوبد و به طرف قدس حركت كند. اين ملاحظات باعث شد كه دشمنان ايراني، امريكايي‌ها و اسرائيلي‌ها به‌ويژه، به اين فكر افتادند كه اين قدرت را مهار كنند.آنان به‌شدت وحشت كردند و شروع كردند به تلاش همه‌جانبه براي مقابله با اين قدرت نظامي و تقويت عراق در همه زمينه‌هاي گوناگون. سه روز پيش گزارش‌هاي خبري را نگاه مي‌كردم.

 

يك ژنرال عراقي كه سخنگوي صدام بوده، با تلويزيون الشرقيه مصاحبه كرده و گفته بود، سفارتخانه‌هاي روسيه، امريكا، فرانسه، عربستان همه عراق را در كشف نيروهاي نظامي ايران كه مي‌خواهند حمله كنند، كمك مي‌كردند.يك سال پيش، گمان مي‌كنم اسفند ۸۴ بود كه بنياد حفظ آثار جنگ، كل وابستگان كشورهاي بيگانه در تهران، از كشورهاي اروپايي و آفريقايي و آسيايي و امريكايي را جمع كردند و مي‌خواستند بازديدي از جبهه‌هاي جنگ داشته باشند و به من گفتند، توضيحي پيرامون جنگ به آنها بدهم.

 

من آنها را جمع كردم و داخل يك سالن و عمليات فتح المبين و بيت‌المقدس را توضيح دادم.نمي‌خواستم وارد جزئيات بشوم. يكي از وابسته‌هاي نظامي كشورهاي عربي، در جاهايي ترديد داشت و پرسش‌‌هايي مي‌كرد. من وارد جزئيات شدم و چون خودم در صحنه جنگ و فرمانده قرارگاه فتح بودم، عبور از رودخانه كارون را خيلي ريز‌تر توضيح دادم.

 

همچنين عبور از تنگه ذليجان در كوه ميشداغ و دور زدن تنگه رقابيه و محاصره دشمن را با جزئيات توضيح دادم و اين‌گونه بود كه هيچ ترديدي در ذهن آنها نماند.در آخر جلسه وابسته نظامي ايتاليا به گمانم، كه ارشد آنها بود، پرسيد شما در اين جلسه براي ما از دو عمليات حرف زديد و با آمار و ارقام ثابت كرديد كه دو سپاه ارتش عراق را متلاشي كرده‌ايد و نزديك چهل هزار نفر اسير گرفتيد و همين مقدار هم كشته و مجروح كرديد.

 

(برادران مي‌دانند كه در‌‌ همان موقع ارتش عراق داراي چهار سپاه بود و عمده ارتش عراق‌‌ همان سپاه دوم در مقابل بغداد بود و سپاه چهارم در غرب كرخه و سپاه سوم در شرق بصره و سپاه يكم فقط يك لشكر پياده داشت در اطراف كركوك) ايشان گفت، شما دو سپاه را نابود و متلاشي، هزار دستگاه تانك را نابود كرديد و همين ميزان نفربر خودرو به غنيمت گرفتيد. پس چرا جنگ به پايان نرسيد؟

 

من به ايشان گفتم كه شما از زاويه خوبي نگاه كرديد. در هر جنگ متعارف ديگري اگر چنين حادثه‌اي رخ مي‌داد، قطعاً متجاوز شكست مي‌خورد و اگر پشت سر صدام قدرت‌ها نبودند، يقيناً جنگ در خرداد سال ۶۱ با فتح خرمشهر و با پيروزي ملت ايران و شكست ارتش عراق به پايان مي‌انجاميد، ولي امريكايي‌ها و روس‌ها و شما اروپايي‌ها و تمام اعراب آمديد پشت سر صدام و مانع از سقوط او شديد.

 

بله بايد جنگ تمام مي‌شد و دشمن شكست خورده بود، ولي متاثر از كمك‌هاي حاميان منطقه‌اي و جهاني سقوط نكرد.صدام پيش از جنگ، سي ميليارد دلار ذخيره ارزي داشت و صد ميليارد دلار هم در هشت سال جنگ، خودش خرج كرد، شصت تا هفتاد ميليارد دلار هم اعراب كمك او كردند و جمعاً نزديك به دويست ميليارد دلار هزينه كرد و با تجهيزات بسيار مدرني در مقابل ما صف آرايي کرده بود

 

و به اضافه اين‌كه تمام سيستم‌هاي اطلاعاتي به كمك او آمده بودند.پرسش دوم كه در همين زمينه مي‌توان مطرح كرد، اين است كه اين پيروزي (فتح خرمشهر) چگونه حاصل شد؟ برخي از عزيزان احساس مي‌كنم هنوز نمي‌خواهند باور كنند كه در سال دوم جنگ اتفاق بزرگي رخ داد. يك تفكر خلاقي آمد و روند جنگ را به اين شكل درآورد.

 

ما در‌‌ همان سال اول در بعضي جا‌ها تا ۱۰۰ متري با دشمن فاصله داشتيم، چرا آزادسازي انجام نشد؟ ما بايد بپذيريم كه در سال دوم يك تحول انجام شد؛ يعني در هر صحنه كه فرماندهاني باايمان و فكور‌تر و باتدبير‌تر و هوشمند‌تر باشند، مي‌توانند به بهترين شكلي از امكانات استفاده كنند.در سال نخست جنگ، ما (آقايان حسني سعدي، قاسم سليماني، موسوي قويدل هاو عزيز جعفري و سوداگر و ديگر عزيزان) بوديم اما آن تفكر خلاق نبود كه ما را جمع كند. شهيد صياد شيرازي هم بود و آقا محسن هم بود ولي اينها در رأس قدرت سپاه و ارتش نبودند.

 

ياد مطلبي تاريخي افتاده‌ام. مي‌خواهم آن را عرض كنم- البته معنايش مقايسه فرماندهان عزيز ما (شهيد صياد- آقا محسن رضايي) با نادر نيست- شهيد مطهري مي‌فرمايد، افرادي مثل نادر روح بزرگي داشته‌اند ولي بزرگوار نبودند.بله فرماندهان بزرگوار ما هم روح بزرگ و هم دل بزرگي داشتند و هم بزرگوار بودند.

 

مي‌گويند وقتي كه نادر قواي خود را بسيج كرد و به كوبيدن نيروهاي محمود افغان ادامه داد تا رسيد به اطراف مورچه خورت اصفهان، ديد سربازي خيلي عالي مي‌جنگد. خود را رساند به او گفت، فلاني پس در اين چند سال گذشته تو كجا بودي كه اين محمود افغان اينطور آمد تا اصفهان؟ آن سرباز گفت: من بودم نادر نبود!

 

مي‌خواستم همين نكته را اشاره كنم در سال دوم تحولي متاثر از تفكر و عزم و اراده فرماندهان بزرگوار ما پديد آمد كه آن سرآغاز پيروزي‌ها شد.تفكر خلاق را در سال دوم جنگ همه اين فرماندهان عرضه كردند. ما با‌‌ همان امكاناتي كه داشتيم، دشمن را مورد حمله قرار داديم و پيروز شديم. در سال دوم، بي‌گمان امكانات ما از سال نخست جنگ كمتر بود.

 

ابزار و امكانات ارتش ما در سال نخست جنگ بيش‌تر بود. تانك، هلي كوپ‌تر و توپخانه بيش‌تري داشتيم و در چندين عمليات ناموفق، بخشي از امكانات ارتش از بين رفته بود و جايگزين هم نشد و اين روند تا آخر جنگ وجود داشت. بنابراين تفكر خلاق در سال نخست جنگ وجود نداشت. همچنين در بسياري از عمليات‌ها كه ما شكست خورديم، از عدم شناخت ما نسبت به دشمن بود. و همين طور بهره‌گيري از تمام امكانات و منابع در چهارچوب يك استراتژي موفق وجود نداشت.

 

سال دوم جنگ بود كه ما همه امكانات و منابع را به كار گرفتيم. آيا در سال اول در اين كشور، سپاه و نيروهاي مردمي، جهاد سازندگي نبودند و اينها جزو منابع كشور نبودند؟ بودند اما يك عده‌اي مانع حضور اينها در جنگ در كنار ارتش مي‌شدند.در خاطرات شهيد صياد نكات بسيار خوبي است. ايشان در كتاب ناگفته‌هاي جنگ هم مي‌گويد در سال دوم يك تحول بزرگي روي داد. مطالبي يادداشت كرده‌ام از اين كتاب كه فرازهايي از آن را مي‌خوانم.

 

«سال نخست جنگ تحميلي اوضاع به گونه‌اي گذشت كه اين را بايد از زبان آنهايي كه در صحنه و در جريان بودند، شنيد. ارتشي‌ها (قديمي‌ها) دوران تلخ سال اول را يادشان هست.براي برادران سپاه، صحنه عمل كه ميداني براي كار داشته باشند، برايشان ايجاد نشده بود» (صفحه ۱۹۵)شهيد صياد از سال نخست جنگ به عنوان توقف ياد مي‌كند؛ «يك سال توقف، دلالت بر اين مي‌كرد كه نيروهاي خودي كم كم دارند به نااميدي مي‌رسند كه بتوانند حداقل دشمن را در خاك خودمان نابود يا از آن بيرون كنند.

 

اطراف بني صدر را مشاوريني گرفته بودند كه جز يك مقدار آگاهي‌هاي تئوري، از علم نظامي چيزي سرشان نمي‌شد. آنان بني صدر را اميدوار كرده بودند كه به‌زودي حساب دشمن را مي‌رسيم با‌‌ همان روحيه ناسيوناليستي حتي در اتاق‌هاي جنگ راحت طرح نابودي دشمن را نشان مي‌دادند و فلش‌ها نشان‌دهنده اين بود كه دشمن نابود مي‌شود. بني صدر هم گمان مي‌كرد آن فلش‌ها كه روي نقشه كشيده شده، در روي زمين هم راحت انجام مي‌شود. دو سه عمليات هم انجام داده بودند.

 

تكي در هويزه انجام دادند. شايد هفتصد، هشتصد اسير هم گرفتند ولي صدايشان را درنياورند كه چه بر سرمان آمد و در پانكي كه دشمن زد، چگونه عقب زده شديم و قتل عامي كه بچه‌هاي سپاه شدند (كه البته يك حماسه شد) » (صفحه ۱۹۸) وقتي نتيجه تلاش‌ها اينطوري شد، يك سال گذشت و به جايي نرسيديم. همان طراحان نظامي به بني صدر برآورد داده و آمده بودند كه دليل توقف و دليل اين‌كه نمي‌توانيم جلو برويم اين است كه توان رزمي ما نسبت به دشمن در سطح پايين‌تري است و با اين توان نمي‌شود جنگيد.

 

بايد توان رزمي را بالا برد. هواپيما، ‌تانك، توپ، مهمات و جنگ افزارهاي ديگر و... ما عقب هستيم» (صفحه ۱۹۹).  درباره وحدت ارتش و سپاه مي‌گويد در سال اول، مخالف اين وحدت بودند. متاسفانه مسئولان رده بالاي ارتش در سال اول به‌شدت مخالف پديد آمدن اين وحدت بودند مي‌گفتند: اين دو ارگان با هم نمي‌خوانند پاسدار‌ها چهره‌هاي تازه كار هستند و تخصص ندارند. ارتش سازمان يافته است نبايد اينها بيايند اوضاع بهم مي‌خورد (صفحه ۲۰۲).

 

بنابراين ويژگي‌هاي يك استرات‍ژي موفق اين بود كه من عرض كردم همه در سال دوم جنگ اتفاق افتاد؛ بهره‌گيري از همه امكانات و منابع و اعتماد بنفس و خلاقيت و شناخت دقيق از دشمن و انطباق با واقعيات، ويژگي‌هاي استراتژي ما در سال دوم جنگ بود؛ بنابراين، تفكر بر‌تر و خلاقيت و تركيب جديد نيرو‌ها كه برادران ارتش و سپاهي و جهادسازندگي و بسيجي‌ها بودند و يد واحد شدند عليه دشمن و با طرح‌ريزي‌هاي عالي، حمله كردند و آن عمليات‌ها پيروز شد.

 

ارتش عراق در همه سطوح غافلگير شد و نفهميد و درك نكرد كه اين قدرت چگونه شكل گرفته است. ارتش‌‌ همان ارتش بود، ولي نيروهاي مردمي و جهادي و سپاه آمدند و يك تركيب جديد شكل گرفت و اين پيروزي‌ها به دست آمد.ارتش عراق در تمام سطوح، هم در سطح استراتژيك و تاكتيك و هم در سطح عمليات، غافلگير شد و تا آخر هم نتوانست تاكتيك ما را بفهمد؛ بنابراين، روندي كه با مقاومت در برابر تجاوز ارتش عراق در حمله به ايران شكل گرفته بود، اين جريان جديد فرصت پيدا كرد و مجال يافت، ‌رشد و بسط پيدا كرد و اين پيروزي حاصل شكل‌گيري و تكامل‌‌ همان قدرت دفاعي جديد بود.

 

ماهيت اين پيروزي‌ها بايد تجزيه و تحليل شود؛ ماهيت اين پيروزي‌ها، ريسك فرماندهي، روش دستيابي به پيروزي‌ها، فرماندهي و كنترل، ابتكار عمل و خلاقيت، هدايت نيرو‌ها در شب، آموزش حين جنگ و تدبيرهاي عالي فرماندهان در همه ابعاد نيروي انساني، لجستيك، اطلاعات و بسياري از موضوعات ديگر بايد بررسي شود تا اهميت اين موضوع روشن شود.براي نمونه، شما برگردید به شب عمليات بيت‌المقدس و ببينيد كدام يك از شما جرات دارد دو سوم نيروهاي خود را از رودخانه كارون عبور دهد و اگر نشد چي؟

 

شما تصميم گرفته‌ايد دو سوم اين قوا را از رودخانه عبور دهيد و يك منطقه به اين بزرگي را تصرف كنيد. اين خيلي ريسك و قدرت و دل بزرگي مي‌خواهد. اينها بايد بررسي شود تا ابعاد اين عمليات‌ها مثل فتح خرمشهر معلوم شود.پرسش آخري كه من در اين زمينه دارم اين است كه روش مواجهه با اين پيروزي‌ها چگونه است؟

 

ما امروز شاهد اين هستيم كه روش درستي در پيش نمي‌گيريم. براي نمونه، به من پيشنهاد شده در اين جلسه درباره علت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر صحبت كنم. چرا بايد ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر كه اين سوال را اپوزيسيون داخلي، توليد كرد، همزمان با فتح خرمشهر طرح شود؟بله به اين سوال هم بايد پاسخ داد ولي نه به اين شكل كه با طرح اين پرسش، بر اين پيروزي بزرگ سايه بيندازد، در حالي كه اين دو مسئله جدا از هم هستند. به اين پرسش، بله بايد پاسخ داد ولي در زمان و شرايط مناسب.

 

همچنين هنوز ماهيت اين پيروزي و تحول بزرگي كه در ابعاد سياسي و نظامي ايجاد كرد، روشن نيست و ناشناخته مانده است و ما بيش‌تر در ايام سوم خرداد تبليغات مي‌كنيم.دشمنان به اعتقاد من درك بهتري از آزادسازي خرمشهر دارند. آنها فهميدند چه شد و چه اتفاق مهمي رخ داد.نكته مهم بعدي اين است كه ما بياييم به جاي مناقشه درباره نقش نيروهاي ارتش يا سپاه در جنگ اين تفكر را مورد توجه قرار دهيم كه پيروزي چگونه حاصل شد.

 

اين تفكر جديد نظامي متعلق به سپاه يا ارتش فقط نيست، متعلق به همه است و در عين حال ما نبايد بگوييم اتفاقي نيفتاده و يك روند طبيعي در جنگ طي شده است. ما هميشه از وجه اثباتي مي‌آييم خرمشهر را مورد بررسي قرار مي‌دهيم. يك بار اين پرسش را از خودمان بپرسيم كه اگر نمي‌توانستيم خرمشهر را متكي بر قدرت نظامي آزاد كنيم جنگ چه سرانجامي پيدا مي‌كرد؟ بياييم يك بار اينطور بررسي كنيم آن موقع اهميت فتح خرمشهر معلوم و حقيقت اين عمليات روشن مي‌شود و وزن اين فتح معلوم خواهد شد.

 

در اين باره فرضيات متعددي را مي‌توان مثال زد:فكر بكنيد دشمن پيش از تهاجم ما مي‌آمد به تمام حاشيه غربي رودخانه كارون مي‌چسبيد يعني مثل گوشه شمال شرق خرمشهر. آيا ما مي‌توانستيم به اين راحتي از كارون عبور كنيم يا اين‌كه از خرمشهر عقب‌نشيني مي‌كرد؟يكي از نگراني های آقا محسن در مرحله سوم عمليات بيت‌المقدس اين بود كه نكند ارتش عراق خرمشهر را‌‌ رها كند و ما برويم در خرمشهر بدون كوبيدن دشمن و شكست او، اين يكي از نگراني‌ها بود يا قطعنامه‌اي نوشته مي‌شد مثل قطعنامه‌اي كه در ۴۸ ساعت قبل از عمليات رمضان به نام ۵۱۴ نوشته شد و به تصويب رسيد.

 

در اين قطعنامه آتش بس و خاتمه فوري عمليات‌ها و عقب‌نشيني نيرو‌ها بود، فكر كنيم اين قطعنامه مثلاً ۵ ارديبهشت نوشته مي‌شد و عراق هم عقب‌نشيني مي‌كرد يا فكر كنيد عمليات بيت‌المقدس مثل عمليات رمضان مي‌شد ما عمليات مي‌كرديم، ولي فتحي در كار نبود و موفق نمي‌شديم دشمن را شكست دهيم در اين صورت چه مي‌شد؟ بنابراين از اين زاويه اگر ما عمليات بيت‌المقدس را مورد بحث قرار دهيم اهميت فتح خرمشهر براي ما روشن مي‌شود و اما چند كلمه درباره عمليات بيت‌المقدس هم عرض كنم.

 

ما حقيقتا شرايط دشواري داشتيم. كسي تصور نكند ما شرايط آساني داشتيم خيلي دشوار بود و در اضطراب بوديم دشمن هيچ كمبودي نداشت به لحاظ نفرات و تجهيزات. احساس هم مي‌كرديم حمله به اين دشمن خيلي دشوار و سخت است و حتي احتمال شكست هم مي‌داديم نقطه قوت ما، فرماندهان و رزمندگان ما بودند انسان‌هايي صادق، با ايمان و با دل‌ها و روح‌هاي بزرگ، شجاع و باتدبير و هوشمند و به خدا اميدوار.من شهادت مي‌دهم! والله فرماندهان ما نه ماجراجو بودند و نه توهم داشتند و نه بدون كار و بررسي و طراحي و شناسايي عميق و بحث‌هاي فراوان و تفكر، هيمن طوري، خشك و خالي توكل بر خدا كنند و توسل پيدا كنند نه والله اينطور نبود.

 

سير كار را اگر فرصت باشد من شرح بدهم معلوم مي‌شود. ماه‌ها كار صورت گرفت براي اين دو عمليات فتح المبين و بيت‌المقدس،  چون دشمن هيچ كمبود نداشت و همه گونه تجهيزات را داشت و ما فكر مي‌كرديم حمله به اين دشمن خيلي دشوار و سخت است نخستين جلسه را با برادران ارتش در تاريخ ۱۰/۱ گرفتيم. بعد از عمليات فتح المبين بلافاصله آماده شديم براي عمليات بعدي من حساب كردم حداقل ۲۰۰ نفر روزي ۱۵ ساعت كار مي‌كردند در حدود يك ماه (۳۰ روز) اين را حساب كنيم كار بسيار سنگين بود وسعتي كه ما مي‌خواستيم عمليات بكنيم سي برابر وسعت منطقه عمليات ثامن الائمه، 10 برابر وسعت عمليات طريق القدس و بيش از نيمي از سرزمين لبنان بود.

 

ما حدود شش هزار كيلومتر مربع عمليات كرديم و شما از هر جايي كه مي‌خواستيد عمليات بكنيد، بايد از رودخانه عبور كنيد؛ در شمال رودخانه كرخه و در شرق رودخانه كارون بود در جنوب رودخانه اروند بود و آن طرف در غرب هم هور هويزه بود يعني دشمن محصور بود بين اين آب‌ها و به‌مدت ۲۲ ماه زمان در اختيار دشمن بود و در حد كافي ميدان مين و استحكامات و سنگر درست كرده بود و اين موانع طبيعي هم موانع غيرقابل عبور بودند و ما بايد از تمام موانع طبيعي و مصنوعي عبور مي‌كرديم و طرح‌ريزي عمليات يك كار بسيار مهمي بود و ما با برادران ارتش در تمام امور هماهنگي داشتيم اما در بحث طرح‌ريزي جداگانه عمل مي‌كرديم.

 

تيمي را آقاي رضايي آماده كرده بود كه من و شهيد باقري و آقا رحيم و آقاي عزيز جعفري و آقاي غلامپور بوديم و يك تيم هم شهيد صياد شيرازي آماده كرده بود و شامل امير موسوي قويدل، امير شاهان، ‌امير معين وزيري، امير بختياري و امير مفيد و امير نوابي و با آن كار مي‌كردند و نزديك بيست روز طرح‌ريزي‌ها طول كشيد. بعد اعضای دو تيم مي‌آمدند در يك جاي مشتركي در قرارگاه مركزي پيش آقاي رضايي و شهيد صياد شيرازي توضيح مي‌دادند.

 

آنجا در انتخاب راهكار اختلاف بسيار شديدي داشتيم؛ يكي از راهكار‌ها اين بود كه متكي بر معبر زميني استفاده كنيم‌‌ همان جاده اهواز به خرمشهر و بايد ۱۲۰ كيلومتر مي‌كوبيديم تا برسيم به خرمشهر. راهكار دوم مثل عمليات هويزه بود هم از زمين و هم از رودخانه عبور كنيم. در راهكار سوم، عبور از رودخانه كارون با حداكثر قوا بود كه مورد توجه قرار گرفت. دشمن دو آرايش داشت؛

 

يك آرايش عمومي و يكي هم خاص خرمشهر داشت و يك عمده قوايي در حاشيه جنوبي كرخه كور داشت و يك عمده قوايي در درون شهر خرمشهر، يك آرايش خاص در شهر خرمشهر و حتي شمال خرمشهر را كانال زده بودكه اگر قواي ايران پيشروي كردند لااقل از طرف شمال به آساني وارد خرمشهر نشوند و نقطه ضعف دشمن همين منطقه مقابل هالوب تا دارخوين در غرب كارون بود. آقاي رضايي هميشه با يك آنتن يك دايره مجازي روي نقشه مي‌كشيد و مي‌گفت اين‌جا قلب منطقه است.

 

اگر به اين‌جا دست پيدا كرديم، موفق مي‌شويم اين دايره از گوشه كوشك بود تا ايستگاه حسينه و تا مرز و يك دايره به وسعت ۵۰۰ كيلومتر مربع و مي‌گفت اگر ما اين‌جا را از دشمن بگيريم و به اين منطقه برسيم، موقعيت دشمن به خطر مي‌افتد و چهار خطر احساس مي‌كند؛ اولاً احساس مي‌كند كه لشكر ۵ و ۶ محاصره مي‌شود. نگراني و خطر دوم و سوم از نظر دشمن اين بود كه نشوه و بصره در خطر قرار مي‌گيرد و چهارم تصرف خرمشهر را احساس مي‌كند و بين اين چهار ابهام و ترديد سردرگم مي‌شود.

 

موضوع دوم كه بسيار بحث‌انگيز بود، سرپل‌گيري بود؛ آيا ما بايد پس از عبور از كاروان يك سرپل كوچك بگيريم يا بزرگ؟ حالا كه راهكار عبور از كارون تثبيت شد يك عده مي‌گفتند سرپل كوچك بگيريم مي‌گفتيم چرا مي‌گفتند براي اين‌كه ما يك دفعه نمي‌توانيم يك خيز بلند بردايم و يك‌باره از كارون به جاده يعني ۲۵ كيلومتر پيش برويم.

 

عمده قواي ما هم پياده بود نه اين‌كه تانك و نفربر نداشتيم، چون ما گردان تانكمان نسبت به عراق بسيار كمتر بود، استعداد گردان تانك ما در ارتش بين ۱۷ تا ۲۰ دستگاه بود آن هم بهمن ماه سال ۶۰ نه سال ۶۱، در حاليكه گردان تانك عراق ۴۳ دستگاه بود و به دليل كمك‌هاي خارجي هميشه كامل بود.

 

تاكيد فرماندهان اين بود كه منطقه سرپل وسيع و بزرگ بايد تصرف شود و سرزمين ۸۰۰ كيلومتر مربعي را تصرف كنيم.بنابراين معناي مانور نظامي ما در عمليات بيت‌المقدس و انتخاب راه كار عبور از كارون با استفاده از دو قرارگاه فتح و نصر (عمده قوا)، يعني پرهيز از نقاط قوت و زدن به نقطه آسيب پذير و ضعف دشمن بود. اين دكترين عملياتي ما بود كه هشت سال عمل كرديم.

 

حالا دوستان ما در ستاد مشترك سپاه آمده‌اند اين را در زورق پيچيده‌اند و نامي عاريه‌اي و تقليدي و ترجمه يك لغت لاتيني را بر اين نوع دكترين ما گذاشته‌اند به نام دكترين نامتقارن- كه ترجمه لغت ا سه متر يك است- مي‌گوييم معني اين نامتقارن چيست؟ مي‌گويند پرهيز از نقاط قوت دشمن و حمله به نقاط ضعف و آسيب پذير دشمن. مي‌گوييم كه اين‌‌ همان دكترين عملياتي ما در هشت سال جنگ است؛ البته جمله اضافه‌اي هم مي‌گويند پرهيز از قرينه‌سازي كه اين در ذات‌‌ همان جمله اول است.

 

عمليات تصويب شد و ما با قرارگاه‌هاي متعددي كه درست كرده بوديم تحت فرماندهي قرارگاه مركزي كربلا، حمله كرديم با قرارگاه‌هاي فتح، نصر و قدس، نيروي زميني ارتش ۳ لشكر و ۵ تيپ شامل ۶۰ گردان و نيروهاي سپاه ۱۴ تيپ بودند شامل ۱۲۰ گردان. بحث تجهيزات ارتش بحث جداگانه‌اي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد و تجهيزات ارتش كمك فوق‌العاده‌اي به ما كرد؛ از قبيل توپخانه، خمپاره ۱۲۰ م. م- كاتيوشا و غيره و هوانيروز كه از امكانات خوبي برخوردار بود، شامل ۲۴ فروند كبري و ۲۲ فروند ۲۱۴ و ۱۵ فروند شنوك و نيروي هوايي ارتش كه براي روز اول عمليات ۲۰ سورتي پرواز مي‌كرد و روزهاي بعد ۶ سورتي پشتيباني مي‌كرد و پدافند هوايي ارتش و ترابري هواپيما‌ها در عقب جبهه و جهاد سازندگي كه بيش‌تر از ما و ارتش ماشين آلات مهندسي كمك كرد و بيش‌تر از سپاه و ارتش وسايل و امكانات در ميدان جنگ آورده بود.

 

ارتش ۳۶ دستگاه ماشين آلات داشت، سپاه ۶۰ دستگاه و جهاد سازندگي ۹۰ الي ۱۰۰ دستگاه به ميدان آورده بود. در مقابل، لشكرهاي بسيار زيادي از دشمن سرراه ما بود، لشكر ۵ مكانيزه و ۶ زرهي و ۱۵ و ۱۱ پياه در خط و درگير بودند.لشكر‌هاي احتياط شامل ۳ زرهي و ۱۲ زرهي و ۷ پياده و ۹ زرهي و تيپ ۱۰ زرهي گارد و به همراه ۱۵ تيپ (از قبيل ۳۱ و ۳۲ و ۶۰۵، ۴۱۷، ۱۰۹، ۶۰۱ و...) دشمن در مجموع ۴۱ گردان تانك داشت و هر گردان ۴۳ تانك در اختيار داشت معادل ۱۴۰۰ تانك بودند. ۳۸ گردان مكانيزه داشت قريب ۱۳۰۰ دستگاه كه سرجمع ۲۷۰۰ دستگاه تانك و نفربر داشت و ۴۰ گردان پياده با پشتيباني هواپيما و هلي كوپتر‌ها، ۳۰ گردان توپخانه معادل ۵۰۰ قبضه داشت.

 

با اين توضيحات حمله براي ما بسيار دشوار بود خود پيچيدگي رودخانه كارون بحث زيادي دارد فقدان آموزش و تجربه براي يگانهاي عبوركننده ما از رودخانه يكي از مشكلات بود چون بحث اين بود كه ۵ تا ۶ لشكر را بايد عبور دهيم كه دست‌كم نياز به شش تا هفت پل داشت كه تعداد پل ما سه عدد بود مشكلات محدوديت در زمينه امكانات عبور و امكانات مهندسي و تامين جاده همزمان با عبور سرپل‌گيري، هوشياري دشمن، نداشتن عارضه بين رودخانه تا جاده همه اينها براي ما مشكل بود.

 

همچنين از مكان عمليات، دشمن اطلاع داشت و مي‌دانست ما مي‌خواهيم در اين منطقه عمليات كنيم زيرا اين آخرين عمليات براي تصرف باقي مانده مناطق اشغالي در خوزستان بود.ما با بهترين درك و فهم مانور عمليات را انجام داديم و ويژگي‌هاي عمليات ما، غافلگيري در تاكتيك بود و تهاجم به جناح دشمن و نقطه ضعف دشمن بود از طريق عبور از كارون و شناسايي دقيق و برآورد درست از توان و استعداد دشمن و طرح‌ريزي عالي، عمليات ساعت ۱۲: ۳۰ شب و در روز دهم ارديبهشت سال ۶۱ با رمز يا علي بن ابي طالب(ع) آغاز شد.

 

آقا محسن طي تحليلي احتمال حمله اسرائيل به لبنان را همزمان با عمليات بيت‌المقدس مي‌داد، كه اين حادثه بعد از عمليات اتفاق افتاد.مرحله اول را ما به سرعت عمل كرديم و رسيديم به جاده اهواز- خرمشهر و توانستيم بين ۳۰ تا ۳۵ كيلومتر از جاده را تصرف كنيم و سرپلي به وسعت ۷۰۰ الي ۸۰۰ كيلومتر مربع را تصرف كنيم؛ دشمن به ما پاتك زد.شب دوم و شب سوم با يك تلاش فراوان توانستيم اهداف باقي مانده را تصرف كنيم.

 

مرحله دوم را يك هفته بعد يعني هفدهم ارديبهشت آغاز كرديم و رسيديم به مرز، يگانهاي تحت امر سپاه در قرارگاه فتح شامل تيپ ۲۵ كربلا به فرماندهي مرتضي قرباني بود و تيپ ۸ نجف به فرماندهي شهيد احمد كاظمي و تيپ ۱۴ امام حسين به فرماندهي شهيد حسين خرازي كه با لشكر ۹۲ اهواز و تيپ ۵۵ هوابرد ادغام شده بودند از طرف ارتش مسئول قرارگاه فتح شهيد نياكي بود و از طرف سپاه من فرمانده بودم.

 

در مرحله دوم ما در يك بحران عجيبي گرفتار شديم دشمن از جنوب از‌‌ همان منطقه شلمچه رو به شمال حمله كرد به قرارگاه نصر و بخش زيادي از منطقه نصر را تصرف كرد و همه فرماندهان قرارگاه كربلا و قرارگاه فتح جمع شديم در سنگر فرماندهي قرارگاه نصر، دشمن با حداكثر قوا پاتك كرده بود به منطقه قرارگاه نصر – تمام يگان‌هاي قرارگاه نصر شامل لشكر ۲۱ حمزه و تيپ‌هاي ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) و ۷ ولي عصر (ع) با تمام قدرت با دشمن درگير شده بودند.

 

حاج احمد متوسليان براي اين‌كه تجسم كند كه وضع چقدر بحراني و دشوار است، شاسي بيسيم را فشار مي‌داد و به آقا محسن كه از قرارگاه كربلا جلو آمده بود در قرارگاه نصر، ‌مي‌گفت، گوش كن آقا محسن، ببين چه خبر است و صداي رگبار گلوله‌ها و شليك آر پي جي‌ها و انفجار گلوله‌ها شنيده مي‌شد.حاج احمد متوسليان مي‌گفت، همه افراد دور و برم رفته‌اند به جنگ. فقط من مانده‌ام (كه احمد مجروح بود و عصا زير بغل داشت) مي‌گفت، محمود شهبازي، همت و همه كادر فرماندهي تيپ دارند مي‌جنگند.

 

آن‌قدر نيروهاي ما و عراقي‌ها قاطي هم شده بودند كه يك بسيجي، ‌فرمانده تيپ ۲۴ مكانيزه را اسير كرد. نارنجك انداخته بود در نفربرش و بخشي از صورت آن فرمانده متلاشي شده بود و چند ساعت بعد از اسارت، مرد و وقتي كه من خطر را احساس كردم به سرعت خودم را رساندم نزد شهيد احمد كاظمي و در طول راه مرتباً‌ فرياد مي‌زدم توي بيسيم كه رو به جنوب آرايش بگيريد، چون آرايش يگانهاي قرارگاه فتح رو به غرب بود روي دژ مرز.

 

به هر حال وقتي رسيدم پيش احمد كاظمي، ايشان با سرعت دستور داد خاكريزي عمود بر مرز رو به جنوب بزنند و برادران جهاد سازندگي يك خاكريز عصا شكل زدند. احمد با بلندگو دستي فرياد مي‌زد و بچه‌هاي تيپ را پشت خاكريز كشاند. يك برادر استوار ارتشي هم تاوي داشت آورد به كمك. تانك‌هاي دشمن رسيدند به خاكريز ما و برادران با آرپي جي و تاو حمله كردند و 10، پانزده تانك زدند و دشمن از حركت ايستاد و قرارگاه نصر نيز شب و روز بعد منطقه را ترسيم كرد و مواضع از دست رفته را پس گرفت.

 

پس از مرحله دوم، ما مرحله‌اي را با تعجيل آغاز كرديم كه كار را تمام و يكسره كنيم كه موفق نشدیم، تيپ ۲۵ كربلا و تي ۵۵ هوابرد را از قرارگاه فتح شركت كردند و به اضافه يگان‌هاي قرارگاه نصر، قرار بود در منطقه شلمچه در داخل مرز خودي از شمال به طرف جنوب حركت كنند و خود را به بوارين برسانند و عقبه دشمن را ببندند و كار را تمام كنند كه دشمن مقاومت كرد و ما موفق نشديم؛ اين در حقيقت مرحله سوم بود.

 

مرحله سوم يا چهارم را ما با تاخير شروع كرديم و ما سيزده روز مانديم و مي‌انديشيديم كه چه كاري انجام دهيم و بحران كشف راهكار داشتيم آيا از حاشيه كارون برويم آيا از دروازه شهر خرمشهر وارد شهر بشويم، آيا ما دوباره تاكتيك شلمچه را انجام دهيم. در پايان ما به اين نتيجه رسيديم كه كل مانور را تمركز دهيم بين جاده و مرز و كمبود نيرو هم داشتيم در قرارگاه فجر.

 

هم گفتيم شما يك قرارگاه كوچك درست كنيد. سه تيپ آمد؛ يك تيپ از لشكر ۷۷ و دو تيپ از سپاه بنام تي ۱۹ فجر و تيپ ۳۳ المهدي و آمديم يك قرارگاه درست كرديم بين فتح و نصر در اين مرحله و ديگر لشكر ۹۲ با ما نبود چون منطقه قرارگاه فتح در مرز را به او سپرديم و يگان‌هاي قرارگاه فتح فقط تيپ ۸ نجف و تيپ ۱۴ امام حسين(ع) بود؛

 

البته شهيد نياكي با توپخانه لشكر‌ تا آخر ما را همراهي كرد. و روز دوم خرداد حمله صورت گرفت و يادم هست كه ساعت ۱۰ صبح با شهيد احمد كاظمي تماس گرفتم و به ما گفت خرمشهر آزاد شد و به آقاي رضايي بگو، من رفتم پيش احمد كاظمي. همان ساعت ۱۰ صبح در خرمشهر و رفتيم داخل خانه‌ها و ديديم دشمن از آنجا رفته است و گروه گروه در حال تسليم شدن هستند و ساعت 30: 15 بعدازظهر اين پيروزي اعلام شد.

 

 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

تصویر
نوع پوشش وگرايش به آرايش نشان از تغيير در سبك زندگي
چهارشنبه, 10 خرداد 1391
مجيد ابهري:ناتوي فرهنگي در مسير اجراي تهديد نرم و تحقق اهداف آن و گسترش جنگ نرم از ترفندهاي سياسي، اقتصادي،... ادامه مطلب...
دوركاري مديريت جديد در دنيا
چهارشنبه, 10 خرداد 1391
| فرزانه خالدي |از اواخر سال‌هاي 1970، وقتي كه ريز رايانه‌ها و مودم‌ها در دسترس عموم قرار گرفتند، روياي كار از... ادامه مطلب...
دوركاري همراه با نظارت سازماني
چهارشنبه, 10 خرداد 1391
| محمدمراد بيات*|دوركاري يكي از شيوه‌هاي انجام كار است كه محصول حركت شتابان و گسترش فناوري اطلاعات و ارتباطات... ادامه مطلب...
سياست‌هاي نادرست جمعيتي منجر به ضايعات جمعيتي مي‌شود
سه شنبه, 09 خرداد 1391
|هادي معيري‌نژاد|مشكلات مهمي مثل افزايش تعداد مردان نسبت به زنان (مشكل چين) و افزايش زنان دم بخت بدون شوهرو... ادامه مطلب...
دعا تنها سلاح در برابر ریزگردها
یکشنبه, 07 خرداد 1391
|محمد امامي|مشكل ريزگردها نه تنها گريبان پايتخت نشينان را گرفته كه ساكنان مناطق غربي كشور از جمله تبريز را نيز... ادامه مطلب...