تقابل فعال در پرونده هستهاي ايران
| جهان |
موضوع هستهاي، مهمترين رويارويي جمهوري اسلامي را با غرب پس از جنگ تحميلي تشكيل داده است. در ماههاي اخير شدت فشارهاي سياسي و اقتصادي در دوران 33 ساله حيات جمهوري اسلامي بيسابقه بوده است. غرب مصمم است تا تحريمها را بهطور فزاينده ادامه دهد تا به قول خودشان از اين طريق، رفتار ايران را در موضوع هستهاي تغيير دهند و جمهوري اسلامي نيز استوار بر مواضع قبلي خود ايستاده است و برنامه صلحآميز هستهاي خود را با قدرت پيش ميبرد.
تهديدهاي نظامي نيز عليه ايران جدي شده است و رژيم اسرائيل از احتمال تهاجم پيشگيرانه عليه تاسيسات هستهاي ايران سخن ميگويد. ميدان منازعه گستردهتر هم شده است و كشورهايي كه تا ديروز از روي ترس يا در نظر گرفتن برخي مصالح بهطور مستقيم وارد اين تقابل نميشدند حالا بهطور صريح از تحريمهاي غرب عليه ايران حمايت ميكنند.
اينكه چه آيندهاي براي پرونده هستهاي ايران ميتوان تصوير كرد، موضوع اين يادداشت نيست. در نوشتار ميخواهيم به اين سوال پاسخ دهيم كه آيا طرفين درگير در گذشته ميتوانستند از حاد شدن بحران تا اين حد جلوگيري كنند؟ بهطور مشخص آيا دستگاه ديپلماسي ايران در طول 8 سال گذشته ميتوانست اين تقابل را به گونهاي مسالمتآميز و كمهزينه پيش برد؟ آيا اين تنش در گذشته قابل مديريت بود؟
برژنسكي، مشاور سابق امنيت ملي امريكا در مصاحبه اي با شبكه cc.tv به نكتهاي بسيار مهم و شايسته تامل اشاره كرده است. او گفته كه بايد فضاي ذهني جهانيان از جمله مردم امريكا و مردم ايران را به گونهاي شكل دهيم كه اگر در آينده جنگي عليه ايران انجام شد، همگان مقصر اصلي را مقامات ايران بدانند.
از منظري راهبردي مقامات سياسي امريكا تلاش ميكنند تا اين نكته به جهانيان القا شود كه «غرب همه تلاش خود را براي حل مسالمتآميز پرونده هستهاي ايران كرده اما با پاسخ منفي ايران روبهرو شده است.» گويي تاكنون امريكا و متحدانش همه ظرفيت ديپلماتيك خود در پرونده هستهاي ايران به كار گرفتند اما هر بار با پاسخ منفي ايران روبهرو شدند.
از سوي ديگر بسياري از مقامات امريكا از جمله لئون پان تا، وزير دفاع، ريچارد هاس، رئيس شوراي روابط خارجي در هفتههاي اخير تاييد كردند كه ايران قصد ساخت سلاح هستهاي ندارد. رئيس ستاد ارتش امريكا پا را از اين نيز فراتر گذاشت و هفته گذشته رسما اعلام كرد كه ايران در گذشته نيز دنبال سلاح اتمي نبوده و در آينده هم قصدي براي توليد اين سلاح ندارد.
حالا اين سوال پيش ميآيد كه اگر ايران به دنبال سلاح هستهاي نيست پس اين همه فشار اقتصادي و جنگ رواني عليه ايران براي چيست؟ به اين سوال پاسخ ميدهيم اما قبل از آن قصد داريم تا در چارچوب نظري و با استفاده از شواهد تاريخي ثابت كنيم كه برخلاف ادعاي امريكا و متحدانش، اين جمهوري اسلامي ايران بوده است كه در مقاطع مختلف در چارچوب منافع ملي و مصالح مشترك جامعه بينالمللي،
گامهايي سازنده براي حل و فصل مسالمتآميز و مرضيالطرفين موضوع هستهاي برداشته اما هر بار با بهانهگيري طرف غربي روبهرو شده است. ضروري است تا در جنگ رواني كه كشورهاي غربي عليه ايران به راه انداختهاند، براي افكار عمومي داخل و خارج مشخص شود، مقصر اصلي بحراني شدن پرونده هستهاي ايران و قرار گرفتن آن در وضع تقابل فعال چه كشورهايي بودهاند.
براي توضيح اين ادعا به بررسي سه چارچوب نظري در عرصه ديپلماسي و اقدامات ايران ميپردازيم:
نظريه ذهنيتسازي و ذهنيتزدايي:
ترس و بياعتمادي دو عامل منازعه ميان كشورها در ساختار اقتدارگريز نظام بينالملل است. گاه تنشها در روابط بينالملل بر اساس تصورات و ذهنيتهاي غلط به وجود ميآيد. مهم است بدانيم تنشها بيش از آنكه نتيجه عالم واقع باشد، شكل گرفته در عالم ذهني است و در يك محيط روانشناختي حاصل ميشود.
تنشهاي تكوين يافته در فضاي رواني را البته ميتوان در قالب همان فضاي رواني حل و فصل كرد. الگوي ديپلماتيك ذهنيتسازي و ذهنيتزدايي راهي براي زدودن ذهنهاي سياستمداران از پيش فرضهاي نادرست است. در اين الگو يكي از طرفهاي درگير با انجام يك كنش سازنده اما كوچك، پيامي به طرف ديگر ميدهد و منتظر بازخورد رفتار مثبت خود ميماند.
طرف دوم ممكن است با مشاهده رفتار مثبت طرف اول عكسالعمل مثبت نشان دهد. سپس طرف اول گام مثبت ديگري برميدارد و اين تنشزدايي گام به گام ادامه مي يابد تا تصورات دو طرف اصلاح شده و زمينه براي تنشزدايي كامل فراهم شود. در اين روش، ذهنيتسازي گام به گام صورت ميگيرد. گامها كوچك و ادامه آن وابسته به پاسخ متقابل است.
حالا اگر طرف دوم پاسخ مثبتي به حسن نيت طرف اول نداد، هزينه زيادي به طرف اول وارد نشده است. الگوي ذهنيتسازي گام به گام معمولا در تعارضاتي صورت ميگيرد كه اولا سوءبرداشتها به صورت متراكم و تاريخي انباشت نشده باشد و ثانيا وضع تنش دچار نوسانهاي حاد نباشد و در نقطه پيك بحران قرار نگرفته باشد.
با شروع بحران در پرونده هستهاي ايران و همكاريهاي گسترده ايران با آژانس بينالمللي اتمي انرژي، گامهاي سازنده و متناوبي از سوي ايران برداشته شد كه مورد تاكيد و تشويق آژانس بهويژه در گزارشات محمد البرادعي، مديركل وقت آژانس بينالمللي اتمي بود. در مقابل اما پاسخهاي طرفهاي درگير با ايران سازنده نبود.
كشورهاي غربي با تاييد گزارشهاي محمد البرادعي مبني بر عدم انحراف هستهاي ايران به سمت برنامههاي نظامي، ادعا ميكردند كه جمهوري اسلامي ايران رفتاري مشكوك دارد و احتمال حركت هستهاي ايران به سمت توليد سلاح وجود دارد. امريكا و همپيمانان اروپايي كاخ سفيد معتقد بودند و هستند، بايد قصاص قبل از جنايت صورت بگيرد و ايرانيها بايد بابت كاري كه شايد در آينده انجام دهند، تنبيه شوند. به اين ترتيب گامهاي مثبت و سازنده ايران در سالهاي اوليه بحران از طرف مقابل بيپاسخ ماند.
طبيعي است كه در حال حاضر الگوي تنشزدايي گام به گام به 2 دليل روشن نتيجهاي در بر نخواهد داشت. اول آنكه ديوار بياعتمادي و تراكم دشمنيها بين دو طرف آنقدر زياد شده كه با روش گامهاي كوچك حل نخواهد شد. دوم آنكه بحران هستهاي ايران روند يكساني را طي نكرده،
بهطور دايم در فراز و نشيب بوده و بهويژه در يك سال اخير و پس از بينتيجه ماندن مذاكرات استانبول1، اين بحران در نقطه پيك خود قرار گرفته است. مدل گام به گام تدريجي نيازمند تداوم اعتمادسازي در گذر زمان است و بروز بحرانهاي جدي در يك رويارويي تاريخي مانع از ذهنيتسازي مثبت طرفين در يك فضاي رواني ميشود.
نظريه گام بلند
در اين مدل از تنشزدايي، يك طرف درگيري با برداشتن يك گام بلند و پرهزينه، راه را براي اعتمادسازي متقابل هموار ميكند. اين گام البته پرهزينه و پرخطر است و در صورتي كه طرف مقابل پاسخ مناسب و مقتضي ندهد، هزينههاي جدي متوجه طرف اول خواهد بود. بهطور معمول در تنشهاي بزرگ، اين گام توسط بازيگران قدرتمند برداشته ميشود چرا كه اين بازيگران قدرتمند هستند كه در صورت پاسخ نگرفتن از طرف مقابل، توان پرداخت هزينه ايجاد شده را در داخل كشور و محيط بينالمللي دارند.
در صورتي كه اين گام بلند توسط بازيگران ريزقدرت برداشته شود و پاسخي درخور از آن سو به آنها داده نشود، موجوديت و بقای بازيگر ريزقدرت در معرض تهديد جدي قرار ميگيرد. به عنوان مثال امريكا در ماجراي مك فارلين يك گام بزرگ برداشت كه با پاسخ منفي ايران مواجه شد اما بقا امريكا در آن رسوايي به خطر نيفتاد در حالي كه گام بزرگ معمر قذافي، رهبر سابق ليبي در ارسال تجهيزات هستهاي به غرب و عدم پاسخ مثبت غرب به ليبي، سرهنگ را در سراشيبي سقوط قرار داد.
در پرونده هستهاي ايران ميتوان به يك گام بزرگ اشاره كرد و آن تعليق غنيسازي از سوي ايران در سال 1383 بود. اين گام بزرگ اولا ظرفيت ايران را در برداشتن گامهاي بزرگ در تنشزدايي نشان داد و ثابت كرد كه با وجود عدم دريافت پاسخ مقتضي از غرب، بقا ايران در معرض تهديد قرار نگرفت و مجددا غنيسازي ادامه پيدا كرد و ثانيا بيصداقتي طرف غربي را بر ملتها ثابت كرد تا همگان بدانند تغيير رفتار ايران در بحث هستهاي، تغيير رفتار خصمانه غرب را در قبال ايران به همراه نخواهد داشت. پس در اين مدل نيز ايران گام بلند برداشت و غرب دست پس بر سينه ايران زد.
نظريه پدافندي/آفندي در تنشزدايي
در اين مدل، ظرفيتهاي رفتاري و ذهنيتسازي كنار گذاشته ميشود و دو طرف براي اعتمادسازي از طريق نمايش واقعي توانمنديهاي دفاعي خود وارد عمل ميشوند. به عنوان مثال كشوري كه متهم به تجاوزگري است با تقويت تواناييهاي دفاعي خود به طرف ديگر در عمل نشان ميدهد كه تنها به فكر دفاع از خود است.
در اينجا به نيتها اهميت داده نميشود بلكه نوع اقدامات بهويژه توانمنديهاي سختافزاري بازيگران مطرح است. يك طرف درگير با تقويت توان دفاعي خود، نوع خريدها و سرمايهگذاري نظامي به طرف ديگر نشان ميدهد كه قصدي براي آغاز جنگ ندارد. در حالت ديگر نيز البته ميتواند با تقويت توان تهاجمي خود عكس اين موضوع را ثابت كند
و پيام ديگري به حريف ارايه كند.در مدل پدافندي نيز جمهوري اسلامي ايران با تعريف حوزه حياتي خود در جغرافياي خاورميانه، در عمل به غرب نشان داده است كه تقويت تواناييهاي دفاعياش با هدف تدافع و نه تهاجم است.
ساختار نظامي ايران براي دفاع در برابر تهاجمات تعريف شده است و اين خود پاسخي به غرب است كه ايران را در خاورميانه بازيگري شرور و مهاجم معرفي ميكند. مانورهاي نظامي ايران نيز جملگي حامل اين پيام روشن براي غرب بوده است كه جمهوري اسلامي آغازگر هيچ جنگي در منطقه نخواهد بود و توان نظامي آن صرفا دفاعي است.
پس در اين مدل نيز ايران گام مثبت براي رفع تنش با غرب برداشت اما جوابي از آن سو حاصل نشد. بنا بر آنچه گفتيم، ايران در دهه گذشته ظرفيت ديپلماتيك و استراتژيك خود را براي تنشزدايي در مسئله هستهاي ارايه كرد اما از طرف غربي پاسخها خصمانه بود.ايران تلاش كرد تا از غلظت تقابلها بكاهد اما غرب ديوار بياعتمادي را بلندتر و متراكمتر كرد. جمهوري اسلامي ايران هم گام تدريجي و كوچك برداشت و هم گامي بلند در قضيه تعليق غنيسازي برداشت.
توان نظامي خود را نيز دفاعي تعريف كرد و آن را در معرض ديده همگان گذاشت. پاسخها اما يكسان و خصمانه بود و منجر به وضع فعلي شد كه تقابل فعال، شاه بيت پرونده هستهاي ميان طرفين شده است. غرب تمام ظرفيت خود را در زمينههاي سياسي و اقتصادي براي فشار بر ايران به كار گرفته است و ايران هم استوار در برابر هجمه فشارها مقاومت ميكند و ظرفيتهاي بازدارنده خود را به رفتارهاي خصمانه غرب نمايش ميدهد. در اينجا اين سوال مطرح ميشود كه چرا غرب به گامهاي مثبت ايران پاسخ نداد.
مسئله روشن است. تقابل غرب با ايران بر سر مسئله هستهاي ايران نيست. مسئله هستهاي ايران يكي از موضوعات درگيري و به تعبير رهبر انقلاب اسلامي، بهانهاي براي مقابله با انقلاب ظلمستيز اسلامي است. تقابل اصلي، تقابل دو تفكر است. حريف كشورهاي غربي در منطقه خاورميانه يك رقيب مادي نيست بلكه هماوردي ايدئولوژيك و هويتي است. اين رقيب يك تفكر است كه هماورد و حريف ارزشهاي ليبرال دموكراسي شده است.
تفكر بيمرز و فرارونده انقلاب اسلامي با الهام از انديشههاي يك مرد سادهزيست اما تاريخساز به نام امام خميني، چالش بزرگ ليبرال دموكراسي هم در خاورميانه و هم در سطح جهاني است. همانگونه كه انقلاب كبير فرانسه تبديل به يك الگوي منطقهاي و سپس جهاني شد، انقلاب خميني نيز در ذات خود فرارونده و داراي سرريز منطقهاي و بينالمللي بوده و هست.
در 33 سال گذشته الهامبخشي انقلاب اسلامي به لبنان، افغانستان، عراق، تركيه و بسياري از جنبشهاي مردمي و اكنون تاثير انقلاب اسلامي بر خيزشهاي اخير مردمي در منطقه امري غير قابل كتمان است. نسبت اين الهام بخشي در كشورهاي مختلف متفاوت است اما حافظه تاريخي ملتها از انقلاب اسلامي و شيوه حيات جمهوري اسلامي در 33 ساله گذشته بر خيزشهاي اخير ملتهاي منطقه بهشدت موثر بوده است.
اظهارات و رفتارهاي متناقض مسئولان غرب نشان ميدهد كه آنها از انقلاب اسلامي و امواج فرارونده آن در هراس امنيتي به سر مي برد. انقلاب اسلامي در منطقه به يك گِرند استراتژي تبديل شده است و موجي انساني را در برابر سد پوسيده و فرش نخنماي ليبرال دموكراسي ايجاد كرده است.
گفتمان ليبرال به رهبري امريكا تلاش ميكند با استفاده از موكلان منطقهاي خود، تفكر انقلاب اسلامي را محصور كند.براي غرب ريشهكن كردن توان هستهاي ايران راهبردي اجتنابناپذير و ضروري است تا از طريق آن امواج انقلاب اسلامي محدود و محصور شود. صفوف فشرده و خصمانه عليه ايران را بايد در قالب دشمني با انديشههاي انقلاب اسلامي تعريف كرد.
* کارشناس مسائل بین الملل
| < قبلی | بعدی > |
|---|







