«نوروزانه»هاي ايراني
| فرهنگ و هنر |
دكتر ميرجلالالدين كزازي:از ديرباز ايرانيان به هر بهانهاي به بزم مينشستهاند و جشني ميآراستهاند؛ اما در درازناي تاريخ بسياري از اين جشنها يا يك سره به كناري نهاده شده است؛ يا با آن فر، فروغ و شكوه و شگرفي پيشين برگزار نميشود. نوروز هم برترين نمود و نشانه فرهنگ ايراني است و در ميان جشنهاي ايراني، تنها جشن نوروز است كه هم چنان ايرانيان آن را با شكوه باستاني برگزار ميكنند. اين جشن آن چنان در تار و پود فرهنگ و منش ايراني درتنيده است، كه من پروا ندارم از آنكه بگويم برترين نمود و نشانه فرهنگ ايراني را ميتوانيم «نوروز» بدانيم.
نوروز در اين روزگار درفش فرهنگ ايران است. در هر گوشه گيتي كه نشاني از نوروز يافته ميآيد، ما ايرانيان ميتوانيم دلآسوده باشيم كه نوروز در آن بخش از جهان نماينده فرهنگ ايراني است و اين فرهنگ گرانسنگ و نازش خيزش جهاني تا بدان سرزمين راه برده است. جشن و آيين نوروز را فقط ايرانيان يا پارسي زبانان و كساني كه بخشي از جغرافياي پهناور فرهنگي ايران هستند همچنان پاس ميدارند.
امروز نهتنها ايرانيان، بلكه مردمان ديگري با مليتهاي ديگر نوروز را ارج مينهند كه نه ايرانياند و نه پارسيزبان و نه بخشي از آن جغرافياي پهناور فرهنگياند.از همين روست كه من بر آنم كه گوهره فرهنگ و منش ايراني به گونهاي در جشن و آيين نوروز به استواري و به شيوهاي بنيادين نهفته است.
اين فسون فسانه رنگ و اين قلمرو گسترده كه نوروز در جغرافياي فرهنگي جهان يافته است بازمي گردد به اينكه نوروز جشني و آييني است كه هنجارها و بنيادها و ويژگيهاي فرهنگ و منش ايراني را بيش از هر جشن و هنجار و ويژگي ديگر باز ميدمد. ايران در درازناي تاريخ خود، سرزمين فسون و فسانه، سرزمين فر و فروغ و فرزانگي بوده است.
هركس به بسندگي با ايران، تاريخ، فرهنگ و منش ايراني آشنايي يافته است بر آن شيفته است، كه نمونه برجسته آن، ايرانشناساني هستند كه زندگانيشان را در كار شناخت و شناسانيدن فرهنگ ايراني گذراندهاند. پس اگر نوروز در سرزمينهايي راه جسته است كارگر افتاده است،
كه مردم آن سرزمينها آن را بزرگ ميدارند، ديد من باز ميگردد به اينكه نوروز گوهرينترين نشانه فرهنگ ايراني است. از همين روست كه من نوروز را درفش اين فرهنگ مينامم هرجا اين درفش افراخته باشد آن جا بيگمان بخشي از جغرافياي فرهنگي ايران زمين است كه بسيار دورمندتر و گستردهتر از جغرافياي سياسي ايران شمرده ميشود.
از ديرباز ايرانيان به مناسبت نوروز به يكديگر «نوروزانه» يا «عيدي» ميدادند و اين آيين نيك كه در ميان كودكان با استقبال خوبي روبهرو ميشد در خاندان من نيز رواج داشت. وقتي من يادمان كودكيام را مرور ميكنم؛ خاطره چندان چشمگيري از آن دوران بهخاطر نميآورم كه گفتن و شنيدنش براي خودم و ديگران ارزشمند باشد.
در ساليان كودكي كه من يا هنوز دبستان نميرفتم يا در سالهاي آغازين دبستان بودم؛ نخست روز نوروز به خانه پدر بزرگ مادريام ميرفتيم. مادر بزرگ كه زني نيك از خاندان معروف كرمانشاهي بود؛ آيينهاي نيك نوروز را به نيكي بجاي ميآورد. يكي از اين آيينها دادن «نوروزانه» يا عيدي بود.
مادر بزرگ از اسكناسهاي رايج همواره چند دسته فراهم ميكرد و به هر كسي بر اساس پيوند خويشياش اسكناسي عيدانه ميداد. در آن زمان من چندان آگاهي ای از ارزش اين اسكناسها نداشتم و فرقي ميان آنها قائل نبودم، اما مادربزرگ از همه اسكناسها يكي به من ميداد و اين موضوع موجب دلخوري ساير اعضاي فاميل ميشد، اما مادربزرگ ميگفت اين هديه تنها مخصوص فلاني است.
| < قبلی | بعدی > |
|---|




