تلويزيون ويترين روابط خانوادهها
| فرهنگ و هنر |
| صبا شادور|سالهاست كه با مجموعه و سريالهاي متفاوت و تله فيلمها در تلويزيون آشنا شدهايم. مجموعههايي كه يكي پس از ديگري در شبكهها اعم از شبكههاي آموزشي و شبكههاي مختلف تلويزيون توليد ميشوند و در معرض ديد بينندگان قرار ميگيرند. حالا براي ديدن فلان فيلم يا سريال حق انتخاب بينندگان وسيع شده و در واقع ميتوان گفت مجموعهها و برنامههاي نمايشي و نيز تله فيلمها در اين سالها رشد محسوسي پيدا كردهاند.
بدون شك تلويزيون ايران براي رقابت با ديگر شبكههاي ماهوارهاي سعي كرده تا مخاطب را پاي برنامه شبكههاي داخلي نگه دارد تا اين ارتباط همچنان حفظ شود. اما موضوع قابل بحث در اين گزارش بر ميگردد به اينكه شرايط مناسب براي توليد سريالهاي متفاوت و نيز ساختن مجموعههاي جذاب از طرف ديگر اهداف سريالسازي در تلويزيون است كه گاهي اين امر به واسطه توليدات ثابت سالانه سازمان تبديل به يك امر اجتنابناپذير ميشود.
بايد توجه داشت مناسبتهاي عيد و ماه رمضان در درون خود داراي ويژگيهايي هستند كه بستر را براي توليد و پخش سريالهايي مختص اين دو مناسبت فراهم ميآورد و مخاطب هم شايد در حال و هواي ايام عيد و ماه رمضان تمايل بيشتري به نشستن پاي سريالهاي شبكههاي داخلي داشته باشد كه اين پتانسيل را بايد قدر دانست و نهايت بهره را از آن گرفت. به ياد بياوريم حس و حال نوروز و دور هم نشينيهاي خانوادگي و فاميلي كه بستر را براي تماشاي يك سريال منطبق با آن فضا فراهم ميآورد همچنين حال و هواي ساعات افطار و بعد از آنكه چه مخاطب بالقوهاي را به سوي تلويزيون جلب نميكند.
در اين شرايط توليد مجموعههاي مناسبتي جدا از تفاوتي كه بايد در ساختار، مضمون و محتوا نسبت به ساير توليدات سازمان دارا باشند، مشكلات، ضعفها و ابهامات مختص به خود را هم دارند؛ در حالي كه متاسفانه بهطور معمول اين محدوديت زماني و تعجيل از نگارش متن آغاز و تا پايان توليد همراه هميشگي پروژه خواهد بود و طبيعتا كه تاثيرات منفي آن انكارناپذير است، بهطوري كه عوارض آن بهترين نمونههاي اين سريالها را هم تحت تاثير قرار داده است.
شبكههاي مختلف تلويزيوني در كنار توليدات خود همواره ارزش بسيار براي مجموعههاي داستاني خود قائل شده و سرمايهگذاري زيادي روي اين بخش صورت ميدهند كه ريشه آن را بايد در توجه مخاطبان بدانها جستوجو كرد. در اين گزارش سعي شده تا برنامههاي مختلف تلويزيوني كه بينندگان و مخاطبان به آنها توجه بيشتري دارند و جزو برنامههاي پرطرفدار تلويزيون به شمار ميروند، مورد ارزيابي قرار بگيرند.
ارزيابي مجموعههاي طنز تلويزيوني
قالب طنز از سادهترين گونههاي انتقال دغدغهها و مسائل پيرامون به افراد يك جامعه است. چرا كه مردم، طنز را با خنده ميفهمند و خنده مسائل را ملموس و درك آنها را آسانتر ميكند. اوايل دهه 70 در كشور ما نگاه جدي و جديدي نسبت به مقوله طنز در تلويزيون به وجود آمد و تهيهكنندگان از زاويه جديدي درصدد ساخت مجموعههاي تلويزيوني برآمدند. مجموعه متفاوتي به نام«جنگ 77» روي آنتن رفت كه راه را براي تداوم طنزهاي آيتمي در سيما هموار كرد.
بينندگان خسته از كليشههاي تكراري تلويزيون، به ناگاه با گونه جديد، خلاقانه و كاملا متفاوت طنز با چهرههايي مانند مهران مديري، رضا عطاران، نصرالله رادش و غلامرضا نيكخواه، علي كاردان و... روبهرو شدند كه حرفهاي تازهاي براي ارايه داشتند. كمكم زمان گذشت و ديگر ساخت طنزهاي آيتمي از رونق افتاد و تب طنزهاي سريالي كميك رواج يافت. ساخت سريالها يا مجموعه برنامههايي كه در آن دهه ساخته شد، بسياري از بينندگان را پاي اين برنامهها نشاند و خاطره آن سالها تا مدتها در اذهان ماند. بعد از آن نيز مجموعههاي تلويزيوني ديگري با رويكرد طنز و كمدي در شبكههاي مختلف سيما توليد شد.
كمدينهاي با استعدادي در تلويزيون مطرح شدند كه توانستند تيپ و شخصيت جديدي خلق كنند. آنها توانستند براي خود شخصيت طنزي مستقل بسازند كه تا به حال در تلويزيون ديده نشده بود. تهيهكنندگان نيز به كمك توليد سريالهايي كمدي موقعيتهاي طنز را بر اساس اين شخصيتها به وجود آوردند و نتيجه آن سريالهايي بود كه جاي خود را در ميان بينندگان باز كرد. در سريالهاي كمدي شاهد مضمونهاي شبيه به هم هستيم كه به شيوه يكساني در بيشتر سريالها تكرار ميشوند. موقعيتهاي درون خانوادگي متشكل از يك پدر، مادر و 2 فرزند دختر و پسر.
پدر عموما كارمند است و مادر خانهدار و هر كدام از اين افراد فضاهايي را در ارتباط با يكديگر به وجود ميآورند كه باعث خنده مخاطب شود. شايد اين موقعيتها خندهدار باشد و فضاي شاد و مفرحي خلق كند، اما مشكل اصلي اينجاست كه اين فضاها به واسطه تراكم تكرار در فرم و مضمون به شمايلي خنثي و غيرخلاقانه بدل شده است كه دستكم ميتواند يك نوع شادي سطحي و زودگذر و در پي آن خندهاي ناپايدار و كوتاه بيافريند. اگرچه صاحبنظران در تعريف طنز و كمدي به نقطه مشتركي نرسيدهاند، اما تجربه نشان داده است كه مسلما مجموعه طنزي موفق است كه براي خنداندن مخاطب در شرايط جدي و با وقايع جدي نيز بتواند باعث خنده تماشاگر شود.
اينكه بتوانيم با داستاني جذاب و محتوايي طنزآلود موقعيتهايي را خلق كنيم كه مخاطب را بخنداند يكي از نقاط قوت و البته مهمترين عامل تاثيرگذار بر روي ذهن مخاطب است. استفاده از طنز كلامي در مجموعهها، ايجاد موقعيتهاي خندهآور، جذابيت داستان و قصه و... از ديگر عوامل جذابيت اين سريالهاست. اما مشخصا در يك طنز تلويزيوني موقعيت، به تنهايي نميتواند تمام بار طنز را بر دوش بكشد و كلام و نوع بازي بازيگران نيز بايد به ياري آن بيايد.
بازيگر، يكي از مهمترين عوامل كار طنز است. كنشهاي بازيگر و عكسالعملهاي او در برابر وقايع است كه موجب خنده تماشاگر ميشود. شايد بعضي بر اين باور باشند كه در طنز موقعيت، لزوم استفاده از بازيگر طنز، كاهش مييابد؛ ولي بايد يادآور شد كه اين موقعيتها، تنها ساخته فيلمنامه نيست و بازيگر، از عوامل مهم ايجاد درست موقعيت است. نكته بارزي كه در ساخت برنامههاي نمايشي تلويزيون حرف اول را ميزند، تيپسازي است. تيپهايي مانند پيرمرد بداخلاق و البته بانمك و دلنشين، از زمان خلق خود در چند مجموعه بازآفريني شد يا شخصيت زن محكم و رئيس خانواده. به گونهاي كه بعد از آنكه نام چنين بازيگراني را در تيتراژ يك سريال ميبينيم ناخودآگاه به ياد نقشهاي پيشين آنها در سريالهاي قديمي ميافتيم.
اين امر در ابتدا و پس از محبوبيت يك بازيگر در يك نقش خاص امري طبيعي و در نوع خود خوشايند است. اما تكرار اين موقعيت و ادامه آن بسياري از مخاطبان را دلزده ميكند. حتي اگر فيلمنامهاي قوي باشد و داستان آنقدر جذاب روايت شود كه هر بينندهاي را به خنده وادارد يك نكته بسيار آزاردهنده است: اينكه بيننده بتواند دست بازيگر را بخواند و تا حدي مضمون سريالي كه او در آن بازي ميكند حدس بزند. او حدس ميزند كه فلان بازيگر در فلان موقعيت بخصوص چه عكسالعملي از خودنشان ميدهد و با در نظر گرفتن اين نكته كه يكي از نقاط قوت زندگي حرفهاي بازيگران اين است كه هر ساله در كارنامه كاري خود چيز تازهاي براي عرضه داشته باشند، نبود اين مسئله تازگي و جذابيت يك سريال را زيرسوال ميبرد.
اينكه ديگر بيننده از تماشاي مجموعه داستاني خاصي غافلگير نميشود، او را دچار خستگي و دلزدگي می کند و در نتيجه تمايلي به ديدن آن سريال نخواهد داشت. مردم نياز به توليد طنزهاي فاخر و خلاقانهاي دارند كه گونههايي جديد از طنز را به وجود آورد كه تا سالهاي سال در يادها بماند. بايد اين نكته را مد نظر قرار داد كه طنز نيز مانند تمام مقولات اجتماعي و فرهنگي نياز دايمي به نو شدن دارد.
ارزيابي خانوادهها از مجموعههاي تلويزيوني
نمايش خانوادههايي با اختلافات متعدد و برخوردهاي لفظي اعضای خانواده با يكديگر در آثار سالهاي اخير سيما، چنان افزايش يافته كه به نظر ميرسد بهزودي دستورالعمل جديدي در اين باره از سوي مسئولان تلويزيون به برنامهسازان ابلاغ شود. نشانههاي اين مدعا را در سريالهاي نيمه دوم سال 90 نيز به خوبي ميتوان جستوجو كرد و به نمونههاي جالب هم رسيد. در سريال«شيدايي» به كارگرداني محمدمهدي عسگرپور، همسري در پي ثروت پدر زنش از هيچ توطئه و شيطنتي دريغ نميكند و حتي تا مرز كشتن همسرش نيز پيش ميرود.
در مجموعه«تا ثريا» به كارگرداني سيروس مقدم داماد يك خانواده مادر همسرش را به نوعي تهديد به افشاگري ميكند و پسر نوجواني براي رسيدن به دختر مورد علاقهاش حرف مادرش را ناديده ميگيرد. در سريال«پنجره» به كارگرداني قدرت الله صلحميرزايي پسري بر اثر اعتياد رو در روي پدرش قرار ميگيرد و...، اما يك نكته جالب درباره اين سريالها مشترك است و آن اينكه اين سرخوردگيها و اختلافات خانوادگي اغلب به دليل اشتباهات اعضای خانواده شكل ميگيرد و گويي آنان هيچ ارتباطي با جامعه ندارند.
در واقع اين خانوادهها در سريالها و فيلمهاي تلويزيوني به دليل معذوريتهاي رسانه و اغلب خطوط قرمز بدون مرز ايجاد شده، بار مشكلات خود را از ناحيه اقدامات فردي ميبينند و انگار جامعه در اين باره بيتقصير است!حال آنكه اين خانوادهها جزئي از يك جامعه هستند و هر تغيير و تحولي در آنها از عواملي بيروني هم تاثير ميگيرد. نتيجه چنين نگاه يك جانبهاي صرفاً به غيرواقعي شدن درام ميانجامد و از خانوادههاي ايراني تصويري نادرست ارايه ميدهد.
نكتهاي كه به احتمال زياد در آينده جزو موارد مورد نظر مسئولان تلويزيون در سفارش سريالسازي به سازندگان آثار و نويسندگان قرار خواهد گرفت. صداوسيما طي چند سال اخير در سايه نگرش مديريتي آمارمحور مدير خود، چنان غرق حركت طولي و بالابردن تعداد شبكهها و ساعات توليد و پخش شده، كه عملا عرض و كيفيت و چندوچون حركت فكري، محتوايي و تحليل پيام را به باد نسيان و فراموشي سپرده است.
يكي از عرصههاي حساس و تاثيرگذاري كه طي اين چند سال، صدا و سيما در آن توفيقي به دست نياورده، توليد و پخش مجموعههاي داستاني زيبا، جذاب، تاثيرگذار و به يادماندني است. تماشاگر ايراني هنوز از ياد نبرده مجموعههاي ارزشمندي همچون سر به داران، هزاردستان، رعنا، روزي روزگاري و چندين مجموعه ديگر را كه هر كدام از آنان در سايه قصههاي پخته و ارزشمند، بازيهاي خوب و حساب شده، كارگردانيهاي دقيق و پرداختهاي موجز، به جزئي از حافظه تاريخي و خاطرات مردم ما بدل شدند
و هنوز هم ياد و خاطره آن مجموعهها مانند متر و معياري براي ارزيابي كارهاي ديگر به شمار ميرود. نه تنها اين مجموعهها در دوراني كه از تلويزيون پخش شد، مورد توجه مخاطبان بود بلكه خيلي از اين مجموعهها، علاوه بر سرگرم كردن خانوادهها نكات ارزشمند و آموزشي را به مردم جامعه تزريق ميكرد.
در واقع به تصوير كشيدن يك مجموعه تلويزيوني بايد اين موقعيت را فراهم كند كه مخاطب و بينندهاش را در هر شرايطي پاسخگوي مناسب باشد. با اين حال تلويزيون در طول سال گاهي دوران طلايي را به لحاظ نمايش مجموعههاي انگشت شمار خوب تجربه ميكند. اما بستگي دارد كه اين مجموعهها در چه دوره و با چه هدفي توليد شده باشد. اگر چه اكثر مجموعههاي تلويزيوني الهام بخش اتفاقات كنوني جامعه است به همين دليل معمولا سريالهايي كه با توجه به جريانات روز جامعه توليد ميشوند، بيشتر مورد توجه مخاطبان قرار ميگيرند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|







