توسعه بدون يادآوري گذشته و حفظ فرهنگ، ضد توسعه است
| جامعه |
| رويا كاكاوند |28 ارديبهشت همزمان با سالروز حكيم عمر خيام را روز جهاني موزه نامگذاري كردهاند. فرصتي اندك تا شايد به يادمان بياورد كه بخشي از هويت، فرهنگ و تاريخمان را در گنجينههايي به نام موزه براي ما و نسلهاي آينده حفظ ميكنند.تا هرگز فراموش نكنيم از كجا آمدهايم و با نگاه به گذشته راه آينده را گم نكينم.
اين روز بهانهاي است براي اينكه به گفتوگويي كوتاه با احمد محيط طباطبايي، رئيس كميته ملي ايكوم (موزههاي ملي ايران) بنشينيم. آنچه در پي ميآيد مشروح اين گفتوگو است.
موزه چيست و چه جايگاهي در كشور ما دارد؟
تعريفي كه اكنون در جهان روي آن توافق دارند اين است كه موزهها موسساتي هستند عامالمنفعه كه بخشي از ميراث تاريخ طبيعي و فرهنگي يك كشور را مورد حفاظت، شناخت و معرفي قرار ميدهند مردم عادي و افراد مختلف بايد بهراحتي از اين موسسات بازديد كنند پس نهاد موزه مهم است. به اين ترتيب كتابخانههای ملي، آرشيوها باغهاي گياه شناسي و همه جزو اين تعريف محسوب ميشوند و در يك كشوري مانند ايران كه در مسير تمدن بوده و يكيك از خاستگاههاي تمدن است با 10 هزار سال تاريخ و دستكم 3 هزار سال فرهنگ زنده و پويايي كه تا امروز جاري است شما با يك پديده ويژهتري مواجه ميشويد و اين پديده اين است كه اين كشور در واقع خود يكي از موزههاي عالم است.
امروزه وقتي روي ژنتیك گياهان كار ميكنند، گياهاني كه ميتوانند در اين تغييرات آب و هوايي مقاومت بيشتري داشته باشند مانند گندم، پنبه و... گياهان ايران را در دسترس ميگيرند چرا كه خاستگاه اهلي شدن اين نباتات سرزمين ايرا ن بوده است. همين وضع در تمام فضاي معماري، فرهنگي و شهري ما وجود دارد پس ايران خودش يك موزه است و شهرهايش موزه هستند.
ما در اصل 200 هزار نقطه قابل زيست داشتيم ولي نه تنها بيشتر نشده بلكه امروزه شايد 140 هزار تا باشد يعني 60 هزار نقطه از بين رفته يعني رها شده است. بنابراين هر نقطهاي در ايران تاريخي است و هيچ نقطه جديدي وجود ندارد همه نقاطي هستند كه در قديم هم وجود داشتهاند.
فقط موضوع اين است كه ميراث فرهنگي تا زماني كه بخش زنده فرهنگ ما است و ما با آن زندگي ميكنيم و ميشناسيم و ميدانيم چيست بحث ميراث فرهنگي مطرح نيست و لي به محض اينكه فراموشي به وجود ميآيد فضاهاي تاريخي و موزهاي به وجود ميآيد و ايجاد ميشود. در واقع موزه مكاني است جهت يادآوري كه ما كي هستيم و محيطي كه در آن زندگي ميكنيم كجا هست.
موزه به معناي اينكه چيزي به درد نخور است و آن را ميگذاريم در موزه نيست. موزه و شيء موزهاي يعني كاربري بيشتر از كاربري عملكردي خودش داشته است يعني اين اثر در موقعيت عملكردي قرار ميگيرد كه به صورت الگو قرار ميگيرد. الگويي كه زير بنا و پايه توسعه است.بهويژه در كشور ما استفاده از يك حافظه تاريخي و اينكه چه بوديم و هستيم راه گشايي است براي آينده ما
ما چطور و چقدر توانستهايم از اين ظرفيت عظيم استفاده كنيم؟
متاسفانه نتوانستهايم و استفاده نميكنيم مشكل اينجا است مثلا تمام راههای ايران از قديم شناخته شده است هيچ راه جديد وجود ندارد ما راههاي تابستاني و زمستاني داشتهايم ما آمدهايم جاده هراز كه جاده تابستاني است را سعي كرديم بكنیم راه اصلي چقدر تلفات، چقدر سرمايه، چقدر مصرف انرژي شد تا امروز تازه هراز امن شده است. چرا هيچوقت جاده دو هزار طالقان را آسفالت نكرديم كه يك راه زمستاني بود؟ شما ميبينيد كه اتوبان زنجان_ قزوين چون راه غير تاريخي است به محض اينكه باد وبوران و توفان ميشود، بسته ميشود.
در حالي كه اتوبان كه گردنه نيست و نبايد بسته شود. در واقع ما در كشوري زندگي ميكنيم كه همهچيز حافظه تاريخي دارد. تمام معادن ما قديمي است. مطالعاتي كه در تل ابليس شد باعث شد ما معدن مس سرچشمه را پيدا كنيم و همه ايران همين است. يك رودخانه يك نقطه خوب قابل سد زدن دارد اگر موزه و حافظه تاريخياش را بدانيد خوب همانجا سد ميزنيد نه اينكه مثل رود گرگان دو تا سد بزنيم در عرض 40 سال و هر دو از بين برود.
در حالي كه يك سد هزار ساله اشكاني هنوز كار ميكند. خوب همان را درست كنيد ميبينيد چقدر ساده است. پس مهم اين است كه ما كشور مان را بشناسيم بدانيم كجا است و ما كه هستيم.
چرا نتوانستهايم هنوز كشورمان را بشناسيم و از آن استفاده كنيم؟
البته اين مسائل نيازمند نگاه جامعهشناسي تاريخي و رفتاري كه در موضوع موزه نميگنجند. اما آنچه رخ داده منجر به اين شده كه طي 50 تا 60 سال گذشته رفتاري را پيش بگيريم كه انگار اينجا يك كشور جديد است و ما كريستف كلمب هستيم و داريم كشفش ميكنيم.
پس به هر حال نشان ميدهد كه ما گذشته خود را فراموش كردهايم؟
تا حدودي ميتوان اين طور گفت. در واقع ميتوان گفت انقلاب اسلامي يك انقلاب به گذشته و يك رجوع به خويش بود. يعني در انقلاب اسلامي ما سعي كرديم برگرديم و رجعت كنيم به خويشتن خويش و آن اصالت ديني فكري و فرهنگي خويش. ولي آنچه ميبينيم اين است كه در اين حوزه اين عملا اجرا نشد.
چرا اين اتفاق افتاد و در حالي كه به گفته شما انقلاب اسلامي يك رجعت به خويش بود ولي شاهديم كه هر روز بيشتر گذشته خود را فراموش كردهايم؟
ما عادت نداريم گذشتهمان را به ياد بياوريد شما براي همين مصاحبه چقدر جستوجو كرديد و راجع به موزه و محيط طباطبايي اطلاعات جمع كردهايد. نكردهايد چون ما عادت نداريم. مثلا الان شما اهل كجاييد، خانهاي كه در آن دنيا آمديد كجا است؟ آيا هنوز خانه پدري خود را داريد. نه بيشتر مردم ندارند و حداكثر در خانههاي 10 ساله و 20 ساله زندگي ميكنند. چرا خانههاي پدري از بين ميروند؟ چون تا دهه 40 مردم خانه را جزئي از هويت خود ميدانستند و آن را مال نميدانستند. ولي امروز خانه جزو مال است.
خانه را ميفروشند و تقسيم ميكنند تا با آن زندگي كنند. ولي آن زمان خانه مال نبود. مال پارچه، گندم، ملك و باغ است. خانه نيست. وقتي اين مفهوم از زندگي ما خارج ميشود و بخشي از ماديات ميشود. وقتي من خانه پدرم را ميفروشم يا شما يادگارهاي مادرتان را ميفروشيد چه انتظاري داريم كه موزه داشته باشيم. مگر موزه را كسي جز ماها تهيه ميكند. ما هستيم كه بازتابيم پس مشكلات عميقتر از اين حرفها است.
يعني در واقع مفهوم موزه مهم است و موزه عين زندگي و حيات است. موزه مبناي توسعه است. وقتي من هر چيزي را كه به دردم نخورد ميگذارم در موزه چيزي به وجود نميآيد. يك مثال ميزنم تيراژ كتاب الان 3 هزار تا است كه 2 هزار تايش هم فروش نميرود. آن وقت ميگوييم چرا موزه نميرويم. موزه هم جزئي از يك چرخه فرهنگي است و جدا از باقي بخشها نيست. فرهنگ بايد زيربنا و پايه حركات اقتصادي ما باشد.
در حرف ميگوييم ولي در عمل نميكنيم. الان دنيا به اين سمت رفته و از سال 1996 به اين طرف به ياد آورده كه دو قرن فراموشي فرهنگ داشته است و فكر ميكرده توسعه يعني اقتصاد و سود.
حالا اين تصور را گذاشته كنار و فهميده توسعه يعني حفظ محيطزيست، حفظ ميراث فرهنگي و حفظ حافظهاش. ولي هنوز ما همان روش غلط دو قرن پيش را طي ميكنيم و فكر ميكنيم هر چيزي كه سود اقتصادي داشت توسعه است. دنيا به شكلي درآمده كه ديگر زمين قابل زيست نيست و جو در حال گرم شدن است و همهچيز در حال نابودي است و دنيا فهميده اشتباه كرده است. فهميده توسعهاي كه فرهنگ را مخدوش كند يا محيط زيست را نابود كند ضد توسعه است. مانند جاده ابر.
حالا كه در اين شرايط قرار گرفتهايم بايد چه كنيم؟
از من راهحل نخواهيد راهحل خودتان هستيد. راهحل تمام ما تغيير نگاه ما است. بايد از فرد شروع شود و تا سطح يك اتفاق ملي پيش برود.
چطور بايد مردم را به اين سمت سوق داد؟
اتفاقا نسل جديد خواهان اين اتفاق است. نسل جديد دارد به سمت هويت ميرود و اميدواريم اين هويت را بار ديگر به جامعه بازگرداند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|








