Website TemplatesJoomla TemplatesWeb Hosting
سرخط اخبار
اخبار جامعه
جامعه يادداشت قامت خميده خانواده زير سهمگين‌ترين فشارها

قامت خميده خانواده زير سهمگين‌ترين فشارها

جامعه

سعيد معيدفر* :با نگاهي به سايت‌هاي خبري و روزنامه‌ها اخبار دردناكي به چشم ‌مي‌خورد كه حكايت از خشونت‌هاي خانگي دارد. مردي كه به فجيع‌ترين وضع فرزند خردسالش را كشته، پسري كه اعضاي خانواده‌اش را به طرز دلخراشي به قتل رسانده و مادري كه فرزند خود را تا سرحد مرگ كتك زده و آزار داده، تنها نمونه‌هايي از اين‌گونه اخبار هستند كه روح و روان هر خواننده‌اي را جريحه‌دار مي‌كنند.

 


آنچه مشاهده مي‌شود اين است كه بخش عمده‌اي از حوادث بر خشونت‌هايي كه در خانواده اتفاق مي‌افتد متمركز شده است؛ يعني جايي كه به عنوان يك محل امن تعريف شده و بايد افراد در آن احساس امنيت و آرامش كنند تبديل به محلي شده كه در آن فجايع دلخراش اتفاق مي‌افتد. به‌طوري كه حتي بعضي از جامعه‌ شناسان و آسيب‌ شناسان نگران اين موضوع هستند كه بر اساس آمارها امروز خانه بعضا ناامن‌تر از محيط بيرون شده و خشونت‌هاي بيش‌تري در آن رويت مي‌شود. اين در حالي است كه حتي بسياري از حوادث و خشونت‌ها گزارش داده نمي‌شود و در همان محيط خانه پنهان مي‌ماند و تنها نمونه‌هاي بسيار حاد رسانه‌اي مي‌شود.


اما اين سوال پيش مي‌آيد كه چرا اين محل امن به يك نهاد ناامن و پرتنش تبديل شده است؟


به لحاظ جامعه‌شناختي دلايل متعددي در اين رابطه وجود دارد. يكي از اين دلايل به اين برمي‌گردد كه سابقا خانواده‌ مجموعه‌اي از افرادي بود كه شامل پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و بزرگان خانواده بود كه اعضاي فاميل را حمايت مي‌كردند و اگر افرادي دچار مشكل مي‌شدند بقيه اعضا وظيفه خود مي‌دانستند كه به كمك اعضاي مشكل‌دار بيايند و نگذارند خانواده دچار تنش شود. ولي امروزه با توجه به تحولاتي كه ايجاد شده است، خانواده‌ها كوچك شده و محدود به پدر، مادر و يكي دو فرزند شده است ضمن اين‌كه رفت و آمدهاي خانوادگي هم كه با قوم و خويش و نزديكان برقرار مي‌شد به دلايل متعدد و مشاغل و گرفتاري‌ها كم شده و اساسا خانواده تنها شده است.


اين روند در كشورهاي توسعه يافته هم مشاهده مي‌شود اما اگرچه آن ارتباط‌هاي خانوادگي وجود ندارد، امروز در جامعه مدرن نهادهاي جديدي پيدا شده‌اند كه اين خلأهاي ارتباطي را پر مي‌كنند. انجمن‌ها، تشكل‌ها و نهادهاي غير دولتي و دولتي به وجود آمده‌اند و به خانواده‌ها براي روبه‌رو شدن با بحران‌هاي جديد كمك مي‌كنند.


اين روند در جامعه ايران معكوس است يعني خانواده حمايت‌هاي پيشين را از دست داده است، در حالي كه نهادهاي حمايتي نه‌تنها تقويت نشده‌اند، بلكه شاهديم كه روز به روز دارند ضعيف‌تر هم مي‌شوند و خانواده بار بسيار سنگيني را براي تمام مسئوليت‌هاي جامعه به عهده مي‌گيرد.


مي‌‌دانيم كه جامعه بايد با تاسيس نهادهاي اقتصادي به كمك خانواده بيايد. قبلا خانواده يك بنگاه اقتصادي بود ولي الان ديگر نيست. بنابراين در جامعه بايد توسعه ايجاد شود و زمينه‌هاي كار و شغل ايجاد شود تا بتواند به كمك خانواده آمده و خانواده را همراهي كند. بقاي خانواده به مسائل اقتصادي بستگي دارد؛ پدر، مادر و اعضاي بالغ خانواده بايد بتوانند كار كنند و خانه را اداره كنند. بنابراين عدم كفايت نهادهاي اقتصادي جامعه يا سوء مديريت در اقتصاد جامعه و عدم فعال بودن بخش خصوصي اقتصاد، موجب شده امروز بخشي از افراد در سن كار خانواده بيكار باشند و محل تامين معاش نداشته باشند.

 

خصوصا در سال‌هاي اخير با تعطيل شدن بسياري از بنگاه‌هاي اقتصادي، ظرفيت‌هاي اشتغال كاهش پيدا كرده و حتي گاهي سرپرستان خانواده شغل خودشان را از دست داده‌اند چه برسد به جواناني كه مي‌خواهند وارد بازار كار شوند. در كنار اين مسائل تورم شديد اقتصادي را شاهد هستيم و مي‌بينيم كه هر روزه كالاهايي از سبد خريد خانوار حذف مي‌شود و غم نان و غم مسكن و... بر دوش اعضاي خانواده است كه مي‌تواند به چنين خشونت‌هايي دامن بزند.

 

فشار ديگري كه بر خانواده‌ها مي‌آيد به دليل سوءمديريت و عدم پذيرش مسئوليت در جامعه و نهادهاي دولتي در امر تعليم و تربيت است. خانواده امروزي بخشي از تربيت را براي كمتر كردن فشار به خانواده، به نهادهاي آموزشي و تربيتي سپرده است. آنها فرزندان خود را به مدارس مي‌سپرند اما گاهي شاهديم به دليل سوءمديريتي كه در نهادهاي آموزشي وجود دارد يا بي‌انگيزگي كه در برخي معلمين وجود دارد آموزش صحيحي به دانش‌آموزان صورت نمي‌گيرد و در نتيجه خانواده‌ها در يك رقابت سخت براي آينده شغلي فرزندان بايد هزينه‌هاي سنگيني را بپردازند كه فرزندشان به مدرسه بهتر و با امكانات بيش‌تري رفته، درگير آسيب‌هاي اجتماعي و دوستان ناباب و محيط‌ها و رفتارهاي پرخطر نشود و در نهايت بتواند كار مناسبي پيدا كند.

 

بنابراين هزينه اين‌گونه مدارس در كنار فشارهاي اقتصادي كه ذكر شد، خانواده‌ها را درگير خود مي‌كند. با وجود همه اين مشكلات اقتصادي و اجتماعي، نسل جوان و نوجوان امروزي متناسب با تحولات سريع فني، علمي، اجتماعي و فرهنگي، نيازهاي بسيار فراواني به آگاهي و اطلاعات پيدا كرده و دگرگوني جدي‌اي در ارزش‌ها و رفتارهايشان پديدار شده است. آنان سوالات فراواني دارند كه نه پدر و مادر قادرند به آنها پاسخ گويند و نه در جامعه كساني در انديشه فهم كردن تحولات فكري و رفتاري جوانان است.

 

حتي بعضا در جامعه، نهادهاي تربيتي به جاي درك شرايط نوجوانان و جوانان در پي تكذيب يا تاديب آنان بر آمده‌اند. با اين وصف، نسل نو امروز درگير نوعي بحران هويتي و سرگشتگي و بي‌هدفي نسبت به آينده است و اين مسائل به‌شدت خانواده‌ها را نگران كرده و بعضا درگيري‌هاي نسلي ميان آنان را دامن زده است. پدر و مادر درگير معيشت فرزندان فرصت درك شرايط فرزندان را ندارند و نهادها و افرادي هم نداريم كه با دركي واقع‌بينانه، علمي و صحيح به مشكلات اين نسل توجه نمايد و بحران ميان نسلي را پاسخ گويد.

 

بنابراين پدر و مادري را در نظر بگيريم كه تمام همت خود را شبانه‌روز وقف فرزندان كرده‌اند و در پاسخ قدرداني از سوي فرزندان، از طرف عزيزان خود متهم به بي‌كفايتي شوند و ارزش‌ها و عقايد و آرمانهاي آنان به چالش نسل نو كشيده شود. از اين نيز بگذريم بعضا همه اين مشكلات اقتصادي و روحي ميان اعضاي خانواده، بعضا تضادهايي ميان پدر و مادر بر سر زندگي، فرزندان و مشكلات انباشته پيش‌رو رخ مي‌دهد كه خانواده را در سراشيب فروپاشي قرار مي‌دهد.

 

در چنين شرايطي وقتي افراد خانواده درگيري‌ها و مشكلاتي با هم پيدا كردند وقتي ديگر ريش‌ سفيد و معتمدي نيست كه به او مراجعه كنند، چه نهاد عمومي، خصوصي يا دولتي وجود دارد كه با مراجعه به آنجا حل اختلاف كنند؟ تنها چيزي كه وجود دارد، مراكز مشاوره است كه با ديد سودجويانه‌اي كه در بسياري موارد به قضيه نگاه مي‌شود و هزينه‌هاي سرسام‌آوري كه وجود دارد، بسياري از خانواده‌ها نمي‌توانند از عهده اين هزينه‌ها برآيند و مشكلاتشان به قوت خود باقي مانده يا حتي تشديد مي‌شود و نتيجه همه اينها در نهايت چيزي نيست جز آنچه در روزنامه‌ها درباره خشونت، قتل و نزاع، سرقت و مشكلات روحي و رواني مي‌خوانيم.

 

همه اينها جز فرار جوانان از قبول تعهد در قبال خانواده و تلاش براي ازدواج و تشكيل خانواده را چيزي در بر ندارد.قبول تعهد براي تشكيل خانواده يعني رفتن زير بار تمام مسئوليت‌هايي كه نهادهاي خصوصي، عمومي و دولتي از سر بدر كرده‌اند و اينچنين تعهدي شايد عاقلانه نباشد، زيرا يا انتهايش به طلاق و فروپاشي خانواده و يك تجربه شكست خورده منتهي مي‌شود يا انواع بيماري‌هاي روحي و رواني و جنگ اعصاب.

 

*عضو هيئت علمي گروه جامعه‌شناسي دانشگاه تهران

 

 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

نااميدي كليد كار فالگيران است
پنجشنبه, 11 خرداد 1391
مريم يوسفي:طي سال‌هاي اخير شاهد بيش‌تر شدن مراجعه افراد مختلف جامعه به فالگيران و رمالان هستيم. آن هم در عصري... ادامه مطلب...
سعادتمندي در زندگي، مرهون احترام متقابل است
پنجشنبه, 11 خرداد 1391
احمدرضا ترابي:به واقع احترام متقابل، اكسيري است كه زندگي خانوادگي را به كانون سعادت و كاميابي مبدل مي‌سازد.... ادامه مطلب...
نگاهي به ديدگاه امام خميني(ره) نسبت به مقام زن
پنجشنبه, 11 خرداد 1391
عفت شريعتي:انقلاب اسلامي ايران با رهبري حضرت امام خميني(ره) يك نقطه عطفي در تمام مسائل فرهنگي در جامعه به وجود... ادامه مطلب...
تصویر
نوع پوشش وگرايش به آرايش نشان از تغيير در سبك زندگي
چهارشنبه, 10 خرداد 1391
مجيد ابهري:ناتوي فرهنگي در مسير اجراي تهديد نرم و تحقق اهداف آن و گسترش جنگ نرم از ترفندهاي سياسي، اقتصادي،... ادامه مطلب...
دوركاري مديريت جديد در دنيا
چهارشنبه, 10 خرداد 1391
| فرزانه خالدي |از اواخر سال‌هاي 1970، وقتي كه ريز رايانه‌ها و مودم‌ها در دسترس عموم قرار گرفتند، روياي كار از... ادامه مطلب...