ضرورت بازشناسي عرفان واقعي از عرفانهاي نوظهور
| جامعه |
انسان مدرن كه به سختي دور از معنويات نگه داشته ميشد و در تمدني زندگي ميكرد كه غير از جهان و زندگي مادي براي چيز ديگري ارزش قائل نبود، حريص و عجول و عنان گسيخته به معنويات روي آورده و همانند مردماني كه در قحطي به سر ميبرند و انبار ناني يافتهاند، سنتهاي كهن عرفاني و معنوي را برگرفته و هركس تكه يا تكههايي از مكاتب مختلف را چنگ زده و ميكوشد روح تشنه خود را با آن سيراب كند.
وي در بخش ديگري از صحبتهاي خود به نقل از «ميلتون» يكي از محققان جامعهشناسي اديان نو پديد، از ظهور ۴ هزار مكتب و فرقه عرفاني و معنوي در جهان غرب خبر ميدهد و ميافزايد: اين جريانهاي معنويت گرا طيف بسيار متنوعي را شامل ميشود كه از عرفان اديان ابراهيمي گرفته تا استفاده از موادمخدر و روابط جنسي را دربرمي گيرد. درواقع هر چيزي كه به نوعي فرصت فرار از چارچوبهاي جامعه مدرن و روگرداني از هنجارهاي تمدن مادي و سرمايه داري را فراهم كند، معنويت شناخته ميشود.
ضرورت بازشناسي معنويتهاي نوظهور
در گذشته تاريخ فكر و انديشه اسلامي، فرقهشناسي جايگاه برجستهاي داشت و شناخت ملل و نحل مورد توجه عالمان اسلامي بود. اما فرقهشناسي در قرون اخير روبه ضعف نهاد و همين امر تا حدي زمينه برخي سوءتفاهمات و اختلافات مذهبي را فراهم آورد. مظاهري سيف هم در اين گفتوگو، مطالعه و پژوهش درباره معنويتهاي نوظهور را ضروري ميداند و ميگويد:
در دنياي امروز كه مرزهاي فرهنگي كمرنگ شده و سواره نظام و پياده نظام رسانهاي، ابرفرهنگ غرب را در جهان ميگستراند، جهان اسلام نيز از حضور اين جريانهاي هزاررنگ به دور نمانده است. از اين رو مطالعه نقادانه اين فرقهها، بهويژه آنها كه در ايران پركارترند، ضروري است و كوتاهي در اين امر زيانهاي جبرانناپذيري را به فرهنگ و ساير ساحتهاي حيات اجتماعي وارد خواهد كرد. او با اشاره به اينكه برخي صاحبنظران، به جاي نقد اين فرقهها، ارايه عرفان اسلامي را به تنهايي كافي ميدانند، اظهار ميدارد: نقد مستقل اين جريانها از چند جهت ضروري است.
نخست اينكه اين فرقهها بهخاطر نفوذ در فرهنگ مسلمين تعاليم و روشهاي خود را با برخي از آموزههاي اسلام همانند معرفي و ادعا ميكنند ما همان چيزي را ميگوييم و ميخواهيم كه عرفان اسلامي ميجويد، تنها زبان و شيوه ما امروزي، متفاوت و مردميتر است. به اين خاطر لازم است تفاوتها و كاستيهاي اين جريانهاي معنويتگرا نقادي و تبيين شود تا از اين تشبيه جلوگيري و اين شبهه را برطرف كند. دوم اينكه عرفان اسلامي براي ارايه مطالب خود نيازمند زبان و مخاطبشناسي امروزي است و نميتوان با خواندن آثار گذشته به تنهايي با جامعه امروزي ارتباط برقرار كرد و تحفه محبوب و دلنشين به جامعه فرهنگي ارمغان داد.
اين درحالي است كه معنويتهاي نوظهور با اينكه اهداف و محتواي مناسبي ندارند، اما معمولا ادبيات سهل و دلپذيري را به كار ميگيرند و آشنايي با آن استادان و پژوهشگران عرفان اسلامي را براي بازخواني و بازتوليد عرفان اسلامي براي مخاطب امروزي توانمند ميكند. وي سومين دليل شناخت عرفانهاي نوظهور را، شناخت نقاط ضعف و كاستيهاي آنها ميداند و ميافزايد: اين شناخت كمك ميكند كه در ارايه امروزين عرفان اسلامي و بازتوليد تعاليم و آموزههاي آن براساس شرايط مخاطب معاصر به بيراهه نرويم و آسيبهاي نوآوري در اين حوزه را كاهش دهيم.
عوامل پيدايي عرفانهاي نوظهور
مسئول دفتر مطالعات اسلامي دانشگاه صنعتي شريف درباره عوامل پيدايي معنويتهاي نوظهور اظهار ميدارد: شيدايي فطري، نخستين عامل پيدايي اين معنويتها هستند. زيرا همه انسانها فطرتي الهي دارند كه همواره آنها را به سوي خداوند فرامي خواند و اين صدايي است كه هيچگاه خاموش نميشود و نوري است كه فروغ آن افول نميكند. اين نويسنده با بيان اينكه فطرت همان بعد ملكوتي و روحاني انسان است كه در عالم «الست» به ربوبيت خدا اقرار كرده است، ميگويد:
كسي كه كتاب فطرت را مطالعه كند به خدا ميرسد و فطرت هادي دروني و دعوت رساي خداست كه از درون هر انسان برميخيزد و او را به سوي مقصد حقيقي فرا ميخواند. اما بيشتر مردم طبيعت مادي خود را با هويت حقيقي خود اشتباه ميگيرند و فراموش ميكنند كه هويت اصيل آنها منوط به فطرت و بعد ملكوتي وجودشان است.
مظاهريسيف در ادامه ميافزايد: اگر مردم فطرت الهي خويش را در نظر نگيرند و مقتضيات آن را با مقتضيات طبيعت از هم بازنشناسند، از هدايتهاي فطري محروم و در تمنيات طبيعي گرفتار ميشوند، در اين صورت فريفته اموري خواهند شد كه مطلوب حقيقي و مورد تمناي فطرت نيست.
| < قبلی | بعدی > |
|---|





