موزه بايد براي نياز گردشگر فرهنگي تجهيز شود
| جامعه |
| محمدتقي رهنمايي* |گردشگري كه براي تماشاي موزه ميآيد داراي خصلتها و ويژگيهاي متفاوتي با گردشگر تجاري يا تفريحي است. چون اين گردشگر بار فرهنگي دارد. اين گردشگر در جستوجوي يك سلسله جاذبههايي است كه داراي ريشه فرهنگي باشند بنابراين توقعاتش با ديگر گردشگران متفاوت است. اينجا است كه بايد به گونهاي موزهها را تجهيز و طراحي كرد و درباره شان خدمات رساني و اطلاعرساني كرد كه به نيازها و توقعات اين قشر گردشگران پاسخگو باشد. آنچه در اين ميان مهم است نقش و وظيفه راهنمايان موزهها است.
موزه جايي نيست كه هر كسي راه بيفتد برود خودش تماشا كند و در نهايت چند كلمه نوشته پاي اثر را بخواند و برود. اين روش پاسخگوي نياز مخاطب چنين فضايي نيست. در واقع بازديدكننده موزه بايد بتواند و بداند رابطه هر اثر با جغرافيا، تاريخ و ويژگيهاي برجستهاش چيست. اين مطالب يا بايد به وسيله راهنماي موزه بيان شود يا متون اطلاعرساني به زبانهاي مختلف در كنار هر اثر به معرفي كامل آن بپردازد.
از سوي ديگر محل قرارگيري موزهها در شهرها است. بنابراين گردشگري كه ديدن موزه را در كارهاي خود قرار ميدهد بخشي از گردشگري شهري شناخته ميشود. بسياري اوقات گردشگر كه وارد يك شهر ميشود ميخواهد از دو يا چند موزه آن شهر ديدن كند و براي اين كار هم زمانبندي و برنامهريزي ميكند. اگر فاصله موزهها طوري باشد كه بتوان پياده از يك موزه به موزه ديگر رفت بايد فضاي پياده روي مناسب براي اين گردشگران آماده و ايجاد شود و اگر فاصله موزهها از هم زياد است بايد امكانات حمل و نقل ميان اين موزهها فراهم باشد تا گردشگر بتواند بهراحتي به ديدن موزههاي يك شهر در زمانبندي مشخص برسد.
در بسياري از موزههاي معتبر جهاني يكي ديگر از راهحلهايي كه براي خدمات رساني بهتر به گردشگران و بازديدكنندگان موزه در نظر گرفته شده گوشيهايي است كه هنگام ورود به هر فرد داده ميشود و حاوي اطلاعات و توضيحات مربوط به هر اثر است. به اين ترتيب مخاطب موزه ميتواند آزادنه در موزه بگردد و در برابر هر اثري كه قرار ميگيرد با وارد كردن كد اثر اطلاعات مورد نظر خود را با زباني كه انتخاب كرده است بهراحتي دريافت ميكند.
نكته ديگري كه در امر موزهداري براي جذب گردشگر بايد لحاظ شود اين است كه در كنار هر موزه بايد نمايشگاهي از آثار صنايع دستي، كتابفروشي، كارتپستال و سيدي و... فراهم باشد تا گردشگري كه موزه را ديده اگر خواست مستنداتي از آثار اين موزه يا يادگاري از آن داشته باشد و با خود ببرد بهراحتي اين امكان برايش فراهم باشد.
همچنين در بسياري از موزه ها به دليل وسعت و تعدد آثار پيش ميآيد كه بازديد از آن ساعتها به طول ميانجامد بنابراين اين موزهها در كنار خود بايد مجهز به امكانات رفاهي مانند محلي براي نشستن و استراحت كردن، غذا خوردن و... باشند. و كاملا طبيعي است كه اين گردشگران فرهنگي توقع دارند امكاناتي برابر شأن و توقعشان دريافت كنند.
اما آنچه در موزههاي ايران تاكنون ديده شده است اين است كه متاسفانه هنوز يك برنامه منسجم و فراگير براي تمام موزهها نداريم. به زبان امروزي موزههاي ما هنوز يك پكيج مناسب ندارند كه نيازهاي مخاطبانش را سازماندهي و پيگيري كند. هنوز آنچه در موزههاي مختلف ديده ميشود تنها ناشي از ذوق و سليقه مدير و آنچه انجام نميشود و بايد انجام شود نتيجه مشكلات مدير است. در حالي كه براي امري به اين مهمي بايد ارادهاي فراتر از سليقه افراد حاكم باشد.
بهويژه كه ما هنوز هم نميدانيم مديران موزههاي مختلف ما بر چه اساسي و با توجه به كدام ويژگيها و ضوابط انتخاب ميشوند. تا بتوانیم عملكرد آنها را با توجه به همان ضوابط بررسي و قضاوت كنيم. نمونهاش هم همين كه در بازديد اخيري كه از اصفهان و چهلستون داشتم ديدم كه بخشي از چهلستون بر اثر نفوذ آب از بالا كج شده و رنگهاي آن تغيير كرده است و حتي مديرش سعي نكرده با خريد چند متر پلاستيك دست كم عايقي موقتي براي آن درست كند و متاسفانه مسئولي هم آنجا حضور نداشت كه در اين مورد توضيحي بدهد.
* استاد دانشگاه تهران
| < قبلی | بعدی > |
|---|






