روز انتخابات، انگشتي براي راي دادن نبود
| جامعه |
«اين پل به درد ما نميخورد، اما دست مسئولان درد نكند كه به هر حال براي ما كاري كردند. اين پل فقط دو نفر را ميتواند از خود عبور دهد. نه الاغهاي ما ميتوانند رد شوند نه گوسفندانمان. شرايط همان شرايط سابق است... »ارديبهشت سال 89 كه مجموعهاي از خبرنگاران ميراث فرهنگي براي ديدن بهار ديرشكفته بويراحمد به سرزمين چهارفصل جنوب رفته بودند تا بهشت گمشده را اينبار نه به گويش انگليسي ميلتون كه در كوهستانهاي سردرهم و عبوس زاگرس و در رودخانههاي خروشانش بجويند، سر از دهكدهاي مهجور در غرب كهگيلويه و بويراحمد درآوردند كه انگشتان مردمش قرباني عبور از رودخانه مارون شده بود.
|جواد حيدريان|
دو سال بعد از رسانهاي شدن داستان گاودانه و گرگر
خبر انگشتان بريده مردم روستا، آنقدر هولناك بود كه جيرهاش، نعرهاي شد و تا آن سوي كره خاكي رفت. مردمي در روستايي دورافتاده، چنان فقير و سربهزير زيستهاند، گويي هيچگاه كسي از حياتشان خبر نداشته است. نه مسئولي داشتهاند و نه هيچ پناهي جز خود و خدايشان و ارادهاي كه هنوز براي زندگي محكم است.
عليفتح لايقزاده فيلمساز جوان؛ در گوشه يك قهوه خانه به حرفهاي پيرمردي فكر ميكند كه حكايت مردم روستايي با انگشتان بريده را روايت ميكند. در ذهنش سناريوي يك تراژدي شكل ميگيرد. همان شب با وانتي كرايهاي با وسايل تصويربردارياش روستاي گاودانه را دور از مركز استان با زحمت پيدا ميكند. روستايي كه نامش تاكنون به گوش هيچكس نخورده ولي انگشتان مردمش را دهان گشاد يك هيولا بلعيده است.
دستان كم حجم مردم روستاي گاودانه
هوا تاريك است. جز ستارهها و درههاي سر به هم آورده، چيزي از دنيا ديده نميشود. جهان در ظلمت فرو رفته است. بايد از رودخانه عبور كند. كسي آنسوي رودخانه به كمكش ميشتابد. درون دستگاهي(گرگر) كه صداي هولناك و جيرجيرش با هياهوي رودخانه وحشي مارون آميخته است او را به هيبت فيلمهاي هيچكاك فرو ميبرد. آن سمت رودخانه پياده ميشوند.
نه نوري هست نه راه مشخصي. وسايل ماشيني انگار غريبهاند و هيچچيز جز خاك و سنگ و درخت و انسان ديده نميشود. مردم به استقبالش ميآيند. به رسم ميهماننوازي اجدادي او را به خانههايشان دعوت ميكنند. دست بچهها و بزرگترها كمحجم و كوچك بود وقتي دست ميدهند، انگار دستان همه حجم كمتري از دستان آدمهاي معمولي دارد. براي درك حقيقت به طلوع آفتاب و خموشي شب محتاج است.
فيلمساز جوان صبح زود با صداي هياهوي چوپانهاي ده بيدار ميشود. انگار جهان از خوابي ابدي بيدار شده باشد. او به دستهاي كوچك مردم گاودانه فكر ميكند. وقتي دخترك كوچكي براي او صبحانه ميآورد. به راز انگشتهاي بريده؛ در دلش ميگريد. ميگويد: «وقتي وسايل صبحانه را چيد دستان بيانگشت دخترك مرا تكان سختي داد.
اسمش مريم بود. همه بچههاي ده را جمع كردم با آنها بازي ميكردم و به دستهايشان فكر ميكردم. به دستهايي كه در ابتداي زندگي تنها به جرم عبور از رودخانه در نبرد با تيغههاي برنده گرگر براي هميشه از بين رفتهاند. تصميم گرفتم از اين حادثه عجيب فيلمي بسازم.»فيلمساز جوان، برشهاي ابتدايي فيلمش را به خيرين مدرسهساز نشان داد. آنها همه حيرتزده دستانشان را ميفشردند و افسوس ميخورند. انگشت بريده مريم در نماهاي نزديك و دور مثل يك تهمت به سمت مخاطب نشانه ميرفت. در اين جلسه هشتصد ميليون تومان پول براي رفع محروميت استان به تصويب رسيد.
خيرين دلسوز به همراه لايقزاده؛ فيلمساز جوان به روستاي گاودانه آمدند. كماييمقدم خير خوشنام كه سالهاست در استان كهگيليويه و بويراحمد سرمايهگذاري ميكند نخستين كسي است در گرگر مخوف مينشيند و به كمك مردي كه انگشتانش را براي عبور از رودخانه به گرگر سپرده از رودخانه وحشي عبور ميكند.
دستگاه گرگر يا به قول مردم روستا«جره» با صداي ترسناك و جيرجيرش كه انگار كارد به جگر انسان مينشاند هر آن ممكن است در رودخانه بيفتد و غرق شود. دستگاه چون هيولايي به كابلي آهني در آن سوي رودخانه، گاودانه كه دهكدهاي مهجور است را به جهان شناختهشدهتري وصل ميكند.
گرگر معروف روستاي گاودانه
ارديبهشت سال 89 كه مجموعهاي از خبرنگاران ميراث فرهنگي براي ديدن بهار ديرشكفته بويراحمد به سرزمين جنوب رفته بودند. لايقزاده فيلمساز جوان با خبرنگاران از تهران آمده آشنا ميشود. از ميان آنان قصه دردناك مردمان بيانگشت گاودانه و ساخت فيلمش از آن روستا را براي يك خبرنگار تعريف ميكند.
فاطيما كريمي از آن روزها ميگويد:«هماهنگ كرديم و رفتيم روستاي گاودانه. من روستا را پيدا نكردم و داشتم به سمت روستاي ديگري به نام«شوتاور» در منطقه ديشموك – قلعه رئيسي- ميرفتم كه ديدم سمت راستم دستگاهي روي رودخانه با صداي عجيبي عبور ميكند. پرسيدم و ديدم اين گرگر معروف و روستاي گاودانه همين روستايي است كه راهم را به سمتش گم كردهام. در اين روستا انگشتان دست همه مردم قطع شده بود. اين مسير را پيدا كردم، بچههاي روستا را دعوت كردم و آمدند اين طرف رودخانه و مرا بردند آن سمت رودخانه، همه انگشت نداشتند.»
هيچكس نام اين روستا را نشنيده بود. انگار از جهان ديگري حرف ميزدم. خبرنگار كميته امداد، معاونان عمراني استاندار و اداره راه و جهاد و دستگاههاي دولتي همه را مورد پرسش قرار داد. كسي نام روستا را نشنيده بود. نماينده مردم در مجلس هم روستا را نميشناخت. مردم ميگفتند حتي يكبار هم نمايندهها يا مسئولان ردهپايين به اين دهكده زيبا ولي محروم نرفته بودند و فقط صندوقهاي راي آنجا آمده است.
او براي اينكه اين خبر را در سطح ملي به رسانهها كشيده باشد دست به كار ميشود. ميگويد:«چند ماهي را صرف به دست آوردن اطلاعات كافي كردم. بعضي از مسئولان نميخواستند ماجرا رسانهاي شود و هربار وعده ميدادند بهزودي فلان اقدام را انجام ميدهيم و نميكردند. خرداد 89 دوباره به اين روستا رفتم و با مردم صحبت كردم و با به دست آوردن اطلاعات كافي خبر را در 18 آبان 89 در خبرگزاري مهر منتشر كردم.»
ميگويد:«روستاي اندرون و آبريز از ديگر روستاهاي اين استان است كه از پشت به روستاي گاودانه راه دارد و بايد 3 ساعت در دل كوه پيادهروي كنيد. اين روستا و قطعا روستاهاي ديگري در اين استان هستند كه بهشدت محروماند و شايد كسي نامشان را نشنيده باشد. مردم اندرون و آبريز بين دو استان چهارمحال و بختياري و كهگيليويه و بويراحمد در كوهستانهاي صعبالعبور سرگردانند. چند نفري از مردم اين روستا را آب برده است. اين روستا از شرق به لردگان راه دارد و از غرب به كهگيلويه.»
صندوقهاي راي از روي پل عابر پياده سفيدرنگي كه شانههاي گلآلود رودخانه مارون را سايه مياندازد با دو نفر مامور به روستاي گاودانه ميرسد. مردم روستاي گاودانه حالا كه صاحب يك پل آهني شدهاند و از عذاب گرگر جستهاند بايد راي بدهند. پل عابر پياده تنها دو نفر را ميتواند از خود عبور دهد.
ثبت انگشتان بريده مردم گاودانه در حافظه مسئولان
حالا ماموران رايگيري به همراه لايقزاده كه بر سر صندوقهاي راي در انتظار انگشتان جوهري رايدهندههاست حيرتزده سكوت ميكنند. لايقزاده ميگويد:«براي مردم گاودانه ديگر انگشتي نمانده بود كه دوباره جوهر راي به خود بگيرد. از انگشتان خونآلوده فيلم دارم و حالا ماندهام آيا خطوط بريدهشده انگشتان دست مردم گاودانه در حافظه مسئولان ثبت خواهد شد؟»
محمد كشاورز، ديپلم دارد و به دليل نبود امكانات نتواسته بيشتر از اين درس بخواند. او ساكن روستاي گاودانه و جزو معدود كساني است كه هنوز انگشتانش قطع نشده و با انگشت سالم راي داده است. ميگويد: «نميتوانستم راي ندهم. ايرانيام و فكر كردم... ميگويد: مردم راضياند.»به اين خوشبيني بسنده نميكنم. از او ميپرسم چرا اينقدر كمتوقع؟ انگار جراتش را زياد كرده باشم صدايش را در گلو ميپيچاند و ميگويد:«توقع ما بيش از اين بود. يكي از زنان همين ده بر اثر فشار درد زايمان و نبود امكانات براي عبور از رودخانه از بين رفت».
مسئولان چه گفتند؟!
به روايت رسانهها در دو سال گذشته نگاهي گذرا مياندازم. علي محمد بزرگواري نماينده مردم كهگيلويه در مجلس گفته بود:«بايد بگويم برخي سايتها و خبرنگاران در اين باره كمي شينطنت كردند و مسئله را بسيار بد جلوه دادند. من اين سياهنمايي را بهشدت تكذيب ميكنم، چرا كه اصل ماجرا آن طور كه آنها جلوه دادند نيست. اين وسيله كه از آن صحبت شد جره نام دارد و از گذشته در برخي رودخانهها وجود داشته و استفاده از آن توسط مردم مرسوم بوده است.
اينطور نبوده كه اين رودخانه و جره تنها وسيله ارتباطي روستا باشد. اهالي خودشان از جاده ديگري كه به روستا ميآيد استفاده نميكنند». او و هيچ مسئول ديگري بنا به روايت مردم روستا هرگز به اين منطقه سفر نكرده بود و حتي نامش را نشنيده بود. و هزينه صرفشده براي پل هم كمتر از آن چيزي است كه تبليغ ميشود. مديركل اداره راه استان ميگويد:«پل عابر پياده براي مردم روستاي گاودانه ساخته شده و براي احداث پل روستاي گاودانه 300 ميليون تومان هزينه شده است و اين پل نزديك به 100 متر طول دارد. هماكنون مردم اين روستا بر روي پل عبور و مرور ميكنند و بهزودي وسيله گرگر از اين روستا جمعآوري ميشود».
مسئولان راهسازي ميگويند:«اين پل توان مقاومت در برابر هر خشونت رودخانه را دارد و با قويترين سيلابها نيز از جا كنده نميشود. ارتفاع پل بالا سه متر از سطح آب است و بيش از 5 متر در كف رودخانه كاشته شده است. شمعكوبيهاي صورت گرفته با كمك مشاوران درجه يك بوده تمامي طراحي آن به نحوي است كه دچار خسارت و مشكلي نميشود. حتي اين پل به دليل خاصيت فني اش توان تحمل وزش بادهاي سهمگين را نيز دارد».
محمود از اهالي روستا وقتي با پرسشهاي مداوم درباره دليل رضايتشان مواجه ميشود كمي فكر ميكند و با ناراحتي ميگويد:«راستش اين پل، پلي نبود كه قرار بود براي ما بسازند. اين پل به درد ما نميخورد، اما دست مسئولان درد نكند كه به هر حال براي ما كاري كردند. اين پل فقط دو نفر را ميتواند از خود عبور دهد.
نه الاغهاي ما ميتوانند رد شوند نه گوسفندانمان. شرايط همان شرايط سابق است. فقط شايد انگشتان نوزادن ما در آينده بريده نشود». ميگويد:«مردم روستاي ما هر وقت ميروند در ادارات استاني و ميگويند از روستاي گاودانه آمدهاند، با آنها برخورد مناسبي نميشود و مديران با آنها بد برخورد ميكنند كه مثلا شما آبروي استان ما را بردهايد در حالي كه واقعيت بر عكس است و آنها به ما بيتوجهي كردهاند».
| < قبلی | بعدی > |
|---|






