محيط زيست ما حالش خوب نيست!
| جامعه |
| رويا كاكاوند |اتحاديه بينالمللي حفاظت از محيط زيست كه بيشتر با نام اختصاري «آييوسيان» (IUCN) شناخته ميشود، سازماني بينالمللي با هدف حفاظت از منابع طبيعي در سراسر كره زمين است. اين سازمان در سال ۱۹۴۸ بنا نهاده شد و مقر آن در شهر ژنو در كشور سوئيس است. ۸۳ كشور، ۱۰۸ نهاد دولتي، ۷۶۶ موسسه غير دولتي، ۸۱ سازمان بينالمللي و در حدود ۱۰۰۰۰ كارشناس و دانشمند با اين سازمان همكاري دارند. آييوسيان از سال ۱۹۶۳ هر سال فهرستي از گياهان و جانوران رو به انقراض را منتشر ميكند كه به فهرست سرخ آييوسيان مشهور است.
تعدادي از گونههاي مختلف جانوري و گياهي ايران مانند گوزن زرد ايراني، خرس سياه، پلنگ ايراني، يوزپلنگ، گربه شنى و پرندگان شكارى همچون شاهين، عقاب شاهي، هوبره، كبك دري، درناى سيبري، پليكان پاخاكسترى و كروكديل ايران در اين فهرست قرار دارند. البته به گفته مسئولان محيط زيست با وجود سالها تلاش هنوز ايران موفق نشده است كه هيچ كدام از گونههاي خود را از اين فهرست خارج كند اما با برنامههاي اجرا شده موفق شدهاند كه تعدادي از اينگونهها را در طبقات مختلف اين فهرست جابهجا كنند و به اين ترتيب خطري را كه اينگونهها را تهديد ميكند كاهش دهند.
در همين راستا گفتوگویي داشتيم با اصغر محمدي فاضل، معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي سازمان محيط زيست كه در ادامه ميخوانيد.
هنوز هيچ يك از گونههاي در معرض خطرمان از فهرست سرخ آي يو سي ان، خارج نشده است ولي طبقاتش تغيير كرده است. چه اقداماني انجام دادهايد براي اينكه اينگونهها در فضاي امنتري قرار بگيرند؟
بحثهاي حفاظتي بحثهایي هستند كه به قول امروزيها در داخل يك بسته قابل بررسي است. يعني در يك پكيج بايد اقداماتي را انجام دهيم تا اتفاقي بيفتد يا نيفتد. به عنوان مثال براي جابهجا كردن سطح حفاظتي يك گونه در داخل جدولهاي بينالمللي، يعني اگر قرار است يك گونه در معرض خطر انقراض را به سطح گونه در معرض تهديد ارتقا دهيم يا به سطوح حفاظتي بهتري ببريم بايد شرايط زيستگاهي اينگونه را بهبود ببخشيد، شرايط ارتباط جمعيتي اش را بهبود ببخشيد و ضمنا از ساختارهاي ژنتيكياش هم مراقبت كرد.
نميخواهيم خيلي وارد جزئيات فني بشويم تنها يك مثال ميزنم. مثلا وقتي ميگوييم يوزپلنگ ما در معرض خطر است و ميخواهيم كلاس حفاظتي اينگونه را از يك كلاس حفاظتي خيلي وخيم به يك شرايط پايينتر بياوريم تا از آن شرايط وخيم خارج شود، بايد در حوزه زيستگاه، زيستگاهش را تامين كنيم.
يوزپلنگ يك گونه زيستگاه طلب است و حوزه حياتي بسيار وسيعي نياز دارد و براي اينكه بتواند به حيات خود ادامه دهد بايد در حوزههاي وسيع قرار بگيرد. يوز پلنگ نميتواند در يك محيط كوچك حتي اقدام به شكار كند. يعني رفتار شكار اينگونه اين طور است كه بايد در حوزههاي وسيع مهاجرتهاي طولاني داشته باشد.
در بررسيهایي كه اخيرا در طرح يوز پلنگ صورت گرفته ما نمونههايي داريم كه يك يوزپلنگ مشخص در فصلي در خراسان شمالي ديده شده و در فصلي ديگر در مرز استان يزد و كرمان ديده شده است. يعني اينگونه مهاجرت را به اين شكل انجام ميدهد و اگر ما شرايط زيستگاهي را برايش فراهم نكنيم و زيستگاهش را محدود بكنيم، ببينيد كه چگونه شرايط زيستي اينگونه تحت تاثير قرار ميگيرد.
اين شرايط زيستگاهي را آن هم در چنين وسعتي چگونه براي اينگونهها فراهم ميكنيد ؟
من نميگويم فراهم ميكنيم. ميگويم بايد اين كار را بكنيم.
يعني چگونه بايد اين كار صورت بگيرد؟
زيستگاه يوز يا ديگر گونههايي كه زيستگاه وسيعي دارند با احداث يك جاده به دو قسمت تقسيم ميشود. به همين راحتي اينگونه ديگر نميتواند يك خط مستقيم را برود. ايجاد يك سد و درياچه پشت آن بهراحتي يك زيستگاه را به دو قسمت تقسيم ميكند يا ايجاد يك شهر. در واقع ما به اين ترتيب موانع فيزيكي و زيستگاهایي ايجاد ميكنيم.
مثلا وقتي در يك زيستگاه يك جاده ميكشيم اولا اين جاده به دليل دسترسي كه ايجاد ميكند تخلف را امكان پذير ميكند و دسترسي متخلفان را به گونهها افزايش ميدهد، از سوی دیگر وقتي جادهاي در جايي زده ميشود معني آن اين است كه طعمههاي يوزپلنگ كه همان آهو و جبير و قوچ و ميش هستند ديگر از اين جاده بهراحتي نميتوانند جابهجا شوند و در دسترس شكارچيان قاچاق قرار ميگيرند.
وقتي جادهاي ايجاد ميشود طبيعي است كه ساختارهاي آب و منابع آبهاي زيرزميني به هم ميخورد و به اين ترتيب وقتي جادهاي را در جايي ميزنيد ممكن است چشمه اي در 10 كيلومتر پايينتر به دليل قطع ارتباط با منبع خشك شود چون وقتي شما خاك را كوبيديد كه جاده را مسطح كنيد در واقع مسير آب زير زميني را در چنده 10متري عمق زمين قطع كردهايد. بنابراين به لحاظ زيستگاهي عرض ميكنم كه ما بايد شرايطي را فراهم بياوريم كه اينگونه بتواند در زيستگاه راحتتر جابهجا شود، آرامش داشته باشد و بتواند پناه بگيرد.
اينگونهها رفتارهاي خاص خود را دارند يعني در فصل زمستان، رفتارشان در زمان جفتگيري و زمان تغذيه و پنهان كردن غذايي شرايط خاص خود را دارد. تمام اينها مواردي است كه با تخريبهايي كه به اسم توسعه در زيستگاههاي ما صورت ميگيرد. فعاليتهايي به نام توسعه كه برخي واقعي هستند و برخي هم واقعا دست اندازيهایي است كه بيهوده صورت ميگيرد.
مثلا جادهاي را با 15 يا 30 دقيقه اختلا ف ميتوانيم استفاده كنيم ولي جادهاي را احداث ميكنيم به اين بهانه كه نيم ساعت نزديكتر است. بله، درست است كه نيم ساعت نزديكتر است ولي حيات همان آدمهایي را كه از آن جاده ميخواهند استفاده كنند را در دراز مدت به خطر مياندازد.
متاسفانه به دليل اينكه اثرات تخريب زيستگاهي در بلندمدت خودش را نشان ميدهد، محسوس نيست و بعد از يك مدت ما دچار بحران «چه كنم؟» ميشويم كه امروز با گرد و غبار چه كنيم يا با كمبود آب چه كنيم. من ميتوانم در اين زمينه مثالهاي زيادي بزنم در همين زاگرس ما به اسم توسعه در منطقه روستايي امكانات و تاسيساتي ايجاد كردهايم، جاده كشيدهايم كه به دليل همين دسترسي در كنار اين روستا صنعت كوچك و كارگاهي ايجاد شده و به دليل ارزان بودن توسعه يافته است اما به دليل جادهاي كه احداث شده منابع آب زير زميني را قطع كردهايم و ديگر آب به آن شكلي كه از قبل بوده وجود ندارد.
روستاييها هم كاري را كه ايجاد شده مطلوب نميبينند و مهاجريني هم كه آمدهاند، ماندگار نشدهاند. باغاتي كه آنجا بوده به دليل استقرار صنعت ارزش افزوده پيدا كرده و به شكل ويلا واگذار شدهاند و... دست آخر اتفاقي كه افتاده اين است كه ديگر نه از روستا خبري هست نه از آن صنعت نشاني، نه ويلایي كه خريداري شده تا در تعطيلات استفاده شود، قابل استفاده است.
مگر اين صنايعي كه ميخواهند در نقاط مختلف كشور تاسيس شوند نبايد از محيط زيست مجوز دريافت كنند؟
چرا. ولي نه همه آنها. صنايع در كلاسهاي مختلف بر اساس ظرفيتهايشان طبقهبندي ميشوند و برخي از اين صنايع مشمول ارايه ارزيابي اثرات توسعه و دريافت مجوز از سازمان حفاظت از محيط زيست ميشوند، برخي هم شامل چنين ارزيابي نميشوند. آن صنايعي كه تحت عنوان صنايع كوچك و كارگاهي هستند اصلا نيازي به دريافت مجوز از سازمان محيط زيست ندارند.
حتي صنايعي كه چنين صدماتي را در پي دارند؟
هنگامي كه از صنايع كوچك صحبت ميكنيم ممكن است منظور يك كارگاه دو نفره خانگي باشد و ممكن است يك كارگاه 20 نفره باشد ولي بعضي از اين صنايع احتياجي به دريافت مجوز از محيط زيست ندارند.
تحت چنين شرايطي سازمان چه برخوردي نشان ميدهد؟
اگر استقرار صنعت يا استقرار واحدهاي توليدي در جايي موجب تخريب محيط زيست شود، قطعا سازمان محيط زيست به موضوع ورود ميكند. اگر صنعتي يا واحد توليدي در جايي مستقر باشد كه حتي براي استقرارش نياز به اخذ مجوز از سازمان محيط زيست نباشد، مثلا ممكن است يك واحد توليدي يك واحد بستهبندي محصولات كشاورزي باشد كه با 2 يا 3 نفر در يك محيط كوچك كارگاهي مانند يك انبار يا حياط يك خانه كار را انجام ميدهد.
حتي چنين واحدهاي كارگاهي كه در طبقهبندي واحدهاي صنايع كوچك يا روستايي طبقهبندي ميشوند اگر فعاليتشان مستلزم ايجاد آلودگي يا ايجاد خسارت به عرصههاي طبيعي و محيط زيست باشد قطعا سازمان محيط زيست وارد عمل ميشود و اين جزو وظايف سازمان است.
حالا دخالتهایي كه سازمان در اين زمينه انجام ميدهد يا فعاليتهايي كه در اين زمينه دارد تا چه حد موفق است و پاسخ ميگيرد؟
نميتوانم بگويم چند درصد موفق هستيم يا چند درصد موفق نيستيم چون من اطلاعاتي در اين زمينه ندارم ولي شما بايد اين نكته را در نظر داشته باشيد كه سازمان حفاظت محيط زيست يك سازمان حاكميتي است. يعني خودش فينفسه نميتواند بگويد من اين كار را كردم يا اين كار را نكردم. يعني اگر من به عنوان معاون محيط زيست بيايم بگويم كه من سطح مناطق مورد حفاظتم را بهبود بخشيدم شما ميتوانيد بيایيد بگوييد تو اين كار را نكردهاي. وزارت نيرو كمك كرده است، وزارت صنايع كمك كرده است، مناطق روستايي كمك كردهاند، سازمان عشاير كمك كرده است، مردم محلي و NGOها و مطبوعات كمك كردهاند.
در واقع بايد يك سلسلهاي از اتفاقات رخ بدهد تا اين بهبود صورت بگيرد. معكوس اين مسئله هم صدق ميكند. يعني در زمينه تخريب هم همين است. فقط اين طور نيست كه يك صنعت رفته جايي يا يك جاده رفته جايي يعني تخريب و نابودي. مجموعهاي از عوامل دست به دست هم ميدهند تا اين تخريب صورت بگيرد. درباره جواب سوال شما هم كه چقدر سازمان محيط زيست موفق است، ميتوانم بگويم با توجه به دسترسي كه به اطلاعات سازمان دارم كه بعضا ا ين اطلاعات رسانهاي نيست و قابل رسانهاي شدن هم نيست، مقدار موفقيت سازمان حفاظت محيط زيست در مهار كردن فعاليتهاي مخرب محيط زيست را بسيار مطلوب ميدانيم.
شايد شما بگوييد اثر بيرونيش اين نيست. آنچه ما ميبينيم اين است كه محيط زيست ما در حال تخريب است. اين حرف شما هم درست است در اينكه وضع محيط زيست ما بهطور كلي خوب نيست. واقعا حال محيط زيست ما خوب نيست. اما سوال شما اين است كه در مجموع فعاليتهاي محيط زيست چگونه است؟ و من ميگويم در كل اين فعاليتها بسيار موثر بوده است. من موارد متعددي را ميتوانم براي شما مثال بزنم كه تعداد مواردي كه ما تذكر دادهايم، مخالفت كردهايم و اين حرفهاي ما اثر گذاشته و شنيده شده، خيلي زياد است.
يعني وقتي رفتهايم سراغ يك صنعت، وزارت صنايع هم نظر ما را تاييد كرده و گفته ايجاد نشود. معادن متعددي در كشور الان سرمايهگذار دارد و صرفه اقتصادي هم دارد ولي ما ميرويم ميگوييم كه به اين دلايل نبايد ايجاد بشود و وزارت معدن هم تمكين و همراهي ميكند. من همين الان نمونهاي دارم كه سرمايهگذار يك معدن مجوزهاي اوليه را از مراجع ذي صلاح گرفته اما مردم آنجا با ايجاد اين معدن مخالفند و ميگويند درست است كه ايجاد اين معدن براي ما ايجاد شغل ميكند، درست است كه جاده و پول و توجه را ميآورد اما در دراز مدت زندگي ما را نابود ميكند.
يعني خودشان ميبينند كه معدن در نقاط ديگر كشور طي 15 سال و 20 سال چه بلايي سر منطقه آورده است. اين مردم رفتهاند آن قدر پيگيري كردهاند كه اين متقاضي راضي شده است 7 كيلومتر جابهجا شود ولي بازهم همين اتفاق دوباره تكرار شده است و مردم با تظاهرات جلوي فرمانداري و استانداري اعلام كردهاند كه به هيچوجه معدن نميخواهند.
فكر ميكنيد چرا مردم توانستهاند به چنين آگاهي و درك محيط زيستي برسند ؟ آيا سازمان توانسته اين آگاهي را به آنها بدهد يا اينكه اين آگاهي در سطح عمومي كشور بالا رفته است؟
به نظر ميرسد چند عنصر در بالا رفتن سطح آگاهي عمومي مردم تاثير داشته است. يكي اين بوده كه در قالب يك برنامهريزي بلندمدت در دهههاي گذشته يك سري فعاليتهاي آموزشي و تنوير افكار عمومي توسط سازمانها ي مسئول شامل سازمان محيط زيست، وزارت نيرو، جهاد كشاورزي و حتي استانداريها و شهرداريها به شكل جدي انجام شده است كه تاثيرش را هم شما به وضوح ميبينيد.
خود من هم وقتي اطلاعاتي كه همين الان در معرض ديد است را با زمان كودكي، نوجواني و جواني خودم مقايسه ميكنم ميبينم كه به مراتب بيشتر است. خب، اين خودش يك عامل است. يك عامل ديگر كه من فكر ميكنم عنصر بسيار تاثيرگذاري بوده است، رسانه است.در واقع اگر موضوعي مورد توجه رسانه قرار بگيرد، حالا چه رسانه مكتوب، چه رسانه ديداري و شنيداري و چه رسانه مجازي قرار بگيرد و موج آفريني، آگاهيسازي و تنوير افكار عمومي و ظرفيتسازي كند به نظرم خيلي موثر است.
از طرف ديگر هم به نظرم از خسارات و خطراتي كه وجود دارد، درسها یي آموخته شده است. آزادي تبادل اطلاعاتي كه اتفاق افتاده هم بخش ديگري از ماجرا است. ببينيد قبلا در كشور ما مثلا 30 ،40 يا 50 سال پيش اگر سدي ميزديم يا جادهاي احداث ميكرديم كه خسارتي وارد ميكرد كسي جرات نميكرد، بگويد يا اگر ميگفت موقعيتش تهديد ميشد.
بعد به تدريج كه ميآييم جلوتر باز هم كمتر ميبينيم كه دولتيها اعتراض كنند. معمولا بيشتر NGOها شكايت ميكردند ولي الان اين طور شده كه حتي من مدير دولت اگر اتفاقي در دولت بيفتد اگر با اين اتفاق مخالفيم يا ملاحظاتي نسبت به آن داريم با آزادي بيشتر نظرمان را اعلام ميكنيم و اين آزادي بيشتر، همانطور كه گفتم انتقال و پژواك اين پيام را توسط مطبوعات و رسانهها بيشتر ميكند و آگاهي و اطلاعات عمومي هم نسبت به آن بيشتر بالا ميرود.
بهترين مثالش هم همين است كه يك روستايي در يكي از دور افتادهترين نقاط كشور مانند يك كارشناس محيط زيست رفتار ميكند و ميآيد ميگويد بله، براي من كار، بهداشت، جاده و امكانات ايجاد ميكنيد همه اين كارها را ميكنيد ولي 10 سال ديگر همان بلايي سر من ميآيد كه فلان جا سر مردم آنجا آمده است. 20 سال ديگر اتفاقي اين جا ميافتد كه در بهمان استان رخ داده است. من در بريده جرايد مربوط به اعتراضات همين معدني كه عنوان كردم خبري را ديدم كه يك روستايي ميگويد شما براي راهاندازي اين معدن جادهاي ميكشيد كه قناتهاي ما را تخريب ميكند. يعني اين روستايي در اين حد اطلاعات كارشناسي دارد.
بر گرديم به سوال اولمان درباره اينكه چه كارهایي بايد ا نجام شود براي اينكه سطح يك گونه را در فهرست سرخ IUCN ارتقا دهيم؟
كارهایي كه در سطح اكوسيستم كردهايم اين است كه به حفاظت از زيستگاه بپردازيم. ايجاد مناطق حفاظت شده، توسعه مناطق حفاظت شده و بهبود شرايط مناطق حفاظت شده در اين راستا قرار ميگيرد. در سطح گونه هم ما به دنبال بهبود شرايط حفاظتي گونه هستيم. بهبود شرايط حفاظتي گونه مانند پروژه تكثير در اسارتي است كه داريم. ما ميدانيم كه گورخر ايراني در معرض خطر است.
ميدانيم گوزن زرد در معرض خطر است ميدانيم يوز پلنگ و تعدادي ديگر از گونههاي با ارزش ما در معرض خطر هستند. يك سري اقداماتي كه ما انجام دادهايم اين است كه در محيطهاي بسته و محدود تعدادي از اينگونهها كه يا به نوعي شكار ميشوند يا گرفتار ميشوند يا از متخلفان ضبط ميشوند را در مراكزي نگهداري ميكنيم و بعد از طريق اينها تكثير در اسارت صورت ميگيرد،
براي اينكه ما بتوانيم به افزايش اينگونه كمك كنيم. چون اينگونه در شرايط طبيعي اش در نهايت بتواند در طول سال يك بار باروري دو قلوزايي داشته باشد. آيا بتواند اين بچه، توله يا كره را به سلامت به بلوغ برساند يا نه مشخص نيست. ما در اسارت شرايطي را فراهم ميكنيم كه بتوانيم تكثير را تشديد كنيم و بعد گونه را در شرايط خاص به محيط زيست برگردانيم.
تطبيق اينگونهها از شرايط اسارت به شرايط حيات وحش چگونه است آيا به مشكل بر نميخورند؟
خودش تكنيكهای خاص خودش را دارد و چالشهاي بزرگي هم در اين زمينه دارد.
يعني گونه بهطور غريزي خودش را تطبيق ميدهد؟
نه اين روش، تكنيكها و پيچيدگيهاي خاص خودش را دارد و تجربيات منفي هم در اين زمينه وجود دارد كه گونههايي كه در اسارت تكثير شدهاند بهراحتي به طبيعت باز نگشتهاند. بنابراين ما در مراكز تكثير در اسارتي كه داريم بهشدت مراقبت ميكنيم كه اينگونهها به صورت دامداري يا باغ وحشي بار نيايند. يعني اگر يوز تكثير در اسارتمان قرار باشد غذاي دستي بگيرد، وقتي برود در طبيعت ديگر نميداند بايد چه كار كند. يعني خودش ممكن است بهراحتي گرفتار شود يا يك كلاغ ممكن است بهراحتي بيايد چشمش را در بياورد.
بنابراين تكثير در اسارت شرايط بسيار سخت و پيچيدهاي دارد كار بسيار پرزحمت و پر هزينهاي است اما به عنوان يكي از بايدهاي حلقه حفاظت به آن ميپردازيم. خوشبختانه هم در اين زمينه كشور ما چيزی حدود 40 سال تجربه تكثير در اسارت دارد و از حدود 40 سال پيش اين فعاليت با يكي دو نمونه شروع شده و بعد از انقلاب هم نمونههاي متعدد موفق وجود دارد. سالهاي اخير هم اين تكثير در اسارت تقويت شده است و ما جزو برنامه هايمان هست كه اين حلقه حفاظتي را هم تقويت كنيم.
آخرين اقدامي هم كه در بحث تغيير كلاس حفاظتي گونهها صورت ميگيرد در بحث ژني است كه ايجاد بانك ژن، حفاظت از ذخائر ژنتيكي بهخاطر اينكه اگر اينگونهها تحت هر شرايطي ناگهان از شرايط طبيعي حذف شد اين ژن قابل حفاظت باشد و در ضمن مراقبتهاي ژنتيكي كه از جمعيتها صورت ميگيرد، از اين دست است.
منظورتان از مراقبتهاي ژنتيكي چيست؟
چون اين مبحث موضوعي بسيار گسترده است من خيلي خلاصه مرور ميكنم. جمعيتهاي حيات وحش مثل جمعيتهاي انساني اگر دچار پديده جزيرهاي شدن جمعيت بشوند دچار اضمحلال ژنتيكي ميشوند و تخريب ژنتيكي اتفاق ميافتد، دقيقا مانند جوامع انساني است كه ازدواجهاي فاميلي در آن اتفاق می افتد. ما به ازدواجهاي درون فاميلي ميگوييم قرابتهاي خويشاوندي كه موجب تخريب ذخائر ژنتيكي ميشود
و حتي در جوامع انساني هم اگر قرار باشد يك جامعه محدود، خودش درون خودش زاد و ولد كند اين جمعيت در دراز مدت بهشدت مورد تخريب و ناهنجاريیهاي كه در انسان براي ما ديگر طبيعي شده است، قرار ميگيرد. حتي خانوادههاي درجه سه و چهار هم يك جورهايي منع ميشوند. ازدواج كساني را كه در هفت نسل پيش هم يك جد مشترك داشتهاند كه ما به آنها ميگوييم نسلهاي f2 تا f5 را هم مراقبت ميكنيم. اين موارد را درباره حيات وحش هم مراقبت ميكنيم.
اين مراقبت با چه شكل و شيوهاي انجام ميشود؟
ما با جابهجايی گونهها اين كار را انجام ميدهيم. مثلا اگر آهويي را از متخلف دريافت كنيم، راحتترين راه اين است كه اين آهو به همان اكوسيستم خودش بازگردد و ميدانيم اگر اين برود جاي ديگري ممكن است دچار زحمت شود اما سريعا اين را منتقلش ميكنيم به زيستگاه ديگري براي اينكه اختلاط ژنتيكي و تبادل خوني اتفاق بيفتد. چون ما ميدانيم آهوي ما در منطقه يزد با آهوي در منطقه زنجان ارتباط ندارد و اين ارتباط بهخاطر اتوبانها و شهرها و موانع متعدد ديگر قطع شده است.
در حالي كه اين آهوها قبلا با هم ارتباط داشتهاند. مثلا آهوي مهدي آباد يزد با آهوي سهرن در زنجان تبادل جمعيت و رفت و آمد داشتهاند، ولي اين ارتباط الان قطع شده است. اما اين ارتباط را ما دستكاري ميكنيم و مراقبت ميكنيم كه اين تخريب ژنتيكي در داخل جمعيت به وجود نيايد. خود اين موضوع، موضوع سخت و بسيار پيچيده، فني پر هزينه است.
در صحبت هايتان مدام اشاره ميكرديد آهويي كه از قاچاقچي گرفتهايد يا گونهاي كه شكار شده است. آيا خود محيط زيست برنامهاي براي زندهگيري اينگونهها براي انجام پروژههايي مانند تكثير يا حفاظت ژنتيكي ندارد؟
ما زندهگيري را در موارد بسيار استثنايي انجام ميدهيم. مثلا مواقعي كه يك همهگيري بيماري در جايي اتفاق ميافتد ممكن است برويم زندهگيري و نمونهبرداريهاي موردي انجام بدهيم براي اينكه ببينيم كجاها آلوده است.
چرا محيط زيست چنين كاري نميكند در حالي كه به نوعي براي كمك به همين گونهها و پيش رفتن پروژههاي سازمان است؟
من بارها گفتهام محيط زيست ما حالش خوب نيست. آن وقت ما هم برويم هر از گاهي از يك جايي يك نيشگوني از اين جمعيت بگيريم؟ محدوديتهايي كه ما الان براي شكار ميگذاريم هم به همين دليل است. چه فرقي ميكند آني كه ميرود با تفنگ شكار ميكند كه گونه را بردارد ببرد بيرون تا من بروم اينگونه را بيهوش بكنم بياورم بيرون. هر دو يك كاري انجام دادهايم. اين كار را تنها در موارد استثنايي انجام ميدهيم. ولي طي 9 ماهي كه من در سمت معاونت طبيعي هستم هيچ موردي پيش نيامده است.
تنها موردي كه اخيرا شايد شنيده باشيد اين است كه همكاران ما با استفاده از تفنگ بيهوشي يك پلنگ زخمي را كه به روستایي در سمنان حمله كرده بود را گرفتهاند. ما ميدانيم كه از لحاظ رفتارشناسي اگر پلنگي دست به رفتار انتقام جويانه بزند ديگر آن محل را رها نميكند و با توجه به اينكه ديده بوديم پلنگ دچار جراحت و شكستگي است اقدام به گرفتن آن كرديم كه بتوانيم تيمارش كرده و سپس در جايي ديگر رهاسازي كنيم كه هم از انتقام جويي مجدد پلنگ جلوگيري كنيم و هم يك تبادل ژني را انجام بدهيم كه متاسفانه آن هم به دليل شدت خونريزي به تهران هم نرسيد و تلف شد.
بيشتر مثالهايي كه ميزنيد درباره پستانداران است. درباره گونههاي ديگر مانند پرندهها يا گونههاي دريايي چطور ؟ مانند ماهي خاويار يا كيلكا كه به دليل شرايط محيطي كه در آن قرار گرفتهاند در معرض خطرند براي اينها چه برنامهاي داريد؟
براي آنها چون دستگاههاي ذي ربط هم برنامههاي مفصلي دارند براي حفاظت از گونههاي دريايي يا مرجانها بهتر است با آنها صحبت كنيد بهويژه كه امسال سال حفاظت از درياها است.
درباره گونههاي گياهي چطور؟
درباره حفظ گونههاي گياهي هم به صورت تخصصي در كشور چند سازمان هستند كه فعاليت ميكنند ما با در اختيار داشتن هرباليوم مركزي موزه ملي تاريخ طبيعي در زمينه حفظ ذخاير گياهي كشور در عرصههاي تحت مديريت سازمان حفاظت از محيط زيست مسئوليت داريم. وزارت جهاد كشاورزي و سازمانهاي تحقيقاتي وابسته به آن براي حفاظت از گونههاي گياهي بومي كشور، گونههاي تجاري و دارویي مسئوليت دارند و سازمانهاي ديگر هم در واقع هر كدام به نوعي در اين فعاليت دخالتهايي دارند كه بتوانند تاثيرگذار باشند و در هركدام از اينها هم فعاليتهايي صورت ميگيرد.
مثلا ما براي موضوع توسعه بهرهبرداري و توسعه كشت گياهان بومي كشور روشهايي را معرفي كردهايم. پروژه حفاظت از تنوع زيستي در زاگرس مركزي يك سري روشهایي را معرفي كرده براي اينكه از مردم روستايي مناطق كوهستاني كشور براي بهرهبرداري پايدار و بلندمدت از ذخاير گياهي منطقه روشهایي را معرفي ميكند.
چند هفته پيش كه در شهر كرد بودم مركز اطلاعرساني كوهستان در شهركرد ايجاد شد كه يكي از مهمترين وظايفش اين است كه به روستاييان چگونگي استفاده از طبيعت را ميآموزد كه به جاي اينكه برويم برداشت خاص بكنيم، چگونه برداشت كنيم بياوريم در جايي مراقبت كنيم و بازاريابي كنيم را آموزش ميدهد. نمونههاي متعددي در اين زمینه وجود دارد كه ميتوان مثال زد.
در طرح حفاظت از تالاب هايمان استفاده از روشهاي ارگانيك و حمايت از كشاورزان محلي در يك برنامه مشترك بين ما و جهاد كشاورزي با همكاري سازمان ميادين ميوه و تره بار شهرداري تهران در حال اجرا است كه محصول به صورت ارگانيك در يك روستايي در استان فارس توليد ميشود و به شكل انحصاري ميآيد در ميادين ميوه و تره بار تهران و با قيمتهاي بالا فروش ميرود
و اين باعث ميشود كه مردم محلي به فرآيندهاي حفاظت از محيط زيست توجه كنند و اين باور در آنها به وجود بيايد كه اگر يك محصولي را در شرايط سالم توليد كنند يك طبقاتي از مردم حاضرند چند برابر قيمت هزينه بپردازند چون خيالشان راحت است كه اين محصول كود شيميايي و سم دريافت نكرده است و سلامت خودشان و خانوادهشان تهديد نميشود.
| < قبلی | بعدی > |
|---|



