لقمهاي كه از گلوي آيتالله درچهاي پايين نرفت
| جامعه |
آن چنان كه فارس گزارش كرده است، ماجرا از اين قرار اين بود كه يكي از بازرگانان ثروتمند آن بزرگوار را با چند تن از علما و طلاب دعوت كرد، سفرهاي گسترده بود، از غذاهاي متنوع با انواع تكلف و تتوق، آن مرحوم به عادت هميشگي مقدار كمي غذا تناول كرد. پس از آنكه دست و دهانش شسته شد، ميزبان قبالهاي را مشتمل بر مسئله اي كه به فتواي سيد حرام بود، براي امضا حضور آن مرد روحاني آورد.
سيد دانست كه آن ميهماني مقدمهاي براي امضاي اين سند بود و شبه رشوه داشته است. رنگش تغيير كرد و تنش به لرزه افتاد و فرمود: من با تو چه بدي كردهام كه اين زقّوم را به حلق من كردي؟ چرا اين نوشته را پيش از ناهار نياوردي تا دست به اين غذا آلوده نكنم»، پس آشفته حال برخاست و دوان دوان به مدرسه آمد و كنار باغچه مدرسه مقابل حجرهاش نشست و با انگشت به حلق فرو كرد و همه را استفراغ كرد و پس از آن نفس راحتي كشيد».
| < قبلی | بعدی > |
|---|





