جاي خالي ايران در مذاكرات صلح افغانستان
| جهان |
سال و اندي پيش امريكا به افغانستان حمله كرد تا ميخ آخر را بر تابوت حكومت طالباني افغانستان بزند، حكومتي كه اگرچه در آغاز كار تن به شكست داد اما در ادامه با حملات انتحاري وعملياتهاي تروريستي خود براي امريكاييها سنگاندازي كرد. حال امريكا در آستانه انتخابات رياستجمهوري خود درصدد است آنچه را در زمين جنگ به دست نياورد از راهي ديگر و در جبهه مذاكره دنبال كند.
| سودابه رخش|
تحليل دكتر نوذر شفيعي از مذاكره امريكا و طالبان:
«ملت ما» در مصاحبه پيشرو با نوذر شفيعي، كارشناس شبه قاره و استاد روابط بينالملل دانشگاه اصفهان اهداف اين مذاكرات و چالشهاي پيش روي اين پروسه را به بحث نشسته است.
افغانستان از گشايش دفتر سياسي طالبان در قطر ابراز نگراني كرده است و بهطور كامل و صد درصد با اين قضيه موافق نيست. دولت افغانستان، تركيه و عربستانسعودي را براي اين موضوع ترجيح داده است. از ديدگاه شما علت اين امر چيست؟
اصولا ايجاد دفتر نمايندگي يك گروه معارض در كشور ديگر يك رفتار غيردوستانه است. يعني افغانستان ميتواند اين موضوع را رفتار غيردوستانه يكي از اين كشورها تلقي كند؛ مگر اينكه توافق دولت افغانستان حاصل شده باشد و هدف از ايجاد اين دفتر كانوني براي مذاكره و جلب نظر طالبان براي ممانعت از تداوم رفتارهاي خشونتطلبانه اين گروه باشد.
اما اينكه افغانستان بين سه كشور دو گزينه تركيه و عربستان سعودي را ترجيح داده است، شايد به اين دليل باشد كه احتمال ميدهد تاثيرگذاري اين دو كشور بر گروه طالبان بيشتر باشد يا مشروعيت منطقهاي و بينالمللي اين دو كشور براي هدايت پروسه صلح احتمالي بيشتر باشد. اما به نظر نميرسد طالبان به عنوان يكي از طرفهاي مذاكره با گزينه تركيه موافق باشد چرا كه تركيه عضوي از ناتو است و از مبارزه با تروريسم حمايت ميكند.
مذاكره سه قسمت دارد پيش مذاكره، مذاكره و پس مذاكره. يكي از مواردي كه در پيش مذاكره مطرح ميشود تعيين مكان مذاكره است. لذا به نظر ميآيد اگر قرار بر اين باشد كه تركيه ميزبان دفتر نمايندگي طالبان باشد بايد موافقت دولت افغانستان و طالبان توامان جلب شود. به نظر ميآيد تركيه به اين دليل ميتواند مبنا قرار گيرد
كه يك كشور اسلامي و داراي وجهه بينالمللي است و ميتواند در تاثير روابط طالبان با دولت افغانستان و همينطور در تثبيت روابط طالبان با كشورهاي غربي بهويژه ايالات متحده امريكا موثرتر عمل كند. اگر طالبان با اين گزينه مخالف باشند شايد نگراني آنها اين است كه ممكن است تركيه در ايفاي اين نقش جانبدارانه عمل كند و در واقع آنها را در موضع انفعالي در مقابل دولت افغانستان يا كشورهاي غربي قرار دهد.
در مورد گزينه ديگر يعني عربستان هم امريكا رغبتي نشان نداده است چرا كه خود عربستان يكي از متهمان حامي تروريسم در منطقه است و به نظر ميرسد واشنگتن به عنوان يكي از طرفهاي مذاكره به عربستان اعتماد ندارد. همانطور كه پيش از اين نيز گفتم اصولا مذاكره هر كشوري با طالبان و استقرار دفتر نمايندگي اين گروه در هر كشوري يك نقطه ضعف قلمداد ميشود.
چون اين گروه به هر حال به عنوان يك گروه راديكال و تروريست محسوب ميشود. در عين حال اگر هدف از مذاكره و ايجاد دفتر نمايندگي كمك به حل بحران باشد شايد كشورها تمايل و رغبت بيشتري براي ورود به عرصه مذاكره و استقرار دفتر طالبان در كشور خودشان نشان دهند چرا كه استقرار اين دفتر آن كشور را به كانون مذاكره تبديل ميكند
و اين موضوع اصولا براي كشورها يك جنبه پرستيژي دارد. صرف نظر از اين، عربستان سعودي با طالبان رابطه نزديك دارد و رابطهاش با دولت افغانستان هم بهطور نسبي خوب است. شايد عربستان سعودي گزينه خوبي باشد. اما همه اينها به توافقاتي بستگي دارد كه در مرحله پيش مذاكره اتفاق ميافتد.
اگر عربستان نسبت به دو گزينه ديگر اين مزيتها را دارد پس چرا امريكا موافق گشايش دفتر نمايندگي طالبان در اين كشور نيست؟
شايد امريكاييها حاضر نيستند اين امتياز را به هر كدام از اين كشورها بدهند، مخصوصا به دليل رابطه نزديكي كه بين طالبان و عربستان سعودي وجود دارد. با توجه به اين مسئله و با توجه به اين نكته كه خيلي از اتباع عربستان سعودي در حادثه 11 سپتامبر شركت داشتند و همچنين عربستان سعودي متهم به حمايت از طالبان است شايد امريكاييها احساس كنند در لايههاي زيرين عربستان سعودي به گونهاي جانبدارانه عمل كند و مذاكرات را از آن چيزي كه امريكاييها ميخواهند يا هدف ايالات متحده است منحرف كند.
گشايش دفتر طالبان در راستاي روند صلح بود. اما وقتي كه عربستان متهم به حمايت از تروريسم است چرا دولت افغانستان بر اين گزينه اصرار دارد و حتي اين گزينه را بر تركيه ارجحتر ميداند؟
نميدانم در دستگاه تصميمگيري افغانستان چه ميگذرد اما شايد اگر دولت افغانستان تمايل به گشايش اين دفتر در عربستان سعودي داشته باشد تصورش بر اين است كه شايد عربستان سعودي بر طالبان تاثيرگذارتر باشد و از مشروعيت بيشتري نزد طالبان برخوردار باشد و متاثر از اين واقعيت، ضمانت اجرايي تصميمات اتخاذ شده بيشتر شود. اين مهمترين دليلي است كه ميتواند دولت افغانستان را به گشايش دفتر نمايندگي طالبان در عربستان ترغيب كند.
در مذاكراتي كه در قطر صورت گرفته، افغانستان حضور نداشته است. آيا با اين روند حاكميت دولت افغانستان زير سوال نخواهد رفت؟
اين موضوع هم به توافقاتي بستگي دارد كه از قبل به عمل آمده است شايد بر اساس يك تقسيم كار كه مورد رضايت طرف امريكايي و حتي طالبان بوده، بحث بر اين بوده است كه مذاكرات امريكاييها و طالبان تا حدي پيش رود و اگر قرار شد كه به يك نتيجه موفقيتآميزي دست پيدا كنند در آن صورت مذاكرات از حالت دو جانبه به سه جانبه تغيير پيدا كند.
چيزي كه مسلم است در اصل توافق بايد بين طالبان و دولت افغانستان حاصل شود. در غير اين صورت هيچ دستاوردي براي ملت افغانستان نخواهد داشت. امريكا فقط ميتواند نقش يك ميانجي را ايفا كند حال اينكه تلاش ميكند خودش را به عنوان طرف درگيري مطرح كند و در منطقه نقشآفريني داشته باشد. در هر صورت هيچ توافقي بدون رضايت دولت و ملت افغانستان نميتواند جنبه قانوني داشته باشد و در افغانستان اجرا شود و اگر خارج از اين چارچوب تصميمي گرفته شود، خارج از اراده دولت افغانستان بوده است و مشروعيت ندارد.
نقش قطر را در ايجاد يك بستر مناسب براي ثبات در افغانستان چقدر اطمينان بخش ميبينيد و فكر ميكنيد تصميماتي كه در قطر گرفته ميشود چقدر ميتواند اجرايي شود؟
كشورها يا داراي قدرت استراتژيك هستند يا داراي نقش استراتژيك. به نظر ميآيد قطر در اين شرايط ميتواند داراي يك نقش استراتژيك باشد. به هر حال قطر كشوري است كه با وجود كوچك بودن توانسته است در دنياي عرب جاي پايي باز كند و از قبل هم يكي از كشورهايي بوده است كه بدون ترديد حمايتهاي مالي به گروه طالبان كرده است و حتي از خود افغانستان و پاكستان هم حمايت كرده است.
لذا از اين نظر كشوري است كه به حسن نيت معروف است. به همين دليل انجام اين مذاكره درآنجا هم ميتواند مفيد فايده باشد اما در هر حال جايگاه تركيه و عربستان در اين بحثها برتر است. با اين حال مهم آن است كه تصميمات بر اساس توافق طرفين باشد و مهمتر از همه اينها بتواند به يك راهحلي براي حل بحران افغانستان منجر شود.
چالشهاي پيش روي اين پروسه چيست؟
چالشها در واقع خواستهها و انتظارات بالايي است كه هر كدام از طرفين نسبت به مذاكره دارد. مثلا طالبان خواهان كسب سهمي از قدرت هستند اما معلوم نيست كه امريكاييها تا چه حد راضي به اين امر باشند يا دولت افغانستان راضي به دادن اين سهم به آنها باشد. چالش ديگر اين است
كه معلوم نيست با ورود اين بخش از طالبان كه طالبان ميانهرو خوانده ميشود بتوان انتظارخاتمه پيدا كردن بحران افغانستان را داشت؛ چون اين نگراني وجود دارد كه ورود طالبان ميانه رو به عرصه قدرت ميتواند به پايگاهي تبديل شود براي آنكه نيروهاي تندرو بتوانند به عملياتهاي خود ادامه دهند. به عبارت ديگر اين تصور وجود دارد كه طالبان در دو جبهه مشغول به كار هستند:
گروه ميانه رو در جبهه مذاكره و گروه تندرو در جبهه جنگ و اين دو براي سرنگوني دولت افغانستان و كسب سهم بيشتري از قدرت مكمل يكديگرند. سومين چالش نقش قدرتهاي منطقهاي است. به نظر ميرسد جاي قدرتهاي منطقهاي در اين مذاكرات خالي است. قدرتهاي منطقهاي در روند بحران افغانستان تاثيرگذار هستند واگر نتيجه مذاكره به زيان آنها تمام شود عدم حضور آنها ميتواند بعدها براي روند صلح در افغانستان مشكلساز باشد.
مشخصا منظور شما از قدرتهاي منطقهاي چه كشورهايي است؟
مثلا پاكستان بايد به عنوان كشوري كه از طالبان حمايت ميكند در اين روند مورد مشاركت قرار ميگرفت. اگر تصميمات و نتيجه مذاكرات در قطر يا عربستان سعودي مورد رضايت پاكستان نباشد بدون ترديد بازي را به هم خواهند زد و همين طور درباره ايران هم اين مسئله ميتواند صادق باشد. اگر روند مذاكره به گونهاي باشد كه به زيان دوستان ايران در افغانستان و به سود جريانهاي راديكال تمام شود ايران هم ممكن است از نتيجه مذاكرات ابراز ناخرسندي كند.
اكنون دولت افغانستان مذاكراتي را به صورت جداگانه با پاكستان آغاز كرده است. آيا اين به مفهوم بازي دادن پاكستان در اين بازي است؟
پاكستان بدون ترديد يكي از حاميان طالبان است و طالبان بدون جلب نظر پاكستان بهويژه آي اس آي وارد مذاكره نميشود. بنابر اين شايد لازم باشد كه به موازات مذاكراتي كه با طالبان صورت ميگيرد، جلب رضايت پاكستان هم حادث شود تا نتيجه مذاكره از ضمانت اجرايي بيشتري برخوردار باشد.
شخصيتهايي در افغانستان مثل گلبدين حكمتيار مخالف مذاكره با طالبان هستند. حكمتيار به لحاظ فكري به طالبان نزديك است اين نشاندهنده اختلاف بين طالبان است؟
طالبان سه جريان هستند. يكي طالبان تندرو، ديگري جريان طالبان ميانهرو و يكي ديگر جريانهاي وابسته به طالبان. آقاي حكمتيار از جريانهاي وابسته به طالبان است. اما آقاي حكمتيار به اين دليل نگران است كه خودش را به عنوان يك گروه تنها ميبيند يعني تمايل داشت كه پيشقراول مذاكره باشد چون هم خودش و هم جريان وي تمايل به مذاكره و كسب قدرت دارند.
با اين وجود امريكايي و پاكستانيها تصور ميكنند كه حكمتيار مسئله نيست و هر زمان ميتوان حكمتيار را وارد مسئله صلح كرد. در كل به نظر ميرسد حكمتيار به دو دليل نسبت به اين موضوع نگران باشد. نگراني اول او از آنجا نشات ميگيرد كه آغاز مذاكره بين طالبان و دولت افغانستان ميتواند به تداوم حاكميت دولت افغانستان كمك كند و دوم آنكه مذاكره با طالبان ميتواند حكمتيار را به عنوان يك جريان سياسي در حاشيه قرار دهد.
به نظر شما در اين مذاكره كدام يك از طرفين قدرت برتر را دارند و كدام طرف مجبور به باجدهي بيشتري خواهد شد؟
مذاكره در چارچوب فعلي زماني شروع شده است كه طرفين به اين نتيجه رسيدند كه جنگ راهحل نيست. اين مذاكرات از سال 2001 به اين سو شروع شده است و طي اين زمان دو طرف به اين نتيجه رسيدند كه نوعي تعادل و توازن قدرت وجود دارد و تداوم آن هم عملا بيفايده است و بر هم زدن موازنه هم كار دشواري است.
اين واقعيت باعث شده است كه طرفين به سمت مذاكره پيش روند و در اين شرايط دشوار است كه تشخيص دهيم كه قدرت چانهزني كدام گروه بيشتر است چون موازنه قدرت در عرصه جنگ به موازنه قدرت در عرصه سياست هم منجر ميشود. بنابراين آنچه ميتوان نتيجه گرفت اين است كه تمام طرفها تمايل به مذاكره دارند
و به اين نتيجه رسيدهاند كه اختلافات بايد بهطور مسالمتآميز حل و فصل شود و براي رسيدن به اين هدف هر سه طرف بايد امتيازاتي را بدهند و از امتيازات خود عدول كنند. براي اين كار هم در واقع نيازمند يك مذاكره طولاني هستند و مذاكرات ماراتن گونهاي را بايد ادامه دهند تا اين توافقات به اين نتايج حاصل شود.
در حال حاضر نخستين خواسته طالبان انتقال زندانيان طالبان از گوانتانامو به قطر بوده است. در همين راستا مذاكرهكننده ارشد طالبان گفته بود كه اين يك مذاكره صلح نيست بلكه مذاكره براي آزادي زندانيان ما است. با اين حساب فكر نميكنيد طالبان بيشتر به دنبال امتيازگيري است تا امتيازدهي؟
اگر قرار باشد اختلافاتي بهشدت اختلافات دولت افغانستان و امريكا با طالبان حل شود، اين اختلافات اين طور نيست كه اولا مذاكرات بلافاصله در سطح روسا از سرگرفته شود و آن هم درباره موضوعات حساس و مهم. مذاكرات بايد از يك سطح خرد شروع شود تا به سطح كلان برسد. به نظرم ميرسد كه گاهي اوقات در اين مذاكرات شروطي گنجانده ميشود كه در واقع هدف مذاكره نيست بلكه ابزاري است
كه به امتيازگيري بيشتر بازيگران منجر ميشود. در حال حاضر به نظر من دغدغه طالبان آزادي زندانيانش از گوانتانامو نيست، اگر هم بخواهد از اين بحث استفاده كند به عنوان يك عامل رواني است تا امتيازات بيشتري بگيرد. طالبان احتمالا علاوه بر آن از امريكاييها ميخواهند كه نيروهايشان را از افغانستان خارج كنند،
متناسب و در ادامه آن دولت افغانستان را فاقد مشروعيت ميدانند و آن را يك دولت دست نشانده قلمداد ميكنند. تمامي اين مسائل، اين نتيجه را ميخواهد در پي داشته باشد كه طالبان سهم مهمي از قدرت را در افغانستان در دست داشته باشد.
فكر ميكنيد طالبان به اهدافشان ميرسند؟
اين در چارچوب مذاكراتي كه اتفاق ميافتد حادث ميشود. بدون ترديد ورود به عرصه مذاكرات يعني پذيرفتن بخشي از شروط طالبان و بخشي از شروط طالبان سهيم شدن حداقل طالبان ميانهرو در عرصه قدرت است.
فكر ميكنيد حاكميت افغانستان نيز با اين قضيه موافق است و در جريان اين موضوع قرار دارد؟
قاعدتا بايد اين طور باشد. در غير اين صورت بايد موضعگيري ميكرد و اين مذاكرات را محكوم ميكرد. حاكميت افغانستان نيز بيميل نيست كه مذاكراتي صورت گيرد تا آنچه كه قرار است در نتيجه جنگ حاصل شود از طريق مذاكره به دست آيد.
با توجه به اينكه هر يك از طرفين با اهداف خاص خود وارد عرصه مذاكره شدهاند، فكر ميكنيد ايدهآلترين نتيجه براي امريكا چه خواهد بود ؟
ايدهآلترين نتيجه براي امريكا اين خواهد بود كه طالبان بهطور كلي از بين برود اما چون اين گروه از بين رفتني نيست امريكاييها تمايل دارند تا آنها با مشاركت در قدرت مسئوليتپذير شوند و رفتارهاي پرخاشگرايانه آنها در قالب عملياتهاي تروريستي متوقف شود و به عنوان يك گروه سياسي عمل كنند نه يك گروه نظامي.
| < قبلی | بعدی > |
|---|









