هنرمند، تقديسگر هميشگي حكمت خداست
| فرهنگ و هنر |
حبيبالله صادقي نقاش و مدرس دانشگاه درباره تقدس و ارزش هنرمند گفت: هنرمند، تقديسگر هميشگي حكمت خداست. صادقي توجه هنرمند به طبيعت و استفاده از آن در خلق اثر هنري را مهم دانست و افزود: پرداخت و مراقبه درطبيعت همواره براي هنرمند از لذت خاصي برخوردار است. دقت در مظاهر طبيعت و استفاده از آن در پرداخت رنگ و فرم بسيار دلپذير و همچنين سبب تجربيات فراوان است.صادقي ادامه داد:
| مينا عبدي |
حبيبالله صادقي در گفتوگو با«ملت ما»:
نگاه هنرمندانه به طبيعت منشأ الهام هنري است. آثار دو نمايشگاه اخير من با الهام از طبيعت خلق شدهاند. هر روز كه از پرداخت من به اين شيوه ميگذرد؛ روايت جديدي در لابهلاي آثارم پيدا ميشود. اين منطق را هرچه پيگيريم دلپذيرتر خواهد شد. اين معنا بهحدي دلپذير است كه معتقدم؛ هرگز آن را رها نخواهم ساخت. هربار بهدنبال كشف يك زاويه جديد از رموز نهفته در طبيعت هستم.
اين مدرس دانشگاه به ارزشهاي فضاي نقاشي ايراني اشاره كرد و گفت: فضاي خيالي نقاشي ايران بسيار عميق و سرشار از جلوههاي بينظير هنر، انديشه و عرفان ايراني است. استفاده از ساحت والاي انديشه هنرمند ايراني با رويكردي تازه براي من مهمترين هدف در پرداخت نقش و رنگ است. تلاش من در سالهاي اخير بهره از فضاي خيالي و مثالي نقاشي ايران بوده است.
صادقي با اشاره به شيوههاي استفاده از هنر ايراني و بخشيدن رنگ تازگي به آن، گفت: معتقدم كشف نشانههاي معنايي را در هنر ايراني؛ ميتوان به بيان تبديل كرد. معتقدم نو شدن و تازگي هنر ايراني را بايد به جهان معاصر نشان دهيم. بايد تمام ارزشهاي هنر ايران را شناخت و از آنها بهره برد. به اعتقاد من ميتوان با بهرهگيري از معناي بلند هنر ايراني تاريخ ساز و تاريخي شد.
وي افزود: نقاشي ايران به سبب برخورداري از بار معنايي بسيار؛ الگوي مطلوبي براي نقاشي امروز و پشتوانهاي غني براي هنرمند نسل امروز است. تلاش من همواره بر اين اساس استوار است؛ كه فضاي دلپذير نقاشي ايراني را در آثار خويش نمايش دهم. با وجود اينكه من؛ مانند تمام همنسلانم تحصيل كرده هنر جديد هستم؛ همواره ستايشگر پيشگامان نگارگري ايران بودهام. معتقدم هنرمند معاصر وارث هنر گذشته ايران است و باور دارم دقت در آثار گذشتگان تجربه گران سنگي را براي خلق تازگي است.
صادقي اضافه كرد: آثاري كه نقاشاني چون سلطان محمد و بهزاد توليد كردهاند؛ نوعي سرمايه ملي است. آنچه درباره شناخت هنر ايران لازم و ضروري ميدانم؛ مطالعه ساحت روح شرقي است. شناخت انديشه ايراني از ارزش بالايي برخوردار است. اين پرداخت را ميتوان نوعي كالبدشناسي در آثار گذشته ايران و ابزاري براي يافتن ژرفاي هنر اين مردم هنر پرور دانست.
اين هنرمند نقاش بيان كرد: آنچه ميتوان در آثار بهجاي مانده از نياكانمان جستوجو كرد؛ و يكي از نكات برجسته در عرفان و انديشه اين مردم است؛ استفاده آنان از عناصر طبيعت در آثار هنري است. آب و باد و آتش و خاك بهعنوان عناصر اربعه و شاكله كلي هستي؛ از اركان انديشه هنرمندان در باب طبيعت هستند. در سراسر تاريخ بزرگترين منبع براي هنرمند ايراني بوده است.
صادقي درباره اثر بخشي طبيعت در آثار خويش به بيان ارزشهاي طبيعت پرداخت و گفت: شاكله اصلي در آثار من بافت است. عنصري كه ذات شعر در آن معنا مييابد. عنصري كه سرشار از ظرافتهاي فراوان است. اين نقاش اظهار كرد: در بسياري از آثارم روايت تنها بهشكل سطح رنگي شكل گرفته است. شناخت ساحت تصوير در آثار هنري صرفاً بيان واقعگراي فرمها نيست؛ بلكه پرداختي دوباره از احساس لطيف طبيعت است.
وي در اين باره گفت: انسان شرقي همواره درصدد مكاشفه در عالم هستي است. هنرمند ايراني نيز از اين قائده مستثني نيست. طبيعت در تمام طول تاريخ اين سرزمين؛ بزرگترين معلم، براي هنرمند ايراني است. اگر به تك تك عناصر طبيعت با دقت بنگريم؛ به زيباييهاي نهفته در آن بهخوبي پي خواهيم برد.اگر به سنگ؛ به عنوان ذرهاي از طبيعت بنگريم؛ خواهيم دانست، ريتم، ساخت و ساز و بسياري از لطايف نهفته در نقوش آن بزرگترين الگو براي هنرمند، در تمامي دورانها است.
مكاشفه و شناخت طبيعت پيرامون ابزاري براي دستيابي به يك طرح مطلوب براي اثر هنري است. همين ظرايف، بافت و حجم را ميتوان در گياهان مختلف جستوجو كرد. شاكله طبيعت، بهطرزي ذاتي تعادل را به نمايش ميگذارد. يافتن ذات زيبايي نهفته در اشيای پيرامون همان چيزي است كه هنرمند بايد در نظر گيرد. هنرمند در تمامي طول تاريخ بهدنبال يافتن و كشف حقيقت است. تصويري كه روح انساني را ميپالايد و انسان به واسطه دقت در طبيعت دريافت ميكند.
صادقي توضيح داد: دريافتهاي انساني از محيط پيرامون با شكل كالبدي و بيروني همراه است. ميتوان درك صورت و معنا را مهمترين ويژگي اثر هنري دانست. البته دستيابي به اين شهود نياز به ممارست و پيگيري فراوان، چندين و چند بار ديدن دارد. در پرداخت اثر هنري نكته ديگري نيز از اهميت فراوان برخوردار است و آن اين است كه هر معنا را صرفاً نبايد دايره وار و ريتميك تكرار كرد. هر تكرار دريافت بزرگتري را به همراه دارد. اين توجه نيازمند نگاهي هرمنوتيك به جهان است.
ذات اشيا در خود آنها نهفته است. شناخت اشيا نوعي خداشناسي است؛ به بيان ديگر شناخت اشيا نوعي كشف زواياي زيباييشناسي است. اين يكي از خصوصيات من بهعنوان يك نقاش است. هنرمند با هر موضوع تصويري زندگي ميكند و آن را از زواياي مختلف مينگرد. اين مكاشفه تا بدانجا امتداد مييابد تا به عاطفه انساني پيوند يابد. صادقي يادآور شد: تعادل، حكمت، معنويت، دين و فرهنگ از ارزشهاي جامعه ماست. تعادل در اين معنا به مفهوم ترازو نيست.
تعادل داراي يك حكمت و معناي ژرف است. ايجاد تعادل يكي از اصول نقاشي است. هنرمند معاصر در كارگاه خود بهدنبال خلق اثر هنري است؛ در حالي كه جهان لايتناهي سرشار از هنر است. حتي علم به اينكه كدام بنفش در كنار كدام سياه قرار ميگيرد ارزشمند است.زماني كه منطق همنشيني رنگها را بشناسيم و به جذابيتهاي نهفته در آن دقت كنيم؛ خواهيم دانست؛ كه عناصر مختلف تا چه حد قابليت همنشيني دارند. نخستين مراقبه و مطالعه در وجود هنرمند اتفاق ميافتد. هنرمند در مطالعات خويش در پي كشف معناي متعالي هستي است.
اين هنرمند نقاش درباره تعادل نهفته در هستي اينگونه به سخنان خود ادامه داد: تعادل بهمعناي همساني نيست؛ تضاد نوعي تعادل است. ميتوان از تضاد به تعادل رسيد. آنچه نياز است؛ مشخص شدن اين نكته است كه بدانيم؛«خود را در معرض چه معنايي قرار ميدهيم» تعادل؛ مراقبه، مواجهه و شگردي دارد كه هنرمند بايد بر اساس مراقبه و تمرين بدان دست يابد و پس از اين دستيابي به ارايه اثر خويش بپردازد.
بزرگترين هنرمندان همواره براي رسيدن به تعادل در جستوجوي معنا و دستيابي به زيبايي بودند.خداوند عالم را بر اساس تعادل آفريده است. به باور من زيبايي و تعادل از وجود خدا در طبيعت منعكس شده است و هنرمند تقديسگر هميشگي حكمت خداست. بالاترين ارزش در هنر، بهره مندي از لطف خداست و جلوه اين لطف درك زيبايي است.
| < قبلی | بعدی > |
|---|



