ارتش در سير انقلاب اسلامي ايران
| دفاع |
| امیر سرتیپ دوم بازنشسته سید ناصر حسینی |متاسفانه نسل جوان ما امروز از شرايط زمان انقلاب و جنگ تحميلي آگاهي درستي ندارند. سرويسهاي اطلاعرساني و مراكز آموزشي و تربيتي نيز نتوانستهاند آنطور كه بايد وظيفه خود را در قبال آموزش و انتقال تاريخ انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي انجام دهند و از همه مهمتر اينكه متاسفانه ما ايرانيها كمتر به تاريخ علاقهمندي نشان ميدهيم و بنا به قولي حافظه تاريخي ضعيفي هم داريم.
همه اين عوامل دست به دست هم داده تا جانفشانيها، فداكاريها و ايثارگريهاي نسل پيشين در نخستين دهه انقلاب براي جوانان نسل سوم تبيين نشود. لذا عدم اطلاع از ارزشها و نقاط قوت تاريخي و هويت ارزشمند انقلابي، فضا را براي رسانههاي بيگانه و عمليات رواني آنها آمادهتر كرده است. در اين ميان اگر قشري از جوانان ما براي دريافت اطلاعات سياسي، اجتماعي و تاريخي به منابع بيگانه مراجعه و اعتماد نمايند ديگر كار براي مسولين فرهنگي- اجتماعي كشور و نسلي كه اين تاريخ را آفريده و خود را موظف ميداند كه تجارب خود را به نسل بعدي منتقل كند مشكل ميشود.
به اين ترتيب كه القائات رسانههاي بيگانه نسلي را پرورش ميدهد كه همواره در قبال گذشته خود، داراي موضعگيري منفي و طلبكارانه است و كاستيهاي گذشته را در مقايسه با شرايط حال به قضاوت مينشيند. بنابراين تبيين شرايط زمان انقلاب و جنگ تحميلي، نابسامانيهاي اول انقلاب، تهديدات داخلي و خارجي، خصومت ابرقدرتهاي شرق و غرب با پديدهاي به نام انقلاب اسلامي و جامعه ايراني، همواره براي ورود به حوادث و وقايع آن دوره ضروري بنظر ميرسد.
در هر صورت شرايط اوايل انقلاب اينگونه بود كه پس از انقلاب و قبل از جنگ تحميلي دشمنان نظام نوپاي جمهوري اسلامي با پيشبيني و برنامهريزيهاي دقيق، اقداماتي را براي تضعيف قواي دفاعي كشور آغاز كرده بودند كه در صورت وقوع جنگ توفيقات آنها را مضاعف نمايد. بخشي از اين اقدامات تهديداتي بود كه با حمايت بيگانگان و اقدام عملي همسايه غربي ما عراق،
در جهت درگير كردن ارتش در نقاط آشوبزده مثل استان كردستان و آذربايجانغربي اجرايي ميشد و برخي ديگر بصورت توطئههايي از نوع جنگ رواني و جنگ نرم براي بياعتبار كردن ارتش در مقابل ملت و ايجاد روحيه يأس در كاركناني كه همزمان در مناطق آشوبزده مشغول فداكاري بودند بصورتي كاملا هدفمند انجام ميشد.
به عنوان مثال، طرح بحث انحلال ارتش در رسانهها و افواه عمومي از زبان ضدانقلاب و حتي برخي انقلابيون ناآگاه از بيرون و طرح كودتاي امريكايي نقاب- بدليل اينكه بايستي از پايگاه هوايي شهيد نوژه همدان اجرا ميشد- كه به كودتاي نوژه معروف شد و همچنين پاكسازيهاي داخلي ارتش از نيروهاي غير طرفدار انقلاب، كه در جهت استحاله آن از ارتش شاهنشاهي به ارتش جمهوري اسلامي ايران، انجام آنها تا حدودي ضروري بود
اما در عين حال پاكسازي قريب 12000نفر از عناصر پايور، سازمان ارتش را از عناصر متخصص و كارآمد تهي ميساخت و احتمالا گاهي اين پاكسازيها با تندرويهايي نيز همراه بوده است. از درون موانعي را در مقابل انسجام ارتش ايجاد ميكرد. بنابراين ارتش در زماني كه جنگ تحميلي از ناحيه رژيم بعث عراق شروع شد. از چهار جهت تحت فشار قرار داشت.
الف- مقابله با ضد انقلاب داخلي و تجزيه طلب در كردستان
ب- فشارهايي در جهت انحلال ارتش كه تنها امام راحل(ره) با اين طرح از ابتدا مخالفت ميكردند.
ج- توطئههايي مثل كودتاي نوژه و بياعتماد كردن ملت نسبت به ارتش
ج- پاكسازي پرسنلي ارتش از عناصر غير طرفدار انقلاب در جهت استحاله ارتش شاهنشاهي به ارتش جمهوري اسلامي ايران
كارشناسان نظامي معتقدند كه هر يك از اين طرحها و اقدامات با جو رواني و التهاباتي كه همراه خود ايجاد ميكند به تنهايي قادر است يك ارتش را به زانو در آورد. درباره كودتاي نوژه همين قدر ميتوان گفت؛ آنچه مسلم است، اينكه اين كودتا با همكاري و هماهنگي بعضي از كشورهاي غربي طرح ريزي شده بود و پشتيبانان اصلي كودتاگران، در خارج از ايران بودند و دولت امريكا در رأس پشتيبانان كودتاچيان قرار داشت.
اگرچه كودتا با همت كاركنان فداكار و مومن ارتش كشف، خنثي و طرح آن با شكست مواجه شد و كودتاگران قبل از دست زدن به هرگونه اقدامي دستگير شدند، ولي انعكاس اين عمل ضدانقلابي به هرحال در روحيه ملت انقلابي ايران و رهبران انقلاب تاثير داشت. يكي از مهمترين اين اثرات، تشديد بياعتمادي نسبت به ارتش بود و با توجه به تهديدات جدي و قريبالوقوع عراق.
مقام معظم رهبري در بياناتي، فشارهاي رواني بر ارتش در آن دوره را چنين توصيف فرمودند: «در اوايل انقلاب سه فشار متضاد در آنِ واحد روي ارتش جمهوري اسلامي ايران قرار داشت. يكي فشار گروههاي چپ كه با اصل بودن ارتش مخالف بودند. ديگري فشار عناصر دست راستي و وابسته به رژيم ساقط شده و منحوس پهلوي و بالاخره فشار عناصر ناباب و فرصتطلب كه در داخل ارتش خرابكاري ميكردند».
موضوع ديگر اينكه، نيروهاي ارتش به دليل بروز انقلاب و از بين رفتن انضباط و ديسيپلين نظامي در پادگانها، انحلال دو لشکر یک و2 پياده مركز و ادغام آنها در يك لشکر به نام «لشکر21 حمزه»- با اين توضيح كه؛ افزايش نيروها در زمان بحراني نياز طبيعي يك كشور و يك ارگان نظامي است ليكن در اين مورد عكس آن عمل شده است.
عدم اجراي برنامههاي منظم آموزشي و تعمير و نگهداري در يگانها و تقليل خدمت سربازي از دوسال به يكسال، برابر محاسبات و برآوردها، آمادگي ارتش را از نظر كمّي و كيفي به كمتر از نصف (50 درصد) كاهش داده بود. طبيعي است كه اين اتفاق از نظر افسران اطلاعاتي عراق و ناظران آگاه در سطح جهان دور نبود.
آنها ارتش ايران را كه تا دو سال قبل- برابر محاسبات نشريات بينالمللي دفاعي مثل ميليتاري بالانس- به عنوان هفتمين قدرت نظامي دنيا مطرح بود را فاقد آمادگي لازم ارزيابي كرده و در نتيجه حالت بازدارندگي در معادلات امنيتي كشور از بين رفته بود و رهبران و ارتش رژيم بعث عراق شرايط را براي حمله به ايران به فرصتي طلايي تشبيه كرده بودند.
و به گفته شخص صدام حسين «چنين فرصتي در طول قرنها يكبار اتفاق ميافتد كه بايستي از آن استفاده كرد». در آنسوي صحنه شرايط اينگونه بود، ارتش عراق كه به دلیل قرار گرفتن در موضع ضعف پس از امضاي معاهده 1975 الجزاير بين صدام و شاه سابق ايران، حداقل از سال 1975/1354 براي آمادگي خود تلاش كرده بود
و نيروهاي خود را به دوازده لشکر (يعني تقريبا دو برابر لشکرهاي زميني ايران) افزايش داده بود و در هنگام شروع تجاوز به خاك ج.ا.ا در سطح آمادگي بالاي90 درصد قرار داشت. بنابراين در يك محاسبه سرانگشتي توان رزمي ارتش جمهوري اسلامي ايران نسبت به آمادگي ارتش عراق در شهريور 1359 يك در برابر چهار بود.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






