شرايط خاص دوران جنگ مهمترين عامل افزايش سزارين در ايران
| جامعه |
گاهي اتفاقاتي در اطرافمان رخ ميدهند و بدون آنكه به ما و اراده ما بستگي داشته باشند زندگي مان را از اين رو به آن رو ميكنند. اين اتفاقات ميتواند از دانشگاه رفتن شروع شده و برسد به مادر شدن. مادر شدني كه تا آن را تجربه نكني نميتواني حتي ذرهاي از طعم آن را بيان كني. بيمارستان زنان و زايمان از آن مكانهايي است كه وقتي وارد آن ميشوي چشم ميدواني تا زني باردار يا كودكي تازه به دنيا آمده را ببيني.
| مرضيه محمدي |
دكتر ابوطالب صارمي فوق تخصص زنان و زايمان در گفتوگو با «ملت ما» بيان كرد
اين همه آن چيزي است كه از يك بيمارستان زنان انتظار ديدنش را براي بار اول داري. اما همهچيز به همين مسئله خلاصه نميشود. دكتر ابوطالب صارمي موسس بيمارستان فوق تخصصي صارم، متولد 1326 در خانوادهاي پرجمعيت در شهر دره گز استان خراسان است. پدر و پدربزرگ او از بزرگان منطقه و شغلشان در اصل زمينداري و كشاورزي بود.
دكترصارمي پس از طي دوره پزشكي در دانشگاه تهران به اتريش و سپس آلمان رفت و موفق به اخذ ديپلمهاي تخصصي در رشته زنان و زايمان و نازايي شد. او در سال 1986 مدرك فوق تخصصي خود را در رشته نازايي و I.V.F از دانشگاه وين دريافت كرد و دورههاي تكميلي دراين رشته را در امريكا و استراليا طي كرد.
I.V.F كه درفارسي به جنين آزمايشگاهي يا لقاح خارج از بدن تعبير شده است، در ايران براي نخستينبار توسط دكتر صارمي در سال 1363 در بيمارستان شريعتي بهكار گرفته شد. او همينطور داراي تاليفاتي نيز در اين زمينه است. پس از آن بود كه او مركز پزشكي صارم را در سال 1373 اختصاصا جهت مطالعه و درمان و تحقيقات باروري و ناباروري ايجاد كرد.
هدف مركز كنترل جمعيت،درمان نازايي با تكنولوژي جديد، انجام حاملگيهاي خطرناك و تشخيص سرطانهاي زنان بود. به اين ترتيب سنگ بناي بيمارستان توسط او بنيان گذاشته شد. او هدف از ايجاد چنين بيمارستاني راعدم وجود آن در كشور و برآورده كردن اين نياز معرفي ميكند. در ادامه مصاحبه ما را با او ميخوانيد:
سوالهاي زيادي براي مصاحبه با شما آماده كرده بودم، اما فكر ميكنم بهتر است، مصاحبه را با تشريح عمده فعاليتهاي شما آغاز كنيم.
نخستين اقدامي كه پس از بازگشت به ايران و پايان تحصيلاتم انجام دادم. راهاندازي بيمارستان صارم بود. بيمارستان صارم با هدف آنكه بيمارستاني مخصوص بيماريهاي خانمها و به عبارتي زوجها در امر توليدمثل كه اصطلاحا woman hospital نام ميگيرد، به وجود آمد. در همه كشورهاي پيشرفته دنيا اينگونه بيمارستانها وجود دارد. منظورمن از اين بيمارستانها آنهايي است كه متعهد درپرداختن به امر باروري خانمها هستند.
خداوند باروري را به زن داده است. همين حاملگي و 9 ماه تحمل يك جسم خارجي كه جنين نام دارد. موضوع كم اهميتي نيست آن زمان كه من درصدد ساخت اين بيمارستان برآمدم، انتظار ميرفت حداقل چهار بيمارستان مخصوص زنان ساخته شود. نخستين آن بيمارستان جهانشاه سابق بود كه الان ميرزا كوچكخان نام گرفته كه دانشگاهي و دولتي است. علاوه بر آن بيمارستانهاي ديگري نيز مورد نياز بود همچنين در هر استان و كلانشهر هم انتظار اين امر ميرفت.
از آنجا كه اين وظيفه را حس ميكردم و از خارج هم نيامده بودم كه اينجا مال اندوزي كنم و هدفم خدمت بود، بنابراين تنهايي تصميم گرفتم بيمارستاني با اين منظور راهاندازي كنم. بيماري نازايي حدود 10 تا 15 درصد زوجهاي در سنين باروري را شامل ميشود يعني حدود 2 تا 3 ميليون زوج داريم كه معضل نازايي دارند. سال 1363 كه من به ايران بازگشتم ديدم خيلي از آنهايي كه درمان نميشوند طبق يك كميسيون پزشكي بودجه ارزي دريافت ميكنند
و براي درمان به بيمارستانهاي خارج كشور مثل انگليس فرستاده ميشوند. بنياد آيبرت ايران را در همان زمان در بيمارستان شريعتي پايه ريختم و خوشبختانه الان شاهديم بيش از 40 مركز نازايي و ناباروري پيشرفته مشغول درمان اين معضل اجتماعي هستند. بالطبع اين امر چند منفعت به دنبال داشت ابتدا مانع از خروج ارز از كشور شد، دوم اينكه ديگر زوجها مجبور نبودند هزينه سرسام آور سفرهاي خارجي و اقامت در ديگر كشورها براي درمان را متقبل شوند.
در رابطه با حاملگيهاي پر خطر و اقداماتي كه براي اينگونه بيماران انجام ميدهند، توضيح دهيد؟
پس از آمدنم به ايران دومين مسئلهاي كه با آن روبهرو شدم بحث حاملگيهاي پرخطري بود كه موجب مرگ مادر ميشد. خيلي از افراد بودند كه به دليل سقط مكرر به خارج از كشور اعزام ميشدند ياافرادي بودند كه داراي PH منفي بودند و به دلايلي تمهيدات لازم انجام نشده بود و آن آمپول مخصوصي كه بايد بعد از تولد نوزاد به مادر زده ميشد نزده بودند و بچههايشان بعدا ميمردند.
بيماريهايي وجود دارد كه نشان از برخي عادات گذشته است. چون ما در كشورمان سنتي هستيم بنابراين ازدواجهاي فاميلي زياد داريم، در نتيجه با اختلالات ژنتيكي هم زياد مواجه ميشويم كه از جمله حاملگيهاي پرخطر به حساب ميآيند. اينها از نوع حاملگيهاي پرخطر هستند، يا حاملگي با بيماريهايي مثل ديابت كه درمانهاي خاص خود را ميخواست. خيلي از مراكز در اين زمينه فعاليتهايي انجام ميدادند اما اين رشتهاي فوق تخصصي بود و نياز بود مركزي به عنوان مرجع بتواند پاسخگوي عزيزان مراجعهكننده باشد.
از سوي ديگر سرطانهاي رحم و پستان يك معضل اجتماعي در تمام جوامع شده است. وقتي ميگوييم 11 درصد خانمها ميتوانند مبتلا به سرطان پستان شوند يا دومين سرطان زنان ميتواند سرطان رحم باشد بنابراين اين موضوع ميطلبيد كه يك مكاني متمركز به اين منظور شود خوشبختانه در اين بيمارستان چه با اعمال جراحي از طريق لاپاراسكوپي يا لاپاراتومي درمان سرطان رحم را انجام ميدهيم و از طريق متخصصان شيمي درماني درمانهاي لازم برايشان صورت ميگيرد.
خيلي از موارد سقط جنين ميتواند ناشي از عوامل ژنتيك باشد. يا علل نازايي ميتواند عامل ژنتيكي در پس خود داشته باشد به اين جهت نياز داشتيم مركزي كامل در اين زمينه نيز راهاندازي كنيم كه پاسخگوي نيازها باشد. يكي از بهترين مراكز ژنتيكي كشور در اين بيمارستان راهاندازي شده است كه شامل بخش مشاوره ژنتيك، بخش سلولي و بخش مولكولي كه هركدام كارهاي خاص خودشان را انجام ميدهند. ميتوان گفت در حال حاضر ميتوانيم بيش از نود بيماري ژنتيكي را تشخيص دهيم.
درباره تكنولوژي آكواژيمناستيك و زايمان بدون درد توضيح دهيد؟
خارج از كشور كه بودم همواره ميديدم كه خانمهاي حامله درآنجا امكاناتي دارند كه در ايران نبود و آن استخر و آكواژيمناستيك بود. اينكه چرا در ايران سزارين در اين چند دهه افزايش پيدا كرده است باعث شد به اين فكر بيفتم از همان ابتدا بخش آكواژيمناستيك را در بيمارستان راه بيندازم.
از آن به بعد تشويق خانمهاي حامله براي انجام حركات نرمشي در آب زيرنظر مربيان ورزيده را در دستور كار خود قرار دادم. من معتقدم هرخانم حامله ابتدا بايد روش يك زايمان راحت را ياد بگيرد. دوم اينكه بسياري از خانمها به دليل درد زايمان طبيعي به سزارين روي ميآورند، به همين خاطر در بيمارستان بخش زايمان بدون درد را راهاندازي كرديم.
علت افزايش زايمان به روش سزارين در ايران را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
از مسائل ديگري كه متاسفانه از زمان جنگ بين ايران و عراق به وجود آمد و ناشي از آن بمبارانها بود افزايش انجام عمل سزارين براي زايمان بود. چراكه عملا امنيت پزشك و بيمار براي شبها و روزها تامين نبود و مسئله زايمان كه قابل پيشبيني نيست و براي اينكه از اين درد ناگهاني زايمان جلوگيري كنند متاسفانه رو آوردند كه قبل از موعد بچه بيرون بيايد تا دچار دغدغه نشوند.
من فكر ميكنم يكي از علل همين عدم امنيت بود كه در زمان جنگ به ملت تحميل شد كه موجب شد پزشك و بيمار هردو به سزارين راغب شوند. به هر دليل سزارين زياد شده است و گاهي تا 70 درصد حاملگيها را سزارين به خود اختصاص داده است ما يك روند فرآيند طبيعي را تبديل به غير طبيعي كردهايم.
كلمه سزارين براي اين بود كه سزار وقتي ميخواست متولد شود مادرش نميتوانست زايمان كند و مجبور شدند پهلوي او را بشكافند و سزار را به دنيا آورند اما قبل از آن در شاهنامه فردوسي ميبينيم كه رستم از همين طريق از شكم مادر متولد شد. بهتر است كلمه سزارين را به رستمينه تبديل كنيم. چون ما سابقه تاريخي بيشتري از سزار داريم.
اگر قبول كنيم كه رستمينه يك عمل جراحي است در مقابل عمل فيزيولوژيك. كمااينكه بارها ديديم در زندگي عشايري يك زن عشايري وقتي درد زايمان ميگيرد از اسب پياده ميشود و زايمان را انجام ميدهد و بند نافش را با سنگ ميزند و جفت را جدا ميكند و بچه را به كول ميگيرد و راه ميافتد. اگر به اين شدت هم نگوييم،
خانمهايي كه زايمان طبيعي كردهاند ميگويند كه بعد از زايمان انگار يك بار سنگيني را كنار گذاشتند و از فردا بهراحتي ميتوانند زندگي طبيعي خود را شروع كنند. در مقايسه با سزارين يك جراحي است شكم باز ميشود و تا سه ماه زمان ميبرد كه بتوانند به حالت طبيعي بازگردند. هر عمل جراحي عارضه به همراه دارد بارها ما در حوادث و مقالات شاهد اين نوع تراژديها بودهايم كه مادر از بيهوشي بيرون نيامده است يا...
اين امر ميتواند ناشي از القائات اطرافيان به زنان باردار براي زايمان سزارين باشد؟
بله، متاسفانه تصوراتي غلط از زايمان به وجود آمده است مثل افتادگي مثانه يا روده (هموروييد) يا شل شدن عضلات كف لگن كه اگر در يك زايمان طبيعي به درستي هدايت شود هرگز اين اتفاقات رخ نميدهد ما خيلي از خانمهايي را ميبينيم كه حاملگي نداشتهاند اما افتادگي مثانه پيدا كردهاند اين به بافت زن برميگردد.
هموروئيد ربطي به حاملگي ندارد و خيلي از زنها و حتي مردها ميتوانند به هموروئيد دچار شوند. ما مجددا نياز به فرهنگسازي داريم از كارهاي مثبتي كه در مدت 5 سال است در اين بيمارستان شروع شده است در روزهاي پنجشنبه براي خانمهاي حامله كلاس داريم. يك پكيج 8 جلسهاي داريم كه در خارج آن را پياده كردهاند كه ميگوييم خانمهاي حامله در رابطه با تغذيه، مسافرت، روابط زناشويي و غيره چه نكاتي را بايد رعايت كنند.
حتي به پدر آموزش ميدهيم و آناتومي لگن و روند يك زايمان طبيعي را برايشان تشريح ميكنيم و متخصص بيهوشي نحوه زايمانهاي بيدرد را ارايه ميدهد و مسائل روحي رواني را روانپزشك بيان ميكند و اينكه شوهر ميتواند به همراه همسر در روند زايمان باشد و حتي بند ناف را مرد بزند.
اينها انگيزههايي است در خانمهايي كه به اينجا مراجعه كردهاند باعث شده است تعداد زيادي از خانمها الان علاقهمند به زايمان شدند اگر ميخواهيم درصد سزارين را پايين آوريم با دستورالعمل و بخشنامه نميشود و بايستي رسانههاي گروهي كار آموزشي بيشتري انجام دهند و به عنوان يك پروژه به اين مسئله نگاه كنند كه اين فرهنگ غلط دوباره بازسازي شود و به فرهنگ قبلي خودمان كه تشويق كنيم سزارين چه معايب و رستمينه چه مزايايي دارد
كه ما در بيمارستان صارم اين روند را بررسي كردهايم و پايلوت كردهايم و در 5 سال آمار ما درصد سزارين قابل چشمگير پايين آمده است. اگر امكانات ما را بيمارستانهاي ديگر هم داشته باشند كه اينترنال مانيتورينگ كنيم بسيار اثرگذار است مثل كشورهاي خارج كه در خارج خيلي از زايمانهاي بدون علت تنگي لگن را ميتوان زايمان طبيعي كرد كه كنترل ميشود محل عمل قبلي با آن مانيتورينگ پاره نشود و بچه سالم به دنيا بيايد.
مشاورههاي قبل از ازدواج چگونه انجام ميشود؟
علاج واقعه قبل از وقوع بسيار مهم است. خانوادهاي به خواستگاري يك دختر ميروند با خوبي و خوشي ازدواج صورت ميگيرد و نه خانواده پسر و نه خانواده دختر از نازا بودن خود اطلاعي ندارند تازه دو سال جلوگيري ميكنند بعد متوجه ميشوند كه بله مشكل هم دارند مثلا خانم رحم ندارد يا تخمدان ندارد، يا آقا نطفه ندارد همانطور كه براي تست سفيليس گروه خون و تالاسمي آزمايش ميدهيم انجام يك مشاوره هم از نظر قدرت باروري بسيار اهميت دارد.
براي مرد كافي است يك آزمايش نطفه انجام دهد كه اگر نطفه نداشت حتي اگر عاشق و معشوق هم باشند بدانند معضل دارند. مراجعيني داريم كه مثلا 18 سالگي ازدواج كرده است اما قاعدگي رخ نميدهد در حالي كه او اصلا رحم نداشته است نبايد خانوادهها بفهمند؟ اين را مشاوره قبل از ازدواج ميگوييم.
اين هزينهاي ندارد يك سونوگرافي خانم از نظر رحم و تخمدان انجام ميدهد و يك آزمايش نطفه هم آقا ميدهد. خيلي بهتر از اين است كه دو خانواده با هم وصلت كردهاند حالا دشمن هم شوند. بخش مشاوره قبل از حاملگي در كلينيك سلامت ما جا افتاده است دختر خانمهايي كه از خانواده دور شدند و خوشحالند كه به شكل مستقل با همسر مورد علاقه خود زندگي آغاز كردهاند از آن حالت سنتي كه مادربزرگي بود و بزرگي در كنارشان زندگي ميكرد كه ديگر نيست، هيچي نميدانند و يكدفعه حامله ميشوند.
اينكه آيا آمادگي حاملگي دارند، رحم آنها مناسب است يا نيست، امكان سقط دارند يا ندارند و گروه خونيشان چيست؟ نياز به مشاوره ژنتيك دارند يا ندارند. غربالگريها را بايد چه كار كنند. بچههايي كه به دنيا ميآيند در سه ماهه اول يا دوم ما غربالگري ميكنيم كه بچه عقبمانده ذهني متولد نشود تا يك عمر بيچارگي به دنبال داشته باشد اين از فعاليتهاي كلينيك سلامت ما بود.
اين روزها با بيماريهايي مواجه ميشويم كه در گذشته اثري از آنها نبود بهويژه در حوزه باروري و نازايي، اين بيماريها را بايد ناشي از چه چيزي بدانيم؟
بعضا ما معضلاتي داريم با مردم داخل كشور چه از نظر نژاد و تغذيه و چه از لحاظ مسائل ديگر. در يك نژاد ما بيماريهاي خاص زيادي داريم و در يك نژاد دیگر يا يك منطقه جغرافيايي ناباروري مردان زياد داريم. خوشبختانه ما كه در مراكز نازايي هستيم اينها براي ما جا افتاده است. در استانهايي بيماري سل زياد داريم كه باعث ميشود لولههاي خانمها خراب شود يا عفونتهاي مختلف و مشكلات عدم تغذيه مناسب،
از اينها كه بگذريم شايد شهرنشيني فوايد زيادي داشته باشد اما معايبي هم به همراه دارد. اين زوجي كه گفتم تازه زندگي شان را آغاز كردند و اجاره خانه دارند و بايد بدوند و كار كنند. زن و مرد كار ميكنند و خسته به خانه ميآيند ميگويند حالا زود است و بهتر است زندگي مان جان بگيرد. اينجا معضل شروع ميشود و سن تمايل به حاملگي بالا ميرود و به بالاي سي سال ميرسد.
آيا پارازيتها و آلودگيهاي صوتي و هوايي نيز در بيماريها و ناباروريها اثرگذارند؟
بله ميتواند اثرگذار باشد. بايد بدانيم بهترين سن براي حاملگي 20 تا 25 سال است ما فرهنگ شهرنشيني را به چه قيمتي عوض ميكنيم. از يك طرف خانوادهها دو شيفت كار ميكنند از سوي ديگر آلودگي هوا در تهران و كلانشهرها و اثرات منفي آن بر همه روشن است و طي يك كار تحقيقاتي مشخص كرديم كه آلودگي هوا كه حاوي سرب است بر روي ناباروري مردان تاثير مستقيم دارد.
ما ديديم 70 درصد مشكل ناباروري در مردان نشان داده شده است و 30 درصد در خانمها است اين بهخاطر استرس و كار زياد و در آلودگيهاي مختلف صوتي، هوا و غيره كه تاثيرات منفي زيادي بر ياختههاي باروركننده مثل نطفه مرد و تخمك زن دارد چون اينها خيلي حساس هستند و با كوچكترين مسموميت و آلودگي صدمه ميبينند.
از سويي ثابت شده است اگر آلودگي صوتي بهشدت بالا رود و همان مسائل پارازيتها شاهديم اخيرا سقط خانمها زياد ديده ميشود كه علت آن نامشخص است شايد بتوان گفت كه علت سقط ميتواند به آلودگي صوتي و مسائل موبايل و اينترنت و پارازيت برميگردد كه اين نياز به كار تحقيقاتي دارد.
يكي از شايعترين بيماريهاي زنان بيماري كيست تخمدان است علت افزايش آن ناشي از چيست؟
از مسائل ديگر شهرنشيني يك بيماري به نام آندومتريوز است كه شايد در سي سال قبل در سال 4 مورد نداشتيم اما الان در روز 4 مورد داريم اين بيماري كيست تخمدان است كه اصطلاحا كيست شكلاتي نام دارد. در اينها خون قاعدگي بهطور معمول ميريزد اما به دلايلي در بافت پوششي داخل رحم نشاء ميكند و هر موقع قاعده ميشوند
آنها با پرخوني ميريزند و دردهاي قاعدگي زياد از نشانههاي آن است كه متاسفانه وقتي به ما مراجعه ميكنند از نوع شديد آن است چون بيماري آندومتريوز داراي 4 درجه خفيف، متوسط، شديد و خيلي شديد است.يكي از عوامل مهم نازايي اين مسئله شده است كه خب اين درمان دارد و بيماري پيش روندهاي است اما سرطاني نيست. هر خانمي كه قاعدگي منظم دارد و درد شديد قاعدگي دارد حتما به پزشك مراجعه نمايد با توجه به شيوع اين مسئله احتمال آندومتريوز برايشان متصور است.
مسئله ديگر مسئله فست فودها و رژيم غذايي است كه در تمدن فعلي كه همه آرزوي فرهنگ شهرنشيني دارند باعث ميشود چه در ايران چه در خارج چاقي مفرط و تخمدانهاي پلي كيستيك ايجاد شود كه ميتواند ناشي از چاقي مفرط باشد يعني بدكاري تخمدانها. اگر بخواهيم اين معضلات را درست كنيم بايستي فست فودها را فراموش كنيم. ترافيك نداشته باشيم. در شهر آلودگي نباشد و كار زياد نكنيم چون طبق فيزيولوژي بدن انسان 8 ساعت بايد كار كند 8 ساعت استراحت و 8 ساعت بخوابد و نميشود 16 ساعت كار كند.
اين روزها از هر مادري كه زايمان ميكند تقريبا معدودند كساني كه نوزادشان زردي ندارد. در حالي كه در گذشته با اين نوع موارد كمتر مواجه بوديم دليل آن ناشي از چيست؟
از معضلات ديگر شهرنشيني و در آلودگي كار كردن طولاني شدن يرقان فيزيولوژيك نوزادان است كه اين هم ميتواند متاثر از آلودگي هوا و آلودگي صوتي باشد. كبد بچه بايد خون جنيني كه هموليز ميشود و به جاي آن خون نوزادي از مغز و استخوان توليد ميشود را سنتز كند و از بدن نوزاد دفع كند.
به دلايل متعدد نوع تغذيه هم بايد اضافه كرد. كبد اين نوزادان فعاليت كافي براي اين عمل فيزيولوژيك را ندارند به اين جهت يرقان فيزيولوژيك نوزادان طولاني ميشود و گاهي نياز به فتوتراپي يا حتي تعويض خون نوزاد خواهد بود. از معضلات ديگر شهرنشيني از آنجاكه ازدواجها دير صورت ميگيرد و وقتي هم شكل ميگيرد چند سالي جلوگيري ميكنند و بعد حامله ميشوند سن بالا براي حاملگي خودش پرخطر به حساب ميآيد و تا آن موقع فيبروم هم در رحم شروع به توليد شدن ميكند ما در خانمهاي راهبه كه ازدواج نكردهاند يا خانمهايي كه ازدواج ميكنند و بچه ندارند فيبروم زيادي ميبينيم.
اخيرا تا 147 فيبروم از رحم خانمي در آوردم اينكه چرا اين مشكل زياد شده است نياز به يك كار تحقيقاتي دارد اما ميدانم كه رابطهاي با نحوه غذاو مسائل شهرنشيني دارد. علاوه بر اين در سنين بالا چون تا حالا زايمان نكردهاند متاسفانه رحم از آن قدرت كافي برخوردار نيست و دهانه رحم اينها اكثرا شل ميشود و زايمان زودرس پيدا ميكنند يكي از معضلات ديگر مسئله سيويليزيشن است.
توصيه من آنست كه به جوانان سخت نگيريم تا بهموقع ازدواج كنند و فرزنددار شوند تا اينهمه مشكل براي خود و جامعه تحمل نكنند.
اما مسئله ديگري كه زنان با آن مواجهاند، رسيدن به دوره يائسگي است، شما اين دوران را چطور تعريف ميكنيد و به عنوان متخصص زنان بهترين روش براي طي كردن اين دوران را چه ميدانيد؟
در رابطه با خانمهايي كه به سن يائسگي ميرسند بايد گفت كلمه يائسه از يأس ميآيد در حالي كه اين موضوع درست نيست و يائسگي بخشي از مراحل طبيعي يك زن است. اين مراحل شامل قبل از بلوغ، باروري و يائسگي است كه اين موضوع در مرحله آخر است. كلمه يائسگي را اجازه بدهيد من استفاده نكنم و بگويم مونوپوز. تازه مادري بچههايش را به دنيا آورده است و بزرگ كرده است تا كوچك بودند كه بايد از آنها مراقبت ميكرده، ترس از حاملگيهاي مكرر باعث شده، تقريبا لذتي تا آن زمان نبرد.
حالا كه از قاعدگي افتاده است و ميخواهد خيالش راحت باشد ميگوييم حالا تو يائسه هستي و برو يأس و بيماري را بگذران. اين معضل يك معضل اجتماعي هم شده است ما وظيفه داريم اجازه ندهيم اين حالت در آنها ايجاد شود به چند دليل: يكي اينكه حالت يائسگي پيدا ميكنندگر ميگيرند و يخ ميكنند تحمل كسي را ندارند و از اجتماع دور ميشوند با خانواده برخورد ميكنند و خيلي چيزها كه شما در خانمهاي مادر يا خانمهاي مسن اطرافتان ميتوانيد ببينيد.
دوم اينكه پوكي استخوان و شكستگيهاي متعدد استخوان كه در خانمهاي يائسه ديده ميشوند. ديگري چروكيدگي پوست و پيري زودرس و همچنين بيماريهاي قلبي است. وقتي ما اينها را هورمون درماني ميكنيم چربي خوب بيشتر ميشود و چربي بد كمتر و جلوي سكتههاي قلبي در اين خانمها گرفته ميشود.
اما متاسفانه اين شايعه وجود دارد كه ميگويند هورمون درماني باعث افزايش درصد سرطان پستان ميشود. بايد گفت آمار سرطان بهطور طبيعي 11 درصد در زنان است و تحقيقاتي كه بر روي حدودا 10 هزار زن انجام شده است كه اين 11 درصد را 14 درصد كردهاند. در واقع با 10 هزار نفر نميشود راجع به سه ميليارد زن صحبت كرد يعني نمونهاي كافي براي اظهارنظر نيست اگر ميگفتند200 ميليون قابل استنادتر بود. بياييم و اين آمارهاي تبليغاتي غرب را به درستي بخوانيم نه اينكه بگوييم هورمون درماني باعث سرطان پستان ميشود.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






