خلعت زيباي شهادت بر تن فاتح قله« بازي دراز »
| دفاع |
دهم ارديبهشتماه، سالروز شهادت سردار رشيد انقلاب اسلامي ايران، محسن وِزوايي است؛ او كه در پرتو آموزههاي ديني، با وجود سن كم اما پرثمر خود، در راه حفظ نظام و ميهن اسلاميمان دست از آلايشهاي دنيا شست و دل به محبت حق سپرد. او كه در خيل عظيم كاروانهاي نور، سرود رهايي سر داد و با كردار و عملش، خود را سزاوار خلعت زيباي شهادت كرد. 10ارديبهشت سالروز شهادت فاتح قله بازي دراز، قهرمان فتح المبين و سخنگوي دانشجويان پيرو خط امام و فرمانده محور محرم لشکر 27 محمد رسولالله(ص) در عمليات«الي بيتالمقدس» ، بنيانگذار لشكر 10 سيدالشهدا عليه السلام ، شهيد مهندس محسن وزوايي است.
گذري بر زندگي سردار شهيد مهندس محسن وزوايي در سالروز شهادتش
شهيد محسن وزوايي در سال ۱۳۳۹ و در شهر تهران متولد شد. پس از اخذ ديپلم متوسطه در سال ۱۳۵۵ و شركت در آزمون سراسري، ضمن قبولي، رتبه اول كنكور در رشته شيمي را در سراسر كشور به دست آورد؛ سپس وارد دانشگاه صنعتي آريامهر سابق – دانشگاه صنعتي شريف- شد. وي كه از چهرههاي شاخص انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه بود، از سال ۱۳۵۶ مسئوليت جهت دهي مبارزات دانشجويي در تهران را به عهده گرفت و در كليه تظاهرات مردمي از هفده شهريور تا پيروزي و تسخير پادگانها در تهران، نقشي اساسي ايفا كرد.
در سال ۱۳۵۸ به جهاد سازندگي پيوست و براي فعاليتهاي عمراني راهي مناطق عشايري و محروم لرستان شد. روز سيزده آبان ۱۳۵۸، او و جمعي از همراهانش تحت عنوان دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، سفارت امريكا در تهران را اشغال كردند. طي مدت حضور در اين سفارت، علاوه بر مشاركت فعال در قرائت، دستهبندي و بازسازي اسناد منهدم شده، مسئوليت سخنگويي دانشجويان در مصاحبه با مخبرين خارجي را به علت تسلط بر زبان انگليسي و سطح بالاي معلومات عقيدتي- سياسي بر عهده داشت.
در تابستان ۱۳۵۹ به عضويت سپاه در آمد. مدتي مسئول گردان مخابرات سپاه بود؛ سپس فرماندهي سپاه مستقر در وزارت پست و تلگراف و تلفن را بر عهده گرفت و اندكي بعد، سرپرستي واحد اطلاعات عمليات سپاه تهران را به وي محول كردند. در اوايل اسفند ۱۳۵۹، گردان ۹ سپاه را در پادگان امام حسين عليه السلام تشكيل داد و با سمت فرماندهي اين گردان راهي جبهههاي غرب شد.
در ارديبهشت سال ۱۳۶۰ به همراه غلامعلي پيچك، عليرضا موحد دانش و محسن حاجي بابا، حماسه آفرين نبرد بازي دراز شد؛ نبردي كه ستون فقرات ارتش عراق را در جبهههاي غرب شكست. پس از آن به فرماندهي سپاه گيلانغرب منصوب شد و در مرحله دوم عمليات در جبهه بازي دراز، در شهريور ۱۳۶۰ شركت كرد و بهشدت مجروح شد. طي حضور در تهران، مسئوليت دفتر ستاد كل سپاه به وي محول شد؛ لكن در بيست آذر همان سال مجدداً به جبهه شتافت و با حضور در عمليات مطلع الفجر، بار ديگر به سختي مجروح شد.
در هشتم اسفند ماه ۱۳۶۰ با سازماندهي يك گردان رزمي در پادگان وليعصر(عج) راهي خوزستان شد و به نيروهاي مستقر در«پادگان دوكوهه» ملحق شد. همان جا بود كه گردان تحت امر وي به نام گردان «حبيب بن مظاهر» موسوم و خود نيز به سمت فرمانده اين گردان منصوب شد. در مرحله اول عمليات فتح المبين، محسن و گردان او موفق به تسخير ارتفاعات«علي گره زد» و تصرف موضع توپخانه سپاه ۴ ارتش عراق شدند و در مرحله چهارم عمليات نيز ضمن تسخير قرار تاكتيكي سپاه چهارم عراق، شخص«صدام» را تا مرز اسارت پيش برد.
پس از خاتمه نبرد فتح المبين به تهران بازگشت و در تاريخ پانزدهم فروردين ۱۳۶۱، طي حكمي رسماً به فرماندهي«تيپ ۱۰ سيدالشهدا عليه السلام» منصوب شد. بلافاصله چارت تيپ را آماده كرده، پس از تعيين ردههاي ستادي آن، بار ديگر به جنوب عزيمت كرد. پس از توافق با حاج احمد متوسليان، دو تيپ ۱۰ و تيپ ۲۷ محمد رسولالله(ص) در هم ادغام شد و محسن به سمت معاونت عملياتي و فرماندهي محور «محرم» تيپ ۲۷ در عمليات«الي بيتالمقدس» منصوب شد.
سرانجام در سپيده دم روز دهم ارديبهشت ۱۳۶۱ در كنار جاده اهواز – خرمشهر بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن، در خون خود غلتيد و كتاب زندگي پر بار و سراسر مجاهدهاش با مهر شهادت تاييد شد و به خيل سپاهيان سيدالشهدا، حضرت حسين بن علي عليه السلام پيوست.
قسمتي از مصاحبه شهيد محسن وزوايي بعد از عمليات دوم بازي دراز:
يك پيام دارم و آن اينكه امت مسلمان ما بداند تا موقعي كه فرزندان اسلام زنده باشند، همانطوري كه امام گفتهاند تا آخرين قطره خون براي اسلام دفاع ميكنيم. چه كشته شويم و چه بكشيم، پيروزيم و مرگ در اينجا مفهومي ندارد. بنابراين با اعتقاد به اسلام و ولايت فقيه تا آخرين قدم پيش ميرويم تا جايي كه حكومت مهدي(عج) در سراسر جهان مستقر شود و عدل الهي بر قرار شود و بايد تمام آن كساني كه دشمن ولايت فقيه هستند، در سراسر دنيا و نيز ايران بدانند اين نيروهايي كه الان در جبهه در حال نبرد هستند،
همان كساني خواهند بود كه بنام حزباللهي در راه و هر نقطه ديگري چماقهايشان را همانطوري كه توي سر عراقيها وارد كردند، توي سر آنها هم ميزنند. بنابراين بدانند اين گروهكها و وليبرالها، به هيچوجه نميتوانند خللي به اسلام وارد كنند چون اين نيروها در خدمت اسلام هستند و جز اسلام و خدا پناه ديگري ندارند و اين پناهگاه بهترين پناهگاه برايشان است…
و بالاخره در حالي كه صورتش از غضب سرخ شده بود، رو به دوربين، طوري كه انگار دارد با خود بنيصدر صحبت ميكند، افزود:
در اينجا حرفي را كه تمام رزمندگان فاتح بازي دراز گفتهاند، ميآورم و آن اينكه پيشنهاد كردهاند تا به كوري چشم دشمنان اسلام اين ارتفاعات به نام بازوي ولايت فقيه نامگذاري شود و اين خواست همه ما است. بهشت زهرا(س) قطعه ۲۶ رديف ۴۴ شماره 46 جايگاه ابدي اين شهيد بزرگوار است.
آخرين لحظات زندگي شهيد«محسن وزوايي»
محسن تمام قد بر روي جادهاي كه نيروها بدون جانپناه ميجنگيدند، ايستاده بود و فرياد ميزد، طوري كه ديگر صدايش گرفته بود؛ او تمام گردانهاي تحت امر محور عملياتي محرم را از طريق بيسيم فرماندهي، مخاطب قرارداد و با لحني مصمم و جدي گفت «به كليه واحدها، به كليه واحدها! همه سريع به جلو پيشروي كنيد...اللهاكبر».
تاريخ تولدش 8 مرداد ماه 1339 در تهران و شهادت دهم ارديبهشت 1361 با مسئوليت قائم مقام تيپ محمدرسولالله(ص) در عمليات«الي بيتالمقدس» است و امروز آرام گرفته در قطعه 26 بهشت زهرا(س). شهيد«محسن وزوايي» كه كوههاي بازيدراز، بازيخورده اراده آهنيناش بودند، دانشجوي رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف بود و شناخت كاملي از مكتب اسلام داشت. اين اسطوره جوان سرانجام پس از شركت در عملياتهاي متعدد، در عمليات«الي بيتالمقدس» هنگام هدايت نيروهاي تحت امرش بر اثر اصابت گلوله و تركش به شهادت رسيد. متن زير روايتي است از آخرين لحظات زندگي زميني اين مرد آسماني:
ـ مسعودي جان دقيق توجه كن... شما بايد نيروهايت بلافاصله بروند در سمت چپ جاده مستقر بشوند، حتي يك نيرو هم نبايد سمت راست جاده باشد. خودت كه ميداني سمت راست هيچ حافظ و مانعي براي نيروها وجود ندارد. شنيدي چي گفتم؟
مقارن ساعت 10 صبح در پي پيشروي دلهرهآفرين حدود يكصد و دوازده دستگاه تانك لشكر 3 زرهي دشمن از سمت جنوب ايستگاه گرمدشت به سوي مواضع گردانهاي مقداد و ميثم، محسن وزوايي شخصاً هدايت عملياتي اين دو گردان را بر روي جاده اهواز ـ خرمشهر به عهده گرفت.
محسن تمام گردانهاي تحت امر محور عملياتي محرم را از طريق بيسيم فرماندهي محور، مخاطب قرارداد و با لحني مصمم و جدي گفت«به كليه واحدها، به كليه واحدها! همه سريع به جلو پيشروي كنيد...اللهاكبر».
با شدت گرفتن آتش دشمن، زمين غرب كارون به لرزه درآمد و آتش منظم بيش از دهها عراده توپ، صدها تانك مدرن و ساير سلاحهاي منحنيزن دشمن روي منطقه درگيري به صورت متراكم اجرا ميشد. هلي كوپترهاي توپدار ساخت روسيه و فرانسوي يگان هوانيروز سپاه سوم دشمن هم از آسمان خود را بر فراز مواضع رزمندگان سبك اسلحه ايراني رسانده و بهشدت آنان را زير آتش گرفته بودند. در اين لحظه نيروهاي گردان ميثم تمار به فرماندهي«عباس شعف» همرزم ديرينه محسن خود را به نزديكي محل استقرار او رسانده بودند.
محسن تمام قد ايستاده بر روي جاده بر سر نيروهايي كه بدون كمترين سنگر و جانپناهي هنوز در غرب جاده ميجنگيدند فرياد ميزد، طوري كه ديگر صدايش هم گرفته بود. او برآشفته ميگفت«برادرها بياييد پشت جاده لااقل از روبهرو كمتر اذيت ميشيد» عباس شعف خود را به محسن رسانده، او را در آغوش كشيد. آن دو لحظاتي در آن جهنم آتش و دود در آغوش هم آرام گرفتند. هنوز چند قدمي از هم جدا نشده بودند كه ناگهان انفجار مهيبي در نزديكي محسن رخ داد و بعد...
هنگامي كه عباس بالاي سرمحسن رسيد، او را ديد كه به همراه معاون دومش حسين تقويمنش و بيسيمچيشان به خاك شهادت غلتيدهاند؛ سپس با ملايمت چفيه سياهرنگ دور گردن محسن را باز كرد و با همان، صورت خاكآلود دوست و برادر شهيدش را پوشاند، گوشي بيسيم را به دست گرفت.
ـ احمد، احمد، شعف
متوسليان: شعف، احمد بگوشم
ـ حاج آقا، خوب گوش كن؛ آتيش سنگين؛ محرم بيعلمدار شد؛ آقا محسن... آقا محسن...
شعف ديگر ناي صحبت كردن نداشت و احمد متوسليان آنچه را كه ميبايست بشنود، شنيده بود.
| < قبلی | بعدی > |
|---|






