Website TemplatesJoomla TemplatesWeb Hosting
سرخط اخبار
اخبار دفاع
دفاع گزارش روايت سربازان و نظاميان عراقي از 8 سال جنگ

روايت سربازان و نظاميان عراقي از 8 سال جنگ

دفاع

هيچ‌كس نيست كه اهل ادبيات دفاع مقدس باشد و مرتضي سرهنگي را نشناسد. او از موفق‌ترين چهره‌هاي ادبيات جنگ تحميلي است؛ چه آن‌جا كه راوي و گزارش‌نويس جنگ است، چه آن‌جا كه در مقام كارشناس ادبيات جنگ به تحليل و بررسي ادبيات جنگ ايران و جهان مي‌نشيند و چه آن‌جا كه به عنوان مدير دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري بر كار انتشار كتاب‌هاي اين دفتر دلسوزانه نظارت مي‌كند. بهترين و خواندني‌ترين آثاري كه در حوزه ادبيات جنگ به‌ويژه كتاب‌هاي خاطرات در سال‌هاي اخير منتشرشده حاصل زحمت و تلاش هر روزه سرهنگي و نويسندگان خوب مجموعه او در سال‌هاي اخير است.

 

| عسگر عباس نژاد |

 

مرتضي سرهنگي با حوصله و دقت كار مي‌كند و به كارش سخت عقيده دارد؛ همين موضوع او را از پراكنده‌كاري بازداشته و كمكش كرده‌ تمركزش را روي ادبيات دوراني بگذارد كه يكي از درخشان‌ترين ادوار تاريخ اين سرزمين است.مجموعه 3 جلدي«پاره‌هايي از آنچه اتفاق افتاد»، شامل خاطرات كوتاه سربازان و نظاميان عراقي است كه با انتخاب و تدوين و شرح مرتضي سرهنگي و با گرافيك كوروش پارسانژاد در سال گذشته منتشر و براي دومين بار امسال با طرح جلد جديد و در قطع رقعي و 101 صفحه با شمارگان 2500 نسخه به تاز‌گي توسط انتشارات سوره مهر راهي بازار نشر شد.

 

جلد اول اين اثر، پانصد و نود و يكمين كتاب از مجموعه آثار دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري است. سرهنگي در مقدمه كتاب مي‌نويسد: «... جاذبه اين خاطرات براي من به حدي است كه اين چند سال توانستم از لابه‌لاي حدود 65 عنوان كتابي كه از خاطرات عراقي‌ها در ايران ترجمه و منتشر شده، 30 خاطره كوتاه را كه به نظرم نو و شگفت بود دستچين كنم. درباره هر خاطره هم چند سطري نوشتم به اين اميد كه دايره مجال انديشيدن را كمي بزرگ‌تر كنم، زيرا اعتقاد دارم بدون انديشيدن به واقعه بزرگي مثل جنگ، به آساني نمي‌توان به نقطه مركزي آن رسيد.

 

براي هر 10 خاطره كوتاه يك جلد طراحي كردم، در مجموعه سه جلد از خاطرات نظاميان عراقي در دست شماست. تا آنجا كه توانستم، اشخاص و مكان‌هايي كه نام‌شان برده شده گويا كردم. براي بعضي اشخاص عكس تهيه كردم و مأخذ خاطره‌ها را نوشته‌ام. اين سه جلد روايت من از جنگي است كه دنياي قدرتمند با دست عراقي‌ها آتش آن را روشن كرد...». نخستين خاطره ذكر شده در جلد اول، با عنوان «متاسفم» از گروهبان دوم وظيفه عمار جبار زعلان الكنعاني و از كتاب «زنداني فاو» است.

 

وي يكي از ديد‌بان‌هاي ورزيده ارتش عراق است كه براي تيپ يكصد و يازده كه در فاو مستقر بود، ديد‌باني مي‌كرد، راوي سرباز وظيفه بود و به‌خاطر فراگيري آموزش‌هاي نظامي و شور و علاقه‌اي كه براي جنگيدن با ايرانيان از خود نشان مي‌داد دوره‌هاي آموزش گروهبان سومي را با موفقيت به پايان رساند و سرباز ممتاز شناخته شد. سپس او را براي آموزش‌ها و كسب مهارت‌هاي لازم به دوره گروهبان دومي انتخاب مي‌كنند و اين دوره را هم با موفقيت به پايان مي‌برد و به تيپ يكصد و يازده مي‌پيوندد.

 

وقتي نيروهاي ايراني در شب 20/11/1364 از اروند مي‌گذرند و شهر فاو را به تصرف خود درمي‌آورند، اين گروهبان تلاش مي‌كند به دست نيروهاي ايراني اسير نشود؛ به همين دليل چهار ماه تمام در فاو خود را خانه‌به‌خانه پنهان مي‌كند. او در اين مدت سختي‌هاي فراواني را متحمل مي‌شود.دومين خاطره عنوان «سرنوشت واقعي» از سروان حميد حسين فلك است.

 

سرهنگي اين خاطره را از كتاب «عمليات عبور» انتخاب كرده است. خاطره بعدي با عنوان «دختر اهوازي» از سرهنگ صبار فلاح اللامي كه خاطرات او در كتابي تحت عنوان«ماموريت در خرمشهر» منتشر شده است. در اين خاطره مي‌خوانيم: ...». روزي نزد سرهنگ دوم ثامر فالخ الراوي، فرمانده گردان 2 بودم. وي داستاني نقل كرد بدين مضمون كه او يك زن 28 ساله اهوازي را براي خدمتكاري به خانه‌اش در بغداد منتقل مي‌كند.

 

وي در خانه اين سرهنگ مشغول كار و خدمت مي‌شود؛ اما همواره در اين فكر بوده كه از آن‌جا نجات يافته، به كشورش بازگردد. روزها همچنان مي‌گذرد و اين دختر كار خريد و تهيه نيازها‌ي منزل را انجام مي‌دهد در يكي از روزها كه به بازار مي‌رود، ناگهان ساختماني با پرچم سازمان ملل در بازار مركزي خيابان الرشيد توجه او را جلب مي‌كند.

 

با خود فكر مي‌كند كه اين ساختمان مي‌تواند او را از اين وضع سخت نجات دهد. به همين خاطر براي پناه آوردن به اين ساختمان به فكر يافتن چاره‌اي مي‌افتد. صبح روز بعد، زنبيل خريد را برداشته، به طرف بازار راه مي‌افتد؛ در حالي كه يك سرباز نيز مراقب او است. اما سرباز آن روز سر شوخي و مزاح را با او باز مي‌كند؛ چرا كه ديگر دختر خانه‌زاد سرهنگ به شمار مي‌رفت. سرباز به او تعارف مي‌كند كه نوشابه‌اي بخورد؛ اما دختر امتناع مي‌كند و مي‌گويد قصد دارد به آن فروشگاه برود تا از لباس‌هاي زنانه ديدن كند.

 

سرباز شروع به نوشيدن پپسي كولا مي‌كند. دختر نيز به سرعت به طرف ساختمان مورد نظر مي‌رود وقتي سرباز از نيت دختر باخبر مي‌گردد، به دنبال او مي‌دود؛ اما دختر يك ربع پيش از آن خود را به دفتر سازمان ملل در بغداد رسانده بوده است. سرباز فوراً جريان را به منزل سرهنگ اطلاع مي‌دهد. سرهنگ شخصاً به دفتر سازمان ملل مي‌رود تا دختر را برگرداند؛ اما آنان از تحويل او خودداري مي‌كنند. سرانجام سازمان امنيت عراق موفق مي‌شود آن دختر را از سازمان ملل در بغداد تحويل بگيرد و به خانه سرهنگ منتقل كند.

 

سرهنگ ثامر مي‌گويد: وقتي دختر را از آنان تحويل گرفتم، چهر‌ه‌اش زرد شده بود. از رفتارش فهميدم چه بلايي به سرش آمده! در اين حال به دختر گفتم: «چرا از خانه‌ام فرار كردي؟ گفت: «مي‌خواهم به نزد خانواده‌ام و كشورم بازگردم. » من مشتي به سرش زدم. او فرياد زد: «كفش امام خميني از شما شرافتمندانه‌تر است. » اين سخنان نخستين بار بود كه به زبانش مي‌آمد.

 

وقتي جريان را به اداره امنيت عراق گزارش دادم، گفتند: «ديگر عمر او به آخر رسيده است؛ چون به او آمپول سمي تزريق شده و بيش از يك‌هفته ديگر زنده نيست. » همين‌طور هم شد و دختر بيچاره پس از يك هفته جان به جان آفرين تسليم كرد؛ همو كه آرزوي بازگشت به ميهن و ديدن امام خميني را در سر مي‌پروراند.

 

خاطره بعدي از كتاب «بادهاي برفي» نوشته سروان احمد غانم الربيعي و با عنوان «علي قاسمي» است. سرهنگي درباره احمد غانم مي‌نويسد...». سروان احمد خاطرات خود را از ماه‌هاي پاياني فارغ‌التحصيلي‌اش در دانشكده افسري آغاز مي‌كند. هنوز جنگ شروع نشده كه او ماموريت پيدا مي‌كند كارواني از اسلحه و تجهيزات به سليمانيه در كردستان بياورد و تحويل عبدالرحمن قاسملو كه دبيركل حزب دمكرات كردستان بود بدهد؛ ... سروان احمد در كتاب بادهاي برفي ملاقات‌هاي خود را با افراد تجزيه‌طلب كردستان بيان مي‌كند

 

و مي‌گويد اين جنبش اصول خود را از حزب بعث گرفته و خواستار جدايي از حكومت اسلامي در ايران است. در كتاب او از مكان‌ها و افراد زيادي نامبرده شده و حتي مي‌گويد در بصره يك مركز اطلاعاتي تاسيس شد تا به فعاليت‌هاي مخالفان انقلاب اسلامي سروسامان بدهد... سروان احمد پس از پايان جنگ عراق با ايران، درگير اشغال كويت هم مي‌شود.

 

او مدتي را هم در كويت اشغال‌شده مي‌ماند. اما در كويت اسير امريكايي‌ها مي‌شود ولي با انفجار گلوله‌اي امريكايي‌ها كشته مي‌شوند. او و تعداد ديگري از نيروهاي عراقي به اسارت نيروهاي عربستان درمي‌آيند. پس از آن به ايران پناهنده مي‌شود و كتاب بادهاي برفي را مي‌نويسد.
خاطره‌ها‌ي بعدي از سرگرد حسين عبدالله با عنوان «درياچه مرگ»، از كتاب «نبرد سخت»؛ «دقايق سرنوشت‌ساز» از سروان حمودالخاصي و از كتاب «رازهاي دوران پرالتهاب»؛ «مدال و مرخصي» از سرباز وظيفه ابراهيم و از كتاب «مدال و مرخصي»؛ «آن سه نفر» از كتاب «مدال‌هاي شكسته» و از سرگرد ستار ناصر؛ «تيرهاي سبز»، از كتاب «فرار از حلبچه» و آخرين خاطره با عنوان «ايراني يك پا» از كتاب «گردان يازده نفره» انتخاب شده است.


خاطرات استفاده شده در اين كتاب به‌گونه‌اي انتخاب‌شده كه ايده و طرح‌هاي نمايشي را براي ساخت مستند و فيلم‌ كوتاه درباره دفاع مقدس ارايه مي‌دهد. اميد است كارگردانان و نمايشنامه‌نويسان با انتخاب و خواندن اين دست از خاطرات و مستندات مكتوب بتوانند كارهاي زيبايي در عرصه سينما و هنر توليد كنند.

 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

تصویر
وقتی خرمشهر از زیر پای عراقی ها بیرون کشیده شد
دوشنبه, 01 خرداد 1391
مرتضی سرهنگی:آزادي خرمشهر به دست نيروهاي ايراني، نخستين ضربه كاري نبود كه بدنه قدرتمند ارتش عراق متحمل مي‌شد.پيش از آن‌ چند عمليات... ادامه مطلب...
تصویر
حق پرستاري جانبازان
پنجشنبه, 28 اردیبهشت 1391
محمد قبادي :حق پرستاري براساس مصوبه مجلس شوراي اسلامي ازسال 1378 به جانبازان واجد شرايط، برطبق توافقنامه سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور... ادامه مطلب...
تصویر
سهميه استخدامي ايثارگران حقي كه بايد ادا شود
چهارشنبه, 20 اردیبهشت 1391
يوسف مجتهد:مجلس شوراي اسلامي بند (و) ماده44 قانون برنامه پنجم توسعه را اصلاح كرد و در اين اصلاحيه برخلاف رويه‌هاي گذشته كه قوانين استخدامي... ادامه مطلب...
تصویر
انتظارات ايثارگران از مجلس
دوشنبه, 18 اردیبهشت 1391
يوسف مجتهد:اعضاي كميسيون تلفيق در رأي‌گيري مجدد، كليات لايحه بودجه سال 91 را تصويب كردند. با تصويب اين لايحه كميسيون تلفيق و مجلس وارد... ادامه مطلب...
تصویر
تشكل، ضرورت قشر ايثارگر
پنجشنبه, 14 اردیبهشت 1391
محمد قبادي:نيازهاى جامعه ايثارگران بقدرى زياد و متفاوت از يكديگر است كه مي‌بايد هـر كدام مستقلا پيگيرى شود و هـر كدام نيازمند تشكيلات... ادامه مطلب...