در شهر خبري از محبت نيست
| جامعه |
امانالله قراييمقدم:امروز در روزگاري زندگي ميكنيم كه ارتباطات افراد در خانواده شكل موزاييكي و صوري به خود گرفته است بدين معني كه افراد زير يك سقف زندگي ميكنند اما مانند موزاييكهاي كف يك اتاق، سرد و بيتفاوت و بيخبر از حال دروني يكديگرند، همبستگي معنوي ضعيف شده و والدين و فرزندان را از هم غافل كرده است.
ذهنيت حاكم بر شئون زندگي امروز خانوادهها مادي و پيوندهاي معنوي و اخلاقي روبه زوال است. اينگونه روابط در خانواده باعث كاهش ارتباط كلامي، اختلال در فرآيند الگوسازي، كاهش فصل مشتركهاي عاطفي، عدم تعهد به گذشته و كاهش صبر و بردباري طرفين ميشود. اين روزها شرايط جامعه به شكلي شده است كه بچهها سرشان را در لاك خود ميبرند و بيتوجه به افراد خانواده دنبال كار خود ميروند.
روابط خانوادگي موزاييكي شده است به اين معنا كه درست است افراد خانواده زير يك سقف زندگي ميكنند اما همانند موزاييكهاي كف اتاق با وجود همبستگي اما از حال و روز هم بيخبرند. افراد با هم تعامل ندارند چراكه در كنار سفره كنار هم نمينشينند و هركس بشقاب غذاي خود را به اتاقي ميبرد تا در تنهايي خود باشد روابط پدران و مادران با فرزندان كمرنگ شده است والدين شاغل كه صبح تا عصر يا شب مشغول دويدن براي كار هستند ديگر فرصت درددل و صحبت با فرزندان خود را ندارند.
اصولا جامعه شهري روابط افراد را به سويي ميبرد كه صوري و ظاهري شده است افراد در خيابان و كوچهها از كنار هم ميگذرند بدون آنكه احساسي نسبت به يكديگر داشته باشند يا براي يكديگر كمكي برسانند. دنياي شهري دنياي بيگانهها است در شهر افراد هركدام وسيلهاي هستند كه ديگري بايد به وسيله او به خواستههايش دست يابد. شهر به مكاني تبديل شده است كه افراد، راننده اتوبوس يا فروشنده را به عنوان وسيلهاي براي دستيابي به اهداف خود ميدانند در شهر به دليل اهميت سرعت، امكان برقراري تعامل بين افراد زياد نيست در نتيجه افراد از هم دور و بيگانه هستند شهر دنياي تنهايي است دنياي بيكسي و بيهويتي است.
پوست تخم مرغ شهري سختتر از آن است كه كسي بتواند از درون آن خبردار شود يعني افراد از درون هم بيگانهاند تا پيش از اين خواهر و برادر داراي ارتباطي عميق بودند اما ساعتي در كنار خواهر يا برادر بودن ديگر معنا ندارد پسران و دختران امروز به محض آنكه به سن بلوغ ميرسند احساس گرايش به زندگي تنهايي را پيدا ميكنند دنياي شهري دنياي بيهويتي است دنيايي كه كسي از وجود ديگري خبر ندارد.
ياد روزهايي كه مردم كشته شدن يك همنوع و هموطن را در ميدان كاج به نظاره نشستند غمي به دل مياندازد كه ادامهدار بودنش تنفر ايجاد ميكند از زندگي و زنده بودن. در اين دنيا ديگر معنويت كمرنگ شده است برادر و خواهر قديمي حداقل به احترام ناني كه از يك سفره ميخوردند از حال هم به خوبي با خبر بودند اما امروز اين روابط به كمرنگترين حال ممكن رسيده است دنياي شهري اين ويژگيها را دارد و به بهبود ان هم اميدي نيست.
حدود 22 سال قبل ذهنيت حاكم بر جهان ذهنيتي مادي و حسي شد و تا امروز هم ادامه دارد دنيا در اين رابطه سه دوره را طي كرده است ذهنيت عقلي كه پيش از مسيحيت حاكم بود ذهنيت شهودي در دوران مسيح و ذهنيت مادي بعد از قرن 15. افزايش كمرنگ شدن روابط ميان اعضاي خانواده تبعاتي به همراه دارد كه از آن جمله افزايش وقوع جرم و جنايت در جامعه را ميتوان نام برد.
از جمله دلايل وقوع اين پديده علاوه بر افزايش شهرنشيني، رسانهها هم بيتقصير نيستند ساخت فيلمها و سريالهايي كه در آن اعضاي خانواده كنار يك سفره نيستند و هركدام بشقاب به دست در اتاق خود ميگذرانند نوعي آموزش به خانوادهها ميدهد. اين پديده در روستاها يا اصلا ديده نميشود يا به تعداد انگشتان دست هم نيست چراكه آنجا خبري از شهرنشيني نيست.
* جامعهشناس و استاد دانشگاه
| < قبلی | بعدی > |
|---|






