چهارمين سفر استاني و نخستين سفر به باخرز؟!
| جامعه |
« دستت تميزه، مي دونم، اينارو بده به روابط عمومي. زد زير خنده... ميدونم بيكاري و بهت يه كاري دادن كه بيشتر... چال... قهقهاي زد كه صداش توي ساختمون ثبت احوال پيچيد و ادامه داد: آباريكلا برو بچه خوب... كمي اين پا اون پا كردم كه بگم چرا رفتم اونجا؛ اخماشو تو هم كرد و گفت: نترس گزارش نميدم جيم زدي... تو هم بچه خوبي باشو اين كارو برا من انجام بده... و من كه ارباب رجوع مادرزادم، رفتم به سمت روابط عمومي. در اتاقش باز بود اما هنوز نيومده بودن. چشمم افتاد به تيتر روزنامه رويي، نوشته بود:
رئيسجمهور در «چهارمين» سفر استاني هيئت دولت، براي «نخستين» بار رفته به يكي از شهرستانهاي استان خراسان رضوي، به اسم « باخرز». با خودم گفتم اين روزنامهنگارا اگه تو اداره ثبت كار ميكردن حتما اينطوري نمينوشتن. يا شايد با رئيسجمهور دشمني دارن. چه طوري ميشه آدم چهار بار بره يه استاني و اونوخت نخستين بار باشه كه رفته يكي از شهرستانهاش؟!. يا اون خبرهاي قبلي اشكال داره يا اينكه... ... بهخاطر دشمني با رئيسجمهور توي سه بار قبلي نقشه استانو ندادن به رئيسجمهور اما از پشتكار رئيس جمهور براي سفر به اين استان به زانو دراومدن و اين دفعه ديگه نقشه رو رو كردن.
تو بقيه همون گزارش نوشته شده بود كه رئيسجمهور گفته: « خدواند انسان را خلق كرده كه در بالاترين مراتب قرار بگيرد و در اين راستا حركت كند و نخواسته است كه انسانها در فقر، تبعيض و سختي زندگي كنند.» اينو كه خوندم مطمئن شدم مطلب از يه جايي ميلنگه چون من طبق شناسنامهاي كه ثبت احوال، اداره خودمون، سي و چند سال پيش، صادر كرده جزو همينام كه رئيسجمهور گفته نبايد در تبعيض زندگي كنيم، پس چرا رئيس اداره پسرخاله شوآورد جاي من و منو به درك اسفل السافلين پرت كرد؟
تويه جاي ديگه گزارشه نوشته بود: « احمدينژاد با اشاره به عزم دولت براي اختصاص دادن ساختمان و امكانات براي دانشگاه اين شهرستان، به مشكل آب كشاورزان اين منطقه اشاره كرد و گفت: مشكل آب كشاورزان اين منطقه را انشاءالله حل ميكنيم، حتي اگر لازم باشد از درياي مازندان آب به اين منطقه بكشيم. » يادم اومد هفت ساله رئيسجمهور عوض نشده اما در آخرين سال تصميم گرفته درياي مازندران و جابهجا كنه...
داشتم فكر ميكردم كه چرا در سه سفرهاي سه گانه قبلي، هيئت 70، 80 نفره هيئت دولت به اين فكر نيفتاده بودن... .، شهرستان «باخرز» نرفته بودن، از وجود درياي مازندران و خشكسالي خراسان هم نخستين باره باخبر شدن؟، چشمم به يه تيتر كوچولو در حاشيه صفحه افتاد كه نوشته بود:
انتخابات رياستجمهوري در سال آينده... اومدم بخونمش كه يكي از كارمنداي روابط عمومي از راه نرسيده سرم داد كشيد: «تو اينجا چه كار ميكني؟»، اومدم براش توضيح بدم كه چطور شده رام افتاده به اونجا، منو هل داد به بيرون از اتاق و گفت: «همه اداره دنبالت ميگردن، بدو رئيس كارت داره». من؟ ارباب رجوع مادرزاد؟... رئيس؟... ادامه دارد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|







