فرمانده سپاه خرمشهر به روايت تصوير
| دفاع |
محمد علي فعاليتهاي سياسي- مذهبي خود را با شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر آغاز كرد. در سال ۱۳۵۵ به دليل ضرورتي كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس ميكرد به گروه منصورون پيوست. به گزارش مشرق، شهيد محمد جهان آرا به سال ۱۳۳۳ در«خرمشهر» متولد شد. محمد علي فعاليتهاي سياسي- مذهبي خود را با شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر آغاز كرد. در سال ۱۳۴۸ در سن ۱۵ سالگي- تحت تاثير جنبش اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(ره) همراه عدهاي از دوستان فعال مسجدياش وارد مبارزات سياسي شد.
ابتدا به برپايي جلسات تدريس و تفسير قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهاي اسلامي دانشآموزان نيز شركتي فعال داشت. در اواخر سال ۱۳۴۹ همراه برادرش به عضويت گروه مخفي حزبالله خرمشهر درآمد.

در سال ۱۳۵۵ به دليل ضرورتي كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس ميكرد به گروه منصورون پيوست.
در تاريخ 2/2/1357سيدعلي جهانآرا، برادر سيدمحمد نيز توسط ساواك به شهادت ميرسد.
سيدمحمدعلي در شكلگيري سپاه«خرمشهر» نقش فعال و اساسي داشت و ابتدا مدتي مسئوليت واحد عمليات را به عهده گرفت.

شهيد جهان آرا با اقدام ضدانقلاب در پايگاه سوم دريايي خرمشهر، از سوي شوراي تامين استان خوزستان به سمت فرماندهي اين پايگاه منصوب شد.
در غروب روز ۳۱ شهريور ۱۳۵۹ عراقيها شهر خرمشهر را زير آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نيرو ظرف مدت ۲۴ ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طريق پل ذوالفقاريه، به آبادان دسترسي پيدا كنند و در فاصله كوتاهي به اهواز رسيده و خوزستان را از كشور جمهوري اسلامي جدا نمايند. اما در مقابل مقاومت دليرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زيادي از توان نظامي خود را(بيش از دو لشكر) در اين نقطه، زمينگير كرده و ۴۵ روز معطل شوند و در نهايت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشير، آبادان را به محاصره در آورند.

شهيد جهانآرا درباره يكي از صحنههاي اين حماسه عاشورايي ميگويد:
«اميدي به زنده ماندن نداشتيم. مرگ را ميديديم. بچهها توسط بيسيم شهادتنامه خود را ميگفتند و يك نفر پشت بيسيم يادداشت ميكرد. صحنه خيلي دردناكي بود. بچهها ميخواستند شليك كنند، گفتم: ما كه رفتني هستيم، حداقل بگذاريد چند تا از آنها را بزنيم، بعد بميريم. تانكها همه اطراف را ميزدند و پيش ميآمدند. با رسيدن آنها به فاصله صد و پنجاه متري دستور آتش دادم. چهار آرپيجي داشتيم، با بلند شدن از گودال، نخستين تانك را بچهها زدند. دومي در عقبنشيني بود كه به ديوار يكي از منازل بندر برخورد كرد. جيپ فرماندهي پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقبنشيني تانك، بلند شدم و داد زدم:الله اكبر،الله اكبر، … حمله كنيد؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود …»
در ساعت 30/19دقيقه سهشنبه هفتم مهرماه ۱۳۶۰(بعد از عمليات ثامنالائمه) يك فروند هواپيماي سي-۱۳۰ از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانوادههايشان و مجروحين عزيز جنگ را به بيمارستانها برساند، كه در منطقه كهريزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد.
از جمله شهداي اين سانحه تيمسار سرلشكر شهيد وليالله فلاحي(جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سرتيپ شهيد موسي نامجو(وزير دفاع)، سرتيپ خلبان شهيد جواد فكوري (مشاور جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهيد يوسف كلاهدوز(قائم مقام فرماندهي كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهيد سيد محمد علي جهانآرا(فرمانده سپاه خرمشهر) بودند. شهيد سيدمحمدعلي جهانآرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاري خالصانه در سختترين شرايط، به آرزوي ديرين خود رسيد و به شرف شهادت نايل آمد.
شهيد محمد جهانآرا به روايت مقام معظم رهبری
من مايلم اينجا يادى از «محمد جهانآرا» شهيد عزيز خرمشهر و شهدايى كه در خرمشهر مظلوم آنطور مقاومت كردند بكنم. آنروزها بنده در اهواز از نزديك شاهد قضايا بودم. خرمشهر در واقع هيچ نيروى مسلحى نداشت؛ نه كه صدوبيست هزار نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعميرى از كار افتاده را مرحوم شهيد «اقاربپرست» - كه افسر ارتشى بسيار متعهدى بود - از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمير كرد. (البته اين مال بعد است. در قسمت اصلى خرمشهر كه نيرويى نبود).
محمد جهانآرا و ديگر جوانان ما در مقابل نيروهاى مهاجم عراقى - يك لشكر مجهز زرهى عراقى با يك تيپ نيروى مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روى خرمشهر مىباريد - سى و پنج روز مقاومت كردند. همانطور كه روى بغداد موشك مىزدند، خمپارهها و توپهاى سنگين در خرمشهر روى خانههاى مردم مرتب مىباريدند. با اينحال جوانان ما سى و پنج روز مقاومت كردند؛ اما بغداد سه روزه تسليم شد! ملت ايران! به اين جوانان و رزمندگانتان افتخار كنيد.

بعد هم كه مىخواستند خرمشهر را تحويل بگيرند، دوباره سپاه و ارتش و بسيج با نيرويى بهمراتب كمتر از نيروى عراقى رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسير در يكى دو روز از عراقيها گرفتند. جنگ تحميلى هشت ساله ما، داستان عبرتآموز عجيبى است. من نمىدانم چرا بعضيها در ارايه مسائل افتخارآميز دوران جنگ تحميلى كوتاهى مىكنند.
بيانات در خطبههاى نماز جمعه تهران 1382/1/22
قسمتي از وصيتنامه فرمانده شهيد:
اي امام! تا لحظهاي كه خون در رگهاي ما جوانان پاك اسلام وجود دارد، لحظهاي نميگذاريم كه خط پيامبرگونه تو كه به خط انبيا و اوليا وصل است به انحراف كشيده شود. اي امام! من به عنوان كسي كه شايد كربلاي حسيني را در كربلاي خرمشهر ديدهام، سخني با تو دارم كه از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهري برميخيزد و آن، اين است؛ اي امام! از روزي كه جنگ آغاز شد تا لحظهاي كه خرمشهر سقوط كرد، من يكماه بهطور مداوم كربلا را ميديدم.

هر روز كه حمله دشمن بر برادران سخت ميشد و فرياد آنها بيسيم را از كار ميانداخت و هيچ راه نجاتي نبود به اتاق ميرفتم، گريه را آغاز ميكردم و فرياد ميزدم اي رب العالمين بر ما مپسند ذلت و خواري را.
| < قبلی | بعدی > |
|---|








