احتمال ورشکستگی مدارس غیرانتفاعی با اجرای طرح 3-3-6
| جامعه |
در سند تحول راهبردي هدف آموزش و پرورش تربيت افرادي«مومن، حقيقتجو و عاقل، عدالتخواه و صلحجو، ظلمستيز، جهادگر، شجاع و ايثارگر و وطندوست، جمعگرا و منتظر و جهانيانديش، با اراده و اميدوار، خودباور و داراي عزتنفس، دانا و توانا، پاكدامن و با حيا، انتخابگر و آزادمنش، خلاق و كارآفرين و مقتصد، سالم و با نشاط، قانوندار و نظمپذير و...» تعيين شده است. آيا كوتاه و بلند شدن طول مقاطع تحصيل به تحقق اين اهداف در مدارس كمك ميكند؟
شواهدي دال بر اينكه تغيير ساختار مقاطع، در جهت اهداف آموزش و پرورش باشد در دست نيست. در حالي كه مسئولان آموزش و پرورش ميگويند كه اين نظام نتيجه مطالعات تطبيقي و مقايسه نظام آموزشي كشور ما و 123 كشور دنيا است، نگاهي به تاريخ آموزش و پرورش ايران نشان ميدهد كه سيستم 3-3-6 تا سال 1345 شمسي در آموزش و پرورش ايران برقرار بوده و نظامي صددرصد بومي است. تغيير ساختار كنوني هم نوعي بازگشت به ساختار قديمي آموزش و پرورش محسوب ميشود.
يكي از مديران ارشد آموزش و پرورش گفته است كه اين طرح در سال 68 به تصويب رسيده و سابقهاي 22 ساله دارد، پرسش اين است كه اولا به چه دليل اين طرح در اين مدت طولاني اجرا نشده است؟ از سوي ديگر يكي از اهداف طرح جديد حذف پيش دانشگاهي از نظام آموزشي است.
ميتوان اين سوال را مطرح كرد كه 22 سال پيش كه هنوز طرح نظام جديد متوسطه اجرا نشده بود و دوره پيشدانشگاهي تاسيس نشده بود چگونه چنين طرحي تصويب شده است؟اي كاش مسئولان دقيقا توضيح ميدادند كه 22 سال پيش طرح 3-3-6 در چه مرجعي تصويب شده است و اگر اين طرح قبلا در يك مرجع قانوني به تصويب رسيده دليل تصويب دوباره آن در شوراي عالي آموزش و پرورش و شوراي عالي انقلاب فرهنگي چه بوده است؟
از اين اشكالات و ابهامات ميگذريم چرا كه مسئولان ارشد آموزش و پرورش عزم خود را براي اجراي طرح 3-3-6 جزم كردهاند. در اين مرحله لازم است كه مشكلات اجرايي با دقت شناسايي شوند و تمهيدات لازم براي اجراي صحيح طرح فراهم شود. ممكن است گفته شود كم و زيادشدن طول دورههاي آموزشي مسئله كم اهميتي است و نميتواند چالشي براي آموزش و پرورش ايجاد كند،
اما آموزش و پرورش با 950 هزار پرسنل و بيش از 12 ميليون دانشآموز و سروكار داشتن با 20 ميليون خانواده ايراني بايد براي تغييرات بزرگ يا كوچك خود را آماده كند و هيچچيز را به آزمون و خطا واگذار نكند. آموزش و پرورش قايق تندرو نيست كه به سرعت تغيير جهت دهد. اين دستگاه عظيم شبيه كشتيهاي بزرگ اقيانوس پيما است كه تغيير جهتهاي سريع ممكن است به آن آسيب برساند.
شايد اصليترين مشكل اجراي طرح، نياز به جابهجايي احتمالي معلمان از دوره راهنمايي به دوره ابتدايي است. كاري كه در نگاه اول ساده بهنظر ميرسد. در نخستين سال اجراي طرح، مدارس راهنمايي با دوسوم ظرفيت واقعي خود كار ميكنند و يكسوم معلمان و كادر اداري مدارس راهنمايي يعني حدود 75 هزار نفر در ليست افراد مازاد بر نياز قرار ميگيرند. طرح انتقال معلمان راهنمايي به ابتدايي منتفي است
زيرا بهدليل مزيت كار در دوره راهنمايي حتي يك درصد دبيران راهنمايي داوطلبانه حاضر به تغيير مقطع و انتقال به دوره ابتدايي نيستند و از طرفي نميتوان به صورت اجباري آنها را منتقل كرد و به دوره ابتدايي فرستاد. معلمان مازاد خواه ناخواه در دوره راهنمايي ميمانند. پيشبيني ميشود عدهاي از آنها در پستهاي كم اهميت سازماندهي شوند، اما اكثر آنها بايد عنوان معلم رزرو و معلم مازاد را از آن خود كنند. اين مشكل تا 3 سال ادامه دارد زيرا در دو سال بعدي به ترتيب مدارس راهنمايي كلاس دوم و سوم نخواهند داشت.
با تاسيس كلاس ششم، آموزش و پرورش به 50 تا 60 هزار معلم ابتدايي آموزش ديده و پر انرژي براي حضور در كلاس ششم نياز دارد. ممكن است بتوان 20 درصد معلمان كلاس ششم را از نيروهاي مازاد دوره ابتدايي تامين كرد اما 80 در صد كلاسها بدون معلم ميمانند. رحيم زماني، مديركل آموزش و پرورش شهرستانهاي استان تهران از قول يكي از معاونان وزير گفته است كه براي تامين نيروي انساني در پايه ششم ابتدايي، 12 راهحل وجود دارد كه استفاده از نيروهاي بازنشسته به شكل تماموقت يكي از آنهاست.
از جمله راهكارهاي ديگر استفاده از نيروهاي قراردادي، آموزشياران نهضت سوادآموزي، مدرسان مراكز تربيت معلم و معلمان حقالتدريس از شيفت مخالف است. اگر قبول داشته باشيم كه معلمي كاري تخصصي است و نياز به انرژي و دانش و تجربه و سواد دارد، هيچ يك از اين 5 راهحل كارساز نيست. معلم بازنشسته فاقد انرژي كافي است و معلومات و روشهاي آموزشي و تربيتي او به روز نيست.
به علاوه صرف هزينه براي آموزش بازنشستگان كاري بيهوده است زيرا افراد در سن بازنشستگي به زحمت مطالب و روشهاي جديد را ميآموزند و اگر هم بياموزند به كار نميگيرند. تفاوت سني معلمان بازنشسته و دانشآموزان ششم ابتدايي هم دردسرساز است و معلم تحمل شيطنتها و سر و صداي دانشآموزان را ندارد. ظاهرا مسئولان آموزش و پرورش استدلالهاي خود در باب اهميت دوره ابتدايي و پايه ششم را فراموش كردهاند كه ميخواهند با انواع كاركنان بازنشسته و مازاد و فاقد سازمان و خسته كلاسهاي ششم را پر كنند.
همچنين استفاده از معلم خسته نوبت صبح براي پر كردن كلاسهاي ششم ظلم مضاعف به دانشآموزان است. افزوده شدن يك سال به دوره ابتدايي در مدارس 5 كلاسه روستايي مدرسه را با كمبود فضاي آموزشي مواجه ميكند. كشيدن تيغه وسط يكي از كلاسهاي درس و تبديل آن به دو كلاس يا استفاده از كانكس براي جبران كمبود فضاي آموزشي از جمله راهكارهاي احتمالي است.
اين مشكل در مرحله بعد كه نظام 3-3-3-3 بايد اجرا شود يعني مدارس ابتدايي به دو دوره مجزاي سه ساله تبديل شوند شكل ديگري به خود ميگيرد. مشكل ديگري كه كمتر به آن توجه ميشود، زياني است كه بهخاطر اجراي اين طرح به مدارس غيردولتي راهنمايي وارد ميشود. سال آينده اين مدارس كلاس اول نخواهند داشت و دانشآموز جديدي وارد اين مدارس نخواهد شد
و به عبارتي يك سوم ظرفيت آنها بهمدت سه سال خالي ميماند. چنين تحولي درآمد اين مدارس را كاهش ميدهد و موسسان مدارس براي جبران ضرر يا بايد شهريهها را 30 درصد افزايش دهند يا ورشكستگي را بپذيرند. در كنار مشكلات نيروي انساني و فضاي آموزشي تهيه كتابهاي درسي سال ششم ابتدايي در اين فرجه كوتاه يكي ديگر از معضلات آموزش و پرورش است و ممكن است سرعت عمل كيفيت اين كتابها را تنزل دهد.
*كارشناس مسائل آموزشي
| < قبلی | بعدی > |
|---|






