فاصله زيادي ميان معلولان و جامعه وجود دارد
| جامعه |
دلم ميخواهد باور كنم ميتوانم آنگونه باشم كه خود ميخواهم. دلم ميخواهد باور شوم و دلم ميخواهد از تمام باورهاي زميني بگذرم.من ميتوانم، بايد بينديشم و افكارم را بارور سازم، تا انتهاي فرصت من زماني بيش نمانده، چرا نبايد امروز را و همين امروز را زندگي كنم، شايد فردايي نباشد كه من برايش بگريم.لحظهها سرشار از نيروهاي ناشناختهاند و براي حركت به من انرژي ميبخشند، بايد ثانيهها را در مشت گرفت و اين يعني زمان در اختیار من است.
گزارش ـ گفتوگوي«ملت ما» از انجمن باور
اگر باور كنم كه ميتوانم خواهم توانست، حتي اگر توانم اندك باشد.در وسعت بيانتهاي هستي، من ذرهاي بيش نيستم اما ميتوانم درخشش يك ستاره را داشته باشم چراكه نه!!! من تمام عناصر مورد نياز را در اختيار دارم.روزي خواهم درخشيد، شايد نه آنقدر كه آسمان شهرم را روشن سازم، ميخواهم اطرافيانم از پرتو نور اميدي كه در چشمانم ميدرخشد نيرو بگيرند. من با همين توان اندك خواهم توانست باورهاي غلط آنها را تغيير دهم.
دلم ميخواهد پنجرهاي باز كنم رو به حقانيت زندگي، به روي زيباييهايي كه چشمانم سعي در نديدن آنها داشته، دلم ميخواهد ديدههايم را دوباره ببينم، زندگي در بدترين شكل آن باز هم زيباست، بايد چشمها را به ديدن زيباييهاي زندگي عادت داد.بايد خواست، بايد ديد و دلم ميخواهد دستانم را،
پاهايم را گم كنم و چشمها و گوشها و دهانم را ببندم و آنگاه انديشهام را به پرواز درآورم، بالا و بالاتر روم و آن هنگام كه خود را در اوج موفقيت احساس كنم فرياد خواهم كشيد؛ «من خوشبختم و اين خوشبختي را مديون انديشهام هستم» نه پاهايم، نه دستانم و نه چشمها و گوشهايم».دشوارترين كار دنيا شايد اين است كه باور كنيم ميتوانيم دشوارترين كارها را انجام دهيم.

| فاطمه ذوالقدر |
در سال 1383 جمعي از افراد معلول و غير معلول نوعي خلأ را نسبت به پذيرش افراد داراي معلوليت در جامعه و بسترسازي فرهنگي در اين زمينه احساس ميكردند، اقدام به تاسيس انجمني به نام باور كردند. باور با تلاش در حوزه فرهنگسازي اجتماعي، توانمندسازي و پيگيري حقوق شهروندي افراد داراي معلوليت جامعه تمام تلاش خود را به كار گرفته تا درجهت عاديسازي حضور اين افراد در جامعه و معرفي توانمنديهاي آنها به ديگران گام بردارد. ترانه ميلادي هم يكي از كساني بود كه از ابتداي پايهگذاري اين انجمن با آنها همراه بود.
او، كارشناسي گرافيك و داراي گواهينامههاي تخصصي گرافيك كامپيوتر و ادبيات معاصر، دارد. ترانه ميلادي يكي از اعضاي فعال انجمن به شمار ميرود و بيش از هر كس ديگري تلاش دارد، تا اين باور را به جامعه و ديگر همنوعان معلول جسمي و حركتي خود بدهد، كه معلوليت محدوديت نيست،
بلكه اين نگاه ترحم برانگيز افراد جامعه است كه محدوديت را ايجاد ميكند. براي اينكه بيشتر و بهتر با انجمن باور و تلاشهاي اين انجمن آشنا شويم گزارشي از اين انجمن به همراه اظهارات ترانه ميلاني، تهيه كرديم، شايد گامي هر چند كوچك در اصلاح باورهاي جامعه نسبت به معلولان جسمي و حركتيبرداريم.
تعريف آموزههاي باور
حضور افراد برخوردار از دانش و تخصصهاي گوناگون در انجمن باور اعم از معلول و غيرمعلول در كنار همديگر، محيطي را پديد آورده است كه در آن افراد در راستاي فعاليت جمعي براي تغيير مثبت جامعه، خود تلاش كنند. در باور ميآموزيم كه به جاي مشكلات به راهحلها بينديشيم. ميآموزيم«معلوليت» محدوديت جسمي است
و نه ناتواني، بنابراين «باور ميكنيم» مشكلاتي كه پيش از اين نااميدمان ميكرد فقط فرصتهايي براي تغيير سازنده و شكوفايي استعدادهاي ما خواهد بود. جوانان در باور ميآموزند كه براي زندگي بهتر خود و ديگران در يك جامعه ميبايست تلاش كنند و براي حقوق ديگراني كه نميشناسند ارزش قائل شده و به اين حقوق احترام بگذارند.
بدون حمايت و همراهي
ترانه ميلادي ميگويد: ما بدون هيچ حمايتي و هيچ سرمايهاي كارمان را شروع كرديم؛ شرايط بسيار دشواري بود اما توانستيم، ما به موفقيت و هدفي كه براي باور در نظر گرفته بوديم ايمان داشتيم. ما ميخواستيم باور جديدي را جايگزين باورهاي كهنه و نخ نماي جامعه كنيم و براي رسيدن به اين هدف بايد از موانع بسياري عبور ميكرديم.
مشكل ما صندلي چرخدار نيست
در يك جامعه بهويژه جامعه ايراني فرد داراي معلوليت قبل از اينكه احتياج به تامين معاش يا كمكهاي مالي و حتي كمكهاي درماني و توانبخشي داشته باشد، نياز به ديده شدن دارد اينكه در جامعه حضور داشته باشد و از تمام امكانات جامعه مانند ديگر افراد جامعه برخوردار شود. اينكه نيازهاي او همچون ديگر شهروندان جامعه ديده شود و براي رفع محدوديتهاي او براي دسترسي به امكانات عمومي جامعه تمهيدات ويژه اتخاذ شود.
اكثر نهادها و سازمانهايي كه در اين حوزه فعاليت ميكنند همچنان بر اين باورند كه با ارايه خدمات توانبخشي، درماني و حتي معيشتي مسئوليت خود را نسبت به اين گروه از جامعه انجام دادهاند. بدون توجه به اين واقعيت كه فرد داراي معلوليت اصولا امكان حضور در جامعه را ندارد. فرد داراي معلوليت نميتواند وارد جامعهاي شود
كه افراد در آن آموزش لازم براي برقراري ارتباط شايسته با شهروندان اينچنين را نداشتهاند. نميتوان انتظار داشت بدون آموزش و فرهنگسازي در اين حوزه جامعه يك شبه لزوم حضور افراد داراي معلوليت در كنار ديگر شهروندان را درك كرده و براي انجام اين امر خطير قدمهاي موثر بردارد. او ميافزايد: مسئولان بايد به اين باور برسند كه افراد داراي معلوليت شهروندان درجه 2 جامعه نيستند و حضور در اجتماع و استفاده از خدمات و امكانات جامعه حقي است كه به جرم معلوليت از آنها دريغ شده و اين عين بيعدالتي است.
فرهنگسازي و آموزش
بهترين و سادهترين و حتي كمهزينهترين روش براي تغيير نگرشها و باورهاي نادرست آموزش شهروندان است اينكه چگونه با يك فرد نابينا، ناشنوا و... برخورد نمايند. تفاوت بين ترحم و دلسوزي با همياري و همراهي تنها از راه آموزش و با استفاده از ابزاري همچون رسانه امكان پذير خواهد شد. كودكان مي بايست طرز صحيح برقراري ارتباط و شناخت تفاوتهاي فردي افراد در جامعه و لزوم احترام به ديگران و حفظ كرامت انساني افراد را در محيط خانواده، پيش دبستاني و دبستان فرا گيرند.
ترانه ميلادي اظهار ميدارد: نبايد به جامعه خرده گرفت كه چرا طرز برخورد با يك فرد داراي معلوليت را نميداند و ميپندارد معلوليت براي يك عده خاص است و اين احتمال برابر را كه معلوليت امكان دارد براي هر فردي در هر زمان و مكاني اتفاق بيفتند را دور از خود ميبينند. از اينها گذشته سالخوردگي پيامدهايي دارد كه گريزي از آن نيست و داشتن شهري با امكانات مناسب نياز همه شهروندان است، شايد امروز اين نياز در اولويت مسئولان و شهروندان سالم اين جامعه نباشد اما فردايي نه چندان دور اين نياز امروز شما نيز خواهد شد و براي رفع اين مشكلات فردا كمي دير خواهد بود.
ما تابوشكني كرديم
متاسفانه در جامعه افراد اينگونه آموزش ديدهاند كه افراد داراي معلوليت هميشه به حمايت نياز دارند البته حمايتي كه در واقع رنگ و بوي ترحم دارد، ما در انجمن باور اين طرز تفكر را به چالش كشيديم و درحقيقت نوعي تابوشكني كرديم. در اين مكان صرف نظر از تفاوتهاي فردي، اين توانمندي افراد است كه محترم شمرده ميشود.
افراد داراي معلوليت و غير معلول در كنار هم فعاليت ميكنند و فراي خط قرمزهاي جامعه از يكديگر ميآموزند. مهم نيست كه من روي صندلي چرخ دارم باشم و آن ديگري روي دو پايش راه برود. مهم اين است كه ما در كنار هم براي بهتر زيستن تلاش كنيم و بجاي مشكلات به راهحلها بينديشم.
باور انجمن خيريه نيست
او درباره ثبت انجمن باور ميگويد: ما انجمن باور را به عنوان يك موسسه خيريه ثبت نكرديم. بلكه ما يك موسسه فرهنگي، اجتماعي هستيم هزينههاي اين مجموعه با همكاري و همياري اعضا و از طريق فروش محصولات فرهنگي، تشكيل كلاسهاي آموزشي و همچنين پروژههايي مشترك با ارگانهاي مختلف تامين ميشود.
نه حمايتهاي مردمي به آن شكل كه با حمايت از اين سازمان قطعهاي از بهشت را از آن خود كنيد و نه حتي حمايتهاي دولتي را داريم به آن شكل كه ما بدون حمايت سازمانهاي دولتي توان دفاع از باورهايمان را نداشته باشيم.
باور يك نهاد غير دولتي و غير وابسته است كه با پايبندي به اصول و ارزش هاي جامعه سعي در اصلاح نگرشها و باورهاي نادرست فرهنگي دارد. باور دانشمحور است؛ تلاش ما بر اين بوده كه با دانش روز پيش برويم و از دستاوردهاي ديگر كشورها در اين حوزه استفاده كنيم و از تكنولوژي روز براي رسيدن به اهدافمان بهره بگيريم.
متاسفانه افراد غيرمعلول بيش از افراد داراي معلوليت نياز به آموزش دارند
ميلادي ميافزايد: يكي از كارهاي مهم ما در اين انجمن باور توليد محصولات فرهنگي است كه مخاطب آن عموم جامعه است هيچوقت مخاطب ما تنها افراد داراي معلوليت نبودهاند. بيشتر اعضاي ما را افراد غيرمعلول تشكيل ميدهند. ما با آسیبشناسي در اين حوزه دريافتيم كه ميبايست باورمان را در سطح گستردهتري از جامعه انتشار دهيم.
بايد همگان را به اين باور برسانيم كه شهري براي همه يعني اينكه همه افراد از جمله مادري با كالسكه بچه، افراد سالخورده، نابينايان، ناشنوايان، معلولان جسمي حركتي و... همگي نيازمند شهري با دسترسي مناسب هستند. پس خدمات شهري بايد بهگونهاي باشد كه تمامي افراد بهطور يكسان بتوانند از خدمات و امكانات آن استفاده كنند. متاسفانه هماكنون خدمات شهري شامل همه شهروندان جامعه نيست و اين اصل برابرسازي فرصتها در جامعه را زير سوال ميبرد.
زندگي يك هنر است با معلوليت يا بدون معلوليت،هنر خوب زندگي كردن را باید آموخت
به گفته ترانه ميلادي، اين باور ماست كه زندگي هنر است نه يك اتفاق كه با تغيير شرايط و مسير زندگي نتوان ديگر بار به مسير درست بازگشت و آن را ادامه داد. معلوليت محدوديتهايي را در پي دارد كه با بهرهگيري از آموزشها و ابزارهاي كمكي ميتوان اين محدوديتها را به حداقل كاهش داد.
همراهي با فردي كه تازه با پديده معلوليت مواجه شده امري است ضروري اما نبايد اين همراهي الزامي هميشگي شود. متاسفانه بيشتر افراد داراي معلوليت در كشور ما هميشه نيازمند فرد همراه هستند و اين به آن معنا است كه هيچگاه امكان استقلال فردي براي آنها مهيا نشده و اين جامعه و خانواده فرد داراي معلوليت است كه ميبايست در اين خصوص پاسخگو باشد.
چو عضوي به درد آورد روزگار...
وقتي سنگي در راه افتاده و همه از كنار آن ميگذرند و كسي براي برداشتن و كنار گذاشتن آن مانع براي آنكه نفر بعدي بهراحتي عبور كند به خودش زحمتي نميدهد يا ميپندارد نفر بعدي سنگ را برميدارد يا وقتي ما پلهها را دو تا يكي بالا ميرويم بدون توجه به اينكه ساختمان داراي طبقات بسيار است و آسانسوري در كار نيست و ما به عنوان شهروند مسئول اعتراضي نداريم و اين حق را مطالبه نميكنيم.
اين به آن معنا است كه براي ما اهميتي ندارد كه كسي پاي نخستين پله مانده باشد و تا نگاه ما اين است كه خود بالا برويم هيچگاه به تعالي نخواهيم رسيد. شايد اين مثالي كوچك باشد از عدم درك متقابل در جامعه كنوني ما، و بايد باور كنيم كه تا همه نخواهيم هيچ اتفاقي نخواهد افتاد و براي رفع مشكلات نياز به خواست و همراهي همگاني شهروندان است.
خطكشيها را از بين ببريم
او درباره فاصلههاي موجود جامعه با معلولان اظهار ميدارد: با وجود اقدامات دولت در بهبود زندگي افراد داراي معلوليت كشور، ميان اين قدامات با انتظارات به حق جامعه معلولين كشور هنوز فاصله بسيار زيادي است. متاسفانه دولت در اجراي قوانين مرتبط با اين حوزه هيچگاه جديت، نظارت و پيگيري لازم را انجام نداده است.
سازمان بهزيستي نيز از مهمترين سازمان حمايتي از افراد داراي معلوليت است كه خدمات متنوع و گوناگوني را به اين گروه از جامعه ارايه ميدهد اما كميت و كيفيت اين خدمات متناسب با نيازهاي گروه هدف و تحولات بروز جهان در بهبود شرايط زندگي اجتماعي افراد داراي معلوليت نيست به نظر ميرسد ساختار و عملكرد اين سازمان مستلزم تحولي اساسي و كيفي است.
فعاليتهاي بسياري در اين حوزه صورت گرفته اما آنچه مسلم است آنقدرها نبوده كه به چشم بيايد يا قابل لمس باشد چرا كه هنوز با بليت نيم بهاي سينما و كارت خدمات فرهنگسرا و... ما پشت درها و پايين پلهها و پشت موانع ورودي پاركها و بوستانها روي صندلي چرخدار يا با واكر در انتظار يك معجزه هستيم تا شايد در اين تابستان براي اوقات فراغت افراد داراي معلوليت هم برنامهاي اعلام شود.
فرد داراي معلوليت نميتواند معلم باشد
ترانه ميلادي ميافزايد: در تاريخ 7/3/89 بعد از شركت گروهي از معلولان در آزمون استخدامي آموزش و پرورش و گذراندن تمام مراحل بعد از مصاحبه حضوري اعلام شد كه آموزش و پرورش از استخدام افراد معلول معذور است آن هم به اين دليل كه معلم بايد بتواند دانشآموزان را به اردو ببرد و با او خوشو بش كند و اين از عهده افرادداراي معلوليت برنميآيد.
اين در حالي است كه عملاً ميبينيم گروه زيادي از اين افراد كارآفرين و نخبه و فعال اجتماعي هستند. اين مطلب در روزنامههاي پر تيراژ و نيز خبرگزاريها و... بارها انعكاس يافته و متاسفانه تا به امروز عكسالعمل يا پاسخ مناسبي به اين اقدام نامتعارف آموزش و پرورش داده نشده است.
جرمي به نام معلوليت
تواناييهاي اين افراد و مشكلات عديدهاي كه با آن دست به گريبان هستند با همت اين انجمن در بيش از 71 بار در روزنامهها و نشريات مختلف بهچاپ رسيده، همچنين 53 مورد مصاحبه و خبر در خبرگزاريهاي مختلف پيرامون بررسي مشكلات و ارايه راهكارها در اين حوزه ارايه شده. 20 مستند و مصاحبه و گزارش تلويزيوني.
16برنامه در راديو و اين تنها آمار سال 1389 واحد ارتباط با رسانه باور است. حال بايد بپرسيم ما به عنوان فردي از اين جامعه و مسئولان تا به امروز چه تلاشي براي رفع مشكلات اين گروه از شهروندان جامعه انجام دادهايم؟
| < قبلی | بعدی > |
|---|







