معلولان هم حقوق شهروندي دارند
| جامعه |
دكتر محبوبه خلوق يكي از معلولان كارآفرين و فعالان اجتماعي است. او كه داراي مدرك دكترا در رشته تاريخ است از 15 سالگي بر اثر يك اشتباه جراحي دچار قطعنخاع شده و عملا زندگي خود را با صندلي چرخدار شروع ميكند. كسيكه در اوج نوجواني و شور و نشاط، زندگيش بهگونهاي ديگر رقم ميخورد شايد معلوليت بعد از تجربه كردن سلامت از بدترين معلوليتها باشد از نظر پذيرش.
| فاطمه ذوالقدر |
دكتر محبوبه خلوق در گفتوگو با«ملت ما»:
اما خانم خلوق با مبارزه و استقامت يكي از فعالان اجتماعي ميشوند. يقيناً راه براي پيشرفت هموار نبوده اما با جهد و تلاش به آنچه كه ميخواست دست پيدا ميكند شايد با چند ساعت نتوان زندگي ايشان را بهتصوير كشيد اما اگر آب دريا را نتوان كشيد هم بهقدر تشنگي بايد چشيد. اين ماحصل گفتوگوي ماست با دكتر محبوبه خلوق.
به عنوان نخستين سوال بهتر است به سراغ شرايط جسماني شما برويم، چطور با معلوليت خود كنار آمديد و به كار و تلاش پرداختيد؟
تصور ميكنم وقتي مصيبتي و مشكلي گريبان انسان را ميگيرد خداوند هم صبر و استقامت آن را به انسان ميدهد واقعا لطف خدا بود با اينكه حدودا 15 ساله بودم و بسيار فعال اما توانستم بپذيرم. در مدرسه ليدر تمام برنامهها بودم. قاري قرآن بودم فعاليتهاي ورزشي داشتم، اين اتفاق افتاده بود و بايد ميپذيرفتم. شبهاي بسياري را تا صبح بيدار ميماندم و فكر ميكردم كه خب بالاخره بايد چه كنم؟
مسئلهاي كه مشكل مرا مضاعف كرده بود نظر پزشكان بود درباره اينكه من بيشتر از دو سال زنده نخواهم بود و اينكه بيماري من پيشرفت خواهد كرد و نهايتا نابينا خواهم شد كه در حقيقت اين سرپوشي بود براي اشتباه و خطاي خودشان و خانواده هم نگران اين بودند كه خب حالا با اين بيماري چه اصراري است بر اينكه من درس و فعاليتم را ادامه دهم.
ولي بدون اغراق بگويم من خيلي اميدوار بودم. ميخواستم زنده بمانم و ميخواستم زندگي كنم. زمانيكه پدرم فوت كرد بسياري از اقوام تصور ميكردند كه اشتباه شنيدهاند و كسي كه فوت كرده من هستم. وقتي به منزلمان ميآمدند با تعجب نگاه ميكردند، حتي يكي از آنان به من گفت فكر كردم تو مُردي! ولي مقدر بود كه زنده بمانم تحصيلاتم را به اتمام رسانده و در رشته تجربي فارغالتحصيل شوم و خود را براي رفتن به دانشگاه آماده كنم.
ادامه تحصيل با وضع جسماني شما كار دشواري بهنظر ميرسد، خصوصا اينكه دانشگاههاي ما مناسبسازي نشدهاند، چطور با اين شرايط كنار آمديد؟
قبل از هر چيزي اين را بگويم هنگامي كه خودم را براي كنكور آماده ميكردم با گرفتن دفترچه كنكور شوكه شدم. چون ديدم بسياري از رشتهها را به دليل معلوليت نميتوانم انتخاب كنم. متاسفانه معلمها كمكم نميكردند بعضي از آنها بعد از چند بار عيادت مرا رها كردند.
ميتوانم بگويم تقريبا هيچ امكاناتي نداشتم تا اطلاعات كسب كنم در واقع تنها بودم. بنابراين با خواندن دفترچه كنكور متوجه شدم كه نميتوانم در رشتههاي دلخواه علومتجربي شركت كنم. پس در رشته الهيات شركت كردم بعد از قبولي و يك ترم خواندن اين رشته انصراف دادم چون رشتهاي نبود كه بتوانم با آن ارتباط برقرار كنم.
اينبار در رشته تاريخ شركت كردم و تا مقطع دكترا ادامه دادم. قبول شدن در دانشگاه شروع بسياري از مشكلات و روبهرو شدن با حقايقي تلخ بود. ميتوانم بهجرات بگويم نخستين معلولي بودم(با صندلي چرخدار) كه با اتوبوس شركت واحد به دانشگاه ميرفتم. آنقدر ميايستادم تا يك نفر كمك كرده و مرا با صندلي چرخدار سوار اتوبوس كند.
پولي نداشتم با آژانس بروم. مثلا اگر قرار بود ساعت 8 دانشگاه باشم ساعت 6 از خانه خارج ميشدم. نگاههاي مردم عجيب بود، بعضي از رانندهها اصلا امكان نداشت اجازه سوارشدن به من بدهند. بعضي وقتها هم كه رانندهها اجازه ميدادند، ورودي اتوبوس طوري بود كه امكان رد شدن صندلي چرخدار وجود نداشت.
گاهي خود رانندهها ميآمدند و كمك ميكردند، با من آشنا شده بودند، مرا با چرخ بلند ميكردند و ميبردند داخل اتوبوس در آن ازدحام كه همه به فكر خودشان بودند نگاه افراد را براي خودم تجزيه و تحليل ميكردم. مشكل بعدي دانشگاه بود برخورد همه از روي ترحم بود، تحمل اين همه ترحم كار سختي به نظر ميرسيد، ولي براي من سكوي پرتاب شد.
وقتي به دانشگاه ميرسيدم پايين پلهها آنقدر ميايستادم تا پسرهاي دانشگاه كمكم ميكردند و مرا از پلهها با صندلي بالا ميبردند. متاسفانه مسئولان دانشگاه به هيچ عنوان حاضر نبودند كلاسها را طبقه اول برگزار كنند. گاهي كلاسها طبقه دوم يا سوم بود. من براي رسيدن به خواستهام مقاومت كردم. خيلي وقتها در روزهاي برفي با سختترين شرايط به دانشگاه ميرفتم چون با كيف و كتاب و صندلي چرخدار نميتوانستم چتر بردارم مثل آدمبرفي ميشدم. اما هيچكدام از اين مشكلات نتوانستند مرا از ادامه تحصيل باز دارند.
كار كردن را از چه زماني شروع كرديد؟
از 16 سالگي شروع به كار كردم. نخستين شغلي كه براي خودم پيدا كردم بافتني بود. به دليل علاقهاي كه به كارهاي هنري داشتم شروع به بافتن بلوز و ژاكت و... كردم. لباسها را به بوتيكها ميدادم و آنها ميفروختند. كمكم با مجلات و نشريات تماس گرفتم و براي آنها مطلب ميفرستادم و حقالتحرير ميگرفتم. خيلي دوست داشتم كه مستقل شوم در دوره فوقليسانس ماشين خريدم كه بسياري از رانندگان اتوبوس كه مرا ميشناختند به محض ديدن من بوق ميزدند و به اين ترتيب سلام و عليك ميكرديم.
در حال حاضر به چه كاري مشغول هستيد؟
يكي از دغدغههايم اين بود كه در حوزه معلولان بهويژه توانمندسازي آنها فعاليت داشته باشم. به همين دليل در اين زمينه مطالعات فراواني كردم و در دورههاي مختلف- WHO سازمان جهاني بهداشت - شركت كرده و درباره كار و فعاليتهاي مختلف كه لاجرم يك معلول با آن دست به گريبان است مطالعه و فعاليت ميكنم. مهمترين مسئله اين است كه معلول غير از سرويس دادن به خودش به ديگران نيز بايد سرويس دهد و نگاه جامعه را نسبت به خودش عوض كند. ضمن اينكه معلول نيازمند كمك، آن هم از نوع ترحمآميز نيست.
كار در اين حوزه را به تنهايي آغاز كرديد يا افراد ديگري هم شما را همراهي ميكردند؟
اساتيدي كه با آنها آشنا شدم و شاگرديشان را كردم مرا در حوزههاي بسيار خوبي راهنمايي و كمك كردند اساتيدي كه در حوزه توانبخشي مبتني بر جامعه «CDR» كار كردهاند. بنابراين مسير كارم كاملا تغيير كرد و در حوزه آموزش به معلولان مشغول به كار شدم. فرآيندي كه من طي كردم و ميتوانست برايم تجربه خوبي باشد، فاجعه تلخ بم بود كه توانستيم كمكهاي مردمي را براي زلزلهزدگان جمعآوري كنيم و به آنجا بفرستيم. آنچه به فكرم رسيد اين بود كه عدهاي در اين فاجعه يقينا دچار معلوليت شدهاند.
آينده و مشكلات آنها بايد بررسي ميشد يكسري پروژههاي آموزشي تدوين كردم و با سازمانهاي مختلف تماس گرفتم چندان استقبال نكردند. شرايط بحراني و سختي بود همه درگير بودند. آن زمان بحث مديريت بحران چندان معنا نداشت البته چند سازمان بينالمللي پروژه مرا پذيرفتند و من توانستم به عنوان مسئول آموزش معلولان وارد بم شوم. همين قضيه باعث شد تا بتوانم از نزديك با معلولان زلزله بم آشنا شده و رودررو با آنها صحبت كنم تا آنان بتوانند در وهله اول مسئله معلوليتشان را بپذيرند.
سعي كردم با آموزش مهارتهاي زندگي با رويكردي ديني وارد شوم چيزي كه در زندگي خودم آن را تجربه كرده بودم. اينها را به صورت سيدي و فيلم درآوردم و مدون كرده و قابل ملموس ارايه دادم. خيلي خوشحالم از اينكه ميبينم گروهي از آن معلولان به زندگي برگشتهاند. تحصيلات عاليه دارند و ازدواج كرده و بچهدار شدهاند و يك فرد عادي هستند. البته با تمام مشكلاتي كه دارند. يقيناً اگر در رشته خودم(تاريخ) فعاليت كرده بودم اين احساس خوب را نداشتم.
در رابطه با حقوق معلولان چه كارهايي انجام شده و شما چه كردهايد؟
سالها پيش با سن كمي كه داشتم به مسئولان گفتم كه ما قانون مخصوص معلولان را نداريم. گروهي را تشكيل داديم و بيش از يك سال روي تدوين آن كار كرديم. قانون خوبي شد آن را به مجلس ارايه داديم با كمي تغيير و تعديل با 16 ماده تحت عنوان قانون جامع حمايت از معلولان كه در سال 83 به تصويب رسيد. اين يكي از افتخاراتي است كه توانستيم ايران را جزو كشورهايي كنيم كه براي معلولان داراي قانون است.
ضمانت اجرايي اين قانون چيست و چه مزايايي دارد؟
ماده 2 اين قانون كه پاشنه آشيل آن است بحث مناسبسازي شهري است. يك معلول زماني كه از منزل خارج ميشود دچار مشكل است حتي در خانه خودش. آپارتمانها، پيادهروها، خيابانها، كتابخانهها، اتوبوسها و... . هيچكدام براي يك معلول مناسب نيست. بر همين اساس ماده 2 قانون موظف است شهري را بسازد براي همه و ما به عنوان ذينفعان بايد تلاش ميكرديم تا شوراي شهر تهران مصوبهاي مبني بر مناسبسازي شهر تهران داشته باشد.
ستاد تشكيل شد و من به عنوان يكي از اعضا انتخاب شدم و الان هم عضو ستاد مناسبسازي شهرداري تهران هستم. فعاليتهايي در كارگروه آموزش و اطلاعرساني همچنين كارگروه شهرسازي و معماري دارم. نتايج اين فعاليت را چند سالي است كه همه مشاهده ميكنند مثل پيادهروها، باندها و... كه اميدواريم تا چند سال آينده شهرهاي ما براي همه مناسبسازي شود.
آيا در اجرا مشكلاتي هم داريد؟
يكي از مشكلاتي كه گريبانگير طراحان و پيمانكاران ماست اين است كه عزيزان ما چندان به ضوابط آشنا نيستند. شايد چند واحد درسي را پاس كرده باشند ولي عملا آشنايي چنداني ندارند. يعني به شكل اجرايي كه اين مشكلات ما را زياد ميكند. ما آمديم گروهي را تشكيل داديم كه داراي معلوليت هستيم كميتهاي كه در آن استانداردها و ضوابط بينالمللي را مطالعه و ترجمه ميكرديم البته همراه با كليپها، عكسها و اسلايدها از نامناسب بودن شهرمان.
سپس اينها را به مراكز عمراني شهرها داديم البته قبل از هر چيز آنها را قانع كرديم بعد آموزش داديم كه بايد اينگونه مناسبسازي شود. به نيمي از استانها رفته و در استانداريها جلساتي تشكيل داديم و تمام مسئولان شهري حتي بنياد شهيد و ايثارگران، سازمان تاكسيراني، حمل و نقل، هواپيمايي و فرودگاهها همه اين افراد در كلاسهاي ما شركت ميكنند
يعني تمام كسانيكه بهنوعي ميتوانند مثمرثمر باشند با اين ضوابط و استانداردها آشنا ميشوند. من هم عضو ستاد مناسبسازي بنياد شهيد و امور ايثارگران هستم چراكه يك قسمت از مناسبسازي مربوط به اين بنياد است يعني همان فعاليتها را در اين حوزه هم انجام ميدهيم.
چه مشكلاتي در رابطه با كارتان داريد؟
كشور ما در مقايسه با كشورهاي ديگر مانند كودكي نوپاست كه كار و فعاليت را شروع كرده يقينا مشكلات و فراز و نشيبهايي هم دارد ولي من فردي خوشبين هستم وقتي ما نيمه پر ليوان را ببينيم مسلما سعي خواهيم كرد نيمه خالي را هم پر كنيم و راهكارهاي پر شدن آن را پيدا خواهيم كرد اگر دقت كنيم روي نيمه خالي، انرژي و تواني براي ما نخواهد ماند آنقدر خسته ميشويم كه در نهايت سرخورده شده و از فعاليت باز ميمانيم. سالهاست خيلي چيزها در كشور ما رها شده است.
استارت كار خورده شده اما بعد رها شده كه تصور ميكنم بهخاطر خوشبين نبودن است. هميشه در جلسات به دوستان ميگويم به جاي ناله كردن راهكار پيدا كنيم اشكالي ندارد سالها رفتهاند و درست نشده خب حالا ما ميرويم ما تلاش ميكنيم تا سالهاي بعد ديگران درباره ما اينگونه فكر نكنند.
خاطرهاي دارم از زمانيكه آقاي هاشمي رئيسجمهور بودند. من هميشه نگران بودم و دغدغه داشتم روزي آقاي هاشمي به من گفتند نگران بودن شما بد نيست دغدغه داشتن و نگراني خوب است ولي آيا تو ميتواني همه مشكلات دنيا را حل كني؟ نميتواني. پس بيا براي خودت اولويتبندي كن.
بعد برنامهريزي كن و در راستاي كار خودت حركت كن بعد هر جا كه موفق شدي احساس خوبي و شادي داشته باش و اگر بخواهي به همهچيز در گستره كلي توجه كني يكدفعه به خودت ميآيي و ميبيني كه خيلي ناراحتي از اينكه نتوانستي همه آنها را انجام دهي پس به اندازه توان و تلاش خودت موفق باش. الان هم همينطور است داريم تلاش ميكنيم تا شهرمان شهري باشد براي همه. چين يكصد و چهلمين شهر بدون مانع خود را جشن گرفته ما هم بايد شروع كنيم و به آنجا برسيم نبايد نگران باشيم. ما شروع كرديم و تلاش هم ميكنيم و يقينا خدا هم كمكمان خواهد كرد.
فكر ميكنيد، ريشه مشكلات از قبيل نبودن امكانات و شرايط مناسب براي معلولان در سطح شهر در كجاست؟ براي رفع اين مشكلات چه بايد كرد؟
من اعتقاد بسيار زيادي به آموزش دارم هر كجا ميروم دوستان ميگويند باز خلوق آمد درباره آموزش بگويد. ما از بچگي بايد همهچيز را آموزش ببينيم اگر كشور ما دچار مشكلات است به اين دليل است كه ما آموزش نداشتيم حتي در بحث اقتصاد و تجارت و... طرحي را در مناسبسازي شهر تهران دارم. بحث آموزش كودكستانها و مهدكودكها، بحث مناسبسازي و برخورد با معلولان است.
آن بچهاي كه الان مهدكودك ميرود فردا وزير، رئيسجمهور، يك مسئول كشور يا اصلا يك شهروند معمولي خواهد شد. او بايد بداند با معلولان چه برخوردي داشته باشد. چند سال پيش آموزش و پرورش آزمون استخدامي برگزار كرد كه معلولان را پس از قبولي جذب نكرد. هنوز درگير اين مسئله هستيم.
البته اميدوارم بتوانيد اين مسائل را بنويسيد. من پست دولتي ندارم كه نگران باشم پس هيچ ابايي از رك صحبت كردن ندارم. اين مسئله از عدم آموزش است كساني كه الان در راس كار هستند و اين مسائل پيش ميآيد و نميدانند چگونه برخورد كنند به اين دليل است كه دوران كودكي خود را با معلولان نگذراندهاند و آموزش نديدهاند.
الان همين خانم و آقا كه در مسند وزارت يا رياست يا نمايندگي پارلمان ما هستند بايد به آنها القا كنيم كه يك معلول مثل يك فرد عادي و سالم جامعه داراي حقوق شهروندي است. معلول، شهروند درجه 2 و 3 نيست اگر آن عزيز مسئول ما نگرش درست را از كودكي داشت، ميتوانست يك معلول را همتراز افراد ديگر جامعه ببيند البته نه با نگاهي ترحمآميز.
قصد توجيه يا تبرئه كردن كسي را كه نداريد؟
نه اصلا اينطور نيست چراكه الان ما حدود يكسال است به دنبال حل ماجرا هستيم. آقاي حاجي بابايي بارها به ما گفتند كه اين كار انجام خواهد شد. اين دغدغه ماست بههمين دليل با بعضي از نمايندگان جلسه داشتيم. اين عزيزان بعد از سالها كه افكارشان شكل گرفته در حال تغييرشان هستيم ما داريم براي 30 سال بعد خودمان كار ميكنيم.
ما ايرانيها بيشتر به دنبال اين هستيم كه کار، زود بازده باشد و بلافاصله حاصل كارمان را لمس كنيم و نتيجه آن را بلافاصله ببينيم ولي بايد بدانيد كه كارهاي اصولي و زيرساختي كارهاي ماندگاري است، ما به دنبال احقاقحقوق معلولان هستيم ولي نبايد رها كنيم چون سي سال بعد عدهاي ميآيند كه همين مشكل امروز دوباره پيش خواهد آمد و تكرار خواهد شد پس بايد آموزش دهيم.
بنابراين ما الان بايد كارمان را از آموزش و پرورش و مهدكودكها شروع كنيم كه پذيرش معلولان و حقوق آنان را بهراحتي در آينده ببينيم همه جا دچار اين هستيم كه كدام حقوق، اشكالي ندارد پذيرش سخت است اما ناممكن نيست ما گاهي بعضي از مسئولان را با دو يا سه بار ميتوانيم متقاعد كنيم اما بعضيها را شايد با 20 بار نامه و تلفن تا بالاخره موفق ميشويم پس غيرممكن نيست.
به نظر من اينجا حرف حضرت علي(ع) بهترين و گوياترين كلام است كه ميفرمايد: «حق گرفتني است نه دادني» در كشور ما اين حرف بيشتر مصداق پيدا ميكند كه حق خيلي گرفتني است با هر شرايطي كه شده بايد گرفت.ما مشكلمان شايد نسبت به ديگر كشورها بيشتر باشد چرا كه كمك به اين افراد را خيليها ترحم يا كمك در راه خدا ميدانند اگر كمك كنند انتظار دارند كه خدا اجري در كنار آن به آنها بدهد، نميدانند كه اين حق يك شهروند است معلول هم فردي است از افراد جامعه.
ما رسالتمان اين است كه اين نگرش و اين ديد را تغيير دهيم ما سعي ميكنيم برنامههاي تلويزيوني داشته باشيم در حوزههاي حقوقي و اجتماعي چون فكر ميكنم آنكس كه پايگيرنده خود نشسته اگر چند مورد توانمندي معلول را ببيند ترحم را فراموش ميكند الان طرحي را كه دارم مينويسم اين است كه ما نخستين همايش تجليل از نخبگان و برتر معلولان را داشته باشيم.
ما بنياد نخبگان را داريم چه نگاهي به نخبه معلول كرده معلولي كه در دوي ماراتن زندگي كه هيچچيزي برايش مناسب نبوده در فرصتهاي نابرابر، معلولان ما طلايي شدند. من در كنار يك فرد سالم و بدون هيچ امكانات آمدم در اين آزمون شركت كردم و از او جلوتر زدم و برنده شدم در حوزههاي مختلف هنري- علمي- ورزشي- پس من شهروند درجه 2 نيستم.
من يك شهروند طلايي اين جامعه هستم ـ پس اگر اين افراد شناخته شوند ميتوانند ذهنيتها را تغيير دهند. يكي از عمده اهداف را تغيير نگرش جامعه نسبت به افراد داراي معلوليت- وقتي يك همايش ملي و بينالمللي باشد آن وقت ميتوانم نخبهها را در همه زمينهها پررنگش كنم. انشاءالله اگر شوراي فرهنگي با اين طرح موافقت كند اين كار را خواهيم كرد.
صدا و سيما چقدر در اين زمينه با شما همكاري ميكند و صداي شما را تا چه حد به گوش مسئولان و مردم ميرساند؟
متاسفانه صدا و سيما در اين زمينه سخت عمل ميكند ماده 9 يا 11 معلولان ميگويد صدا و سيما موظف است 2 ساعت در هفته از پربينندهترين ساعات خود را به حوزه معلولان اختصاص دهد آيا فكر ميكنيد صدا و سيما ميپذيرد؟
نه اصلا زير بار چنين كاري نميرود چون كه ميخواهد همان 2 ساعت هم برايش درآمدزا باشد من ميگويم بايد آنقدر نامه بنويسيم و اين قانون را بگوييم تا صدا و سيما آن را بپذيرد و برايش ملكه شود و حتي بترسد و بداند كه يك عده طلايهدار اين قانون هستند. البته در صدا و سيما برنامههايي هست اما بايد بيشتر و زمانهاي بهتر باشد.
فعاليتهاي بينالمللي هم داريد؟
يكي از برنامههاي ما كنوانسيون بينالمللي حقوق افراد داراي معلوليت است. اين كنوانسيون يكي از مهمترين سندهاي حقوقي است كه در سازمان ملل تدوين و روي آن كار شده كه در بحث معلولان است و تلاش كرديم ايران به آن ملحق شود ما محدوديتهايي داشتيم ولي با پيگيريها از طريق وزارت امور خارجه و مجلس و شوراي نگهبان توانستيم عزيزان را مجاب كنيم كه ما به كنوانسيون بپيونديم كه در سال 1387 ايران كنوانسيون را امضا كرد اين كنوانسيون 50 مادهاي شامل تمام ابعاد زندگي معلولان در همه زمينهها يعني آموزش- زنان- ازدواج- حضانت و... است.
بنابراين شما از نظر قانوني هيچ مشكلي نداريد؟ آيا اين قانون ضمانت اجرايي هم دارد؟
متاسفانه مسئولان ما زير بار اين قانون نميروند يكسري از اين قوانين بار مالي دارد يك سري نياز به اين دارد كه از خود معلولان استفاده شود كه دچار دوبارهكاريها نشويم. ما در حال حاضر در اين زمينهكار ميكنيم طبق آمار بهداشت جهاني 10 درصد جوامع در حال توسعه دچار معلوليت هستند به اضافه اينكه كشور ما رو به سالمندي است يعني 8/7 درصد جامعه دچار سالمندي است
يعني تا 25 سال ديگر 25 درصد جامعه دچار سالمندي خواهد شد يعني اگر قوانين معلولان در جامعه اجرايي شود يك سالمند هم ميتواند از آن استفاده كند زيرا خيلي از مسائل و محدوديتهاي اين عزيزان با ما مشترك است مسلما كساني كه ميتوانند در اين حوزه كمك كنند خود معلولان هستند.
قرآن ميفرمايد:«انالله لايغيروا ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» خودمان ميتوانيم سرنوشتمان را تغيير دهيم براي اينكه يك مدير بداند كه ما ميتوانيم او را كمك كنيم به عنوان يك سازمان مردم نهاد- داوطلبانه- غيرانتفاعي- غيرسياسي. ميخواهيم بگوييم كه ما به عنوان يك بازوي توانا در كنار شما هستيم
من افتخار اين را دارم كه به عنوان موسس انجمن ضايعات نخاعي هشت سال كار كردم مديريت آنجا را داشتم بعد از هشت سال به دلايلي از آنجا بيرون آمدم. سپس انجمني را به نام برنا(معلولان و سالمندان) را حدود 5 سال است كه تاسيس كردهام با نگاه توانمندسازي و با نگاه حقوق شهروندي و با نگاه حوزه حقوق بشر و عدهاي به صورت داوطلب در آنجا كار ميكنند از معدود انجمنهايي هستيم كه همه داوطلب هستند.
بيش از 50 پزشك و متخصص در حوزههاي مختلف داريم كه رايگان كار ميكنند در آموزشها و جلسههاي بينالمللي شركت ميكنند. متاسفانه ما ايرانيها خيلي سخت كارهايمان را به ديگران ميگوييم و به قول معروف پرزنت ميكنيم يعني كارهايمان را سعي ميكنيم بسته انجام دهيم در دنيا اگر كاري انجام شود در بوق و كرنا ميكنند و آنقدر تبليغ ميكنند كه همه بشنوند به قدري كارشان را خوب جلوه ميدهند كه وقتي وارد اصل ماجرا ميشويم ميبينيم آنقدرها هم كه ميگفتند نيست ولي نحوه ارايه بالا است.
در حوزه كودكان معلول چه كارهايي انجام دادهايد؟
در اين حوزه كارهاي خوبي انجام شده اينها را بايد از حالا بسازيم براي آينده، اينكه تو كودك معلول نبايد خودت را پنهان كني از اينكه معلولي حتي افتخار كن كه با وجود معلوليت توانمنديهايي داري كه افراد سالم ندارند پس تواناييهايت را نشان بده. من سال گذشته نخستين سايت و كمپين حمايت از معلولان زن و كودك غزه را راهاندازي كردم چون آسيبپذيرترين افراد در جنگها اين افراد هستند و هميشه هم فراموش ميشوند.
از انجمن برنا برايمان بگوييد چه كارهايي در اين انجمن انجام ميدهيد؟
يكي از كارهايي كه در انجمن برنا كرديم اين بود كه بايد نگاه بينالمللي داشته باشيم و در سطح بينالمللي كار كنيم در كنفرانسهاي بينالمللي حضور يك زن معلول بسيار ميتواند موثر باشد به همين دليل آموزشهايمان را بينالمللي كرديم به معلول افغان يا تاجيك چرا آموزش ندهيم در حالي كه اشتراكات فرهنگي داريم يكي ديگر از برنامههايمان شركت در كنفرانسهاي بينالمللي است و اينكه تاثيرگذار باشيم، 2 سال پيش در كنفرانسي در دوربان شركت داشتيم به همراه رئيسجمهور.
در تمام حوزههاي آموزشي، حقوقي و... بهويژه با نگاه ويژه به زنان كار ميكنيم يك زن در جامعه دچار مشكلات مضاعفي است. يكي ديگر از كارهايي كه به آن افتخار ميكنم هفت سال است به عنوان عضو شوراي مركزي زنان جمهوري اسلامي ايران انتخاب شدم اين شبكه تا امروز 1070NGO و سازمان حوزه زنان را تحت پوشش دارد
و من در كنار معاون رئيسجمهور در امور زنان هستم. اين نشاندهنده اين است كه مديران زن ما به اين باور رسيدهاند كه يك معلول نه تنها ميتواند مشكل خود را حل كند بلكه ميتواند به مشكلات ديگر جامعه نيز رسيدگي كند و از حق و حقوق ديگران نيز در تمام عرصهها دفاع كند من نميگويم كه من خلوق راي آوردهام بلكه اين پتانسيل معلولان زن راي آورده.
در حوزه بينالمللي چه موفقیتهایی کسب كردهايد؟
من سعي كردم به نوعي از حقوق بشر دفاع كنم قرار نيست كه فقط از حقوق معلولان دفاع كنيم من در درجه اول يك انسان هستم متاسفانه افراد اول صندلي چرخدار ما را ميبيند بعد معلوليت ما را، يكي از كارهايي كه در دست اجرا داريم اين است كه يك نمايشگاه دايمي از كارهاي دستي داشته باشيم. كارهاي دستي كه يك فرد معلول انجام ميدهد را چرا ارايه ندهيم، چرا اعلام نكنيم، توانمنديها را خودمان شروع كرديم و خواهيم توانست.
از آخرين نوشتههايتان بگوييد؟
هميشه سعي كردم در حوزه تاليف فعال باشم چرا كه معتقدم بايد حضور داشته باشيم حتي مقالهاي كه مينويسم اصرار دارم كه گفته شود از معلولان هستم چون دلم ميخواهد خواننده اين را بداند. آخرين تاليفم كتابي به نام«راهنماي مناسبسازي ساختمانهاي عمومي» است كه به زبان بسيار ساده براي اعضاي شوراي شهر و شوراياريها اين مناسبسازيها را بيان ميكند. شورايار ما قرار نيست به صورت تخصصي همهچيز را بداند.
ما ميخواهيم اينها ديدهبان و ناظرين ما باشند در مناطق خودشان، پس بايد به اينها آموزش دهيم بنابراين كلاسهايي را براي اين عزيزان به اضافه جزوه و كتاب تشكيل ميدهيم.
به پايان گفتوگو رسيديم و آنچه باقي مانده ناگفتههاي شماست.
كار ديگري كه ما انجام دادهايم اين است كه يكسري از خانوادهها نياز به نگاه حمايتي دارند و موسسات خيريه در اين زمينه پيشگام هستند. شوراي شهر تهران 2 سال است كه ستادي به نام«ستاد ساماندهي سازمانهاي مردم نهاد شهر تهران» كه در حوزههاي مختلف فعاليت ميكنند يكي از آنها موسسات خيريه است كه من به عنوان مسئول خيريههاي شهر تهران انتخاب شدم.
اين كارگروه موسسات خيريه ميخواهد اين كار را انجام دهد كه در درجه اول مددجويان واقعي را شناسايي كنيم و به نوعي اين كمكها را هدفمند كنيم تا به دست عزيزان واقعا نيازمند برسد و فقط يك كمك صرف نباشد در كنارش توانمندسازي كردن باشد يعني همان ماهيگيري ياد دادن بعد از توانمندسازي كردن آنها را از اين چرخه خارج كنيم.
كارآفريني يكياز هدفهاي مهم ما است. حتي كارهاي دستي اين عزيزان را صادر كنيم نه تنها از نظر مادي ميتواند مشكل شخصي معلول را برطرف كند بلكه از نظر روحي بسيار موثر خواهد بود. يك سري كار را در سال 90 در حوزه خيريهها انجام داديم كارگاههاي آموزشي براي خيريهها، كارگاههاي آموزشي براي مددكاران و مشاوران خيريهها انجام داديم.
يكسري از برنامهها را در سال 91 در دست كار داريم كه انشاءالله بتوانيم در بحث خيريهها به يك بانك اطلاعات جامع سپس به يك راهكار شبكهسازي برسيم تا بتوانيم با هم كار كنيم و از موازيكاري و جزيرهاي كاركردن پرهيز كنيم تا نمود و نتيجه كارمان خوب باشد. من سعي ميكنم روزهايم با هم متفاوت باشد و هر روز فعاليتم بيشتر از روز قبل است. اكثر مواقع تا ديروقت بيدارم و هميشه از طرف خانواده مورد انتقاد قرار ميگيرم.
اعتقادم بر اين است كه الان وقت خواب نيست براي خوابيدن وقت هست زمان خواب زمان ديگري است. هميشه به دوستانم ميگويم ما خودمان بايد از حقوقمان دفاع كنيم. به علت ترحم زيادي كه به فرزند و فرد معلولشان ميكنند باعث ميشوند خلاقيتهاي او از بين برود خداوند بدن انسان را بهگونهاي خلق كرده كه هرچه بيشتر كار كند آبديدهتر خواهد شد .
| < قبلی | بعدی > |
|---|







